زنان تاجدار ایران زمین

 

 

 
 

 

 

 

آریان:  همسر آستیاک مادر ماندانا

ماندان ( ماندانا) : بچم شاه بوی عنبر سیاه است . او دختر آخرین پادشاه ماد< آستیاک> همسر کمبوجیه اول و مادر و

 

مربی کوروش بزرک میباشد .

شبی استیاک درخواب میبیند که از دشکم دخترش درختی سبز میشود که تمام همدان و بعد تمام آسیا را بزیر چتر خود

می برد (در نوشتارها نیز آورده شده است که از شکم ماندان آبی خارج میشود م تمام دنیا آنروز را در خود میگیرد) استیاک چاره خواب از موبدان میخواهد . آنها او رابقدر در تعبیر خواب میترسانند که او از دادن دخترش بیکی از بزرگان مادها بدهد. پس از مدتی ماندان بهمسری کمبیز <کمبوجیه> یکی از نجیب زادگان پارسی میدهد کتابع حکومت مادها بود .و از این دو کوروش بزرگ بدنیا می آید .ماندان برسم پارسیان تربیت فرزند خود را بعهده میگیرد. مانادان اولین مدرسه جمعی که در آن برگزیدگانی از پسران پارسی بودند بنیان مینهد.در این مدرسه فنون سوارکاری و تیراندازی و نبرد نیز آموزش میشد . ماندان خود شخصا به دانش آموزان این مدرسه درس حقوق وقانون

را می آموخت و به کوروش می آموخت که باید پایه و اساس ظلم و بیدادی را ویران نماید و در هر حال بزیردستان یار و همیار باشد . 

امیتیس : همسر کوروش بزرگ، دختر هووخشتره که باغهای معلق بابل بنام او بر پا شده بود.

آسپاسیا: همسر کوروش دوم

آسپاس : دختر اردشیر دوم

آپاندخت : همسر داریوش سوم

آمستریس:  دخت داریوش دوم همسر خشایارشا ، دختر هوتن، دختر اردشیر دوم هخامنشی

پدما : همسر داریوش

استاتیرا : دختر داریوش سوم

پارمیس : دختر بردیا و برادر کمبوجیه و همسر داریوش بزرگ

ملکه وشتی:

همسر خشایارشا بود . خشایارشا یا اخشورش ، شاهنشاه هخامنشی از هند تا حبشه بر یکصدو بیست و هفت ولایت و

در کنار او ملکه وشتی پادشاهی میکرد . او زنی بود بسیار خوب رو و مغرور .

 بسال سوم پادشاهی خشایارشا در مهمانی که از طرف شاهنشاه ایران برای نزدیکی و اشنائی بیشتر با حکام ولایات  مختلفه ایران در پایتخت ایران برگزار میشود . در این جشن که همه سران کشورهای تابه ایران حضور داشتند. بدستور شاهنشاه ایران از چیزی برای راحتی مهمانان کوتاهی نشده . ملاکه وشتی نیز در بارگاه خود بزم دیگری بپا نموده بود که زنان سران کشور دران شرکت داشتند .پس از مدتی خشایارشا برای نشان دادن همسر خود که در وصف زیبایش بینهایت سخن را ده میشد دستور میدهد که ملکه وشتی به مهمانی آنها بیآید . ولی ملکه وشتی نمی خواست در آن حالت وارد مجلس آنها شود بنا براین سر پیچی از فرمان شاه نمود . این عمل سبب خشم خشایارشاه میگردد . او از قانونگزاران میخواهد که قانون درباره زنی که فرمان شوهر خود را نادیده بگیرد چگونه اشت . قانونگزاران میگویند در این بابت دستور بران است که فرمان دیگری از طرف پادشاه صادر شود مبنی بر اینکه دیگر ملکه اجازه آن نداشته باشد در حضور پادشاه حاظر شود . بدین ترتیب طلاق او داده میشود.

ملکه استر:

 پس از جدائی خشایارشا از ملکه وشتی . خشایارشا خواست که بار دیگر ازدواج نماید بنا براین ندائی بتمام سرزمین ایران فرستاده شد که بیابند دختر ی راکه در شان ملکه ایران باشد . دختران زیادی با احترام زیاد به پایتخت ایران آمدند.

