|
|
|
|
|
|
|
ارزش و مقام زن در سرشت بهی
در سرشت بهی که سرشت ایرانیان کهن بوده زنان دارای ارزشی برابر با مردان داشته و گاه شده که حتا پیشرو مردان بوده اند و درامپراتوری بزرگ ایران و ختا در زمان رضا شاه بزرگ و شاهنشاه آریامهر کرسیهای پستهای مهم کشور را بخود اختصاص داده بودند. ابتدا در پی بوجود آمدن خورشید و جدائی زمین از او بر طبق تئوریهای زمین شناسی که اغلب آنها نیز باثبات رسیده . زمین در آغاز و زمان سردشدنش دارای فراز ونشیبهای زیادی بوده. آنگاه که در اثر نیروئی (طبیعت ،خداوند، یزدان ، اهورامزدا وغیره) توانست شکل بگیرد و از گداخته هایش گرد و خاک و بالاخره آب بوجود آمد باز در این زمان بود که بر اثر تحولات جوی و بارندگیهای شدید و بوجود آمدن رودخانه ها و در اثر عبور آنها از روی لایه های سخت و سست و ایجاد فرسایش، درها و برجستگی و بالاخره کوه زائیهای و دریاها شد و پس از میلیونها سال تازه زمانی آن فرا رسید که حیات بر این کره خاکی بوجود آید. این خاک بوجود آمده در سطح زمین اولین زاینده و یا مادینه بود که آمادگی خود را برای بهره وری و زایندگی نشان میدهد. با آمادگی زمین برای بهر وری می بینیم که نام مادر طبیعت بمیان می آید .با اوست که خیل رستنیها و بوجود می آید و یا بهتر بگوئیم از ذره ای ناچیز هستی بوجود می آید. در نامه ها و سروده های اشو زرتشت ( اوستا ) در باره تکامل از موجوداتی بنام مشی ( نر ) و مشیانه ( مادینه ) بعنوان دو موجود گیاه گونه سخن بمیان می آید. هر آنچه از گفته های زرتشت بر می آید که: زمانی برابر چهل سال مشی و مشیانه بصورت گیاه ریواس که دارای یک ساقه و پانزده برگ بوده ( هر برگ بعنوان یکسال نمودار شده . زیرا در سرشت بهی حد بلوغ انسانها را پانزده سال میداند) در کنار یک دیگر روئیده بودند . این پانزده سال را بعد از فرم گرفتن و تکامل آنها بحساب می آورند .این گیاه که در کنار یکدیگر بگونه روئیده بودند که دستشان برودوشان یکدیگر بوده و چون از لحاظ شکل و فرم با یکدیگر یکی بودند . این دو گیاه یک گونه چنان در آمیخته بودند که مشخص نبود کدامین نر و کدامین مادینه است. در گفتارهای اوستا مشی و مشیانه دو واژه پیائی آفرینش بوده است. در اوستا بزمانی که واژه مشی و مشیانه و یک پایه بودنش را بمیان می آورد بچم آنست که آنها در مقابل یکدیگر قرار گرفته و داری ارزش برابر می باشند. در ضمن نباید فراموش نمود که ایرانیان باستان بر این عقیده نبودند که آنها را بسبب اشتباهی که کرده بودند از بهشت بسان نوشتارهای بعضی از ادیان بیرون نموده اند. بنا بر اسطوره های ایران باستان ، نخستین زاینده های انسان مشی و مشیانه بوده اند که از هم آمیختگی یاخته های درونی و نیروی فره مینوی ( نیروی پاک یزدانی) از یاخته گیاهی به یاخته حیوانی تبدیل گردیده اند. در اوستا آمده است که اهورا مزدا به مشی و مشیانه میگوید: شما انسان هستید. شما نیای جهان هستید. شما را من به جهت کامل بودن اندیشه و پندار و بهترین آفریده ام. شما باید در بند پندار ( اندیشه ) نیک و گفتار وکردار نیک باشید . آنگاه فرزانه اید. گفتار اوستا بر این اصل است که چون این دو به روی یک پایه رسته اند و بعد ها هریک بتنهائی دارای تنه نیرومندی شده ان و بیک شکل پس همیشه برابر ی خود را حفظ نموده اند ودر اثر یک جهش تکاملی به انسان نرینه و مادینه تبدیل گردیده اند. همانطوریکه مرسوم است اسطورهای کشورها و ملتها تحت تاثیر بعضی از اسطورهای دیگر ملتها قرار میگیرند بر همین پایه برخی از اسطوره های ایران باستان تحت تاثیر کتاب مقدس هند و آریانها (ودا) قرار گرفته است . بهمین خاطر زن گاه خدا و گاه به نام مایا همسر خدا خوانده شده است.