خشته تره اهورهی مزدا

بنام خداوند جان وخرد

   بنام خداونده بخشنده مهربان ( بنام یزدان پاکی ها که مهربان و بخشنده است وحافظ این سرزمین اهورایست)

 

پیشگفتار

 

همه روزه که چشم باز میکنیم طبق معمول برای اینکه از اخبار و یا اوضاع ایرانمان باخبر شویم ، مجبوریم به بعضی از سایتها و رادیو ویا تلویزیونها و بخصوص رسانه های خبری موجود در کشور امریکا و بعضی از کشورهای اروپائی سری بزنیم ، شوربختانه می بینیم و میشنویم که با کمال پرروئی و وقاحت دروغهائی را سرهم کرده ومیخواهند یک عده از افرادیکه پایه گزار همه این بدبختیها و فلاکتها بر ملت شوربخت ما بوده اند با پوشانیدن لباس ملی و ملی گرائی همتراز و یا با لاتر از امیرکبیر قرار داده و بخورد ما دهند .

غافل از اینکه دیگر آن روزگاران گذشت و جوانان امروزی میتوانند به کتابها و نوشتارها و مدارک اصلی ، نه ساختگی دست من وشما مراجعه کرده و خوب را از ناشایست و ملی را از نا ملی تشخیص دهند .

باین سادگی نمیتوانند که تاریخ را کتمان نموده و باز نویسی جدید کنند که شاید همه چیز بر وفق مراد این دکانداران فرصت طلب در آید ، زیرا که هستند هنوز هم عده ای که همه چیز را باچشم خود دیده و آن ناراحتیها و نابسامانیها را که در آن زمان  در عنفوان کودکی و یا در حال گذ رانیدن دوره دانش آموزی و یا دانشجوئی بوده اند ، با تمام وجود حس کرده اند.

 من شخصا خوب بیاد دارم و هرگز فراموش نمیکنم که بعد از تشکیل جبهه ملی بوسیله یک مشت رجاله های بی وطن و دستورگیرنده از دولتهای انگلیس و روس که چه ها بسر ما ملت نیآوردند و سبب ورشکستگی و از دست دادن خوی میهن پرستی وملت  دوستی شدند .

جبهه ملی از بدو تاسیس بوسیله افرادی همچون مصدق السلطنه قاجار تبار که خود و خانوادش سبب فروش قسمتها بزرگ ومهم ایران به دولتهای انگلیس و روس و حتی کشور ترکیه عثمانی شده و سبب استقرار دولت انگلیس بخصوص در ایران شدند .

نقشه جبهه ملی بخصوص در مورد مصدق السلطنه همیشه برای پیشبرد مقاصد خود ، بیشتر از مزدورانی همچون تودهَ های جهان وطنی و کمونیستها کارگری استفاده میکردند و در اثر بی لیاقتی شخص مصدق السلطنه و نداشتن کنترل کارهایش در امور مملکتی سبب آن شده بود که تود هَ ها (همچون  دکتر فاطمی ) از این موقعیتها استفاده کرده ومقاصد خود را که همانا تخریب ایران و تحویل آن به دولت روس و گاهی مواقع نیز تقدیم انگلیس بود، کنند .

 

چنانکه در فتنه و شورش ۵۷ بخوبی آنرابا پوست و گوشت و استخوانمان حس کردیم، که چگونه جبهه ملی با کمک توده ایها ،کمونیستهای دوآتشه ، چریکهای فدائی خلق ، روحانیون اسلام وطنی تازی نژاد و کمونیستهای اسلامی (مجاهدین خلق) ایران را بر باد داده و این دولت خون آشام و تروریست را بر این ملت زجر دیده تاریخ اسلامی،  حاکم کردند .

 

با اینکه همه، همه چیزرا می دانند و کمتر کسانی یافت میشوند که گول بخورند . ولی هستند هنوز فسیلهای

 باقی مانده از آن دوران و تاریخ معاصر ایران آن  جیره خواران شناخته شده دولت جمهوری اسلامی ( که چهره هایشان برای همگان آشنا میباشد ) . جالب اینجاست که با اینکه در چند قدمی ...... قرار دارند ، ولی  با ماسکهای اکسیژن به گشت و گزار در کشورهای اروپائی و یا آمریکا می نمایند وهنوز که هنوز است  سعی بر آن دارند که با یاوه  گوئیها و دروغهای خودسبب آن شوند که نکند خدای ناکرده جناحهای مختلف بیکدیگر نزدیک شوند.

زیرا آنها بخوبی آنرا میدانند که جدائی مردم از یکدیگر سبب آن خواهد شد که اربابان ملاتاریشان چند صباحی بیشتر بر جان و مال وناموس این ملت استیلا داشته باشند و در ضمن بعمر چپاول سرمایه این ملت و کشور بوسیله همین خانمها و آقایان بکشورها اروپائی و آمریکائی اضافه شود تا بر دوام این دولت خون خوار بیافزایند .

 

بهمین خاطرو بحکم وظیفه ملی اجبار را در آن میبینم که برای آن افراد و نوجوانانی که تشنه حقیقت هستند مختصری از تاریخ را نوشتار کنم .

براین باورم که بنور ایزدی از بوته کارکرد این نوشتار سببی باشد، تا نور بر تاریکی چیره گی یابد .

 

مصدق السلطنه که بود و ارتباط او با گروههای فراماسونری

 

از کودکی تا دریافت دکترا

 

تولد دکتر مصدق بطور کلی بر همگان واضح نمی باشد ولی هر آنچه از نوشتارها وبدست می آید عبارت از آن حکایت میکند که در منزل میرزا هدایت الله وزیر دفتر مالی این کشور در منزل اشرافی از خاندان قاجار از مادر بنام نجم السلطنه فرزند پسر بدنیا می آید که پدرش میرزاهدایت الله محمد نام نهاد .

 

نجم السلطنه که بود ؟  

 

هر آنچه از شجره نامه خاندان سلطنتی قاجار بر می آید نجم السلطنه فرزند فیروز میرزا نصرت الدوله بوده ونسبت ایشان در قاجارها بدین گونه است .

فتحعلیشاه قاجار

از فرزند پسرش عباس میرزا ( زمانی ولیعهد ایشان بوده که تنها مرد مبارز و شاید نسبتا وطن پرست نام نهاد، ولی بعدها بعلت مریضی که اغلب در خاندان این سلسله مرسوم بود بدرود حیات میگوید ) دو فرزند پسر باقی میماند ؟

 

محمد شاه قاجار                     فیروزمیرزا 

  

مادری بنام مهد علیا ( نامبرده مادر ناصرالدین شاه قاجار بوده که بخواست و دستور سفیر وقت انگلیس در دربار ناصرالدین شاه است که بدستور او امیر کبیر را در حمام فین کاشان بقتل رسانیدند)

 

ناصرالدین شاه قاجار                   نجم السلطنه      

 

موقعیت دربار پادشاهان قاجارو دستگاههای دولتی در آن زمان :

 

در آن زمانه یکی از مهمترین مشاغل کشوری که شاید هم بعد از مقام شاه قرار میگرفت شغل مالیه بود و بالاترین مقام آن را مستوفی الممالک مینامیدند . و این شغل را بطور رسمی میرزا حسن مستوفی الممالک در اختیار داشت ولی نامبرده کمتر وقت شریفشان را برای امور کشوری خرج میکردند زیرا ایشان سرگرمیهای دیگری داشتند و در نتیجه بطور کامل همه کارها بوسیله وزیر دفتر ایشان حل وفصل میگردید و نامبرد کسی نبود بجز پدر بزرگوار محمد خان  یعنی حضرت عجل میرزا هدایت الله  ( وزیر دفتر ) .

 

موقیت دولتهای خارجی در دربار قاجار :

 

متاسفانه در سلطنت سلسله قاجارها دربار ایران و حتی تمامی کشور در زیر تاخت وتاز وصحنه سیاست و رقابتهای دولتهای روس وانگلیس بود . آنها هم هر یک سعی بر آن داشتند  که بیشتر در کار دستیابی و چپاول ثروتهای ملی این سرزمین و به تحقق رسانیدن امور اقتصادی کشور مربوطه از دیگری پیشی جویند و شوربختانه در این میان پادشاهان قاجار  و کلیه خانواده و نزدیکانشان در این امر بآنها کمک میکردند و آنرا از افتخارات خود میدانستندو یعنی حتی شاید خود را در ردیف خدمه آنها دانسته و از آنها حقوق دریافت میکردند وباز هم شوربختانه در این امر این آقایان و خانمها حتی چشم و هم چشمی هم میکردند .

 باید بگویم که درآن روزگاران این آقایان و خانمها، کشور من وشما یعنی ایران ودوایر دولتی آنرابین خود  بدو قسمت تقسیم کرده بودند. یااز طرفداران دولت فخیمه انگلیس ( انگلو فیل ) بودند ویا راه و روند کشور روسیه را در پیش داشتند که بآنها( روسوفیل) لغب داده میشد  و این امر را بیشتر پادشاهان قاجار بودند که دامن میزدند بدین ترتیب که برای خوشگذرانیهایشان در داخل کشور و یا برای سفرهایشان بکشورهای اروپائی ( فرنگستان) مبالق هنکفتی از همین دولتها قرض میگرفتند و و با امضاء یک قرار داد قسمتی ازکشور ویا یک منبع درآمدهای این کشور را دربست در اختیار آنها قرار میدادند و اگر هم کسی مخالفتی با آن میکرد فورا اورا بدست جلادانشان می سپردند    

           

        عکسها استفاده شده از کتاب خاطرات استاد مهدی سجادی

 

 

از همه بدتر این بود که دولت انگلیس باآن سیاست مزورانه و روباه صفتانه خود  از زمان سلسله صفویه همیشه راز موفقیت خود را در آن میدانست و ترجیح میداد وسعی بر آن داشت که ایران کشور ضعیف شده  باشد و بهمین خاطر همیشه خاطر ملوکانه را از حرکات برون مرزی و درون مرزی ایران و با اختشاش در داخل ایالات ایران  مکدر مینمود و این خود سبب یک جنک در زمان شاه اسماعیل صفوی شد که با وجود پیشرفت ایران در این جنگ با میانجیگری دولت فخیمه انگلیس تمام سرحدات ایران در دریای سیاه بنفع دولت عثمان از ایران جداشد و بهمین ترتیب در دو جنگ بیهوده دیگر، که باز هم با سعایت دولت انگلیس  مابین کشور ما و دولت روسیه در گرفت در دومعاهده گلستان و ترکمن چای نیز نواحی زیادی از ایران بمدت ۱۲۰ سال از ایران جدا شد که می بینیم دولت پلید و فاسد جمهوری اسلامی با سر کردگی رزاله بزرگ تاریخ معاصر ایران باصطلاح میانه رو خاتمی با یک امضاء نه تنها همه آن از ایران برای همیشه جدا شد بلکه حق مسلم ایران در سواحل دریای مازندران نیز که با کاربردهای رضاشاه بزرگ و شاهنشاه آریامهر به نسبت پنچاه پنچاه را به ده در صد پائین آورد . در نتیجه امضاء قرارداد ترکمن چای دولت روسیه برای خوشنودی دربار قاجار در ماده هفتم آن تضمین میکند که از ولایت عهدی عباس میرزا در صورت لزوم حمایت نماید .

 در زمان محمد شاه قاجار است که دربار ایران بطور کلی در دست دولت روسیه قرار داشت زیرا که این عالیجناب دستپرورده افراد روسی بوده وحتی طایه او یک خانم روس بوده است وبهمین خاطر میباشد که ایشان علاقه زیادی بکشور روسیه داشته و دربار و تمام مراکز قدرت در ارتش و یا قشون ایران در اختیار دولت روسیه قرار داشت و می بینینم که بالاخره بدولت روسیه پناهنده شد .

از زمان محمد علی شاه قاجار بتدریج با عملکردهای دولت انگلیس دست دولت انگلیس در ایران و دوایر دولتی ایران بیشتر وبیشتر باز گردید .

دولت انگلیس همواره سعی برآن داشت ، برای چپاول ثروتهای ملی ما بهر صورتی شده، بادادن وام و یا پیشکشها امتیاز بیشتری از شاهان قاجار بدست آورد و این امر تا پایان دوران سیاه این سلسله همچنان ادامه داشت تا اینکه با دست توانای پدر ایران رضاشاه بزرگ و بعد از آن فرزند برومندش شاهنشاه آریامهر به این تاخت و تازهای ما بین دولت انگلیس و روسیه در ایران پایان داده شد .

 

پیدایش دو جناح فراماسونری و اسلامی در ایران :

 

موقیت و پیشرفت سیاسی انگلیس  راباید بطور کلی مدیون دو گروه و یا دو دسته افرادی ، که از ایادی قسم خورده و جیره خواران آن کشور بودند  دانست، این افراد هیچگاه اعتقادی به ناسیونالیستی نداشته بلکه همه چیز را جهان وطنی میدانستند و از همه بر تر خدمت بدولت انگلیس وتاج پادشاهی انگلیس میدانستند که عبارت بودند از :

۱) گروه پیش قدمان فراماسونرها             

۲) مبلغان جهان اسلامی ( شعبه شیعه گری ) این گروه هیچگونه اعتقادی بوطن ویا ناسیونالیستی نداشته بلکه جهان را از دید اسلام و آن هم جهان شیعه گری دیده و این موضوع را در زمانی که خمینی به ایران پا گزارد بر همه روشن شد .

این دو گروه در تمام شئونات و کارهای مملکتی دست داشته و پیوسته در جهت منافع دولت فخیمه انگلیس قدم بر میداشتند .

بطور کلی هر یک از حقوق بگیران این کشور برای پیشرفت بیشتر و بدست آوردن مکان و مرتبه بهتری هرروزه خود را بیشتر در اختیار دولتهای روس و انگلیس قرار داده و بتدریج بود که دولت انگلیس برای بر خورداری بیشتر از موقعیتهای بارز و فضای بی اختیار دربار ایران دست بتاسیس و پایه گزاری این دو گروه زد تا باین وسیله این دو گروه تمام ارکان این کشور را در اختیار گیرد .

 

تاسیس اولین سازمان فراماسونری در تهران با نام فراموشخانه

 

درتابستان سال۱۲۳۷ شمسی مطابق با۱۸۵۸  ترسائی در زمانی که وابستگان دولت انگلیس هنوز از گروه انگلوفیلها دو گروه مخفی فراماسونری و اسلامی را از هم جدا نکرده بودند میرزا ملکم خان در تهران مبادرت به تاسیس اولین سازمان غیر رسمی فراماسونری  به نام فراموشخانه نمود و همچنان از مدارکی که در دست میباشد افرادمتنفذی که جزو گروه انگلوفیلها میبودند از قبیل حاج شیخ نجم آبادی و سید زین العابدین امام جمعه ( خودرهبری جناح انگلواسلامیست داشت) د راین فراموشخانه رفت و آمد میکردند .

از جمله افرادی که در این فراموشخانه ثبت نام نموده و از افراد فعال و پرشور میبود میرزا هدایت الله ( پدر محمد خان بود که حتی شغل وزیر دفتر شدن امور مالی را از میرزا ملکم خان داشته زیرا او قبل از این شغل یک مستوفی ساده بوده و این را باید متذکر شد که این موضوع قبل از بدنیا آمدن محمدخان بوده و ایشان در این سازمان نوبنیاد انجام وظیفه میکردند .

 

نقش وزیر دفتر در گروه انگلوفیلها

 

 

چنانکه از نوشته ها و اخبار زمان ناصرالدین شاه قاجار بر می آید ، وزیر اعظم ایشان میرزا حسن خان سپهسالار از افراد جانثار و انگلیس پرست آن زمان بشمار میرفته  و ایشان بودند که ترتیبی داده بود که کارها و کرده ها در دربار و یا در تمام ایران مستقیما از زیر نظر دولت وسفیر انگلیس در ایران میگذشت یعنی بطور کلی باید اقرار کرد که انگلیسیها در آن زمان همچون حال حاضر برخوردار از نفوذ سیاسی  اول در ایران بوده اند.

محمود محمود درباره این دوره چنین در نوشته هایش خاطر نشان میکند که دوره صدارت میرزا حسین خان سپهسالار یکی از سیاه ترین دوران تاریخ ایران بشمار می آید و درهمین  این زمان است که نفوذ سیاسی دولت انگلیس بحد نهایت خود رسیده است . انگلیس دوستی ایران ( منظور عیادی مهم کشوری و دربار  می باشد ) در این دوره نقل هر مجلس و محافل تمام سیاسیون جهان می بوده .

 

سر هنری رالنسون  که خود یکی از رجال درجه اول انگلستان میبوده و خود ناظر همه این جریانات بوده ، در ستایش این ایام مینویسد انگلیسی دوستی دربار ایران به اعلی درجه خود رسیده و حتی عده ای نیز غلو مینمایند .

 

اسماعیل رائین  با نقل قولی از کتاب نوشته شده بوسیله سر هانری راولنسون انگلیسی  بنام انگلستان و روسیه در مشرق زمین چنین مینویسد :  دولت ایران بموجب امتیازی که بنا بر توصیه وتاکید من ( سر هانری راولنسون) ، تمام منابع تولیدی و ثروت کشور پهناوری چون ایران را برای مدت هفتاد سال به بارون رویتر واگزار میکند.(فراموشخانه و فراماسونری ، جلد اول ) . اسماعیل رائین  در دنباله نوشتار خود چنین ادامه میدهد که با دادن امتیازنامه به رویتر باید گفت که تاریخ نوینی در بخش خیانتهای دوران قاجاریه باز میشود و این دوران جزو سیاه ترین ادوار تاریخ ایران می باشد که بوسیله این دلاک زاده قزوینی وفراماسونر( منظورمیرزا حسین خان سپهسالارمی باشد ) که همیشه دست بسینه و مطیع استاد اعظم خود انگلیس بوده ، این سرزمین آبا و اجدای خود راکه باید گفت هرگز هیچ احساسی بدان نداشته در بست و بسادگی برای مدت هفتاد سال جزو متسرفات و مستعمرات و مستقلات دولت دستور دهنده خود ( دولت انگلیس ) قرار داد .