در آن روزگاردر فارس که حدود پانصدسال پ.ت.ت. میبوده مردی میزیسته بنام مردخای فرزند پائیر از نژاد بنیامین و پیرو کیش یهود.او عموزاده  دختری داشت بنام هدسه که بینهایت خوب رو بود و خوشکردار .این دختر نیز بمیل خود بپایتخت آوردندبنا بر آنچه باو آموخته بودند او هرگز درباره خود و کیش خود با هیچکس سخن نمیگفت . او را همچون دیگر دختران به خواجه سراسپردند.. هدسه را جواجه سر بسیار خوش آمد . بنا براین جواجگان بران شدند که او را آماده نمایند .پس از یک سال تمرینهای بدنی و آموختن طریقه رفتار با پوشیدن لباسهای گرانبها بروزی اورا با دیگر دختران خوبرو بنزد شاهنشاه ایران در آوردند. خشایارشا محبت اورا بدل گرفت و تاج برسرش نهاد . قرار برآن گردید که با شاهنشاه ایران ازدواج نماید . از آن هنگام او را استرنام نهادند.

در آنزمان رسم بر ان بود که همگام میبایستی کیش خود را پنهان ننمایند و پنهان کردن کیش در نزد ایرانیان گناه بس بزرگ بود.

مردخای نیز بخدمت دربار درآید ون آنکه نسبت خود را با ملکه ایران بیان نماید . بروزگاری کیش  و نسبت مردخای باملکه معلوم میگردد و شخص بدخواهی بنام هامان با استفاده از قانون سعی در کشتار یهودیان و مردخای مینماید .

مردخای از این بابت پریشان شده نزد ملکه استر میرود و از او چاره کار میخواهد . ملکه استر با جلال و  جبروت تمام بخدمت شاهنشاه میرود .خشایارشا فورا درمی یابد او خواهان چیز مهمی ایست.او میخواهد که خواسته اش  را  بیان نماید . ملکه امتنان میورزد و میگوید که فردا بیان خواهد کرد بالاخره باصرا زیاد شاه خواسته خود را بیان کرده و از شاه میخواهد که از قتل یهودیان در گزرد. شاه بخواسته او جواب مثبت داده و دستور میده در نامه ایکه بمهر و امضاء شاه رسیده هر آنچه ملکه استر میخواهد نوشتار نماید .ملکه استر یا هدسه علاوه بر خواسته اولیه خود  در نامه درج منماید که بمدت هشت روز به یهودیان اجازه اده شود که هرکاری که میخواهند انجام دهند و بعد از آن نیز هیچگونه تعقب قانونی قرار نگیرند. تاریخ نویسان مینویسند که یهودیان در این مدت حدود یکصد هزار ایرانی بی گناه را از دم تیغ گرانیدند . هزاران سال است که یهودیان سه روز در موقع معینی از سال را به نام روز ملکه پوریم جشن میگیرند.در ضمن یکی از کتابهای تورات استر و مردخای نام دارد .

آرامگاه ملکه استر و مردخای هم اکنون در همدان میباشد .

اتوسا:

او ملکه بیش از ۲۸ کشور آسیائی در امپراتوری داریوش بزرگ بوده است .

 

هرودت تاریخ نویس یونانی گرچه اتقاقات درباره ایران و یونان را همواره در بوته کوتاه بینی و بصورت منفی  قضاوت کرده  وسعی نوده آنرا کوچک کرده و لی در باره اتوسا چنین مینویسد : او شهبانو بزرگ داریوش بزرگ بوده و از او نیز چنین یاد میکند که او در لشکرکشیهای داریوش بزرگ همواره یاور فکری و روحی بوده است و درضمن مینویسد که چندین نبرد بزرگ را شخصا و یا با نقشه های جنگی او انجام گرفته است.

ارتیستون:  دختر کوروش بزرگ و خواهر اتوسا

کوسمارتیدنه : مادر داریوش دوم ، همسر اردشیر اول می باشد.