چنانکه میگوید . ای برهمن شکوهمند، ترا چهره ای نیست، لیکن چه بسا صورتها که پدید آوردی، ما را با پندارهای خوش بیان کن تو آتشی ، تو خورشیدی ، تو آسمانی، تو ماهی تو به سان دختر و پسر جوانی، تو برهمن با شکوهمندی، میا همسر مقدس تست که با تومهر ورزیده است چنانکه از نوشتارها و سنگ نوشته ها بر می آید سومری ها اولین کسانی بودند که مدرسه برای آموزش زنان و مردان را پی ریزی کردند.و در ضمن باز از همین برجا مانده ها است که گزارش میدهد که بابلیان و سومریان از از زمانه سنگ میانی تا زمان مفرغ و حتا تا آغاز زمان آهن سرکردگان قبایل و زنان بوده اند و حتا سرنوشت جنگ و صلح و چگونگی کشاورزی در اختیار زنان بوده است . آدکادها که یکی از قدیمی ترین ملتها جهان هستند چنان بر برتری زنان بخصوص مادر پر گوهر میدانستند که حتا فرزندانشان را بنام مادر میخواندند. دکتر کریشمن پژوهشگر فرانسوی و ایران شناس در نوشته های خود درباره وضع زمینشناسی ایران در زمانی که اروپای کنونی در زیر صدها متراز توده های برف و یخ پوشیده بود، سرزمین ایران سرزمینی پر باران و با دریای مرکزی که هم اکنون بصورت کویر لوت خود را نشان میدهد ، با رودخانه های بزرگ و کوهای سر به فلک شکیده و پر درخت بود، مردمانی در این سر زمین زندگی میکردند که با سوراخ کردن در درتنه درختان نزدیم بهم و ایجاد حفاظ روی سر خود ویا در غارها در دامنه کوهها وبا بایجاد محیط های کوچک در دل سنگها از خانواده های خود نگهداری میکردند.او نیز نوشتار میکنند : چنانکه از پژوهشهای زمین شناسی بر میآید چه در کناره های کوهها و یا در دره ها و یا در همین کویر و صحرای موجود در فلات ایران آثار و بقایای ماهی و صدف بمقدار زیاد یافت شده است . در این زمان زنان مسئولیت خانواده را داشتند. نگهبانی از آتش و حتا کشت وزرع زیر نظر مستقیم زنان بوده است . وباز نیز به اثبات رسیده است که کشف طریقه کشت گندم و جو از همین زنان بمکانها دیگر برده شده و در ضمن همین زنان بوده اند که حتا کنترل بر تغذیه افراد خانواده داشتند زیرا که آنها آشنائی بخصوصی در شناخت برگها و میوجات مورد استفاده انسانها داشته وتامین میکردند و یا با علامت گزاری بروی جوب وسنگ زمان برداشت محصول و یا کشت آنرا معین میکردند. زنان با کاشت بموقع و برداشت محصول که مهمترین بخش زندگی این مردمان را تشکیل میداده .مسلما در درجه اول کشت و گندم و جو بوده زیرا که ثابت شده پیدایش گندم و جو درفلات ایران بوده واز این سر زمین بمکانها دیگر برده شده و این نیز ثابت شده که این مردمان با کمک زنانشان اولین انسانهائی بوده اند که کشت وزرع و کشاورزی را بجهانیان آموختند.آنها در آن زمان در کناره رودخانه ها و آبروفتها نزدیک محل زندگانی خود دست بکشاورزی میزدند. زنان این فلات مشوق مردان شکارچی بودند و بمردان بتدریج آموختن که در موقع شکار بره های شکار را نیز گرفته بمکان زندگی خانواده خود بی آوردند و این زنان بودند که از این بره ها همچون فرزندان خود نگاهداری میکردند و بتدریج بعد از چند نسل بود که این حیوانات اهلی شده جزئی از جانواده میشدند. پس این زنان بودند که طریقه دامپروری را بدنیا آنروز نشاندادند.