|
خشته تره اهورهی مزدا
بنام خداوند جان وخرد
بنام خداونده بخشنده مهربان ( بنام یزدان پاکی ها که
مهربان و بخشنده
است
وحافظ این سرزمین اهورایست)
پیشگفتار
همه روزه که چشم باز
میکنیم طبق معمول برای اینکه از اخبار و یا اوضاع ایرانمان باخبر شویم ،
مجبوریم به بعضی از سایتها و رادیو ویا تلویزیونها و بخصوص رسانه های خبری
موجود در کشور امریکا و بعضی از کشورهای اروپائی سری بزنیم ، شوربختانه می
بینیم و میشنویم که با کمال پرروئی و وقاحت دروغهائی را سرهم کرده
ومیخواهند یک عده از افرادیکه پایه گزار همه این بدبختیها و فلاکتها بر ملت
شوربخت ما بوده اند با پوشانیدن لباس ملی و ملی گرائی همتراز و یا با لاتر
از امیرکبیر قرار داده و بخورد ما دهند .
غافل از اینکه دیگر
آن روزگاران گذشت و جوانان امروزی میتوانند به کتابها و نوشتارها و مدارک
اصلی ، نه ساختگی دست من وشما مراجعه کرده و خوب را از ناشایست و ملی را از
نا ملی تشخیص دهند .
باین سادگی
نمیتوانند که تاریخ را کتمان نموده و باز نویسی جدید کنند که شاید همه چیز
بر وفق مراد این دکانداران فرصت طلب در آید ، زیرا که هستند هنوز هم عده ای
که همه چیز را باچشم خود دیده و آن ناراحتیها و نابسامانیها را که در آن
زمان در عنفوان کودکی و یا در حال گذ رانیدن دوره دانش آموزی و یا
دانشجوئی بوده اند ، با تمام وجود حس کرده اند.
من شخصا خوب بیاد
دارم و هرگز فراموش نمیکنم که بعد از تشکیل جبهه ملی بوسیله یک مشت رجاله
های بی وطن و دستورگیرنده از دولتهای انگلیس و روس که چه ها بسر ما ملت
نیآوردند و سبب ورشکستگی و از دست دادن خوی میهن پرستی وملت دوستی شدند .
جبهه ملی از بدو
تاسیس بوسیله افرادی همچون مصدق السلطنه قاجار تبار که خود و خانوادش سبب
فروش قسمتها بزرگ ومهم ایران به دولتهای انگلیس و روس و حتی کشور ترکیه
عثمانی شده و سبب استقرار دولت انگلیس بخصوص در ایران شدند .
نقشه جبهه ملی بخصوص
در مورد مصدق السلطنه همیشه برای پیشبرد مقاصد خود ، بیشتر از مزدورانی
همچون تودهَ های جهان وطنی و کمونیستها کارگری استفاده میکردند و در اثر بی
لیاقتی شخص مصدق السلطنه و نداشتن کنترل کارهایش در امور مملکتی سبب آن شده
بود که تود هَ ها (همچون دکتر فاطمی ) از این موقعیتها استفاده کرده
ومقاصد خود را که همانا تخریب ایران و تحویل آن به دولت روس و گاهی مواقع
نیز تقدیم انگلیس بود، کنند .
چنانکه در فتنه و
شورش ۵۷ بخوبی آنرابا پوست و گوشت و استخوانمان حس کردیم، که چگونه جبهه
ملی با کمک توده ایها ،کمونیستهای دوآتشه ، چریکهای فدائی خلق ، روحانیون
اسلام وطنی تازی نژاد و کمونیستهای اسلامی (مجاهدین خلق) ایران را بر باد
داده و این دولت خون آشام و تروریست را بر این ملت زجر دیده تاریخ اسلامی،
حاکم کردند .
با اینکه همه، همه
چیزرا می دانند و کمتر کسانی یافت میشوند که گول بخورند . ولی هستند هنوز
فسیلهای
باقی مانده از آن
دوران و تاریخ معاصر ایران آن جیره خواران شناخته شده دولت جمهوری اسلامی
( که چهره هایشان برای همگان آشنا میباشد ) . جالب اینجاست که با اینکه در
چند قدمی ...... قرار دارند ، ولی با ماسکهای اکسیژن به گشت و گزار در
کشورهای اروپائی و یا آمریکا می نمایند وهنوز که هنوز است سعی بر آن دارند
که با یاوه گوئیها و دروغهای خودسبب آن شوند که نکند خدای ناکرده جناحهای
مختلف بیکدیگر نزدیک شوند.