 

 

 

امتیاز نامه رویتر

 

به موجب امضاء این امتیاز نامه

۱)ایجاد همه خطوط راه آهن در سراسر ایران از دریای مازندران تا خلیج فارس

۲)  ایجاد تراموای  شهری در تمام ممالک ایران

۳) استفاده بلامانع از تمام معادن زیرزمینی و روی زمینی باستثناء معادن طلا و نقره ( ؟ )( شاید قاجارها این قسمت را جزو عواید شخصی خود میدانستند نه ثروت متعلق باین ملت ) 

۴) احداث مجاری آب برای کشت و زرع تا هراندازه که توسعه آنرا لازم بداند ( و این پیش درآمد آن بود که در آینده برای بدست گرفتن کشت تنباکو و کندم و غیره تا همیشه ملت ایران در مزیقه بود تا از آنها فرمانبرداری نمایند زیرا که انگلیسیها دارای ضرب المثلی می باشند که میگویند برای اینکه ایرانی و عرب را در چنگال و مطیع خود داشته باشید باید ایرانی را گرسنه و عرب را سیر نگاهدارید  

۵)  تامین و احداث بانک در سراسر ایران

۶) حق انحصار همه کارهای عام المنفعه در شهرهای ایران

۷) ا متیاز حق لوله کشی گاز و حتی ساختمان سازی و احداث خیابانهای پایتخت ( تهران )   

 ۸) ا متیاز راههای، سدها، و ایجاد خطوط تلگرافی

۹) ا متیاز تاسیس کارخانه های صنعتی و حتی عواید تمام گمرکات ایران بمدت ۲۵ سال

 

جای بسی تعجب است که در مقابل این همه امتیازات داده شده باین استاد فراماسونر ، بارون رویترمتعهد میشود که مبلغی حدود شش میلیون لیره استرلینگ( انگلیسی ) آنهم بصورت وام  با سود ۵% باسطلاح به ایران بپردازد که این نیز بر همگان کاملا واضح بود که این مبلغ فقط برای خوشگذرانی شاهان و دربار قاجار بمصرف میرسید . البته این وام در صورتی قابل پرداخت  بود  که دولت ایران ضمانت پرداخت و استهلاک سودی آنرا میکرد .

سپردن چنین امتیازاتی به رویتر چنانکه در کتاب عصر بی خبری یا ۵۰ سال استبداد در ایران آمده : وقتی که خبر امضاء چنین قرارداد و امتیازاتی در روزنامه های آنزمان در اروپا بچاپ رسید بگفته و نوشته لرد کرزن همگی مردم اروپا را در یک بهتزدگی و تعجب فروبرد . چون کسی هرگز فکر نمیکرد که یک چنین امتیازاتی بیک شخصی از طرف یک کشور داده شود چه برسد او نیز یک فرد بیگانه باشد . باید گفت که با عقد این امتیاز نامه به انگلیس اجازه داده میشد که بمدت هفتاد سال ایران را بصورت یک مستعمره و خود را صاحب اختیار ایران نماید .

 

مبالغ دریافتی و خرجی که رویتر( دولت انگلیس ) برای بدست آوردن این امتیازات کرده بشرح زیر می باشد

 

 بطوریکه اعتمادالسلطنه در کتاب خود توضیح میدهد :

 

۱) میرزا حسین خان سپهسالار صدراعظم   مبلغ پنجاه هزار لیره انگلیسی

۲) میرزا ملکم خان تاسیس کننده فراموشخانه  مبلغ بیست هزار لیره

۳) حاجی محس خان معین الملک  مبلغ  بیست هزار لیره

۴) منیرالدوله   مبلغی

۵) اقبال الملک   مبلغی

۶) مبلغی نیز بین دست اندکاران دولتی تقسیم شده

۷) حدود مبلغ دویست هزار لیره بصورت تعارفی بخدمت ناصر الدین شاه تقدیم گردید

۸) و جناب بارون رویتر حدود مبلغ یکصد هزار لیره برای کارهای دیگری که در ایران کلا خرج فرمودند .

 

تقسیم کارها ومشاغل

 

در هین گیرو دارها چون میرزا حسین خان سپهسالار خدمات خود را بنحو احسنت انجاداده بود و دیگر بوجود ایشان نیازی نبود بخدمت نامبرد پایان داده شد و شخص دیگری بنام میرزا حسین خان مشیرالدوله صدراعظم گردیدند .پس از اینکه صدراعظم جدید تمام کارها را در اختیار گرفت مشاغل حساس و مهم را بین خود و دیگر دوستان فرماسونریش تقسیم فرمودند ، از جمله میرزا هدایت الله که شخصی پرشور وحرارت و  پرکار بود بنا به توصیه میرزا ملکم خان از سمت مستوفی ساده به درجه وزیر دفتر مالیه منسوب کردید .

جرگه فراماسونرها.

عبدالله مستوفی در این باره جنین مینویسد :

در همان روزیکه دسخط مبارک دال بر صدارت مشیروالدوله توشیح شد ، معین الممالک به سمت وزارت مالیه تعین کردید و باز جندی قوام الدوله بجای نظام الملک به ریاست محاسبات تعین گردید و در این میان بود که شغل وزارت لشگر نیز بوجود آمد و این شغل در اختیار میرزا هدایت الله قرار گرفت . ولی پس از مدتی در اوائل سال ۱۲۹۰ قوام الدوله به مرض محرقه که مخصوص مردم عادی و فقیر می باشد در گذشت و بجای ایشان میرزا هدایت الله با لقب وزیر دفتر منسوب گردیدند .

ارتباط وزیر دفتر با انگلواسلامیست ها

 

قبل از اینکه میرزا هدایت الله با نجم السلطنه ازدواج نماید ، یکی از دختران مستوفی الملک را بهمسری اختیار کرده بود و دختر دیگر این جناب همسر میرزا عیسی وزیر دفتر بود بهمین علت این دوشخص یعنی میرزا عیسی وزیر دفتر و میرزا هدایت دو دوست صمیمی در تمام دوران زندگیشان بودند .

 سال ۱۲۷۱ شمسی سالی بود که در ایران  وبا  بیداد میکرد و این دو دختر بعلت همین عارضه بمدت کمی از همدیگر بدرود حیات گفتند .

میرزا هدایت وزیر دفتر و میرزا عیسی وزیر و سید عبدالله انتظام السطنه ( یرادر میرزا عیسی وزیر ) از جمله مریدان سید جمال الدین اسدآبادی بودند .

سید جمال اسدآبادی دوبار بنا بدعوت ناصرالدین شاه قاجار به ایران سفر نمود . اولین بار در آذر ماه سال ۱۲۶۵ بود بمدت ۵ ماه و دفعه دوم آن بار دیگر در  آذر ماه سال ۱۲۶۸ بوده که بمدت سیزده ماه بطول انجامید .

سید جمال الدین اسدآبادی در هر دو بار سعی بر آن داشت که سازمان اتحاد اسلامی که بتازگی دکترین آن از طرف دولت انگلیس بتصویب رسیده بود با شعار طرفداری از آزادی  ، اسلام جهانی را تاسیس نماید ، تا بدین وسیله امور مجامع سری تشکیلاتی انگلواسلامیست ها را هدایت نماید .

میرزا هدایت الله وزیر دفتر جزو همکاران ونزدیکان و محرمان سید جمال الدین اسدآبادی بوده و چنانکه محمد محیط طباطبائی در نوشته هایش جنین مینویسد :

در یکی از روزهای سفر دوم سید جمال اسد آبادی انتظام السلطنه وزیر پلیس ناصر الدین شاه قاجار تعداد زیادی از رجال مملکتی را در قصر زیبا خود دعوت نموده بود . در میان این آقایان میرزا عیسی وزیر و میرزا هدایت وزیر دفتر و حاج سیاح که خود مهریهَ در بین  افراد انگلوفیلها بود و همجا بمنظور کمک به سید اسدآبادی در رکاب ایشان بودند جناب سید اسدآبادی موقع را برای طرح عقاید و تصورات خودش مبنی بر تاسیس سازمان انگلواسلامیست با شعار آزادی و ضد استبداد  پرده از کارهای خود برمیدارد و با این گفتارها بطور رسمی تاسیس و ایجاد این سازمان اسلامی که دربست در اختیار انگلیس بود اعلام نمود .سخنان سید اسدآبادی سبب بر هم ریختگی جلسه گردید که با بذله گوئی میرزا هدایت الله خاتمه یافت .

فردای آنروز که دوشنبهَ بود گزارش امر بحضور ناصرالدین شاه رسید و ایشان با تمام تمایلی که به انگلوفیلها و در ضمن به خود سید اسدآبادی داشتند و شخصا او را به ایران دعوت نموده بود

 ( البته خوب میدانیم که در اینجا هم دست سفیر انگلیس در کار بوده است) ولی بعلت گفتارهای او که هم خطری بود برای دستگاه سلطنتش وخوشگذرانیهایش عذر اورا خواست و میدانیم بعد از مدت کوتاهی ناصرالدین شاه در شهر ری بضرب گلوله یکی از همکاران سید اسدآبادی از پای درآمد .

حاج سید سیاح و ارتباط او با میرزا هدایت الله وزیر دفتر

 

چنانکه در فصل قبل این گفتار آورده شد و در عین حال در کتاب اسمعیل رائین بنام فراموشخانه  در صفحات ۳۹۱،۴۲۷،۴۲۹ می نویسد : حاج سید سیاح یکی ازمحارم بسیار نزدیک  سید جمال الدین اسدآبادی بوده و در ضمن درهر دو سفر ایشان به ایران و حتی در سفر به روسیه افتخار پا رکابی ایشان را داشته اند ، و در ضمض جزو دوستان بینهایت نزدیک میرزا عیسی وزیر و میرزا هدایت الله وزیر دفتر بوده که حاج سیاح در کتاب خاطرات خود – حمید سیاح صفحه ۲۹۹ مینویسد که : در زمانی که من دوستیم را با ظلل السلطان برادر خونخوار ناصرالدین شاه و والی اصفهان ( در زمان حکومتش در این شهر جنایات بیشماری مرتکب شد و بسیاری از ساختمانهای کهن این سرزمین را از بین برد)  پایان دادم مورد بی مهری امین السلطان وزیر قرار گرفتم ، ولی تنها کسانی که هرگز در این مورد عکس العملی نشان ندادند و دوستیشان را با من قطع نکردند فقط همین دونفر بودند .

 

 

محمد خان ( مصدق ) واله و شیفته سید جمال اسدآبادی

 

در زمانی که برای اولین بار سیدجمال الدین اسدآبادی به تهران آمد محمد خان هفت ساله بوده ولی بعلت اینکه پدر میرزا هدایت الله همه جا اورا با خود میبرده و در تمام جلسات سید شرکت داشته و کم وبیش هم مورد مرحمت و تفقد سید قرار داشته و از گفتارو پندهای ایشان استفاده میبرده است ، در زمانی که برای بار دوم سید به ایران مسافرت میکند محمد خان ده ساله بوده و بطور اکتیو در تمام جلسات سید خود بخود حاضر میشده و بتدریج تحت تاثیر گفتار وکلمات نافذ سید قرار گرفته و پایه و اساس همبستگی های آینده بدین ترتیب ریخته شدو جزو مریدان پروپا قرص ایشان شدند زیرا که یک طفل ۱۰ ساله وقتی میبیند همه جا از نبوغ و فهم و درایتش میشنود خود بخود آن بچه به گوینده انس گرفته و از مریدان او میشود و این امر درباره محمد خان فرزند میرزا هدایت الله کاملا صدق داشت و می بینیم که الحق هم ایشان تا پایان عمر به عقاید سید درباره اتحاد اسلامی و ارتباط او با گروه زیرزمینی اسلام پا برجا بوده چنانکه در موقع ترور هژیر نخست وزیر زمان شاهنشاه آریامهر نیزآنرا باثبات رسانید .

   

شکل گیری محمد خان از سنین طفولیت

گرفتن اولین حقوق از دستگاه های دولتی

 

بر طبق قوانین آن روزها در صورتیکه یکی از افراد حقوق بگیر دولتی در میگذشت  ، روال کار بر این منوال بود که حقوق او را به سه قسمت تقسیم میکردند . دو قسمت آن متعلق به بازماندگان بود و یک قسمت آخر آن در اختیار دولت قرار میگرفت که از آن برای اضافه حقوق و یا حقوق افراد دیگر در دوایر دولتی استفاده می شد.

چون حقوق کسی که در گذشته بود جزو ماترک او بحساب نمی آید، همیشه بر این منوال بود که این دو سوم حقوق یا بدستور شاه و یا نایب شاه و شخصی که برگزیده شده از طرف همینها بوده اند  بین بازماندگان نزدیک آنها تقسیم میگردیده است .

مصدق در کتاب خاطرات وتالمات مصدق ( نوشته ایرج افشار، صفحه ۳۳ ) در قسمت حقوق ویا اضافه حقوق جدید چنین می نویسد : هیچ حقوق یا اضافه حقوقی داده نمی شد مگر اینکه قبلا محل آن تعین شده باشد و محل حقوق جدید و یا اضافه حقوق ، معمولا ثلث حقوق متوفی بود .

به اینطریق که هر کس فوت مینمود اگر وارثی داشت یک ثلث از حقوقش والا تمام آن در اختیار دولت قرار میگرفت.

 

 

میرزا نصرت الدوله ( پدر بزرگ مادری محمد خان ) در زمان حیاتش زحمات زیادی برای تثبیت پادشاهی محمد شاه قاجار یعنی پدر ناصرالدین شاه کشیده بود از این نظر دستگاه پادشاهی قاجار را نسبت بخودش بدهکار میدانست و بهمین خاطر هم حقوق گزافی شامل حالش میشد و برای او پادشاه در نظر گرفته بود و بخاطر همین موضوع نزدیکان او از این بابت توانسته بودند از این کلاه باین بزرگی نیز برایخود ترفی ببندند و چون والی و تقسیم کننده اموال و همچنین حقوق او کسی نبود بجز میرزا هدایت الله وزیر دفتر ، نامبرده نیز از این دوسوم حقوق متوفی حقوقی برابر ۱۲۰ تومان آن زمان را برای فرزند خودش یعنی محمد خان تعین کرد. .

این اولین حقوق محمد خان در سن ۶-۷ سالگی ایشان می باشد. (خاطرات و تالمات مصدق . صفحه ۵۰)

 

آغاز تحصیلات مقدماتی و ابتدائی محمد خان

 

در آن زمانها منازل اشخاص متمول و درباریان و افراد درجه یک کشوری اغلب از دو قسمت تشکیل میگردید .بیرونی و اندرونی

بیرونی جهت رتق وفتق و کارهای روزمره و ارباب رجوع و مهمانان و افراد غیر خودی بود و اندرونی که چنانکه از معنی آن پیداست قسمت شخصی و بطور کلی حرم آقایان بوده است و کسی بجز افراد خیلی نزدیک و خواجه ها و غلامان ولله ها حق ورود به آنجا را نداشته اند .

این افراد برای اینکه فرزندانشان از علم و دانش آنزمان توشه ای داشته باشند ، در قسمت بیرونی منزلشان قسمتی را اختصاص به کلاس درسی میدادند و عده ای از فرزندان دوستان ونزدیکان خانواده ویا در باریان در آن مکان جمع میشدند و آخوندی را استخدام میکردند که اغلب سوادش در حد عمه جزئ میبود و دروس قرانی ویا حد اکثر خواندن ونوشتن را به آنها یادبدهد. باین مکانها مکتبخانه میگفتند در ضمن  فراموش نشود در آنجا شاگرد مطیع معلم نبود بلکه این معلم بود که در اختیار شاگردان قرار داشت یعنی باین صورت که هر موقع که اولیای بچه ها دستور میدادند و اگر بچه دلش میخواست ، نوکران آنها بچه ها را بدانجا می آوردند و مکتبدار موظف بودهر شرایطی آنها را بپذیرد و هر بچه ای را فرا خور سن و سالش باو درس یادبدهد  وبدین ترتیب موضوع غیبت و یا عقب افتادگی از درس در اثر غیبت وجود نداشت در ضمن رسم براین بود در صورتیکه این افراد در مسافرت ویا در تفریح بودند میتوانستند از  مکتبخانه های دوستان دیگر استفاده نمایند .

 

احمد متین دفتری که از لحظ نسبتی نتیجه فرزند نوهَ میرزا هدایت الله وزیر دفتر میباشد در باره مکتبخانه منزل ایشان چنین می نویسد : در خانهَ وزیر دفتر که در خیابان شاهپور گذر وزیر دفتر بود ، یک مکتب خانگی بود که پدرم و عمه هایم در آنجا درس را شروع کرده اند البته یکی دوسال قبل از برچیده شدن مکتبخانه ها و من نیز الف و ب را در همین مکتبخانه آموختم و در این نیز شکی نیست که محمد خان نیز دروس اولیه خود را در همین مکان آموخته باشد و از آنجا که ایشان اغلب همراه نجم السلطنه در سیر وسفر بودند و لله او ( زنی که او را تر وخشگ میکرده) نیز فرانسوی بوده زبان فرانسه را کم بیش از او یاد گرفته است .