و این زنان بودند که به اصل نگاهداری دام و طریقه گله داری و دامپروری را بافراد خانواده های خود آموخته وبعدها است که از این فلات این آموزش به بسرزمینهای دیگر برده شده است. زنان این فلات نه تنها در این امور دست داشتند بلکه طریقه ساختن ظروف و وسایل سفالی مورد احتیاج خانواده و استفاده از آنها را نیز در اختیار داشتند زیرا که مردان همیشه در تکاپوی شکار بودند تا احتیاجات گوشتی خانواده را تامین نمایند. تازمانی که مردان و زنان دراین مکانها زندگی میکردند اغلب تعداد آنها کم بود تفاوتی بین این دو موجود وجود نداشت ولی بعلت زیادشدن نفرات خانواده ها و احتیاج به گوشت بیشتری مردان بتدریج بعلت رفتن بشکار از محیط خانواده دورمیشدند و از همین زمان بود که برتری زنان در آن جامعه بیشتر شد تا جائیکه سرپرستی قبایل و دسته ها در اختیار زنان قرار میگیرد . و از همیجا است که مادرسالاری پدیدار میشود . کلمه گیس سپیدان نیز از آنجا سر منشاء میگیرد که زنان با کدخدامنشی خود به حل ناگواریهای زندگی خانواده دست میزند. در زمان میانی سنگ بتدریج تمام قدرتها بدست زنان افتاده بود و حتی زنان بودند که شوی خود را انتخاب میکردند و حتا هر مرد بعد از ازدواجش بخانه زن میرفت و بهمین خاطر بود که فرزندان نیز بنام مادر خوانده میشدند و نیز وارث اصلی همیشه زنان بودند و این اصل هنوز دز بعضی از قبایل آفریقائی و اصل انتخاب شوهر در بعضی از قبایل در هندوستان متداول میباشد . همانطوریکه پژوهشگران نوشتار نموده اند دوران زن شاهی و یا مادر خدادئی حدود پنجهزار سال بطول انجامید و در این زمان بود که همه آن جامعه بدوی در صلح وصفا در کنار یکدیگربسر میبردند. اگر واقعا این مورد را پیگیری کنیم در آنزمان مردمان به آن مرحله رسیده بوداند که انسانهای مدرن کنونی همیشه در فکر و خواب و خیالش بسر می برد . بعلت اینکه زن دارای اوصاف طبیعی و زائیده رادارا می باشد در کهن به آنها بانوخدا و یا بزرگ بانو نیز میگفتند.در سراب یکی از همین آثار که بوسیله پروفسور بریدود در حفاریهای اطراف کرمانشاه در بین سالهای ۱۳۳۸-۱۳۳۹ انجام گرفته بود مجسمه گلی پیداشد که نامش را ونوس سراب نام نهادند . این مجسمه که نشانده یک زن کامل و حالات زایندگی ( با سینه های بزرگ که نشانده شیردادن و رانهای قطور که نموداری از مادینگی است دیده مشود) ، هم شکل همین مجسمه ها در کشورهای مختلفی همچون فرانسه ( ونوس لامبل، ونوس دولوئی، ونوس لاسپگو) ، اتریش ( ونوس ویلن دورف) پیدا شده است. خاورشناسان بر این عقیده هستند که سرزمینی که اکنون بنام ایران خوانده میشود مرکز ستایش مادر بزرگ و زن خدایگان بوده وبعده ها بعلت کوچ آریائیها بتدریج جای خود را به مردسالاری داده و آنهم بعلت قدرت در حفاظت خانواده و کوچ گله ها و نگاهداری حیوانات اهلی . ولی با تمام این گفتارها باز جای مادران و مقام آنها در جامعه حفظ شده و قدرت درونی زن همچنان پا برجا مانده و خواهد ماند. زن در نظر انسانهای اولیه بشکل کانون مرکزی در دوران زندگی شناخته شده بود . همانطوریکه خاک و زمین با کمک باران و خورشید تخمکی بس کوچک را بارور مینماید و شاید از آن درختی تنومند بوجود آید و از او نیز بتدریج هزاران هزار تخمک دیگر بوجود می آید!!!! زن نیز با زایش خود وبوجود آوردن فرزند و یا فرزندانی سبب افزایش تعداد نفرات در خانواده و قدرت بیشتر خانواده میشود. همانگونه که از لابلا و خلل و فرج لایه های زمین آب که یک ماده زندگانی روان است از پستانهای زن نیز شیر که مایه زندگیست که سبب حیات و نیرو کودکی میشود ، روان است.