داماسپینا  : همسر اردشیر و مادر خشایارشا دوم بوده است

مهر نگار: نام دختر انوشیران عادل است که از او قنات آبی به نام <<مهری گرد>> یا مهریز در یزدبجای مانده

شهبانو سودابه : دختر زیبا روی پادشاه یمن، خراجگزار کیکاوس شاه بود. در جنگی پادشاه یمن شکست میخورد و این پادشاه سعی میکند از در دوستی درآمده وبا هدایا و تحفه های کم نظیر به بارگاه کیکاوس میشتابد . از طرفی به کیکاوس خبر میرسد که پادشاه یمن در بارگاهش یگانه دختر بس زیبا و دانا دارد که دارای ارزش همسری شاهنشاه ایران را دارد.شاه ایران از سودابه خواستگاری میکند ، در شب بزم پادشاه ایران را مسموم کرده و گرفتار میکند . سودابه دل در گرو کیکاوس میبندد و از طرفی نیز از پدر خود جانبداری مینماید. پادشاه ایران بعد از خلاصی از بند دشمن سودابه را شهبانوی ایران مینماید.

کاساندان

پس ازکوروش بزرگ شاهنشاه ایران او نخستین فرد قدرتمند وسیاستمدار دربار هخامنشیان بشمار می آمد. کاساندان ملکه ۲۸ کشور آسیائی بوده و همواره در کنار همسرش کوروش بزرگ پادشاهی میکرده است .

مورخین یونانی وگزنفون در نوشتارهایشان از او بنیکی و بزرگ منشی یاد مینمایند.

پس از یورش و پیروزی اسکندر مقدونی گجستک بر امپراطوری ایران فرمان میدهد برای خلاصی از فشار ایرانیان بروی یونانیان با هر قدرتی ممکن است افسران و سربازان یونانی با ده هزار دختر ایران از قبایل و مکانهای مختلف ازواج نمایند ؟؟؟؟ و خود با<< استانیرا >> دخت داریوش سوم و <<رکسانا>> دخت اکسیارتس یکی از نجیب زادگان امپراطوری ایران ازدواج می ناید .؟؟؟؟؟؟ البته این سئوال پیش می آید که چکونه میتواند یک دختری که پدر بدست دشمن بهلاکت رسیده با او ازدواج نماید مگر بزور.

اما دانستنی است که فرزندانی که از این ازدواجها بدینا آمدند و در دامان این مادران پرورش یافته بودند هرگز از راه سرشت و خوی ایرانیت خارج نشدند و هرگز نیز باطاعت از یونانیان گردن ننهادند و بالاخره هم یوناینان را همین فرزندان از آب و خاک اجدای خود بیرون راندند

پریزاد : همسر داریوش دوم، دخت اردشیردوم

پروشات:

ملکه ایران ، همسر داریوش دوم و دختر اردشیر اول پادشاه هخامنشی معروف به اردشیر دراز دست . او از زن بابلی اردشیر اول بنام آندریا به دنیا آمده است . داریوش دوم سیر امور کشوری را بر پایه سیاست خشایارشا اول نهاد . باین معنی که سیاست در اختیار زنان غیر مسئول و در نتیجه خواجه های درباری قرار گرفت.

کتنزیاس پزشک یونانی اصل ولی بزرگ شده در دربار اردشیر دوم  مینویسد که خود من ملکه پروشات را دیده ام او مینویسد که ملکه باو گفته که سیزده فرزند برای پادشاه بدنیا آورده که اغلب آنها مرده اند.

تاریخ نویسان پروشات را زنی میدانند که در دربار داریوش دوم دارای قدرت و نفوذ زیادی مبیوده. او برای پیشبرد کارهایش از هیچگونه حیله و مکری ابا نداشت . گویند در سیاست بازی و تزویر هرگز همتا نداشت .

داریوش دوم از او دارای چهار فرزند پسر بود. بزرگترین فرزند او اردشیر است او در زمانی بدنیا آمده بود که داریوش هنوز به پادشاهی نرسیده بود. اردشیر مورد توجه پروشات نبود و در عوض به کوروش پسر دوم داریوش شدیدا مورد توجه او بود .. کوروش زمانی بدنیا آمد که داریوش بپادشاهی ایران رسیده بود. فرزندان دیگرش عبارت بودند از اوستان و اگزاثر .  زمانی که داریوش بر آن شد که اردشیر را بجای خود انتخاب نماید این امر مورد موافقت پروشات نبود و.دستور داده بود که کوروش از سواحل دریا ها بپایتخت آمده و در دسترس مادر باشد . پروشات تمام حیله و سیاست خود را بر آن داشت که به داریوش بقبولاند که اردشیر بدرد پادشاهی نمیخورد . ایران احتیاج به یک کوروش جدید دارد و در ضمن او بر آن باور بود که اردشیر زمانی بدنیال آمده که داریوش هنوز پادشاه نشده بود. ولی با این همه داریوش اردشیر را بجای خود انتخاب مینماید . و همین عمل سبب کینه توزی این زن را بر میانگیزد.