 

بدست آوردن درجه مستوفی اول وحقوق دوم

 

در بهمن ماه سال ۱۲۶۷مطابق با سپتامبر ۱۸۸۸ ترسائی بنا بدرخواست میرزا هدایت الله وزیر دفتر پدر بزگوار محمد خان ، از حضور ناصرالدین شاه تقاضائی مبنی بر دادن مقام مستوفی اول به محمد خان مینماید و این خواسته مور قبول ملوکانه قرار میگیرد ، زیرا که ذات اقدس ملوکانه این بچه نه  ساله ایکه هنوز دست چپ و راستش را نمیشناخت جزو اعضاء خانواده خود میدانست ( ضرب المثلی است معروف هر چه هست زیر یک طاق است ) .

و از این تاریخ است که نام محمد خان به میرزا محمد خان مستوفی اول بحضور ملوکانه معرفی شد ( یعنی هنوز غوره نشده مویز گردیدند و بچه نه ساله در ردیف افرادی قرار گرفت که سالها جان میکندند وشاید هرگز نیز بدرجات خیلی پائین تر هم نمی رسیدند .

حال میرزا محمد خان جزو افراد و حقوق بگیران  رسمی دولت در آمد .

این دومین حقوقی است که میرزا محمد خان مستوفی اول در سن ۹ سالگی از دولت دریافت میکند.

میرزا حسن خان اعتماد السلطنه در این باب در کتاب خود تحت عنوان بنام خیرات حسان در جدولی تمام سازمانهای مهم کشوری و لشگری را در زمان ناصرالدین شاه قاجار نقل نموده واسامی افراد حقوق بگیر و در ضمن اسامی افرادی که راس مشاغل مهم و درجه اول قرار داشتند درج نموده . در همین جدول نیز بطور واضح نوشتار نموده است که در این قسمت عین دست خط ایشان آورده میشود.

در صفحه ۲۸ ستون دوم قسمت آخر آن چنین نوشتار شده ( میرزا محمد خان ولد جناب جلالت ماب وزیر دفتر را جزو اسامی مستوفیانی که در دفتر ایشان می باشند درج شده . این کتاب در سال ۱۲۶۸ شمسی بچاپ رسیده است .

 

در آن زمان رسم و قانون بر آن بود که بمجرد این که بشخصی شغلی و یا سمتی و یا لغبی داده میشد ولو اینکه در آن زمینه انجام وظیفه نمیکرد ولی حقوق آنرا دریافت میکرد .

مصدق در همین زمینه در کتاب خاطرات وتالمات مصدق صفحه ۳۲ چنین مینویسد .مستوفیان کسانی بودند که طبق فرمان پادشاه حائز این مقام میشدند. این مقام بدو درجه تقسیم شده بود ، استیفای درجه اول  (مقام درجه یک) و استیفای دوم ( مقام پائین تر و در درجه دوم قرار میگیرد)( در هر حال این در اختیار خودتان میباشد که تصور آن را بکنید چگونه یک طفل ۹ ساله میتواند بمقام مستوفی اول برسد )تقسیم شده بود ، استیفای درجه اول ودوم هر یک دارای حقوق های در حد درجه خود بودند ( البته لازم بتذکر نیست این حقوق ها مقدارش نیز کم نبود)  که در ایام بیکاری و یا کار از دولت میگرفتند و چنانچه شخصی متصدی کاری بود رسوم معمولی آنرا از ارباب رجوع دریافت میکرد.

بنا بر این گفتار و نوشته خود میرزا محمد متوفی اول در همان ایام طفولیت ودر همان سن کمی که داشته بدون اینکه کار انجام دهد دارای حق وحقوق دولتی گردیده بود .

 

دریافتی از بابت تفاوت عمل کرد در ایالت خراسان

 

میرزا محمد خان از سال ۱۲۷۱ شمسی حقوق و مقرری مخصوص  دیگری ، از محل تفاوت عمل کرد ایالت خراسان

دریافت میکرده است .

البته طبق موازین و قراردادهای آن زمان محمدخان ۱۰-۱۲ساله گویا فقط اجازه خرج فقط ۱۲۰ تومان از محل حقوقهای متفاوتی که دریافت میکرده را داشته و بقیه آن برای نامبرده پس انداز میکردند .

البته این سئوال پیش می آید که یک بچه ۱۰-۱۲ ساله چگونه میتوانسته مبلغ ۱۲۰ تومان آن زمان را که تقریبا معادل یکصد هزارتومان زمان شاه فقید و خدا میداند معادل جه مقدار پول کنونی ایران میباشد ، خرج نماید .

البته ایشان همیشه در نوشتارهای خود فقط نقل از همین ۱۲۰ تومان میکند که این خود یکی دیگر از دروغهای ایشان میباشد .

 در آن زمان قانون بر آن بود که هر مستوفی حوزه میبایستی دفترچه های مالیاتی خود را که درآمد و خرج کرد خود را که در آن درج نموده بود بمرکز یعنی بنزد میرزا هدایت وزیر دفتر فرستاده میشد تا بعد از تائید دولت ومهرآن بتوشیح شاه برسد تا مورد اجرائی قانونی پیدا نماید . 

وجوه دریافتی از طریق مالیات و یا خالصه همیشه در صورتی قابل خرج بود که قبلا موارد حقوقی خود را گذرانیده و بتوشیح رسید باشد و یا بطور کلی زمانی حقوقی قابل پرداخت بود وقتی که بوجه آن قبلا تامین شده بود . در غیر این صورت هر چند که حکمی صادر میشد و لی اگر قبلا بوجه آن تامین نشده بود همچنان دردست اقدام باقی میماند و فقط بصورت کاغذی بیش نبود .

در سال۱۲۷۱ شمسی ( مطابق با ۱۰/۱۳۰۹ قمری و ۳/۱۸۹۳ ترسائی) شخصی بنام میرزا محمود معروف به صاحب دیوان  مسئول امور مالیاتی حوزه خراسان بود. نامبرده در زمان تصدی خود که مستوفی خراسان بوده سوء استفاده های کلانی از مالیاتهای بدست آمده کرده و بدین ترتیب ضررهایی به خزانه دولتی وارد آورده بود که زبان زد خاص و عام شده بود .

نامبرده در دفترچه اش مبلغ ۲۰هزار توان اضافه درآمد داشت که خرج نموده بود و یا برداشت نموده بود ولی نام و یا موارد استفاده و خرج آنرا درج ننموده بود . بنا براین این خرج بدون دلایل لازم بدفتر وزیر دفتر میرسد و چون با موازین آن زمان مطابقت نداشت وزیر دفتر آنرا رد نمود و از میرزا محمود خان صاحب دیوان میخواهد که بتهران بیاید و موضوع را روشن نماید .

میرزا محمد خان فرزند میرزا هدایت خان وزیر در خاطراتش و نوشته هایش چنین مینویسد که پدرم وزیر دفتر: او را میخواهد که بتهران آمده و جواب گوی آن دفترچه اش شود . ولی صاحب دیوان که میدانست امکان بازخواهی پیش خواهد آمد برای جلوگیری از بازخواهی زیادتر قبلا تجهیزاتی را تدارک دیده بود، از جمله در خانهَ خود ما . او چندین ماه قبل از فرستادن دفترچه مالیاتی خود به نزد پدرم ، برای ما چندین چهل چراغ بلوری فرستاده بود ( از نوشته های میرزا محمد خان چنین بر می آید که پدر والاتبار ایشان لااقل کمی وجدان کاری داشته ) ایشان ( منظور میرزا هدایت الله خان وزیر دفتر می باشد ) در جمع خانواده میگوید اگر میدانستم که بچه خاطر این شخص این هدایا را فرستاده خیلی خوب بود و مادر والاتبار ایشان خانم نجم السلطنه میفرمایند : خودت که از کسی چیزی قبول نمیکنی ، اینها را برای من فرستاده است و در ضمن چون پدرم همیشه ملاحظه مادرم را میکرد چیزی نگفت .

بعد از آن بود که میرزا محمود خان صاحب دیوان به منزلمان آمد و مرا( منظور میرزا محمد خان ) خواست و گفت که شما چقدر حقوق میگیرید ، اگر اشتباه نکنم۱۲۰ تومان دریافتی دارید . این حیف نیست که پسر وزیر دفتر حقوقش باین کمی باشد . ناراحت نباش من خودم آنرا جبران میکنم و حقوق از حوزه مالیه خراسان برایتان در نظر میگیرم در ضمن او در حق گیس سفید خانه مان یعنی دایه من و حتی برای برادر بیکار  او که در کرمان بود و نیز برای خواجه سیاهمان نیز حقوقی در نظر گرفت و در دفترچه مالیه خودش وارد نمود و ما را جزء حقوق بگیران خودش قرار داد . البته ما تنها کسانی نبودیم که ایشان درباره شان لطف داشتند او در خانه امین السلطان صدراعظم برای انیس الدوله نیز کارهائی کرده بود .

در زمانی که پدرم اورا مورد سئوال وجواب قرار داد بمن پیغام داد که من بقول و کار خودم وفا کردم بقیه اش بعهده خود شمامیباشد .

میرزا محمد خان می نویسد که پدرم کتابچه ایشان را مهر نکرد ولی صاحب دیوان از طریق امین السلطان صدراعظم آنرا مهر و بتوشیح شاه رسانید و بدین ترتیب یک حقوق دیگری بر حقوقهای میرزا محمد خان از ناحیهَ خراسان جهت حضرت میرزا محمد خان پسر وزیر دفتر اضافه گردید .

با قبول کتابچه ، در حقیقت حقوقهائی که میرزا محمود خان صاحب دیوان در آن کتابچه برای میرزا محمد خان مستوفی اول در نظر گرفته نوشته مخصوصی در دست نیست و باید مقدار آن بیش از ۱۲۰ تومانی باشد که نام برده در هنگام سئوال و جواب با مصدق کرده ، زیرا که این مقدار را در خور ایشان نمیدانستند، در ضمن از میزان حقوق تائین شده برای دایه مصدق و برادر بیکار او در کرمان و خواجه سیاهی که در منزل مصدق کارمیکرده اطلاع دقیقی در دست نیست .

بدین ترتیب آقای میرزا محمد خان مستوفی اول در سن ۱۲ سالگی دارای سه حقوق شده بود ( خاطرات و تالمات مصدق صفحات ۴۹-۵۱)

آنطوریکه خود مصدق مینویسد اولین کسانی که او را در کسب دانش همیار بوده اند و در نزدشان کارآموزی نموده است عبارتند از :

 

۱) میرزا علی اکبر خان معروف به موزه

۲) میرزا محمد رضا موتمن السطنه شوهر خواهر مصدق

 

میرزاعلی اکبر خان موزه ( ولی متاسفانه در نوشته های مصدق مثل دیگر نوشتارهای ایشان مقایرت زمانی ومکانی دارد ) زیرا که او مینویسد در سال ۱۳۱۴ قمری مطابق با ۱۲۷۶ شمسی میرزا علی اکبر خان موزه متصدی مستوفی خراسان را دارا بوده اند و ایشان اولین کارآموزی مستوفی گری را در نزد ایشان صورت داده اند و بعده ها ایشان فرموده اند که در دستگاه میرزا علی اکبر خان موزه سمت سررشته داری را بعهده داشته اند ، در صورتیکه این شخص در سال ۱۳۰۸ یعنی شش سال پیش از این تاریخ نامبرده بدرود حیات گفته بوده است ( ص ۱۵۹ جلد پنجم ، کتاب شرح حال رجال ایران ، نوشته مهدی بامداد)، حال شما خواننده عزیز خودتان فکر کنید که چگونه ممکن است یک نفری که شش سال است مرده میتواند بیک نفر زنده کاراموزی دهد .

 

دومین نفری را که مصدق السلطنه  نام میبرند که مستوفی خراسان بوده اند (میرزا محمد رضا موتمن السطنه شوهر خواهر مصدق) بنظر اعتماد السلطنه بطوریکه از نوشتارهایش پیداست  ، در همان سال ۱۳۰۸مطابق با ۲۸ آبان ۱۲۶۹ برابر با نوامبر ۱۸۹۰ بر اثر زیاده روی در استفاده از قرص زرنیخ که در آن زمان برای ازدیاد قدرت جنسی افراد از طرف نورمحمد طبیب یهودی تجویز شده بود فوت میکنندو وقتی تاریخ زمانی را طبق نوشتار خود با هم مطابقت نمائیم می بینیم باز هم موضوع یادگیری و کارآموزی ایشان دروغ محظ می باشد .

و در نوشته های دیگری آمده است که مصدق در همان زمانیکه به مستوفی گری دست یافته اند سال ۱۳۱۴ قمری برابر با ۱۲۷۶ شمسی می بوده که آنهم با پارتی بازی و چاپلوسی پدر ومادر گرامشان در درگاه ناصری بمقام مستوفی گری خراسان برگزیده میشود .

( از کتاب خاطرات اعتماد السلطنه  نوشته ایرج افشار ص ۸۲۷)

البته نباید فراموش کرد تمام گفتارهای مصدق در طول عمرش همیشه مغایرت با حقیقت داشته وشاید هم ایشان بعضی چیزها را بخودش تلقین میفرمودند . این بابت هم در انسانها بوفور دیده میشود .

 

میرزا محمد خان که هنوز کودکی بیش نبود گاهی مواقع بجای رفتن به مکتبخانه بهمراه پدر بدفتر ایشان میرفتند و پدر از همان ایام کودکی سعی بر آن داشت که فرزندش بعلم مستوفی گری ( که درجه اولش را از حضور شاه برایش گرفته بود ) وفوت وفن آن واقف و بتدریج آموزش گیرد . البته این گفتار  بنظر عاقلانه تر میرسد .

مفتخر شدن به لقب مصدق السلطنه

 

و گرفتن چهارمین حقوق

 

چند روز بعد از فوت میرزا هدایت الله وزیر در تاریخ اول شهریور ۱۲۷۱ مطابق با سال ۱۸۹۲ ترسائی در خانواده وزیر دفتر تحول جدیدی بوجود آمد ، البته غیر از این نیز بعید بنظر می رسید ، ناصرالدین شاه قاجار فرزند بزرگ وزیر دفتر میرزا حسین خان را ( که از زمان شروع بیماری پدر تمام امور مربوط به وزیر دفتری را انجام میداده یعنی بطور کلی در نقش وزیر دفتری انجام وظیفه میکرده زیرا که خود وزیر دفتر بعلت یبماریش کمتر سر خدمت حاضر میشده ) بحضور طلبیده و  رسما به او لقب وزیر دفتری  اعطا میکند  و در ضمن ازنظر لطفی که ناصرالدین شاه به خانواده اش داشت به دو فرزند دیگر میرزا هدایت الله خان نیز لقبهای زیر را مرحمت میفرمایند تا از مزایای آن استفاده نمایند . میرزا علی خان را به موثق السلطنه و  میرزا محمد خان سیزده ساله را به مصدالسلطنه .

طبیعتا طبق روال آن زمان دو سوم حقوق متوفی بین ورثه تقسیم میشده ، البته الحق نباید از بزرگواری وزیر دفتر جدید گذشت زیرا که ایشان از گرفتن سهمیه خود از حقوق پدر بنفع دیگر وراث گذشت کرده چرا که در اثر بدست آوردن مقام جدید باندازه کافی بر حقوق و درآمدش اضافه شده بود که میتوانست براحتی از سهم خود آنهم بنفع خانواده اش گذشت نماید .

در بابت این موضوع افضل الملک چنین مینویسد : درآمد وزیر دفتر جدید ( میرزا حسین خان بعد از وفات پدر ) از بابت مواجب و مرسومات دولتی بقدری بالابود که ایشان کرم کرده و صورتی نگارش نموده و بنفع دیکر ورثه از مرسومات پدری گذشت فرمودند .( افضل التواریخ – افضا لنلک صفحه ۳۵۵) .

 

در این تاریخ بود که در زندگی کوتاه جناب میرزا محمد خا ن نیز تحول بزرگی در یک روز بوجود آمد .ایشان در این زمان فقط سیزده سال داشتند .

۱) ملقب شدن به مصدق السلطنه که میتوانست ازمزایای آنهم استفاده نماید( و آنهم مستوفی یکی از ولایتهای بزرگ و پر درآمد شوند برای مثال ولایت خراسان که در آن زمان بزرگترین درآمد سالیانه را داشت و بهر کسی تعلق نمیگرفت ) .

۲) در یافتی بخشی از حقوق پدر وزیر دفتر

شما فکرش را بکنید این کودک عزیز دردانه ۱۳ ساله تاکنون فقط دارای چهار حقوق ناقابل شده است .

 

الف) مستمری بایت حقوق فیروز میرزا نصرت الدوله ( پدر بزرگ)

ب  ) حقوق کامل مستوفی اول

ت  ) حقوق جدید از سال ۱۳۰۹ از محل بیست هزار تومان تفاوت عمل کرد ایالت خراسان

ث  ) مستمری حقوق میرزا هدایت الله وزیر دفتر ( پدر بزرگوارشان)

 

عزیمت به تبریز به همراهی مادر ( نجم السلطنه)

 

در زمان قاجاریه رسم بر آن بود که محل اقامت ولیعهد تا زمانیکه بتخت ننشسته در تبریز بود و فقط میتوانسته در زمانیکه کار ضروری پیش می آمده و یا گه گاهی برای دیدار خانواده  به تهران سفر نماید .