زیرا آنها بخوبی
آنرا میدانند که جدائی مردم از یکدیگر سبب آن خواهد شد که اربابان
ملاتاریشان چند صباحی بیشتر بر جان و مال وناموس این ملت استیلا داشته
باشند و در ضمن بعمر چپاول سرمایه این ملت و کشور بوسیله همین خانمها و
آقایان بکشورها اروپائی و آمریکائی اضافه شود تا بر دوام این دولت خون خوار
بیافزایند .
بهمین خاطرو بحکم
وظیفه ملی اجبار را در آن میبینم که برای آن افراد و نوجوانانی که تشنه
حقیقت هستند مختصری از تاریخ را نوشتار کنم .
براین باورم که بنور
ایزدی از بوته کارکرد این نوشتار سببی باشد، تا نور بر تاریکی چیره گی یابد
.
مصدق السلطنه که بود و ارتباط او با گروههای فراماسونری
از کودکی تا دریافت دکترا
تولد دکتر مصدق بطور
کلی بر همگان واضح نمی باشد ولی هر آنچه از نوشتارها وبدست می آید عبارت از
آن حکایت میکند که در منزل میرزا هدایت الله وزیر دفتر مالی این کشور در
منزل اشرافی از خاندان قاجار از مادر بنام نجم السلطنه فرزند پسر بدنیا می
آید که پدرش میرزاهدایت الله محمد نام نهاد .
نجم السلطنه که بود
؟
هر آنچه از شجره
نامه خاندان سلطنتی قاجار بر می آید نجم السلطنه فرزند فیروز میرزا نصرت
الدوله بوده ونسبت ایشان در قاجارها بدین گونه است .
فتحعلیشاه قاجار
از فرزند پسرش عباس
میرزا ( زمانی ولیعهد ایشان بوده که تنها مرد مبارز و شاید نسبتا وطن پرست
نام نهاد، ولی بعدها بعلت مریضی که اغلب در خاندان این سلسله مرسوم بود
بدرود حیات میگوید ) دو فرزند پسر باقی میماند ؟
محمد شاه
قاجار فیروزمیرزا
مادری بنام مهد علیا
( نامبرده مادر ناصرالدین شاه قاجار بوده که بخواست و دستور سفیر وقت
انگلیس در دربار ناصرالدین شاه است که بدستور او امیر کبیر را در حمام فین
کاشان بقتل رسانیدند)
ناصرالدین شاه
قاجار نجم السلطنه
موقعیت دربار پادشاهان قاجارو دستگاههای دولتی در آن زمان :
در آن زمانه یکی از
مهمترین مشاغل کشوری که شاید هم بعد از مقام شاه قرار میگرفت شغل مالیه بود
و بالاترین مقام آن را مستوفی الممالک مینامیدند . و این شغل را بطور رسمی
میرزا حسن مستوفی الممالک در اختیار داشت ولی نامبرده کمتر وقت شریفشان را
برای امور کشوری خرج میکردند زیرا ایشان سرگرمیهای دیگری داشتند و در نتیجه
بطور کامل همه کارها بوسیله وزیر دفتر ایشان حل وفصل میگردید و نامبرد کسی
نبود بجز پدر بزرگوار محمد خان یعنی حضرت عجل میرزا هدایت الله ( وزیر
دفتر ) .
 
موقیت دولتهای خارجی در دربار قاجار :
متاسفانه در سلطنت
سلسله قاجارها دربار ایران و حتی تمامی کشور در زیر تاخت وتاز وصحنه سیاست
و رقابتهای دولتهای روس وانگلیس بود . آنها هم هر یک سعی بر آن داشتند که
بیشتر در کار دستیابی و چپاول ثروتهای ملی این سرزمین و به تحقق رسانیدن
امور اقتصادی کشور مربوطه از دیگری پیشی جویند و شوربختانه در این میان
پادشاهان قاجار و کلیه خانواده و نزدیکانشان در این امر بآنها کمک میکردند
و آنرا از افتخارات خود میدانستندو یعنی حتی شاید خود را در ردیف خدمه آنها
دانسته و از آنها حقوق دریافت میکردند وباز هم شوربختانه در این امر این
آقایان و خانمها حتی چشم و هم چشمی هم میکردند .