مقام زن در ايران باستان و در شاهنشاهي هخامنشي در ايران باستان هميشه مقام زن و مرد برابر و در كنار هم ذكرشده است، حتي گروهي از ايزدان مانند آناهيتا زن هستندو در ميان امشاسپندان ، امرداد و خرداد و سپندارمذ ، كه صفات اهورامزدا است زن ميباشند وآنچه در اوستا آمده است همه نشانه اي از همسنگي زن و مرد است، در فروردين يشت چنين آورده شده : اينك فروهر همه مردان و زنان پاك را مي ستائيم آنان كه روان هايشان در خور ستايش و فروهر هايشان شايسته است اينك فروهر همه مردان و زنان پاكدين را مي ستائيم. در زمان شاهنشاهي هخامنشيان ، براساس لوح هاي گلي تخت جمشيد زنان هم دوش مردان در ساختن كاخ هاي شاهان هخامنشي دست داشتند و دستمزد برابر دريافت مي نمودند، پيشه بيشتر زنان در دوره هخامنشيان صيقل دادن نهائي سنگ نگاره ها و همچنين دوخت و دوز و خياطي بوده است. بنابراين در شاهنشاهي بزرگ هخامنشي با برابري و تساوي خقوق زنان با مردان سر و كار داريم. بايد خاطرنشان كرد كه زنان در زمان بارداري و با بدنيا آوردن كودكي براي مدتي از كار معاف ميشدند ، اما از حداقل خقوق براي گذران زندگي برخوردار مي گشتند و علاوه بر آن اضافه خقوقي بصورت مواد مصرفي ضروري زندگي دريافت مي نمودند، همچنين در گل نوشته هاي تخت جمشيد شاهد آن هستيم كه در كارگاههاي خياطي ، زنان بعنوان سرپرست و مدير بودند و گاه مردان زيردست زنان قرار مي گرفتند. اما زنان خاندان شاهي از موقعيت ديگري برخوردار بودند ، آنان مي توانستند به املاك بزرگ سركشي كنند و كارگاه هاي عظيم را با همه كاركنانش اداره و مديريت مي كردند و درآمدهاي بسيار زياد داشتند ، اما بايد خاطرنشان كرد كه حسابرسي و ديوان سالاري هخامنشي حتي براي ملكه هم استثنا قائل نمي شد و محاسبه درآمد و مخارج از وي مطالبه مي كرد. در يكي از گل نوشته ها ( لوح هاي گلي ) رئيس تشريفات دربار داريوش بزرگ دستور تحويل ۱۰۰ گوسفند را به ملكه صادر مي كند تا درجشن بزرگ تخت جمشيد كه ۲۰۰۰ مهمان دعوت شده بودند ، بكار روند. دريكي از مهرهاي بدست آمده از تخت جمشيد زني بلند پايه در صندلي تخت مانندي نشسته و پاهايش را روي چهارپايه اي گذارده و گل نيلوفري در دست دارد و تاجي برسرنهاده كه روسری روي آن انداخته شده است و به تقليد از مجلس شاه ، نديمه اي در برابر او ايستاده و عود سوزي در آن ديده مي شود. اين مهر يكي از زنان ثروتمند دربار هخامنشي است كه نقش مهمي در مديريت جامعه داشته است و دستورات خود را به اين مهر منقوش مي كرده است. بنابراين با كمك گل نوشته هاي تخت جمشيد تصويري كاملا نو از زنان و ملكه هاي هخامنشي بدست مي آوريم كه برخلاف ادعاي بعضی از نويسندگان يوناني ، كه آنها را عروسكهايي محبوس در حرم سراها مي دانستند، نه تنها همدوش مردان در آئين هاي مذهبي شركت مي كردند ، بلكه در صحنه زندگي و در اداره امور كشور هم نقش و شخصيت مستقل خويش را حفظ مي كردند . بررسي دقيق لوح هاي ديواني تخت جمشيد نشان مي دهد، كه زن در دوران فرمانروائي هخامنشيان بويژه در زمان شاهنشاهي داريوش بزرگ از چنان مقامي برخوردار بودند كه در ميان همه خلق هاي جهان باستان نظير نداشت . با بدست آمدن مدارک تازه از تخت جمشید دلالت بر آن می نماید که اغلب سرمهندسین و سرکارگران ساختمانی تخت جمشید را زنان تشکیل میدادند . و گاه شده بوده که بیش از یکصد مهندس ساختمانی ویا کارگر زیر نظر یک زن انجام وظیفه میکردند. اغلب این سئوال در نزد افراد کنجکاو نکتهسنج پیش می آید !!!!!!! چرا هچون تمدنهای مصری و بعضی از تمدنها کهن این جهان تصواویری از زنان در ایران بدست نیآمده ؟؟؟؟ شاید این سئوال برای بعضیها خیلی مهم باشد ، ۱) اولا سرزمین ایران بس بزرگ است و کاوشها زیادی احتیاج است و شوربختانه دولت کنونی ایران در از بین بردن آثار کهن یدطولائی دارد ، چنانکه در دره بداغی دیم که با بلدوزر بخان آثار باستانی این منطقه افتادند و بسیاری از آثار با وجود اعتراض شدید کاوشگران ایرانی وحتی خارجی جائی نرسید و نه تنها از خرابی آن جلوگیری نکردند بلکه در پایان آنرا نیز همچون تازیان ۱۴۰۰ سال پیش به آب بستند .چه بسا مواردی وجود داشته که در اثر این اعمال وحشیانه برای همیشه از کف ما ما خارج شد . ۲) این دلیل و مدرکی نیست که چون ما هنوز مقدار زیادی سنگ نوشته هائی دال برتصاویر زنان بدست نی آمده سبب میشود که ایرانیان برای زن مقام ومنزلتی قائل نبودند ، و از اینهمه نوستارهای آن زمان با اینکه بوسیله دشمنان ایران یعنی یونانیه نیز چشم پوشی و نادیده بگیریم و پایمان را در یک کفش نمانیم و بگوئیم که همه نوشتها دلیل نمیشود .