 

آخرین باری که مظفرالدین میرزا ولیعهد ناصرالدین شاه در زمان ولیعهدیش از تبریز به تهران آمد مقارن  با ۱۶ دیماه سال ۱۲۷۳ مطابق با ششم ژانویه سال ۱۸۹۵ترسائی بوده است .

مظفرالدین میرزا در این سفر مباشر و منشی باشی خود  میرزا فضل الله خان وکیل الملک را نیز همراه خود به تهران آورده بود .

محل اقامت مظفرالدین میرزا و همراهانش از قبل بوسیله ناصرالدین شاه قاجار در منزل میرزا عبدالحسین فرمانفرما تعیین شده بود . میزبانی این جماعت نیز بعهده نجم السلطنه مادر والا گوهر میرزا محمد خان مصدق السلطنه نو پا قرار گرفته بود .

این توقف ۱۱۲  روز بطول انجامید و تاریخ عزیمت ولیعهد و همراهان بتاریخ هشتم اردیبهشت ماه سال ۱۲۷۴مطابق با ۲۸ آپریل ۱۸۹۵ذکر شده .

در این جریانات توقف  ولیعهد در منزل فرمانفرما  مابین نجم السلطنه و مباشر اعظم میرزا فضل الله خان وکیل الملک ارتباط عاطفی رخ میدهد که در نتیجه آن خانم نجم السلطنه مادر مصدق السلطنه و مباشر اعظم ازدواج مینمایند .

در پایان مسافرت همگی باضافه نجم السلطنه عروس و میرزا محمد خان مصدق السلطنه در معیت ولیعهد به تبریز باز میگردند .

مدت اقامت میرزا محمد خان مصدق السلطنه بیش از یکسال بطول می انجامد و در این زمان است که حضرتش بزبان آذری آشنائی پیدا میکنند .

 

مراجعت به تهران و انتصاب بلافاصله بمقام مستوفی خراسان

 

بعد از کشته شده ناصرالدین شاه در شهر ری بوسیله گلوله های میرزا رضای کرمانی .

مضفرالدین میرزا از تبریز به تهران می آید و بتخت سلطنت تکیه میکند و بعد از او دیگران که همیشه در معیت او بودند بتدریج وارد تهران شده و هر یک مسند کاری میشوند ، از جمله نجم السلطنه با میرزا محمد خان مصدق السلطنه .

در آن دوران فقط در دستگاه ناصری یک نفر باقی مانده بود که کم و بیش با فساد این خانواده و علیای امور این دستگاه مبارزه میکرد  بنام اتابک اعظم ( امین السلطان)  . با توجه به اینکه افرادی  از تبریز با مظفرالدین میرزا می آمدند افرادی بودند که  تشنه جمع آوری ثروت و شهرت بودند، بنا بر این میبایستی اتابک اعظم بمثل امیر کبیر از بین برود .

از بدو  ورود نجم السلطنه به تهران با حضرت علیا یکصداشده و بنای خرابکاری در امور اتابک را پایه گزاری کرده  و با کمک سفرای دولتین انگلیس و روس و فرمانفرما بالاخره اورا از مسند صدارت بزیر کشیدند و و از همین زمان است که صدارت غیررسمی فرمانفرما ، وزیر جنگ شروع میشود .

بنا بخوش خدمتی که نجم السلطنه به فرمانفرما کرده بود و بکمک سفرای انگلیس و روس توانستند از ضعف مظفرالدین شاه استفاده نموده حکم مستوفی خراسان در تاریخ ۳۰ آذر ۱۲۷۵ مطابق با ۲۱ دسامبر ۱۸۹۶ در سن ۱۷ سالگی را برای میرزا محمد خان مصدق السلطنه ( هنوز غوره نشده را بنحو احسنت بمویز تبدیل نمایند ) بگیرند . این موضوع در داخل ایران بخصوص مابین دست اندر کاران بی شک و شبهه با شگفتی برداشت شد ،زیرا تا به آن روز در تاریخ ایران سابقه نداشته که فردی را با آن سن کم و نداشتن سواد در صدر شغلی به آن برجستگی برگزینند و البته نباید آنرا فراموش کرد که بعد از آن نیز هرگز چنین اتفاقی روی نداد .

البته اینموضوعات همیشه با نظر واز زیر دست انگلو اسلا میکها و فراماسونر ها گذشته زیرا که همیشه نقشه های بیگانگان برای برنامه های آینده ایشان می باشد و بخاطر آن برروی آن بخوبی کار فکر میکنند که بعدها در ادامه این نوشتارها به آن پی خواهیم برد .

 

وضع حقوقی جناب میرزا محمد خان مصدق السلطنه مستوفی اول

 

همانطوریکه قبلا نوشتار شد بعلت اینکه ایشان از سن  دوازده سالگی بدرجه مستوفی اول رسیده بود و لی در سن هفده سالگی شروع بکار میکرد و بعلت اینکه ایشان از همان اول از حقوق مربوطه استفاده میکرده ،در این زمان حقوق اضافی برایشان در نظر گرفته نشده بلکه از این زمان است که جناب درآمدهای مربوطه بشغلش شامل حالش میشده . این درآمدها شامل پنچ بخش میشود که باختصار درباره آن در این قسمت می پردازیم .

۱) رسم مربوط به وظیفه

۲) رسوم خارج از وظیفه

۳) تقلب و حسابسازی

۴) هدیه و رشوه

۵) موارد استثنائی و متفرقه   

 

درآمد کلیه این موارد میتوانست چندین برابر حقوق و مقرری ایشان گردد . با تحقیقاتی که در این باره شده و مدارک بدست آمده درآمد یکماه مستوفیان میتوانست چندین برابر حقوق یکسال ایشان گردد.

 

الف) میزان رسوم

 

مصدق شخصا در کتاب خاطرات و تالمات مصدق صفحه ۳۲ و ۳۳ درباره شرح رسوم و مقدار دریافتی آن از ارباب رجوع ، حکام،ایالات و ولایات چنین مینویسد و ما آنرا بهمان صورت برای شما نوشتار میکنیم .

 

مستوفیان کسانی بودند که طبق فرمان پادشاه حائز این مقام میشدند و این مقام به دو درجه تقسیم شده بود :

الف ) استیفای درجه اول

ب ) استیفای درجه دوم

هر یک از آنها معمولا حقوقی داشت که در ایام کار و بیکاری از دولت میگرفت و چناچه متصدی کاری دیگر بود رسوم معمول و متداول آن را از ارباب رجوع دریافت میکرد . مستوفی هر ایالت و ولایت مستقل به نام محل کارش نامیده میشد مثلا مستوفی آذربایجان یا کاشان و (؟) موظف بود چهار وظیفه را انجام دهد:

تنظیم کتابچهَ دستورالعمل ولایت و حکام مستقل، حاشیه نویسی قبوض صاحبان حقوق، حاشیه نویسی فرمان ، تنظیم مفاصا حساب ولات حکام مستقل که هر یک بطور اختصار بیان میشود :

 

الف) تنظیم کتابچَه دستورالعمل ولایت و حکام مستقل مستوفی هر محل میبایست کتابچهَ دستورالعمل حوزهَ خود را تنظیم کند و در موعدی که هیچوقت از اوایل سال تجاوز نمیکرد ، تسلیم وزیر بقایا نماید.

ب) حاشیه نویسی قبوض ارباب رجوع مستوفی هر محل مکلف بود مبلغ و مقدار حقوق کسانی را که در کتابچهَ محل او نوشته بود در حاشیهَ قبض آنها تصدیق کند تا بتوانند از والی یا حکام محل مطالبه نمایند و در ازای این کار میتوانست معادل دو صدم حقوق، چنانچه نقد بود ، و دو صدم قیمت جنس چنانچه جنس بود ، از صاحبان حقوق و جنس دریافت نماید .

ج) حاشیه نویسی فرمان نظر به اینکه هیچ حقوق یا اضافه حقوقی داده نمیشد مگر اینکه قبلا محل آن معمولا ثلث متوفیات بود، به اینطریق که هر کس فوت مینمود اگر وارثی داشت یک ثلث از حقوق او و الاتمام آن در اختیار دولت قرار میگرفت که بهر کس میخواست میداد. لذا مستوفی هر محل میبایست حقوق متوفی را که در کتابچهَ او به خرج آمده بود در حاشیه فرمان تصدیق کند و در ازای این کار معادل یک چهارم حقوقی که به وارث متوفی و یا به دیگران داده میشد، به عنوان حق الزحمه و فقط برای یک مرتبه بخواهد.

د) تنظیم مفاصاحساب ولات و حکام مستقل

والی هر ایالت و حاکم هر ولایت مستقل بود بعد از انقضای هر سال میبایست حساب سنهَ مالی خود را به وزارت مالیه بدهد و کلیتا اسناد خرج و وجوهی که بر طبق کتابچهَ دستورالعمل و حوالجات وزیر خزانه پرداخته بودند به مستوفی محل تحویل نمایند که مفاصا حساب آنان را تنظیم کنند و به این مفاصا هیئتی که وظیفهَ آن رسیدگی به محاسبات بود و سررشته دار کل در راس آن قرار داشت رسیدگی مینمود و یکی از اعضای آن که مستوفی ضابط اسناد خرج بود اسناد خرج را میگرفت و در حضور سایرین باطل و آنها را ضبط مینمود . سپس وزیر مالیه و صدر اعظم آن را مهر مینودند و شاه توشیح میکرد .

مستوفی هر محل و همچنین و زیر مالیه و وزیر بقایا، بتناسب اهمیت آن محل رسم الحسابی داشتند که والی یا حاکم محل موقع تحویل اسناد خرج میبایست تادیه کند .

 

ب) رسوم خارج از وظیفه

 

همانطوریکه گذشت واز نوشتارهای مصدق السلطنه بر می آید درآمد هر ایالت و ولایت بطور جداگانه تعیین میگردید و مستوفی مربوطه وظیفه داشت اجازه پرداخت حقوق و مزایای مردم را در قبوضشان حاشیه نویسی نماید تا آن شخص بتواند مطالبات خود را از از والی و یا حاکم محل دریافت دارد .

گاهی مواقع اتفاق می افتاد کسانی بودند که نمی توانستند در محلی که حقوق و یا درآمدشان حواله میشد حضور یابند وحتی کسی را نداشتند که با دادن وکالت آنرا دریافت نمایند و یا بطور کلی مشخص نبود در صورت حاضر شدن در مکان بتوانند حقوق خود را فورا دریافت نمایند و بدین ترتیب برایشان صرف نمیکرد کلی متحمل خرج و وقت شوندو بمحل برای گرفتن حقوق خود بروند،د راین حالت بود که از وجود مستوفیان استفاده میشد . باین ترتیب چون مستوفیان همیشه با حکام والی ولایت در ارتباط بودند با گرفتن حق العملی برابر سی تا چهل در صد از کل حقوق شخص مورد نظر( یعنی از هر یک تومان سه یا چهار ریال ) دریافت میکردند و حقوق این گونه افراد را پرداخت می نمودند.  

تقلب و حسابسازی

 

مستوفیان اول اغلب از چند قصبه کوچک بودند از جمله تفرش، آشتیان و گرگان و همیشه برای اجرای مقاصد خود و سر کیسه کردن ملت از هیچ گونه کاری دریغ نمیکردند و این مهم را بوسیله چهار مورد همیشه در اختیار داشتند .

۱) با پیچیده کردن و کاغذ بازی که خودشان فقط از آن سر درمی آوردند ، سعی بر آن داشتند که کاررا چنان دشوار نشان دهند که اگر کسی و یا دولتی میخواست به آن سر و سامان دهد حتی از درک آن نیز عاجز بماند .

۲) مستوفیان درجه اول اغلب از خانواده های برگزیده بالا و مرتبط با دربار بوده اند و هرکز بشخص و افراد خارج از خانواده اجازه یادگیری را نمی دادند و آنرا بصورت موروثی در خانواده کرده و فرزند ( پسر ) ارشد خانواده میتوانسته در دستگاه پدر کار آموزی نمایدو این عمل موروثیگری سبب شده بود که حتی اگر دولت هم بخواهد نتواند کسی را بجای آنان بکار بگمارد .

۳) اسنادی وکارهائی که مستوفیان دست و پا میکردند بصورتی بود که فقط خودشان بتنهائی قادر بودند از آن سر در بیاورند .

مستوفیان کارهایشان بر چنان پایه ای بود که بتوانند از هر موردی بنفع خود از آن سوء استفاده و بهروری داشته باشند این موضوع چنان در زمان قاجاریه پیش رفته بود که مستوفیان نوشته هایشان را با خط سیاق نوشتار میکردند که این خود بزرگترین مشکل دولت بود . چنانکه بعلت وضع خراب امور مالی ایران دولت تصمیم گرفت مستشاری بنام هنری مورگان شوستر آمریکائی رااستخدام نماید تا شاید بوضع نابسامان مالی کشور سر و سامانی دهد .

مورگان در نوشته های خود چنین می نویسد :

امروزه طریقهَ وصول مالیات در ایران بهمان سبک و تیره ازمنهَ انجیلی میباشد .

در ایران هیچگاه دفتر محاسبات مالیاتی وجود نداشت که بشود اطلاع کامل، ولو غیر صحیح  ، از آن ماخذ کل عایدات داخلی حاصل نمود و دولت بتواند بر آن اعتماد نماید .مستوفیان برای سهولت کارشان ایران را  به هفده و یا هجده قسمت ولایت و یا ایالت  تقسیم نموده بودند و هر قسمت را یک حصص (بخشها) که مرکز حکومتی آنرا ولایت مینامیدند .

افرادی که این مکانها را اداره میکنند مستوفی نامیده میشوند و این کسوتی است ارثی یعنی از پدر به پسر بزرگتر میرسد و هیچکس از کار آنها سر درنمی آورد حتی برای ایرانیهای وارد . آنها کتابچه ای دارند که همیشه در جیبشان هست و هیچکس اجازه ندارد در آن نظری بیافکند .

 

رشوه و هدیه

 

مستوفیان علاوه بر کسب رسم هائی که برای خودشان وضع کرده چه علنی و چه غیر علنی ، دریافت میکردند البته آن مشخص بود ولی گاهی مواقع پیش می آمد که در بابت آن حقوق رسومی وضع نشده و معلوم نبود ، جنابان برای اجرای آن در صورتی که رشوه و یا هدیه ازاین بابت دریافت نمیکردند میبایستی شخص مورد نظر زمان زیادی را صبر نماید و شاید هرگز نیز بدستش چیزی نمیرسید .

برای مثال اگر فرمانی حتی از طرف شاه بامضاء میرسید . نامه اش بسرعت نوشته و ابلاغ میشد ولی انجام آن و تعین مکان پرداختی آن بوسیله مستوفیان انجام میگرفت و آنها هم تا مبلغی بعنوان هدیه و رشوه دریافت نمیکردند شخص مورد نظر میبایستی اگر کف دستش موئی میدید از آن حقوق هم چیزی میدید .

شرحیست در ایران دیروز از خاطرات ارفع الدوله صفحه های ۶۴/۱۶۰ در این خاطرات چنین پیش می آید که او بعلت عمل کردش و انجام وظیفه در تعیین سرحدات روسیه و ایران در خراسان بعنوان پاداش بنا به تقاضای صاحب اختیار، از طرف ناصرالدین شاه به سمت آجودان مخصوص منصوب گردید .

او چنین مینویسد : شاه رو کرد به یحیی خان وزیر امور خارجه این منصب را با پانصد تومان مواجب بنویسید و بفرستید مهر کنم .

بعد از این فرمایش شاه پاشد. همه را مرخص کرد .

آمدیم بیرون ..... در فرمان جنرال آجودانی که پانصد تومان مواجب معین شده بود ، هر چه منتظر شدم از مواجب اثری پیدا نشد .

 هر چه به مستوفی مامور این کار اظهار میکردم میگفت : صبر کنید تا محل پیدا شود .

منهم خجالت میکشیدم بپرسم محل چه چیز است؟ و صبر کردم .... هر چه پول آورده بودم با خودم تمام شد ......یک سرقلیان فیروزه داشتم به پیش عسگر بیک برده رهن گذاشتم به پنج هزار تومان آوردم دادم به سرهنگ ( که مبلغی از ارفع الدوله قرض خواسته بود ) گفت : شما که صاحب پانصد تومان مواجب هستید چرا  چرا سر قلیانتان را گرو میگزارید ؟

 و خیال میکرد که این کار را عمدا کردم که دیگر از من قرض نخواهد . گفتم : از پانصد تومان دیناری به من نرسیده و من هم تقریبا در حال شما هستم .

فرمان را آوردم نشان دادم . نگاه کرد ، گفت : ای بیچاره بدبخت ! این فرمان برای شما، پول نمیشود .

گفتم : چطور

گفت : اینجا نوشته اند پانصد تومان از « محل » به شما بدهند. این حواله یخ است .

پرسیدم محل چه چیزی است ، گفت : محل غایب متوفا .

گفتم : توضیح کنید .

گفت : یعنی یکی از نوکرهای دولت که پانصد تومان مواجب داشته باشد تا فرار نکند و نمیرد به شما مواجب نخواهند داد و گفت : صریح به شما بگویم از این فرمان این قدر دست مردم هست که بیچاره ها ماهیانه خرج اطباء میدهند . این نوع فرمانها مبالغی مخارج دارد که به مستوفی باید داد.

گفتم : تکلیفم را فهمیدم که چه باید بکنم ........