 ملکه استاتیرا :

همسر اردشیر دوم و خواهر << تیسافرن >> سردار هخامنشی بود و به ملکه خرمند شهرت داشت . پس از مرگداریوش دوم اردشیر به پاسارگارد رفت ، تا در معبد ناهید ( آناهیتا ) برسم آنزمان بوسیله کاهن بزرگ تاجگزاری نماید .

یکی از باورهای تاجگزاری در معبد آناهیتا و رسم هخامنشیان این بود که شاه نو می بایستی با مراسم خواسی لباس کوروش بزرگ را بر تن نماید . در هنگامیکه اردشیر در حال انجام مراسم بود تیسافرن به خواهرش استاتیرا خبر میدهد که کوروش بدستیاری ملکه پروشات قصد جان اردشیر را دارد  بدین صورت که خود را در مکانی دور از چشم دیگران در معبد خود را پنهان  نموده است و قرار بر این است که در موقع اجرای مراسم و تاجگزاری به شاهنشاه حمله نموده و او را بقتل برساند .بر اساس این خبر ها کاهنی که مربی کوروش بود بنزد اردشیر می آورند و او نیز این گفتار را تائید می نماید و بدین تر تیب کوروش در معبد دستگیر و بر طبق قانون محکم به مرگ میشود. گویند که مادر ملکه پروشات چنان با موههای خود سر و گردن کوروش را پوشانید بود که نمی شد قانون اجرا شود . و اجرا کننده نمیتوانست امر اجرا نماید بدون آنکه به ملکه مادر آسیبی نرساند . ملکه مادر آنقدر شیونها نمود قولها داد تا شاه از تقصیر کوروش در گذشت و حکم کرد فورا به ایلت خود باز گردد. کوروش در آنجا سر فرمان بر میدارد و بر ضد اردشیر بر میخیزد .و در نتیجه نبردی در میگیرد و کوروش در این جنگ کشته میشود.بنوشته تاریخ نویس یونانی پلوتارک که خود در موقع گفتگوی دو ملکه حاضر بوده ، استاتیرا  به ملکه پروشات که ازدست دسیسه هایش بتنگ آمده بود چنین میگوید : این است رسم قولهائی که دادی در موقعی که کوروش قصد جان برادرش را کرده بود. و شما بودید که سبب شعله ور شدن جنگ ما بین دوبرادر شدید و سبب کشته شدن نه تنها کوروش شدید بلکه سبب کشته شدن عده زیادی از مردمان کشور گردیدید. این گفتارها بر ملکه مادر گران تمام شده و تصمیم بر قتل او میگیرد ولی بظاهر میان دو ملکه صلح برقرار بود ولی ملکه مادر هرگز اردشیر را در هیچ موقعی تنها نمیگزارد تا استاتیرا عقاید خود را برای کشور و موقعیتها سیاسی بیان نماید . از آنچه پیداست دو ملکه از یکدیگر بیم داشتند و بهمین خاطر هردو قرار براین گزارده بودند در موقع خوردن از یک ظرف مخصوص استفاده کنند

بنوشتار پلوتاک آمده است که در پارس مرغی وجود دارد که فضله ندارد و او مینویسد که این مرغ که نامش<< رین تاسس >>میباشد روده اش پر از چربی میباشد و غذایش از باد و شبنم تشکیل میشود . بروزی که این دوملکه در موقع صرف غذایکی از این مرغها را که قبلا نیمی از آنرا مسموم کرده بود با کارد بدو نیم مینماید ، نیمی که مسموم شده به ملکه جوان داده و نیم دیگر خود میخورد . پزشک درباری در نوشته های خود چنین مینویسد که ملکه جوان بعد از خوردن این غذا دوچار دلدرد و تشنج شدید شده واز چند ساعت در میگزرد.