در ایران کهن و در اوستا سروده اشو زرتشت از سه مادینه را که جزئی از لشگریان خرد اهورا مزدا هستند سخن میگوید بنامهای فرشته سپندارمذ، فرشته امرداد و فرشته خرداد . در اوستا سپندارمذ را بعنوان مظهر مهر و فداکاری و از خود گذشتگیمیداند و اوست که با بردباری از زمین را آباد و پاکیزه و سر سبز نگاه میدارد و اوست که حافظ وفا داری و صلح در جهان است . با ین حساب می بینیم که زن با ازدواخش با یک مرد برای یک عمر نه تنها حافظ او خانواده اش میباشد بلکه با دوستیش میتواند صلح صفا و خوشبختی را به جامعه ای هدیه نماید. در اوستا که مدرکیست بس والا بارها و بارها از مقام و والائی او سنخ گفته و اغلب فیگورهای این سرشت از زنان تشکیل میشود .برای مثال : اشه بانو: بچم زن بوده و ببار آورنده فروغ راستی و پارسائیستو این همان نام مادر و بچم نگاهدارنده می باشد . سواسری به خواهر گفته میشود وبچم مقدس و خیرخواه است. نمانوپتنی بچم زن شوهردار استو در اصل بچم نگاهبان است . در فروردین یشت نیز از سه بانو به نیکی وپاکدامنی نوشتار و گفتار شدهکه مورد ستایش قرار میگیرند. هوگوی: همسر اشو زرتشت و دخت فرشوشترمیباشد که فرزندان زرتشت از می باشند. در آورده های اوستا از هوگوی چنین یاد میشود.او رابستوی ( هوگوی) که او بود پاک و دانا که زرتشت خواستار بودتا اینکه از او خوشبخت گشته تا به دین بندیشد. در راستای دین سخن گویدو در راستای دین رفتار نماید. زرتشت بزرگ در گاتهایسنا زرتشت درباره همسرش چنین میگوید: فرشوشتر: ( هوگوی) دختر گرانبها و عزیر خود را بمن داد. پادشای توانا مزدا اهورا وی را برای ایمان پاکش بودلت راستی برساند. سه دخت اشو زرتشت: فرنی: بچم فزونی و فراوانی و بزرگترین دختر زرتشت می باشد. تربتی : دختر میانی اوست پنورچیستا: که بچم پر دانش میباشد. همای: دختر شاه گشتاسب آذر: فرشته نگهبان آتش آناهیتا: الاهه ایرانی نگهبان سبزه و گیاهان پری نوش: فرشته جاودانی رانا: فرشته بخشش و بزرگواری سانیا : فرشته و پرنده پیروزی سوشیان : فرشته نوید و مژده فروردین : فرشته سامانگری و مهر ، فروهرپاک و اشویی نرسه : فرشته زیبائی و نماد توانائی و گذشت ناهید : ایزد بانوی نگهبان آبها وسرسبزی و باروری مینورام : فرشته رامش و خوشی همای چهره آزاد : نام دخت بهمن بوده که در کیش زرتشت داراب از او زاده .بهمن بمدت سی سال پادشاهی کرد و بناهای زیادی از اوی بجا ماند از جمله شهر ( چهره آزادگان) که برخی بر این باورند که شهر گلپایگان همان شهر است .در ضمن همای نام پرنده ایست که برای ایرانیان وجودش مبارک و گرامی بوده است .
|