موارد استثنائی و سوءاستفاده از مقام

 

۱) موارد استثنائی :

بطوریکه در نوشتارهای قبلی بیان شد، برای عقد قرار دادهای که تحت نفوذ دولت انگلیس و روس با کشورهای مختلف همجوار بسته شد ،میتوان گفت که دوران حکومتی قاجار یکی از تاریک ترین روزگاران تاریخ کهن ایران میباشد  ودر ضمن بعلت بی کفایتی پادشاهان این سلسه میتوان بدرستی گفت که این شاهان این طایفه  جزء منفورترین پادشاهانی بودند که در  تمام دوره های تاریخ ایران حکومت کرده اند. در میان شاهان این سلسله یکی از آنها در حماقت و بیعرضگی (حتی بجرات میتوان گفت که خداوند  رکورد جحالت و حماقت رادر بست باوعطا فرموده بود) حتی دست  شاه سلطان حسین صفوی (که با دست خودش تاج پادشاهی ایران را

 

بر سر محمد افغان آن بیابان گرد افغانی گزارد )را از پشت بسته، کسی جزء مظفرالدین شاه قاجار نمی باشد .

 

گر چه از آغاز حکومت پادشاهان قاجاریه بتدریج رسته سیاسی خارجی ایران تحت توجهات ملایان و

 آیت الله ها  ؟ و گروه های وابسته به آنها در اختیار دولت انگلیس و حتی بوسیله عمال عمامه بسرشان اداره میشد .ولی متاسفانه در زمان حکومت این پادشاه دیگر بطور کلی رشته سیاست داخلی و خارجی از دست دولت خارج شده وبدست یک مشت افراد درباری که تقریبا همه از یک خانواده بوده و در بست در اختیار دولت فخیمه انگلیس بودند افتاد ، و بتدریج تمام سرمایه ملت و کشور با قوانینی که آنها برای خود وضع میکردند و براحتی بتوشیح میرساندند بدست گرفته و آنها را بجیب میریختند وجزء فئودالهای زمین خوار و دزدان خزانه مملکتی شدند .

عبدالله مستوفی  چنین مینویسد : مستوفیان خود افرادشالارتانی بودند و از هر طرفی سعی بر آن داشتند که از کیسه مردم بدزدند و کشور را غارت نمایند و از هر تومانی ۱۰ تومان بهره بگیرند در این روزها تحت توجهات نجم السلطنه ( مادر گرامی میرزا محمد خان مصدق السلطنه ) حضرت علیا و پادشاه مریض و بی خبر قاچار ( مظفرالدین شاه ) بدست مستوفی اول ۱۷ ساله بنام میرزا محمد خان مصدق السلطنه فرزند نجم السلطنه و میرزا هدایت الله وزیر دفتر افتاده .

در این موقعیتها بود با غزل خوانی در گوش مظفرالدین شاه از همه جا بیخبر بعنوان بهره برداری بیشتر و آبادانی ملک و املاک و در این حالت بود که مستوفیان شروع بفروش املاک سلطنتی، خالصه ودولت کردند و آنهم بدین ترتیب که قیمت خالصه را و یا ملک ویاده را از روی مالیاتی که ثبت دفترچه مستوفیان میشد تائین میکردند و همانطوریکه قبلا نیز نوشتار شد ،همیشه مبلغی که در دفترچه نوشته میشد خرج در رفته یعنی حدود ده درصد پرداختی ملت و حال بروی این ده در صد قیمت گزاری میکردند .برای مثال اگر قیمت مالیاتی یک ده راپنج تومان اعلام میکردند از این مقدار با برداشت رسوم رشوه و غیره مبلغی حدود یک تومان باقی میماندکه بدست صاحب اصلی میرسید و مستوفیان بخصوص مصدق السلطنه و شرکاء آنرا چنان برای مظفرالین شاه بزرگ میکردند که اوخیال میکرد واقعا پول مفتی به جیبش سرازیر میشود .

در آغاز کار برنامه فروش املاک خالصه را برای فروش ببهانه آبادانی به ملت عرضه کردند و ملت دسته دسته شروع بخرید املاک سلطنتی کوچک پرداختند ولی بیکباره مستوفیان تغییر عقیده داده و برای ملت قیمتها را بالابرده و خود برای خرید املاک بزرگ از یکدیگر سبقت میگیرند و باید گفت که اقایان تقریبا تمام املاک  وکاخهای با ارزش و مرغوب را بین خودشان تقسیم کردند .

 برای مثال : یافت آباد را که  هزار تومان و هزار خروار جمع خالصه داشت و پشت دروازه تهران واقع بود به ده تومان و ده خروار جمع اربابی خریداری و فرمان بنام فرمانفرما صادر شد ( یعنی یکصدم قیمت تازه اعلام شده بوسیله مستوفیان با تفاصلی که قبلا نوشتارشد بعنوان درآمد، بعد از دزدیهای تمام ماموران و مسئولان ، به دولت تحویل داده است .

فیلستان ورامین و خانهَ خیابان الماسیه و فریمان خراسان با دوهزار وچهارصد تومان ودوهزار وچهارصد خروار  خالصگیش به یک دهم قیمت آن به همین منوال بنام  حکیم الملک کردند 

ده ها ده در تفرش وقطعات بزرگ زمین منجمله احمد آباد با قیمتی معادل دویست تومان بنام حضرت عجل میرزا محمد خان مصدق السلطنه شد.

شرحی که از نظرتان خواهد گذشت از قول مجد الاسلام کرمانی  آورده میشود که برای شما  خواننده گرامی وضع خرید املاک را قدری روشن خواهد نمود . البته لازم بتذکر است که این شرح برای خریدارانی بغیر از خود مستوفیان و حکام ولایات و ملایان بوده است .

.....در بستن قیمت که ابتدائا قرار دادند مطابق مال یا ابوالجمعی هر دهی از قرار تومانی یک تومان بابت تقدیم به شاه بدهند و جون مدتی گذشت و اغلب خالصجات را مردم  ! میخریدند .

آن وقت ملتفت شدند که خبط کرده اند و بر قیمت افزودند و حال آنکه از قرار تومانی پنج تومان هم اعلان میدادند البته مردم میخریدند و باز هم در صورتیکه تومانی یک تومان بیشتر بشاه عاید نشد اقلا تومانی چهار بلکه پنج تومان از کیسهَ خریدارها خارج میشد نهایت حکام ولایت گرفتند و مستوفی و وزیر دفتر و وسائط بردند و خوردند

زمانی که نگاه کنیم می بینیم که سهم مستوفیان بیش از دو برابر سهم خود شاه بود .

مصدق که مدت کوتاهی بعد از به سلطنت رسیدن مظفرالدین شاه بسمت مستوفی خراسان منسوب شد و کوتاهی بعد از مرگ مظفرالدین شاه نیز از آن سمت کناره گرفت (شاید علت آن نیز این بود که دیگر احتیاجی به ملک و املاک نداشت و یا از ترس معاخضه بیشتر در انظار) چنانکه در آغاز دورهَ چهاردهم مجلس که مصدق از نماینده های آن بود در موقع تصویب اعتبارنامه سید ضیاء الدین طباطبائی نخست وزیر کودتای ۱۲۹۹شمسی بمخالفت برخواست . سید ضیاء برای اینکه مصدق را سر جایش بنشاند و در ضمن باو بفهماند که آن زمانها گذشته و دیگر همه چیز بزودی حساب دارد . به مصدق اشاره ای داشته و از او پرسیده که برای ما بگوئید اومال خود را از چه راههائی بدست آورده ««مستوفی گری و خرید خالصه و یا از راه کاغذ (سندسازی) و از چه و چه .....به دست آورده اید»» .

سیاست موازنهَ منفی در مجلس چهاردهم نوشته حسن کی استوان صفحه ۴۳

مصدق در آن جلسه نتوانسته جواب سید ضیاءرا بدهد موکول کرده بجلسه بعد ؟

در ابتدای جلسه مصدق با کمال بی شرمی سعی میکند این غارتگریهای بیشرمانه و عجیب را توجیه نماید و آن را بحساب آبادی املاک خالصه بگزارد و بعد هم  احتمال زیاد میداده که سید ضیاء از محل و موقعیت خالصه هائی که وی خریداری کرده است ، آگاهی نداشته باشد، از این جهت مطلب را با منتهای مهارت به شرح زیر وبه ترتیبی بیان نموده است که نه تائید خرید خالصه باشد و نه تکذیب آن و درعین حال مستوفیان نیز در مورد گرفتن تومانی یک تومان به عنوان رشوه وهدیه تبرئه ، شده باشد

.....خوب است آقا ( سید ضیاء) بفرمائید که مستوفی بودن چه عیبی برای من میشود؟من در دوره استبداد مدت ده سال مستوفی بودم . خوب است بفرمائید که آن مستوفیها تماما در عرض سال چه مبلغ به مالیه خسارت میرساندند؟ و بعضی از روسای امروز ویا همین وزارئی که در انتخابات امسال دخالت نمودند به قدر یک قرن مداخل آنها به جیب نزدند؟نه میتوان به تمام روسای امروز  ایراد گرفت و نه به هرکسی که مستوفی بوده است میتوان بد گفت . هرکس در جامعه مقامی دارد. من اگر خالصه هم خریده باشم دزدی نکرده ام و از مالیه مملکت که چیزی بجیب نزدم !!؟!!؟

البته مصدق همواره در هر موقعیتی که بود چه  در موقع وکالت و یا صدارتش وقتی قافیه را تنگ میدید برای توجیه کارهای خلاف و غیر قانونیش و اشتباه هایی که مرتکب میشده، شخص و یا اشخاص دیگر راکه به خلافهای بسی بزرگتر دست زده بودند بمیان میکشید تا موضوع خودش را یکجوری کوچک و بی اهمیت بنظر برساند و و یا اگر مجبور میشد فورا خود را بغش نیز میزده تا با اینکار موضوع یکجور ماستمالی شود. من از شما میپرسم مگر املاک خالصه مالیهَ دولت نبوده و خریدهای ایشان به آن مبلغ کم حتی از یکصدم قیمت و یا گاهی یک هزارم قیمت بوده و میبایستی که مالیات آن بدولت برسد دزدی نبوده ، دزدی نبوده پس چه بوده .

موارد سوء استفاده از مقام

در حقیقت در آن روزگار هر فردی که دارای موقعیتی بود و میتوانست عقاید وکارهای خود را بکرسی بنشاند ، از این موقعیت خودش استفاده میکرده و روال کار خود را طبق قوانین خود اجرا میکرده و قوانین وضع شده بوسیله دولت هرگز در دستگاه های این افراد مثمرثمر نیود و بکار نمی آمد و هرگز مورد اجرائی نداشت .

در این باره احمد متین دفتری نتیجهَ میرزا هدایت الله خان وزیر دفتر در این بابت در کتاب خود بنام « خدا رحمت کنند دراز نویسها را » که در پانزدهمین سالنامه دنیا بچاپ رسیده بود این موضوع را بخوبی روشن میکند .

او مینویسد : جناب وزیر دفتر در بیرونی خانهَ اش فراشخانه ای داشت که بعضی از بدهکاران بد حساب دولت( و شاید آنهائی که نمیخواستند سهمیه رسوم او را بپردازند)را در آنجا توقیف میکرد این فراشخانه در جلو پنجره اتاق مکتبخانه ما قرار داشت و بخوبی هر حرکتی که در آنجا رخ میداد بخوبی میدیدیم . اودستور میداد افراد توقیف شده را جلوی پنجره مکتبخانه بروی زمین خوابانیده و آنها را فلک میکردند و  و فراشها بغل بغل ترکه های جنار به پای آنها خرد میکردند و در فصل زمستان به کف پای لخت و مضروب آنها برف میمالیدند  و این صحنه راآنقدر ادامه میدادند تا که آن فرد تسلیم میشد تادیه ای که برایش معین کرده بودند بپردازد و اگر سماجت میکرد او را به امر رئیس دفتر لنگان لنگان بفراشخانه میبردند که چند روزی اورا برای چوب وفلک در صحن حیاط دراز کنند .( خاطرات ممتحن الدوله بکوشش حسینعلی جانشقائی صفحات ۲۴۲و۴۳ .

یکی دیگر از خاطرات میرزا عباسخان (تفرشی) چنین مینویسد که : روزی قوام الدوله یکی از حواریون  علاءالدوله بنده را بوسیله فراشی احضار فرمودند . وفتی خدمت رسیدم ، خواست که تلمبه ای برای ایشان در روی آب انبار میدان کاه فروشان که میخواستند در آن آب انبار و کاروانسرا را تعمیر نمایند،سوار بکنم .چون استبداد و زور بود مجبور بودم امر را اجرا کنم .پس از دیدن محل به  اسدالله بیک گفتم که خرجش پنجاه تومان میشود . اسدالله بیک از من جدا شد و رفت چند روزی بعد . صبح یک روز که از خواب برخواسته بودم .شنیدم دق الباب مینمایند.  با آرخالق که بتن داشتم به در کوچه رفتم که کوبنده در را بدانم کیست .

بمحض اینکه دررا باز نمودم دودست بسیار قوی مرا از خانه بیرون کشید دیدم دو فراش قرمز پوش اند به آنها گفتم که بدین حالت مرا بکجا میبرید . باکمال خشونت گفتند شما ده هزار تومان بدهکاری دارید و ما باید شمارا ببریم .به آنها گفتم و باداد فریاد که از همه طلب کمک میکردم که شاید عوضی گرفتید و از کجا ده هزار تومان بدهی دارم . آنها باهمان لحن و شتاب که مرا میبردند گفتند آیا اسمت میرزا مهدی خان مهندس پسر رضاقلی خان نیست ؟

گفتم : بلی هستم . اما هیچ وقتی من ده هزار توان بدهی نداشتم .آنها بدون توجه باین حرفها گفتند بیا و این حرفها را به جناب علاءالدوله وزیر دربار و بقایا بگو .

گفتنم پس اجازه بدهید تا لباس بپوشم گفتند خوب ولی باید ده تومان مهلتانه بدهی تا بگزاریم لباس بپوشی .بگذریم بعد از اینکه من را پیش علاء الدوله بردند وقتی که وارد اتاق شدم قبل از اینکه حرفی بزنم مرا شناخت  که پسر میرزا رضا قلی خان نایب وزارت خارجه و سر سپرده میرزا سعید خان وزیر سابق هستم دستور داد مرا محبس بردند و زنجیر بگردنم و کند خلیلی به پاهایم تا ده هزار تومان بعلاوه هزار توان پیشکش از من بگیرند تا بعد قراری در اخلاص من داده شود . در این میان که مرا میبردند صندوقدار علاء الدوله از پشت رسید و مرا از دست فراشان نجات داد و گفت که این یازده هزار تومان بمن حواله شده و من خودم ترتیب آنرا میدهم .و بعد دست مرا گرفت و بصندوقخانه برد .پس از گفتارهای زیادی گفت که نامهَ از وزارت بقایا آمده که پدر شما اضافه مواجبی از بابت محل مواجب سلیم خان ماکوئی که از محل عایدات و مالیات خوی بوده دریافت کرد و براتی صادر نموده و از دومحل آنرا گرفته و باید این مقدار را ده ساله  بدولت و بقایا بپردازی .

بینهایت متالم و متاسف شدم ولی او گفت البته اینها همه اش دروغ است چون شما از ایشان در خواست پول کردی بابت نصب تلمبه این قضایا بوجود آمده ایشان بمن فرمودند که ما از همه باج میگریم و این بچه میخواهد از ما پول مطالبه نماید .

 

چگونگی ثروت مصدق تا آغازمشروطیت

 

چنانکه از کتاب خاطرات سیاسی و تاریخی از انتشارات فردوسی و ایران و اسلام نوشته و یاداشتهای سیف الله وحیدنیا صفحه۶/۸۵ بر می آید میرزا هدایت الله خان وزیر دفتر دارای سه فرزند بود که بزرگترین آن میرزا حسین خان  میباشد که جانشین پدر شده و وزیر دفتر گردیده وبعد از او میرزا علی موثق السلطنه ( این فرد شخصی بوده نسبت بدیگران در خانواده کمی با انصافتر و با شغل معمولی راضی بوده یا بهتر بگوئیم که شغل پر نان و آبداری نداشته وشاید هم مورد لطف و مهر خاله جان حضرت علیا و مادر معظمه اش نجم السلطنه نبوده ودر ضمن زیاد با دیگر برادرانش دمخور نبوده و از آنهه بخاطر اسم نیکی که داشتند فاصله میگرفته ، بهمین خاطر است که نام او زیاد در محافل وفئودالها آورده نمی شود) و  بالاخره کوچکترین فرزند آن جناب میرزا محمد خان مصدق السلطنه میباشد .

واما جناب میرزا محمد خان مصدق السلطنه که در سن ۱۷ سالگی بدستور مظفرالدین شاه که تازه بتخت نشته بود به مقام مستوفی اول خراسان برگزیده شد و تا زمان مرگ او که مدت ده سال بطول انجامید در این مقام باقی بود یعنی تا سن بیست و هفت سالگی .ایشان از همان روز اول انتخاب بنا بر علاقه مظفرالدین شاه به او و باکمکها ایشان و مادر گرامی اش و خاله جان و دائی فرمانفرما علاوه بر واگزاریهای مجانی بصورت پیشکش املاک و خاصهجات سلطنتی را مفت و بی نهایت ارزان بدست آورد یعنی باید گفت که ایشان در این مدت ده سال فقط در فکر اندوخته دنیوی بوده اند وسعی بر آن داشتند که خود راهم طرازافراد درجه اول خاندان در آورند .

بطوریکه بعد از این مدت ده سال و مرگ مظفرالدین شاه دیگر احتیاجی بماندن در شغل مستوفیگری را نداشتند و از هر بابت محموله خود را بسته بوده و جزء فئودالهای زمان در آمده بودند.