شاه بخوبی از نفرت مادر خود نسبت به همسرش آگاه بود وبهمین خاطر اورا به بابل میفرستد ولی او بعد از چندی به تیسفون باز میگردد و بخاطر اینکه دیگر رغیبی نداشت با فرزندش گرم میگیرد ولی هرگز از انتقام نسبت بخانواده  استاتیرا بخصوص تیسافرن سردار هخامنشی برادر استیاتیرا غافل نبود . بالاخره با تلقیناتی که به اردشیر میکند که مسبب اصلی شکست اردوی پارس در لیدیه تیسافرن بوده و اوست که سبب از دست رفتن غنائم و ذخایر ایران در آن سرزمین به سب خیانت او می باشد . اردشیر تیسافرن را از کار برکنار کرده و شخص دیگری را بجای او میفرستد و او نیز که از همدستان ملکه مادر بود روزی تیسافرن را بدرگاهش دعوت کرده و سر اورا میبرد.

رکسانا :

خواهر استاتیرا ، ملکه اردشیر دوم ، از نظر زیبائی بی مانند بود . او همیشه لباس رزم بر تن میکرد و جز بهترین رزمندگان و تیراندازان بشمار میرفت . او در نبردها با پرتاب زوبین و طرح نقشه های نبردی و عملیات جنگی زبا زدن همه سربازان سران سپاه بود.

پلوتاک که درباره تاریخ ایران باستان و قدرت زنان ایرانی چنین نوشتار میکند :

روشنک : دختر داریوش سوم

هوتن : مادر داریوش بزرگ

قدرت زنان

گفتنی است یکی از مدارک بسیار مهم در اثبات قدرت زنان که بوسیله بسیاری از تاریخ نویسان تاریخ کهن در باره قدرت زنان ایران باستان.

بروزگاری که کوروش بزرگ با سپاهیان مادها در افتاده و درنبرد بود پس از سپری شده دو روز شکست بر سپاه پارس چیره شد و سربازان کوروش راه عقب نشنی و فرار بطرف شهر خود در پیش گرفتند در این هنگان خبر بزنان شهر رسید ،و آنها میدیند که دشمن در پشت سر آنهاست و امکان فروریختن دیوارهای شهر و در نتیجه شکست حتی شود، بمین خاطر همگی بیرون شهر آمده و راه بر سربازان فراری بستند و در حالیکه شکم خود رابه آنها نشان میداند وهمگی فریاد بر آوردند ای نامردان که از ما زاده شدید آیا مینوانید بار دیگر بمکان اصلی خود باز گردید  خفت بر شما نامردان باد . این سخنان بر سربازان بسی گران آمد و سبب شد بار دیگر بمیدان مبارزه باز گردند و دشمن را تار و مار نمایند.

در روزگاران کهن ، در ایران باستان رسم بر آن بود **خواسته در دوران ساسانیان **که هر پادشاه می بایستی در پاکیزه نگاهداشتن نسبت خونی بکوشد و اگر پادشاهی با افراد خارجی و یا خانواده های معمولی وصلتی میکرد و فرزندی از این وصلت بوجود می آمد اغلب مورد حمایت اجتماع و خواسه دربار قرار نمیگرفت و بهمین خاطر پادشاه مجبور بود از خاندان نزدیک و یا از هفت خانواده مهم کشوری دختری را بعنوان ملکه اختیار نماید تا فرزند او بعنوان ولیعهد معین گردد.

ملکه شاهپور اول :

دختر یکی از بزرگان جهرم فارس بنام<< مهرک >> بود.

ملکه قباد :

از خاندان اسپهبدان بود و مادر انوشیروان بود.

مادر خسرو پرویز:

 از خاندان اسپهبدان ایران بود.

مادر هرمز چهارم :

 از شاهزادگان ساسانی بود.