در صفحات ۸۵و۸۶ کتاب« خاطرات سیاسی و تاریخی»صورت اسامی مالکین ایران را در اوائل مشروطیت و در ضمن حکومت مضفرالدین شاه بی کفایت با سندهای ارزنده به چاپ رسیده . لازم است خوانندگان عزیز برای یکبار هم شده ولو بطور سر سری  این کتاب را در دست بگیرند و کمی به آن توجه نمایند .

به موجب صورت ریز این کتاب در آن زمان ۹۳ مالک بزرگ و یا فئودال ، در ایران وجود داشت که تعداد بیشماری از آنها بصورت طایفه ای درآمده بوده و همگی یا مستوفی بوده اند و یا همبستگی خانوادگی داشته اند و شما خواننده عزیز به اسامی زیر درست توجه فرمائید :

حضرت اقدس والا آقای عضدالسلطان (شوهر خواهر جناب میرزا محمد خان مصدق السلطنه)

حضرت مستطاب علیهَ عالیه دامت شوکتها( خاله خانم جناب میرزا محمد خان مصدق السلطنه)

حضرت والا آقای فرمانفرما( دائی جناب میرزا محمد خان مصدق السلطنه)

جناب آقای امام جمعه تهران(برادر زن جناب میرزا محمد خان مصدق السلطنه)

جناب مستطاب اجل آقای وزیر دفتر (میرزا حسین خان برادر والاتبار جناب میرزا محمد خان مصدق السلطنه )

حضرت علیه حاجیه نجم السلطنه ( مادر والا تبار جناب میرزا محمد خان مصدق السلطنه)

جناب آقای ظهیرالاسلام ( برادر زن جناب میرزا محمد خان مصدق السلطنه)

جناب حضرت وکیل الملک ( میرزا فضل الله شوهر مادر جناب میرزا محمد خان مصدق السلطنه)

جناب میرزا محمد خان مصدق السلطنه .............و دیگران

 

روی آوری به تحصیل برای شرکت در امور سیاسی

 

در دوران حاکمیت سلسله قاجار وضع ملت ایران چه از نظر امنیتی و چه از نظر رفاه و زندگی بینهایت دردناک و اسفناک بوده و این امر در زمان حکومت مظفرالدین شاه بحد نهایت خود رسید چون او هم مریض بود وهم انسانی دهن بین و عاشق افراد چاپلوس ( بادنجان دور قاپ چین ) بوده و بینهایت تحت تاثیر  حضرت علیا و

 نجم السلطنه و فرمانفرما بوده است .

 

والیهائی که از طرف شاه برای ایلات و ولایات انتخاب میشدند از یکطرف جان مردم را بلبشان میرساندند ولی درقبالش حتی بمردم بیجاره حتی امنیت داخل شهری نیز نمیدادند( بصورتی که سر هر چهارراهی و یا چهار سوئی یک قداره بند حکومت میکرد و بجان و مال مردم تجاوز میکردند ، در ایران فحشا غوغا میکرد درست بشکل حالت کنونی در جمهوری اسلامی ) ، از سوی دیگر مستوفیان درباری در درجه اول و مستوفیان در درجه دوم پول و زندگی مردم را چپاول میکردند .

 بطوریکه این فشارها سبب شورش و نهایتا به جنبش مشروطیت ختم شد ولی باکمال تاسف این مورد هم بوسیله افراد درباری و ملایان ( آیت الله ها و غیره جزءانگلواسلامیک  ) و افرادی فراماسونری که دربست در اختیار دولت فخیمه انگلیس قرار داشتند از راه اصلی منحرف گردید که مقدار کمی وقایع از آنرا در قسمتهای قبلی از کتاب رائین برای شما خواندگان عزیز نوشتار کردیم.

البته در آن زمان هم مد بود که گفته میشد حکومت مطلقه و استبداد در دست شاه می باشد در صورتیکه شاهان قاجار یا بفکر خوشگزرانیهایشان در کشورهای خارج بودند ویا همه روزه بر تعداد زنان حرمسرایشان می افزودند .

 مظفرالدین شاه در میان شاهان قاجاریه حالت مخصوصی داشت . اولا که انسانی بود بینهایت بی اراده بی لیاقت و مریض و از هر سمت بوسیله افرادی مشخصی محاصره و هدایت میشد .

بالاخره ملیون بعد از زحمات زیاد و دشواریهائیکه ازیکطرف از طریق دولت روس و انگلیس بر آنها وارد و از طرف دیگر ملیون دست نشانده دولت انگلیس از طریقه جماعت انگلواسلامیک و از طرف دیگر افراد دست پرورده فراماسونری موجود در دربار و دادن تعدادزیادی کشته موفق گردیدند که رژیم را وادار بتسلیم کنند و مشروطه را جایگزین آن نمایند .

با جایگزینی مشروطه مجلس شورای ملی تاسیس گردید و لی باکمال تاسف بیشتر وقت مجلس برای بوجود آوردن قوانینی میشد که شاید بتوان دست و نفوذ مستوفیان و ظلم و جور حکام ولایات و ایالات را نمایند .

مهمترین کار تصویب قانونی برای لغو رسوم بود ، ولی افرادی مثل مصدق بهیچ وجه حاضر بکناره گیری و از دست دادن این سهم باد آورده نبودند، زیرا که ایشان هنوز در مقام مستوفی اول خراسان عمل میکردند .

با قدرت گرفتن مشروطه خواهان هر روزه فشار دولت تازه پایه گزاری شده بیشتر میشد و مصدق بتدریج دریافته بود که دیگر شیرازه امور اقتدارشان در حال فرو ریختن می باشد، بنا براین صلاح خود در آن دانست یکصدو هشتاد درجه گردشی به طریقه عملکرد خود داده و تا از راه سیاست بتواند شاید مردم را سرکیسه نماید .

 در ضمن طبق قوانین خانوادگی در سلسله قاجار تمام مقامهای برجسته مملکتی بصورت موروثی بوده و از پدر به پسر میرسیده .

سالها قبل از اینکه برادر مصدق میرزا حسین خان وزیر دفتر بوسیله وزارت مالیه بعلت اختلاص وزیاده روی در امور کاری و سوء استفاده از مقامش ازکار برکنارگردد ، مصدق انتظار آنرا داشت که بزودی بجای برادر به مقام وزیر دفتری برسد،زیرا آنرا حق مسلم خود میدانست ، ولی با تغییر اوضاع و فشارهای موجود متوجه شد که همه پنبه هائی که رشته کرده از هم پاشیده بنا براین بهترین راه چاره رادر آن دید تا در همان مقام مستوفی باقی بماند ولی با مرگ مظفرالدین شاه بزودی درک کرد ، اگر بخواهد در مسند کاری بماند باید در کار خود تغییری بدهد . ولی مهمی که سر راه مصدق را سد میکرد بیسوادی او بود بنا براین تازه درسن ۲۷سالگی تصمیم گرفت به آموختن علم و دانش بخصوص سیاست بپردازد و بتدریج جرگه سیاستمداران را پیشه خود نماید .

در اثر بررسی هائیکه در زندگینامه مصدق السلطنه شده و شواهدی که بدست آمده ، میرزا محمد خان مصدق السلطنه فعالیتهای سیاسی خود را با صلاح دید مستوفیان و دیگراعضاء خانواده شروع نموده و سعی برآن داشته که بیشتر از مسائل حقوقی شغلی خود و آنها دفاع نماید تا شاید آب رفته را به بستر اصلی باز گرداند ، تا ایشان و دیگر مستوفیان همچنان بچپاولگری خود از کیسه ملت و دولت ادامه دهند و این حرکت او سبب برخوردهای جدی با مشروطه خواهان واقعی شده .  نزدیک شدن او به محمدعلیشاه قاجار بخوبی نشان گر این موضوع می باشد .

باید گفت و قبول نمود که این اولین برخورد و اولین تجربه بسیار موفقیت آمیز بوده و در آینده سیاسی میرزا محمد خان مصدق السلطنه بسیار درخشان .

دومین حرکت که بیشتر بحرکت اول او ارتباط مستقیم دارد و داشته شرکت در مبارزات بر علیه امین السطان اتابک صدر اعظم و توطئه برای برکناری و ترور او که در نتیجه  به کشته شدن اتبک منجر گردید ، البته در قسمتهای دیگر خواهیم دید که ایشان چه مقدار  سرنخ و نقشه ترور را در دست داشته و چه اعمال حساسی را در این امربعهده داشته است.

از شواهد و حرکات سیاسی میرزا محمد خان مصدق السلطنه هر آنچه بر می آید آنستکه، مصدق زیاد هم راضی به از دست دادن شغل نان و آبدار مستوفیگری بخصوص از دست دادن رسوم آن نبوده و تا آخرین لحظه نیز برای نگاهداری آن مبارزات سرسختانه ای کرده .ولی متاسفانه بعلت فشارهائی که هرروزه از طرف دولت و باز شدن چشم و گوش مردم و پرداخت نکردن رسوم از طرف آنها و وضع قوانین جدیدی که هردم از مجلس میگذشت بتدریج سبب آن شد که عالیجناب میرزا محمد خان مصدق السلطنه از شغل ایده ال خودش بیزار گردد.

مصدق السلطنه در خاطرات خود در باره رسوم و اتابک اعظم چنین می نویسد :

..... ارتباط بی اثرم ( ؟ ) با بعضی از مخالفین امین السلطان، اتابک اعظم سبب شده بود که نسبت به من متغیر و بی لطف شود و شکایت یک ارباب رجوع که حقوقی در حقش بر قرار شده بود ( منظور رسوم میباشد) واز تادیه رسوم معمول خوداری میکرد!!!!! سبب شود آنچه در دل داشت اظهارکند و بخواهد مرا از کار برکنار کند ولی نکرد ........

 

تحصیلات متوسطه

 

در وروران حکومت مظفرالدین شاه و در زمانیکه امین الدوله صدر اعظم بود اولین مدرسه ایرانی به سبک جدید و تازه اروپائی تاسیس گردید .

بعلت روابط بین المللی و وجود انگلستان در شبه جزیره هند و روابط حسنه ایران با دولت فخیمه و درضمن تغییر سیاستهای تجاوزی و جنگی به سیاستهای شست وشوی مغزو موضوع مهم اقتصادی سبب آن شده بود که به این مدرسه کمکهای لازم داده شود و بدین وسیله بسرعت گسترش پیدا میکرده و بتدریج این مدرسه برای تربیت کارمندان آینده و عالی رتبه وزارت خارجه که بوسیله و زیر نظر دولت انگلیس تبدیل گردید تا بعد از بپایان رسانیدن این دوره تحصیل کردگان در این مدرسه بهتر بتوانند با دولت فخیمه در ارتباط باشند وانجام وظیفه نمایند .

در ۲۸ آذرماه۱۲۷۸ مطابق با ۱۹ دسامبر ۱۸۹۹ این مدرسه سیاسی تاسیس و افتتاح شد .

همانطوریکه بر همه ما ملت کاملا روشن است دولت انگلیس دلش برای هیچ ایرانی و حتی ایران ما نسوخته و نخواهد سوخت بلکه سیاست جدیدشان حکم بر آن داشت که برای حفظ منافعشان در این کشور این طرح را پیگیری وبه انجام برسانند  .البته این افتتاحیه ملزم بیک عده ای قراردادهای بود که در قسمت زیر بنظر شما خواننده گرام خواهد رسید .

استادان این مدرسه همگی بوسیله سفیر دولت انگلیس انتخاب شده ( لازم بتذکر نیست که افراد انتخابی میبایستی مورد اعتماد این دولت بوده باشند، در نتیجه تنها کسانی که غالب این لباس میتوانستند جای بگیرند میتوانست فقط بفقط اعضاء فراماسونرها باشند .

قرار دیگر بر آن بود که استادان هر روزه چند دقیقه وقت خود را صرف مهم دیگری کنند که از نظر اول بسیار کم اهمیت و معمولی می آمد ،ولی همین موضوع کم اهمیت پایه و اساس سیاست تخریب کننده و طنفروشی را بر جای میگزارد وقتی که دائما در گوش یک مشت دانش آموز نوپا و جوان و با سن کم خوانده شود پس از مدتی خواهی نخواهی بروی آنها تاثیر گزارده و آنرا باور خواهند کرد و این خود یک نوع شست وشوی مغز جوانان بود .

این مهم و در عین حال کم اهیمیت  که همه روزه و هر استادی میبایستی در آغاز درس برای دانش آموزان گفتار نماید این بود :

۱) روسیه دشمن ایران است و انگلیس دوست ایران است .

۲) ملت ایران برای مقابله با دشمن پرقدرتی مانند روسیه و برای ترقی و پیشرفت خود هیچ چاره ئی ندارد جز اینکه خود را به انگلستان وابسته و متکی سازد .

حال شما خواننده گرام تصورش را بکنید این وظیفه محوله پس از مدتی که اجرا شود چه نتیجه ای داشته و دارد!!!!!

آیا این خود یک شستوشوی مغزی نیست در دراز مدت ؟ آیا این سبب نخواهد شد حسی در مقابل روسیه و در مقابلش علاقه ای نسبت به دولت انگلیس در یک طفلیکه بدون خبر و انگیزه ای آنرا میشنود و بدون آنکه خود بخواهد در آینده دوستار دولت فخیمه شده و بدون اینکه خودش بداند و یا بخواهد بسوی خیانت بکشورش آنهم بسود یک دولت خانه خراب کن که برایش فقط منافع ملت و کشور خودش در نظر دارد بوجود آید.

 

شرایط ورود به این مدرسه

 

۱) دانش آموزانی که به این مدرسه راه داده میشدند میبایستی از طبقات و خاندانی بالا و دست اندرکارهای دولتی باشند .

۲) سن آنان می بایستی ما بین ۱۵ و از۲۲ سال  بیشتر نباشد .

۳) میبایستی به امور انشاء ، املاء، حساب و صرف ونحو عربی وارد باشند .

۴) مدت و دوره این مدرسه چهار سال بوده و میبایستی آنرا بلا وقفه بپایان برسانند .

تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه جلد دوم صفحه ۶۴

 

در زمانی که این مدرسه افتتاح شد جناب میرزا محمد ۲۰ سال داشتند و تقریبا نیز برای رفتن به این مدرسه کمی در حال دیر شدن بود و در ضمن مصدق هرگز به آن نیز فکر نمی کرد که روزگاری بخواهد باین مدرسه برود زیرا که او در سن به آن کمی صاحب یکی از بزرگترین و پردرآمدترین شغلهای آن زمان بود تازه چگونه میتوانست در کنار اطفالیکه بیشتر وقتشان صرف بازی با یکدیگر میشد بنشیند .کسر شانی نبود ؟

و زمانی که مجبورشد از کار خوبش دست بکشد دیگر بطور کلی دیر شده بود یعنی در سن ۲۷ سالگی حدود پنج سال از زمانش گذشته بود.

 ولی میرزا محمد از آن کسانی نبود که  دست از آن بکشد بنا بر این به حیله ای متوصل شد و این بودکه تصمیم گرفت کتابهای مربوطه را بدست آورد و بوسیله معلمین این فرقه در خانه اش بخواندن دروس مربوطه بپردازد و بدین وسیله فارق التحصیل این مدرسه گردد .

در آن زمان یکی از رجال درباری بنام میرزا عبدالله محقق الدوله که اهل خراسان بود و بتازگی از آن استان بعنوان نماینده مجلس شورای ملی انتخاب شده بود و نیز از قبل در زمانی که مصدق السلطنه در خراسان سمت مستوفی اول را دارا بود و در حق ایشان هم بزرگواریهائی کرده بودند و با داشتن روابط خانوادگی که موجود بود  و در ضمن از طرف محمد علیشاه ایشان بعنوان رئیس کادر اداری به عضویت جامع آدمیت ( در باره این جامع در قسمتهای دیگر نوشتار خواهد شد) در آمده بود و در مبارزات پنهانی بر علیه اتابک فعالیت مینمود و

 شاخه ای فرقه فراماسونری بود و در ضمن معاونت آن مدرسه سیاسی را نیز بعهده داشت، بنا بر همه این تفاصیل بود که مصدق توانسته بود کلیه کتابهای آن مدرسه را بدست آورده و در ضمن بانفوذ دائی گرام ایشان فرمانفرما که در آنزمان وزارت عدلیه را دراختیار داشت ومخصوصا ابوالفتح حشمت الدوله  توانسته بود عده ای از استادان این مدرسه را استخدام نموده و بوسیله آنها مواد درسی مدرسه را در خانه بخواند او با این خیال که بطور حتم دیپلم این مدرسه رادر جیب دارد ولی با کمال تاسف و بخت بد مصدق السلطنه میرزا محمد فروغی ذکاءالملک از سال تحصیلی۷/۱۲۸۶ شمسی مطابق با ۱۹۰۷۸ترسائی به ریاست مدرسه علوم سیاسی انتخاب شد ،ولی با این حال ایشان با خیال راحت به ادامه خواندن دروس ادامه میدهد ولی ابتدا در موقع نام نویسی برای دادن امتحانات مربوطه با مخالفت شدید فروغی مواجه میشود و اجازه شرکت به او داده نمی شود و این خود سبب دشمنی بسیار شدیدی میشود و در هر زمانیکه میرزا محمد خان میتوانست نسبتهای ناروا و دروغی به فروغی میداد .

قسمتی از نوشتار مصدق السلطنه را عینا از نوشته های مصدق السلطنه تحت عنوان تحصیلات من در ایران  برای شما  خوانندگان عزیز درج میکنیم .