شهربانو : دختر یزدگرد(جرد) سوم ساسانی

ملکه گردیه:

 او درسپاهی گری سرآمد عهد خود بود ، او نه تنها در سپاهیگری و طرح نقشه جنگ بینظیر بود بلکه در جنگهای تن بتن نیز بی همتا . در نتیجه یک دسیسه همسر خاقان ترک بهرام شوهر ملکه گردیه بقتل میرسد . خاقان ترک از این عمل افسرده شده و فرستادن سفیری نزد ملکه ایرن از او دلجوئی کرده میخواهد که همسری برادش نترا

او از جواب دادن و قبول پیشنهاد سرزباز میزند وبا برگرفتن عده ای از جنگجویان زبدهَ ارانی سعی بر میدارد که از طریق ترکستان بطرف ایران حرکت مینماید .نترا با دوهزار نفر مردجنگی او را دنبال مینماید در یک جنگ شدید و

عاقبت در جنگ تن بتن با نترا او را بقتل میرساند و بع از آن خود را با سپاهش به ایران میرساند . خسروپرویز از

شجاعت و نیروی بازو او در شکفت بود و بهمین دلیل باو لغب <<ماه پیکارجو>> میدهد. فردوسی بزرگ از  او بعنوان همسر خسروپرویز یاد میکند و نوشتار میکند که در کنار شاهنشاه ایران در نبردهای شرکرده و همپایه مردان شمشیر میزده.

شی شیندخت:

او در کیش یهود بود و همسر یزدگرد و مادر بهرام گور بود . او شهر شوش و شوتر را بنا کرد.

ون بلاش:

 همسر کیقباد شهر وان در ترکیه کنونی را ساخت.

همای نام موبد بهرام گور بوده است .در سنگنوشته های پهلوی آمده است که همای چهره آزاد شهر توک را بنا نموده است .

شاهپوردخت :

از سالهای دویست و هشتاد وسه تا دویست و نود وسه ترسائی، <<شهبانوی سکستان>> و از سال دویست و هفتاد و شش تا دویست و نود وسه ، << شهبانوی ارمنستان >> و از دویست و نود وسه تا سیصد دو ترسائی<<بانوی بانوان >> خوانده می شد، شاهپور دخت ملکه بهرام، شاهنشاه ساسانی بود . دینک مادر بابک ، و نام رونک مادر اردشیر و دینک خواهر اردشیر، در کتیبه نیشابور با افتخار آمده است.

شاهپور دختک :

 همسر بهرام دوم در کعبه زرتشت نام برده شده .

ملکه موزا :

 مادر فرهاد پنجم بود ، در روزگاری که بین دو امپراطوری ایران و روم جنگی وجود داشت ، او کوستوس قیصر روم، کنیزکی خوب روی و ایتالیایی به نام موزا را به فرهاد شاهنشاه اشکانی هدیه کرد. مورخین  نوشتار کرده اند که منظور اصلی قیصر روم از این پیش کش ، آن بود که در دربار اشکانی رخنه نماید. موزا که به رموز دلبری آشنا بود و توانست بزودی از فرهاد پادشاه اشکانی صاحب فرزند شود و مرتبت خود را با بوجود این فرزند پسر توانست مرتبت خود را در دربارفرهاد همجنان حفظ نماید و بعد از مرگ پدر این فرزند بنام فرهادک و یا فرهاد پنجم بتخت بنشیند .

ملکه دینک :

 نام همسر پزدگرد سوم و مادر دوشاهزاده هرمز سوم و پیروز است . در زمانی که این دوشاهزاده بایکدیگر بر سر قدرت و تاج شاهنشاهی در نبرد بودند . این ملکه در تیسفون سلطنت میکرد . از او مهری یافت شده که بروی آن کلمه ملکه ملکه ها که کلمه ایست همردیف شاه شاهان و یا شاهنشاه . بر روی این مهر نقش او را در حالیکه تاجی بر سردارد و موی هایش بشکل گوئی بر بالای آن آرایش داده شده بود ، دیده میشود .

شهبانوی میشان: لقب دینک، ملکه شاهپور یکم است که او را شاه میشان می نامیدند. او حدود سالهای دویست و شصت ترسائی پس از مرگ شاهپور اول ، بر سرزمین میشان پادشاهی میکرد. بنا بر این عنوان<< شهبانو >> در درون با ادامه پادشاهی شاه همراه بوده و در اصل شهبانویی  در همان راستای نیابت سلطنت می بوده است.

 

آزرمیدخت ( آذر میدخت)

شاهنشاه زن ایرانی در سال ۶۳۱ ترسائی .

او دختر خسرو پرویز بود که پس از گشتاسب بنده بر چندین کشور آسیائی پادشاهی میکرد.