از آن ببعد از معاشرت با اشخاص خوداری کردم و در خانه منزوی شدم (منظور از منزوی شدن در خانه ، عبارت از کناره گیری از مستوفی گری نبوده ، زیرا که مستوفیان اول تمام اسناد مالی مملکت را جزو اموال خو دانسته و همه را در خانه خود نگاهداری کرده وبهیچکس اجازه آنرا نمی دادند که حتی نظریبه آنها بیاندازد  . بنا بر این بالاجبار در موقع حسابرسی می بایستی در همان مکان بجای دیوان استیفاء حسابرسی کرده وبه امور مراجعه کنندگان میرسیدند و با این نوشتار میرزا محمد خان سعی کرده و خواسته  گفتاری از فعالیتهای سیاسی خود حرفی بمیان نیاورد و شاید خواسته که این فعالیتهای مضره را کتمان نماید و باین ترتیب خواسته وانمود نماید که در این زمان فقط بفکر کارهای رسومی و درس خواندن در مدرسه بوده است )چون از بیکاری بمن بد میگذشت و مدرسه سیاسی هم در آن  تازه دایر شده بود ، می خواستم در آن مدرسه تحصیل کنم و لی ازاین نظر که یک مستخدم دولت پس از سالها کار و خدمت نمی توانست در اعداد محصلین در آید وسایل تحصیلی خود را در حدود برنامه آن مدرسه در خانه تهیه کردم و ایامی را که با استادان گرامی شادروانان شیخ محمد علی کاشانی، میرزا عبدالرزاق بغایری، میرزا غلامحسین خان رهنما و میرزا جواد خان قریب دیپلمه مدرسه سیاسی و ناظم مدرسه آلمانی گذرانیدم فراموش نمیکنم و خود را مرهون الطافشان میدانم. در آن وقت هیچ چیز برایم اهمیت نداشت جزء اینکه هر روز قدری بر معلومات خود بیفزایم .

خاطرات و تالمات مصدق همان صفحات ۵۴ و ۵۵ .

بعد از اینکه مصدق السلطنه از گرفتن دیپلم از مدرسه سیاسی مایوس میشود دیگر جای تامل نداشته زیرا میدیده افراد دیگر بمسندهای بالامیرسند و ایشان از معرکه کلی عقب مانده بنا براین بر شدت فعالیتهای سیاسی خود افزوده و در جرگه مخالفان مشروطه درآمده و بطوریک می بینیم حضرت عجل نماینده مخصوص فرمانفرما دائی عزیزش بوده و ایشانند که مامور پرداخت قسمت مهمی از مخارج مربوط به اجرای توطئه قتل اتابک اعظم را بعهده و خودش نیز فعالانه در این امر شرکت داشته است و حتی او بعضی از افراد اجرا کننده را اجیر کرده و بدین ترتیب نقش مهمی در قتل اتابک داشته است .

مصدق پس از بثمر رسیدن توطئه اش درباره اتابک فورا طبق روال همیشگی اش ارتباط خود را با اجراکنندگان قطع کرده و ارتباطش را بی اثر قلم داد نموده است .

خاطرات و تالمات مصدق به کوشش ایرج افشار صفحه ۵۴ .

 

دلالی مصدق برای فروش اشیاء کا خهای سلطنتی در تبریز بخاطر امور مالی و اقدامات محمد علیشاه قاجار بر ضد مشروطه خواهان

 

پس از مرگ مظفرالدین شاه، محمد علی شاه که از زمان کودکی خود را دردامان دائی روسش گزرانیده بود و از همه لحاظ نسبت به روسها علاقه نشان میداد و دربست در اختیار روسها بود چنانکه خود را جزء روسفیلها میدانست بتخت نشست.

 در این زمان نیز محمد علیشاه برای جمع آوری قوای روسفیلی و استبدادی خود به حیله ای دست زد ه، در درجه اول دستور میدهد که روحانیون استبداد طلب و مخالف مشروطه خواهان که از قبل در شهر ری در حرم شاه عبدالعظیمدر حال بست نشستن بودند به تهران باز گردند و خود نیز در مجلس رفته و سوگند یاد میکند و بدین ترتیب اولین قسمت کار خود را که آرام کردن اوضاع بود بخوبی ایفا می نماید . ولی درست بعد از ۳۲۵  از بقتل رسیدن اتابک اعظم بدستیاری مصدق السلطنه و فرمانفرما مجلس را بتوپ میبندد و تمام قوانین بافته شده بوسیله ملیون مشروطه خواه را پای مال میکند. و خود را تنها قدرت حاکم در کشور اعلام میکند . 

این امر میتوانست سبب پریشانی ودگرگونی شدیدی در امور سیاسی انگلستان شود زیرا که آنها کاملا  خودسر  و قلدر بودند .  محمد علیشاه و خواسته اطرافیان او که جزء جماعت روسفیلها بودند و در همه جا مخالفت خود را با گروههای فراماسونری و انگلواسلامیک اعلام میکردند باخبر بود، زیراخطر از دست دادن منافعی که در زمان پادشاهان قاجار خصوصا در زمان مظفرالدین شاه در تمام ارکان امور کشوری و منابع ملی ما بدست آورده بود ودر ضمن با خرج بسیار برای  نفوذ در بین ملیون مشروطه خواه (بوسیله روحانیون انگلواسلامیکها که خود سیاست اصلی این دولت برای اجرای نقشه های آینده خود در ایران بود  ) قانونا بدست آورده نقش بر آب میدید و از همه مهمتر هنوز نتوانسته بودند بطور کلی از آنها استفاده شایانی نمایند ،بدست و پا افتاده ودر صدد چاره جوئی بر آمد .  فورا دستوری از لندن برای گروههای و قوای فراماسونری خود که در بین ملیون و مشروطه خواه جایگزین کرده بودند برای باردوم استفاده کرده و آنهارا تجهیز و تجدید قوا نموده وبخیابان فرستادند.

این کشمکشها در کشور بخصوص در تهران سبب آشفتگی اوضاع شده وبرای طرفین خرجهای هنگفتی ببار می آورد . زیرا اغلب افرادیکه بخیابانها میریختند کسانی بودند جزء حزب باد یعنی هر که به آنها پول بیشتری میداد برای همانطرف فریاد بر می آوردند و با طمعی که درباریان دور بر محمد علیشاه داشتند این خرجها برای محمد علیشاه بسیار گران تمام میشد و روزگاری رسید که ایشان کمبود مالی پیدا کردند . الببته نباید این اصل را فراموش کرد که محمد علیشاه هرگز سعی نمیکرد بسبب وجه سلطنت در اجتماع بنام خودش برای این تظاهرات پول خرج نماید ، بنابراین شخص دیگری را انتخاب و بوسیله او سر کیسه را باز کرده بود و آن شخص از نظر مردم جناب میرزا عبدالحسین خان فرمانفرما بود. و اما فرمانفرما بقول معرف کسی بود که مو را از ماست میکشید یعنی بهیجوجه برای کسی کاری انجام نمیداد اگر برایش صرف و منفعتی در بر نداشت .

محمد علیشاه در اثر استیصال تصمیم میگیرد که وسایل داخل کاخ سلطنتی در تبریز که دست کمی از کاخهای تهران نداشته بفروش برساند ( نا گفته نماند که کاخ سلطنتی تبریز بخاطر آن بنا شده بود که تمام ولیعهدها بعد از محمد شاه قاجار زمان ولیعهدی خود را در تبریز ،چنانکه قبلا نیز نوشتار شد، میگزرانیدند )و در این میان چون بوی پول بمشام میرسید باز سر وکله میرزا محمد خان مصدق السلطنه پیدا میشود و با همان حالاتی که مستوفیان دارند  کلیه وسائل را بیک صدم قیمت برای  دائی جان عزیز فرمانفرما خریداری مینماید .برای اطمینان خاطر شما خواننده گرامی متن فرمان محمد علیشاه قاجار را برایتان درج میکنیم .

( محل مهر مربع شکل متوسط با کلاهک به سجع)

هو، محمدعلیشاه قاجار

فرمانفرما !

تقدیمی شما بابت اسبابها، بتوسط مصدق السلطنه  رسید، ما از شما تقدیمی نمی خواستیم و آن اسبابها را که در عمارت شهرو باغ شمال وکالسکه خانه و چراغخانه و غیره هست، تمام را به شما بخشیدیم که بهر ترتیب که می خواهید تصرف مالکانه بکنید. و دستخط آفتاب نقد جداگانه هم به حاجی میرزا رفیع خان صادر ، که اسبابها را تحویل شما بدهند .

فی دوازدهم شهر رمضان المبارک قویئیل ۱۳۲۵( ۲۷ مهر ۱۲۸۶-۲۰ اکتبر ۱۹۰۷

( حاشیه راست پائین :)توشیح : محمدعلیشاه

 

برای آشنائی بیشتر با روحیه و نوع فرم و خصاصت فرمانفرما لازم بکمی توضیح میباشد تا بتوان عین نامه نوشته شده از طرف ایشان به مباشر کاخ در تبریزرا درج نمائیم .

 

در آن زمان فرمانفرما حکمران و سردار سپاه آذربایجان بود در صورتی که ایشان همیشه در تهران بسر میبردند و ظاهرا پس از انجام معامله خود با محمد علیشاه قاجار با پا در میانی و دلالی میرزا محمد خان مصدق السلطنه سعی بر آن داشت در اسرع وقت بیشتر اسباب و اثاثیه و لوازم مصرفی در کاخ را به ساختمانهای ملکی خود در شهر تبریز منتقل نموده و آنچه از جواهرات و وسایلی که دارای ارزش وقیمتی ویا  آنتیک بوده به تهران منتقل نموده و بقیه وسایل را که سنگین وزن بوده و یا مشگلی در حملش بوده بوقت دیگری موکول و تا اوائل سال ۱۳۲۸ قمری به تعویق افتاده بود .

در اواخر سال ۱۳۲۷ قمری انجمن معارف تبریز بنا بر احتیاج برای تنظیم انجمن تقاضائی مبنی بر اهدای مقداری از اسباب و اثاثیه موجود در کاخ را از فرمانفرما می نماید . فرمانفرما بلافاصله  تصمیم بر آن میگیرد هر چه زودتر بقیه اجناس باقی مانده در کاخ را از تبریز به تهران حمل نماید که خدای نا کرده شخصی و اداره ای برای آنها دندان تیز ننماید .

 

اسناد و مدارک زیر در ارتباط به این موضوع و اشیاء  باقی مانده در تبریز که از نامه های فرمانفرما برآورد میشود

 

سیاق معیشت در عهد قاجار سیق اول بکوشش: منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان صفحه ۶۳

 

از: تهران – فرمانفرما

به : تبریز – بهجت السلطنه

 

۲ ذیحجه ۱۳۲۷ ( ۲۵ آذرماه۱۲۸۸ – ۲۵ دسامبر ۱۹۰۹)

عین نامه درج میشود !!!!!

اینکه می نویسید بعضی اسباب برای مجلس معارف خواسته اند،مع التاسف می نویسم که این قبیل خسارات وارده فقط ناشی از همان تردید رائی است که شما در پاره ای موارد، بدون ملاحظه عاقبت، سخت میایستید که مرغ یکپا دارد .

چنانچه در مدت توقف مراغه ، آنچه تاکید کردم که زودتر اسبابیه را حمل کنید، آنقدر تردید وتاخیر کردید تا دچار آنهمه ضرر شدیم !!!؟؟؟؟ .

حالا هم مکرر به شما نوشته شده که آنچه در آنجا از فبیل چادر های بمبائی، مبله، اسباب روشوئی ،پرده، چراغ ، و امثاله که اسم هر یک فعلا در نظر نیست، بدهید نایب اکبر دزست ببندد که در راه عیب نکند، بفرستید تهران.

خودمان بیشتر به آن اسبابها احتیاج داریم .

 

چیزهای جزئی و غیرقابل حمل را که قیمتی نداشته باشد، بگذارید بماند که هر وقت چیزی بخواهند بتوانید ارائه بدهید . والااگر باز به تردید و دفع الوقت بگذارید، اسباب خانه سهل است ، خانه مسکونی را خواهند خواست وخواهند برد. باقی را خودتان فکر کنید .فرمانفرما

 

نامه دیگری

از : تهران – فرمانفرما

به : تبریز – بهجت السلطنه

۱۱ ذیحجه (۲ دیماه ۱۲۸۸ – ۲۵ دسامبر ۱۹۱۰)

از کتاب همان صفحه ۱۱۹

کتابچه اسبها را فرستاده بودید، از جمله نوشته بودید ساعت بزرک ۱۳ پارچه ندانستم که مقصود از ۱۳ پارچه ، فقط یک دستگاه ساعت است یا سیزده دستگاه ؟ در هر حال ، موافق ورقه جداگانه ای که از صورت مرسوله خودتان استخراج شده، بدهید در میان صندقهای محکم که محتاج به لفافه باشد ، با لفافه صحیح ببندید که در راه عیب نکند، بفرستید .

ولی به این شرط که اولا اسبابها به قیمت کرایه و حمل و زحمت، ارزش داشته باشند .

ثانیا در راه نشکنند که علاوه بر عدم ارزش، یک جریمه کرایه هم بدهیم .

خودتان خوب این ملاحظات را دربارهَ هریک از اسبابه بکنید ، زیرا که پیش شماست و می بینید .

من تز خارج همچه تصور می کنم که قابل ارسال و مبل اتاق خودم هستند وهر یک در محل خود بکار خواهند خورد .

خلاصه در دو صندوق، سه صندوق، هر قدر کنجایش داشت، دقت در پیچیدن بکنید که شکستنیها در راه نشکنند، بفرستید . مخصوصا پرده ها را که خیلی لازم داریم. اما شرطش این است که طوری از چوبها باز کنید که پاره نشود . آنها را هم با قالی و قالیچه که نوشته شده ، ارسال دارید. کرایه هم ملاحظهَ صرفه را بکنید .

مجسمه وزیر مختار ( منضور وزیر مختار روس می باشد ) را که مخصوصا چیز آنتیکی است، در میان یک جعبه جداگانه محکم ببندید . دو سه دستگاه تلفن که مال ما و در خانهَ شما بود، خیلی لازم است و زودتر بفرستید . گلدانهای چینی فغفوری که نوشته اید اگر چیز قابل و مبل است، درست ببندید، بفرستید. چیزیکه میان آنها آنتیک است همان مجسمه وزیر مختار است  که باید بدهید صندوق از چوب کلفت و محکم بسازند، با پوشال جابجا کنند. بعد بهند با صندوقهای اسباب که هر یک باندازهَ بیست و پنچ من باشد، تهیه کنند، با مکاری بفرستید .

این را فراموش کردم :این صورت خمس و عشر اسبابها نیست. باقی چه شده و کجا مانده ؟ درست تحقیق کرده اطلاع دهید .

 

صورت اسبابی که باید بفرستید :

ساعت ۱۳پارچه: هر چه هست – شمعدان ورشو کوچک: دوعدد – لامپای مرمر: ۱۶ پایه – ایضاء : ۶۵ پایه،

۱۰ زیر – میز جای سیگار شمعداندار – مجسمه ساعتدار چدنی – لامپای ورشو بلند قد – لامپای مرمر با سنگهای مرمر – تلفن : دو، سه دستگاه – دوات چدنی و قلم : هر چه هست – جای سیگاری چدنی با........چوبی – ماست خوری مرمر  با نعلبکی – گلدانهای چینی : هر چه قابل است –مجسمه وزیر مختار مرمر – مجسمه های برنج،چدنی،برنجی – عکس : هر چه باشد – جا سیگارها و چیزهای ورشوی – شمعدانها برنجی : هرچه باشد – آبخوری سنگ – زیر سیگاری چینی – ساعت دیواری کوب زرد – قالی برگ متن مشکی: ۵ تالار – کناره قالی : ۵ تالار – قالیچه ها – آئینه دوره ورشو پایه دار – پرده: ۱۲ درگاه – پرده مخمل روسی : ۴۲ درگاه  - پرده های ماهوت و تور : هرچه باشد صندلی خاتم : هرچه باشد . ولی صندلی ها را باز کرده ، میان دوخته، توی پوشال گذاشته، طوری ببندید که در راه خاتمها نریزد و عیب نکنند ..............

فرمانفرما

از کتاب همان صفحات ۱۳۳و۱۳۲

 عضویت جناب میرزا محمد خان مصدق السلطنه در جامع آدمیت

و اقدامات ایشان برای ترور میرزا اصغر خان اتابک

(امین السلطان)

 

چند سالی قبل از مرگ مظفرالدین شاه قاجار بعلت مریضیش یعنی حدود سال ۱۲۸۳ خورشیدی مطابق ۱۹۰۴ ترسائی ، دولت انگلیس که از مرگ قریب الوقوعش با اطلاع بود و میدانستند که ولیعهد او

 میرزا محمد علی خان فردی قلدر و در عین حال بزرگ شده دست روسهاست و مهمتر از همه جزء روسفیلها بودنش و در صورتیکه به سلطنت می رسید امکان آن  بود که با تبانی دولت روسها تمام قرارداده های به امضاء رسیده و برنامه های چیده شده موجود در دربار مخالفت نماید و این میتوانست سبب فروپاشی کلیه رشته ها ی بافته شده بوسیله گروه انگلوفیلها و فراماسونرها و انگلوالسلامیکها شود، بدست و پا افتاد و دستورهای متعدی از لندن برای ایادی فراماسونری و انگلو فیلها و انگلواسلامیکها ، برخورده مابین ملیون مشروطه خواه  مبنی بر تجدید تحریکات آزادیخواهانه برا ی بر هم زدن وضع که متوانست بر اثر آن یا جلوگیری شود از روی کار آمدن محمد علی میرزا یا حد اقل سبب کار شکنی و بهم ریختن اوضاع میشد که این خود برای بدست آوردن وقت کافی بدست دولت انگلیس میداد که جهت بوجود آوردن نوعی سیاست جدیدی برای بهره داری چپاول بهتر از سرمایه های ایران و بستن قراردادهای جدید تری.