آذر میدخت سی و دومین پادشاه ساسانی بوده و اژه نامش به چم پیرنشدنی و همیشه جوان میباشد .

پوران دخت

خواهر آذرمیدخت مباشد که او نیز بمقام پادشاهی ایران رسید.و بر بیش از ۱۰کشور آسیائی پادشاهی میکرد. او بعدا ز اردشیر شرویه به عنوان بیست و پنجمین پادشاه ساسانی بر اریکه شاهنشانی ایران تکیه کرد.

 

آذر ناهید

ملکه ملکه های امپراتوری ایران به زمان شاهنشاهی شاپوریکم بنیانگزار سلسله ساسانی.

نام این بانوی بزرگ و اقدامات بزرگ دولتیش در ایران باستان بیشتر در سنگنوشته های کعبه زرتشت در استان فارس

هنوز که هنوز است بچشم میخورد و در نوشته های زرتشتیان از اودر بسیاری از موارد ستایش میشود

کتاب ساسانیان برگ ۲۵۲

هلاله

پادشاه زن ایرانی است که به گفته اوستا بندهش ( ۳۹۱ یشتها+ ۲۷۴ یشتها)

در زمان کیانیان برایکه شاهنشاهی ایران نشسته بوده. از او بعنوان هفتمین پادشاه کیانی یاد شده که نامش را همای چهره آزاد و همجنین همای نیز گفته شده.

او مادر داراب بوده و پس از واهومن سپیدداتان بر تخت شاهنشاهی ایران تکیه زده بود. نوشتارها زیادی درباره رفتار و کردار او یادشده که او در مدت سی سال پادشاهیش هرگز خطائی نکرده و مردمان در زمان او همواره در آسایش و سلامت زندگی میکرده اند.

 شیرین:

 شاهزاده از ارمنستان که در آن زمان یکی از طوابع ایران بوده و شاهش مستقیما زیر نظر شاهنشاه ایران حکومت میکرده است.

حماسه های خسرو پرویز و شیرین خود یکی از شاهکارهای تاریخ و ادبیات کشور ما بشمار میرود .

شیرین از خسرو پرویز دارای چهار فرزند به نامهای نستور،شهریار،فرود و مردانشه بوده . که هر چهار نفرشان در زندان تازان بقتل رسیده اند.

این شیرزن ایرانی بعد از بقتل رسیدن شوهرش بر بالین او نشته و با خوردن جامی از زهر عشقش را درباره شوهرش جاودانه ساخت و در همان مکان جان بجان آفرین تسلیم نمود

مهین بانو :

پادشاه آرمن تارهای تاریخی بر میآید عمه شیرین بوده اشت.

 ملکه سوسن :

همسر یزدگرد بود، یزدگرد شهری << جی >> را که بعده ها به نام یهودیه شهرت گرفت ، بنا بدرخواست همسرش بنا کرد . و در آن مکان دین یهود را سکنا داد . محله یهودی نشین همدان را هم همین ملکه بنا نمود . در لنجان نزدیکی اصفهان ، یک مرکز دیگری مودجود می باشد که از آثار همین ملکه می باشد که با نام جدیدی بنام پیربکران نامگزاری شده است .

شاهزاده خانم بها فرید:

در زمان یورش تازیان به ایران به اسارت رفت . او در گوشه ای از لباسش کتابی را دوخته بود که آن نیز همانند

لوازم قیمتی شاهزادگان و مردم عادی بتاراج تازیان رفت . این کتاکه بزبان پهلوی بود درباره نامهای و در باب

موقعیت شهرها ایران نوشتار شده بود . این شاهزاده علاقه زیادی بزبان و موقعیت جغرافیائی و برجا ماندن خط

۳۱

 

کشورش داشت . این کتاب در زمان قباد جغرافیای شهرهای ایران را نوشتار کرده بود .متن این کتاب بوسیله << احجاح >> امیر عراق ترجمه شد و مورد استفاده جنگی تازیان قرار گرفت .

نوش آفرین : شاهدخت ساسانی

شاهپور دختک: مادر بهرام سوم ساسانی

شهرزاد شاهدخت : ساسانی ، دختر هزارو یک شب

زن در سرداری و فرماندهی

زنان در هنر تیراندازی٬ اسب سورای٬ جنگاوری٬ نبرد .... فراوان آموزش میدیدند٬ به گونه ای که گاه کارکشتگی و

بیباکیشان بدانجا میرسید که پوشاک فرماندهی و سرداری بر تن میکردند و به سپهسالاری و رهبری برگزیده میشدند. زنانی که در این راه  بسیار درخشیده و شکوهمندانه نامی از خود بر جای نهاده اند٬ کم نیستند. اینان نه تنها به شکار و تیراندازی میرفتند و گوی پیش بودن را از بسیاری از مردان می ربودند که همراه مردان در میدانهای جنگ٬ شاهکارهایی می آفریدند که مایه شگفتی و انگشت به دندان گرفتن مردان میشد. از این رو با شایستگی نشان دادن٬ خود به فرماندهی میرسیدند و همچون سرداران بی پروا٬ در رده جلوی سپاه٬ پرچم به دست میگرفتند و جنگها را  رهبری میکردند.

پانته آ : همسر فرمانده آیراوات بود. در تاریخ ایران باستان ، در وصف لحظاتی نوشته شده است که پانته آ ، شوهر را که فرمانده ارابه های جنگی سپاهیان کوروش بوداست به رفتن به میدان جنگ ترغیب میکرد.در روزگاری که فرمانده آیراوات همسر پانته آ در راه سربلندی ایران کشته شد . پانته آ با خنجری که بهمراه داشت در حالی که سرش را بر سینه سردار هخامنشی گزارده بود خود کشی مینماید.

 آرتمیز ( آرتمیس)

بچم راست گفتار بزرگ

نخستین زن دریا سالار جهان تا به امروز . او در سال ۴۸۰ پ.ت.ت به سرپرستی و درجه دریا سلاری و سرپرستی نیروی دریائی ایران در زمان خشایارشا نائل گردید . که با خردمندی و کارآمدی بی همتایی٬ ‌کشتیهای جنگی دیو پیکر را رهبری کرد و با  فرماندهی درست بایسته خویش٬ ‌سپاه یونان را در هم شکست. این زن فرمانده از رایزنان جنگی خشایارشا نیز بود. او در نبردهای دریائی بین ایران و یونان شرکت داشته و ارتش ایران را در مرزهای دریائی هدایت میکرده . او بزبان یونانی نیز چیرگی کامل داشته و همین چیرگی بود که در سخت ترین مواقع جنگ بکمک سربازان این آمد.

تاریخ نویسان یونانی او را یکی از زیبا ترین برجستگی اخلاقیو متانت سرامد همه زنان آن روزگار نامیده اند.

آریاتس:

یکی دیگر از سرداران مبارز ارتش هخامنشی پ.ت.ت. بوده. 

مورخین یونانی در نوشتارهای خود بصورت کوتاه درباره او و جنگجوئیش نام برده اند.

پس از پیروزی اسکندر مقدونی گجستک بر امپراطوری ایران فرمان میدهد برای خلاصی از فشار ایرانیان بروی

 

یونانیان با هر فشاریکه لازم وممکن بود افسران و سربازان یونانی با ده هزار دختر ایران از قبایل و مکانهای مختلف ازواج نمایند ؟؟؟؟ و خود با استانیرا دخت داریوش سوم و رکسانا دخت اکسیارتس یکی از نجیب زادگان امپراطوری ایران ازدواج می نماید .؟؟؟؟؟؟

 البته این سئوال پیش می آید که چگونه میتواند یک دختری که پدر بدست دشمن بهلاکت رسیده با رضا و رغبت با قاتل پدرو سوزانده تخت جمشید و ویرانگر پایتخت هخامنشیان ازدواج نماید مگر بزور. البته تا جا که ما میدانیم و بر طبق قانون حمایت از حقوق بشری که کوروش بزرگ یایه گزارش بود این عمل را تجاوز میخوانند.

اما دانستنی است که فرزندانی که از این ازدواجها بدینا آمدند و در دامان این مادران پرورش یافته بودند هرگز از راه سرشت و خوی ایرانیت خارج نشدند و هرگز نیز باطاعت از یونانیان گردن ننهادند و بالاخره هم یوناینان را همین فرزندان از آب و خاک اجدای خود بیرون راندند.