 

از طرف دیگر دستوری جدیدی از طرف میرزا ملکم خان رئیس فراماسونرهای ایران مبنی بر ایجاد کانون جدیدی بنام جامع آدمیت در حقیقت برای حفاظت منافع دولت فخیمه انگلیس در ایران صادر میگردد . که بعدها سبب شد خود محمد علیشاه قاچار ندانسته حامی آن شده بود و شخصا توصیحنامه برای افراد که میخواستند وارد این جامعه شوند ، می نوشت .

 

دستور میرزا ملکم خان به سعدالدوله (که خود عضو رسمی فراماسونری بود و در ضمن جزء افراد بود که بوسیله دولت انگلیس در صفوف مقدم مشروطه خواهان در آمده بود) چنین بود تشکیل جامع آدمیت ولی در خفا و هیچکس نباید اطلاعی از روئسای اصل داشته باشند .سعدالدوله بنا بدستور فوق و در ضمن برای رسیدن به مقام صدراعظمی که از طرف دولت انگلیس باو وعده داده شده بود ، پس از تشکیل این کانون یکی از نوکران خودش را بنام میرزا عباسقلی خان ( در تمام زمان کتابها و دستورات مربوط به فراماسونرها را تحویل وتحول میکرد و در سال ۱۸۸۲ که برای آخرین بار ورود میرزا ملکم خان میزبان او بود )را بظاهربعنوان رئیس این جامعه میگمارد و حتی اجازه امضاء و قبول افراد برای عضو شدن ( البته بعد از آنکه درباره آنها تحقیقات لازم میشد ) و بعد از عضویت امضاء پائین قسمنامه های آنها را نیز بعهد ایشان میگزارد و خود برا ایجاد اختلاف در میان افراد و ملیون مشروطه خواه بشدت به فعالیت می پردازد .

 

در آن زمان موضوع مهم و سد راه همگی اتابک اعظم بود که به صدارت ایران رسیده م باهمکاری مجلس سعی بر آن داشت باوضاع ایران سر وسامانی داده و قوانینی برای کوتاه کردن دست عده زیادی مفت خور و ایادی دولتین انگلیس و روسیه را کم نماید بهمین خاطر در میان عده زیادی از جمله مستوفیان دشمنان زیادی برای خود خریده بود . از همه مهمتر مبارزه مخفیانه محمد علیشاه روسفیل با او بود بخاطر اینکه محمد علیشاه در تدارک برهم زدن مجلس بود که بار دیگر پایه استبدا را بگزارد و از طرف دیگر بخطر افتادن موقعیت بضی از افراد فرماسونری از جمله فرمانفرما دائی محترم میرزا محمد خان مصدق السلطنه که در آن زمان وزیر عدلیه و سردار سپاه آذربایجان بود .

 

دولت انگلستان با بوجود آوردن جامع آدمیت و از این حالات متشنج داخلی دولت نیز دو بهره گیری میکرد : اول اینکه این مرکز بطور رسمی واحد مبارزاتی بر خلاف امین السلطان ( اتابک ) شده بود که این خود سبب نزدیکی محمد علیشاه به آن شده بود که برای از بین بردن مبارزان مشروطه و بطور کلی مجلس و مشروطه و در ضمن سنگر سفت و سختی برای عده دیگری که مخالفان اتابک که در پشت آن اغلب مستوفیان قرار گرفته بودند که برای مبارزات خود آن جامع را صد در صد پشتیبانی و خود را وابسته به آن میدانستند وتقربیا همگی آنها نیز از جوی فراماسونری آب میخوردند .

 

در این میان سعدالدوله بکمک دولت انگلیس بمقام وزرات بازرگانی دست یافت و چون خود را در لباس مشروطه خواه قرار داده بود در زمان مظفرالدین شاه دستگیر و به اصطلاح به شهر یزد تبعید گردید ، او همچنان در تبعید برای منافع دولت انگلیس فعالیتهای لازم را روا میداشت و حتی ایشان از افرادی میباشند که امضاء شان در پائین قرارداد مشروطیت درج شده است و بعد ار برکناری عین الدوله و به صدارت رسیدن میرزا نصرت الله مشیرالدوله رسما از جرگه مشروطه خواهان خارج میشود و دولت انگلیس برای اینکه او را بیشتر بخود وابسته نموده وبرای امیال خود حفظ نماید به سفیر دولت انگلیس در ایران دستور میدهد که بدروغ به سعدالدوله خبر دهد که  که فردی از طرف دولت عین الوله مامور قتل اوشده و ایشان هم در یزد بسفارت انگلیس پناهنده میشود و این خود سبب آن شد که سعدالدوله خود را بیش از حد خود را مدیون دولت فخیمه میدانست .

 

بالاخره پس از امضاء مشروطیت ایشان از یزد به طرف تهران حرکت میکنند ولی لازم میدانست که چند روزی در شهر ری ابرای حفظ موقعیت و نشان دادن ناراحتیهائیکه در تبعید  کشیده اقامت نماید .مو بعد هم با شکوه و جالی بازاریان و افراد فراماسونری به تهران وارد میشود و د رهمین زمان نیز دولت انگلیس برای قدر دانی از ایشان نمایندگی ایشان را در تهران برای مجلس میگیرد .

سعدالدوله فکر میکرد بریاست مجلس انتخاب خواهد شد ولی از بخت بد او مجلس صنع اادوله را بریاست مجلس انتخاب نمود . صنع الدوله برادر زن سابق سعدالدوله بوده و با دشمن خونی مثل کاردو پنیر بودند . ایشان در تمام مواقع سعی برآن داتشت که برای صنع الدوله کارشکنی و سدی شود برای برنامه هایش تا شاید او را وادار به استفا نماید .ولی شور بختانه و از بخت بد او بعد از عین الدوله

 امین السلطان به صدارت میرسد و صنیع الدوله و او بصورت دو برادر بودند و دیگر سعدالدوله همه چیز را نقش بر آب دید .

 

 این دوضربه را بهیچوجه ایشان نمی توانستند فراموش کنند و تمام آنرا از سهل انگاری دولت انگلیس دانسته  این مهم سبب شد ایشان از دولت انگلیس کناره گرفته و خود را به محمد علی شاه نزدیک کرده و در جزء روسفیلها در آید زیرا باین ترتیب  فکر میکرد که راه را برای صدراعظمی خود هموار میکند .

 

در همین زمان بود که در پشت پرده دو دولت روس و انگلیس به توافق تاریخی خود رسیده و ایران رسیده و معاهده ۱۹۰۷ را بیت خود به امضاء رسانیده و بدین ترتیب روسها دست از طرفدار محمد علشاه قاجار برداشته و سبب شکست او در مقابل مشروطه خواهان شد .

 

مصدق و مبارزاتش با اتابک

 

در میان خانواده میرزا هدایت الله خان وزیر دفتر بعد از فوت او بر سر تقسیم ارث و میراث اختلاف شدیدی رخ داد .

اختلافات بیشتر مابین میرزا محمد خان مستوفی اول (مصدق السلطنه) سیزده ساله و مادرش از یکطرف و دیگر افراد خانواده بخصوص میرزا حسین خان وزیر دفتر جدید از طرف دیگر. بطوریکه میرزا محمد خان مصدق السلطنه در کتاب خاطراتش می نویسد : من با ازدواج مادرم با وکیل الملک تبریزی موافق نبوده و در ضمن نمیخواستم به تبریز بروم ، باعث این موضوع اختلافات ما بین برادرم میرزا حسین و مادرم بود .

چون مادرم بعد از فوت پدرم با میرزا حسین وزیر دفتر برادرم، اختلاف پیدا کرد و نمیخواست در قسمت از خانه که پدر در حال حیات خود بمن داده بود بماند ، با میرزا فضل الله وکیل الملک، منشی باشی ولیعهد پدر سناتور والاتبار ، ازدواج نمود و مرا هم با خود به تبریز برد  .( خاطرات و تالمات مصدق – همان صفحه ۵۳) .

در این میان با جانبداری میرزا علی اصغر خان اتابک از برادر مصدق السلطنه ( میرزا حسین خان وزیر دفتر )سبب بالاگرفتن شدت اختلافات شد و مصدق را برآشفته . او که از بچگی فردیبد کینه بود ، کینه و دشمنی اتابک را بدل گرفت .

از بدو بقدرت رسیدن اتابک و بصدر اعظم رسیدنش و تصیمم او برای به اجرا درآوردن قوانین بر اساس قانون اساسی سبب شد که در مقابل محمد علیشاه قاجار قد علم نماید و سعی بر آن داشت که دست  مستوفیان ودرباریان و افراد وابسته بدربار رادر امور کشوری و دولتی کوتاه  نماید و این موضوع نیز شامل حال خانواده مادر مصدق نیز میشد و این مورد بخصوص سبب آن شد که کینه مصدق السلطنه به دشمنی و رو در روئی کامل با اتابک گردد .

 

میرزا محمد خان مصدق السطنه از لحاظ سیاسی همیشه پیرو دائی بزرگوارشان عبدالحسین میرزا فرمانفرما بود و تا زمانی که ایشان از صحنه سیاست ایران کنار گزارده شود همواره بر آن بود در تمام امور  کلی و جزئی رهرو فرمانفراما باشد .

 

فرمانفرما یکی از سران فرماسونری و عضو رسمی انگلوفیلها بود ، که در زمان حکومت مظفرالدین شاه و محمد علی شاه بخودش اجازه آن میداد که در تمام امور سیاسی و مملکتی دخالت مستقیم نموده و بدین وسیله سوء استفاده های کلانی بجیب بزند ، بطور کلی باید گفت دستش برای هر نوع عملی باز بود ، و  بناگاه شخصی بروی کار می آیدبنام اتابک اعظم و از نظر طرز رفتار و سیاست سبب بسته شدن دستهای دراز ایشان میشد . این خود می توانست فردی چون فرمافرما  را بدشمنی شدید با او برانگیزد ، چنانکه دشمنی این دو نفر کاملا واضح شده بود و این دشمن  تا بجائی پیشرفت کرده بود که حتی فرمانفرما  رسما به مبارزه با او را سرلوحه مبارزات خود نموده و خرجهای هنکفتی برای از بین بردن او وحتی تصمیم به ترور اومیگیرد و مصدق السلطنه نیز خود ناراحتی هائی زیادی از اتابک در دل داشتند ، نیز مزید بر علت گردید و با اشاره دائی جان رهبری این مبارزه را بعهده گرفت .

 

زمانی که محمد علیشاه به سلطنت رسید بعللی که قبلا بیان شد ،  فرمانفرما و مستوفیان وپیروان آنان در گروه فراماسونرب قول صد در صد به دولت انگلیس داده بودند که از منافع خود و دولت فخیمه دفاع نموده و تا از بین رفتن و یا برکناری محمد علیشاه از پای ننشینند .

دو دوزه بازی کردن فرمانفرما سبب شده بود که بتواند هم در جرگه فراماسونری و مستوفیان با اتابک بجنگد و هم از طریق محمد علیشاه روسفیل که بی خبر از همجا در اختیارش بود استفاده کرده و در موقعیتی که محمد علیشاه احتیاج مبرمی بپول برای مبارزاتش با اتابک و مشروطه خواهان داشت با پرداخت مبلغ ناچیزی توانسته بود کلیه وسایل سلطنتی و دولتی وملی ایران را در تبریز از آن خود نماید و با نشان دادن اینکه او در رکاب است نظر محمد علیشاه را بخود جلب نموده بود وحتی در بین مردم رایج شده بود که فرمانفرما است که کلیه خرجها ی مبارزاتی پرداخت می نماید .

ولی بعلت اینکه ایشان در امور مختلفی دست اندر کار بود و نمیتوانستشخصا به امور مبارزاتی با اتابک بپردازد و یا اینکه بشخصیت ایشان بر میخورد و یا برای بزرگ نشان دادن میرزا محمد خان مصدق السلطنه را بعنوان وکیل و رهبر مبارزات تعین میکند و با تمام خصاصتش مبالغ هنکفتی پول در اختیارش میگزارد و با و اختیار تام میدهد که در خرج پول و حتی تعیین افراد برای ترور اتابک شخصا تصمیم گیریهای لازم بکند .  

 

پذیرفته شدن و ثبت نام مصدق السلطنه در جامع آدمیت

 

لازمه دستورات صادر شده از طرف میرزا ملکم خان رئیس فراماسونری در ایران مبنی بر تاسیس کانونی بنام جامع آدمیت ،آن  بود که این کانون میبایستی کاملا در خفا انجام وظیفه نماید . بهمین خاطر است که افرادیکه در این جامع کاملا مشخص نبوده و اطلاعات زیادی در دست نیست . در ضمن بعلت سری بودن ، آن ثبت نام در این مکان نیز بسادگی انجام پذیر نبوده ، بلکه میبایستی افرادیکه میخواهند ثبت نام شوند  به اصول و مبانی وتعهدات این جامع کاملا پای بند بوده و تازه بعد از اعتماد کافی در این مورد میبایستی در باره این افراد تحقیقات لازم بعمل آید ویا از طرف یکی از افراد پذیرفته شده قبلی معرفی نام داشته باشد ، تا نتیجتا بتواند فرد مذکور ثبت نام نماید .

 

بطوریکه از شواه امر بر می آید میرزا محمد خان مصدق السلطنه بوسیله شوهر خواهرش ابوافضل میرزا عضدالسلطان ( برادر محمد علیشاه ) به این جامع معرفی گردیده و بعد از تشکیل کمیته لازمه و تحقیق در باره عالی جناب میرزا محمد خان مصدق السلطنه مینی بر اینکه ایشان مورد اعتماد و تمایل کامل  ایشان و پای بندی او بمفاد و قرارداد ها این جامع ( انجمن) دارد ، باو اجازه داده شد که در تاریخ ۱۰ تیر ماه ۱۲۸۶ مطابق با یونی ۱۹۰۷ ترسائی به مرکز این جامع مراجعه و پس از انجام مراسم سوکند خوردن و امضاء قسمنامه مربوطه بعضویت این جامع در آمد . و در این مکان  نیز از طرف این جامع آدمیت باو اختیار تام برای مبارزات با اتابک داده شد .

 

تصویر سوگند نامه جناب میرزا محمد خان مصدق السلطنه با مهر والاتبار ایتن در پائین آن در قسمت زیرین این صفحه  برای شما خوانده گرامی قرار گرفته و برای مطالعه بهتر متن آن نیز در قسمت زیرش برایتان نوشتار خواهد شد .

 

متن قسم نامه مصدق السلطنه ( میرزا محمد خان) برای عضویت در

جامع آدمیت  و توضیحات ایشات در این بابت

 

بتاریخ بیستم جمادی الاول ۱۳۲۵  این بنده درگاه محمدبن هدایت الله ساکن تهران از صمیم قلب بمضمون شرح ذیل عرض میکنم که ای پروردگار عالم در ادای این حقوق و این موهبت عظیمی هر قصوریکه کرده باشم الان در حضور تو وبحق تو و قدرتت قسم میخورم که شان و حقوق این دسته شریفه را در هر مقام مادام الحیات با تمام قوای خود  محفوظ و محترم نگاه دارم و هر گاه از تعهد خود نکول نمایم از فیض رحمت و پناه آخرت حضرتت بی نصیب بمانم . تاریخ فوق مهر مصدق السلطنه  ضمانت آدم فوق بر عهدهَ آدمیت این جانب از فرائض ضمه ( فرائض ذمهَ) عالم آدمیت است .

مهر یا ابوالفضل ( عضدالسطان)

 متن توضیحاتش در نامه ای  از احمد آباد

راجع به عضویت ایشان در

 جامع آدمیت

 

 

احمدآباد  ۱۲ آذرماه  ۱۳۲۴ ( ۳ دسامبر ۱۹۶۵ )

قربانت گردم .

محترمه که حاکی از صحت و سلامت جنابعالی است عز وصول ارزانی بخشید و موجب کمال مسرت و خوشحالی گردید .

راجع بانجمن هائی که در بدو مشروطیت تشکیل میشد ویکی از آنها انجمن آدمیت بود، اطلاعی که دارم این استمرحوم میرزا عباسقلی در خانهَ خود این انجمن را تشکیل دادو هر کس هم که میخواست عضو انجمن بشود لازم بود کسی از اعضاء او را معرفی کند و مبلغی هم بابت حق عضویت بپردازد و یکی از روزها شخص محترمی به خانه ی من آمد و مرا دعوت نمود و با خود به انجمن برد وبعد هم دو سه جلسه بنده حاضر شدم و چون مجمع انسانیت تحت ریاست مرحوم مستوفی الملک تشکیل شد و مرکب بود از آقایان آشتیانیها، گرگانیها، تفرشیهای ساکن طهران و بنده را هم به سمت نیابت رئیس انتخاب کردند دیگر نتوانستم در انجمن آدمیت حاضر شوم .

این است اطلاعات بنده که به استحضار رسید .

در خاتمه ارادت خود را تجدید مینمایم .

دکتر محمد مصدق  ؟؟؟؟؟؟؟

ادامه در بخش دوم