باید بگویم که درآن
روزگاران این آقایان و خانمها، کشور من وشما یعنی ایران ودوایر دولتی
آنرابین خود بدو قسمت تقسیم کرده بودند. یااز طرفداران دولت فخیمه انگلیس
( انگلو فیل ) بودند ویا راه و روند کشور روسیه را در پیش داشتند که بآنها(
روسوفیل) لغب داده میشد و این امر را بیشتر پادشاهان قاجار بودند که دامن
میزدند بدین ترتیب که برای خوشگذرانیهایشان در داخل کشور و یا برای
سفرهایشان بکشورهای اروپائی ( فرنگستان) مبالق هنکفتی از همین دولتها قرض
میگرفتند و و با امضاء یک قرار داد قسمتی ازکشور ویا یک منبع درآمدهای این
کشور را دربست در اختیار آنها قرار میدادند و اگر هم کسی مخالفتی با آن
میکرد فورا اورا بدست جلادانشان می سپردند
عکسها
استفاده شده از کتاب خاطرات استاد مهدی سجادی

از همه بدتر این بود
که دولت انگلیس باآن سیاست مزورانه و روباه صفتانه خود از زمان سلسله
صفویه همیشه راز موفقیت خود را در آن میدانست و ترجیح میداد وسعی بر آن
داشت که ایران کشور ضعیف شده باشد و بهمین خاطر همیشه خاطر ملوکانه را از
حرکات برون مرزی و درون مرزی ایران و با اختشاش در داخل ایالات ایران مکدر
مینمود و این خود سبب یک جنک در زمان شاه اسماعیل صفوی شد که با وجود
پیشرفت ایران در این جنگ با میانجیگری دولت فخیمه انگلیس تمام سرحدات ایران
در دریای سیاه بنفع دولت عثمان از ایران جداشد و بهمین ترتیب در دو جنگ
بیهوده دیگر، که باز هم با سعایت دولت انگلیس مابین کشور ما و دولت روسیه
در گرفت در دومعاهده گلستان و ترکمن چای نیز نواحی زیادی از ایران بمدت
۱۲۰ سال از ایران جدا شد که می بینیم دولت پلید و فاسد جمهوری اسلامی
با سر کردگی رزاله بزرگ تاریخ معاصر ایران باصطلاح میانه رو خاتمی با یک
امضاء نه تنها همه آن از ایران برای همیشه جدا شد بلکه حق مسلم ایران در
سواحل دریای مازندران نیز که با کاربردهای رضاشاه بزرگ و شاهنشاه آریامهر
به نسبت پنچاه پنچاه را به ده در صد پائین آورد . در نتیجه امضاء قرارداد
ترکمن چای دولت روسیه برای خوشنودی دربار قاجار در ماده هفتم آن تضمین
میکند که از ولایت عهدی عباس میرزا در صورت لزوم حمایت نماید .
در زمان محمد شاه
قاجار است که دربار ایران بطور کلی در دست دولت روسیه قرار داشت زیرا که
این عالیجناب دستپرورده افراد روسی بوده وحتی طایه او یک خانم روس بوده است
وبهمین خاطر میباشد که ایشان علاقه زیادی بکشور روسیه داشته و دربار و تمام
مراکز قدرت در ارتش و یا قشون ایران در اختیار دولت روسیه قرار داشت و می
بینینم که بالاخره بدولت روسیه پناهنده شد .
از زمان محمد علی
شاه قاجار بتدریج با عملکردهای دولت انگلیس دست دولت انگلیس در ایران و
دوایر دولتی ایران بیشتر وبیشتر باز گردید .
دولت انگلیس همواره
سعی برآن داشت ، برای چپاول ثروتهای ملی ما بهر صورتی شده، بادادن وام و یا
پیشکشها امتیاز بیشتری از شاهان قاجار بدست آورد و این امر تا پایان دوران
سیاه این سلسله همچنان ادامه داشت تا اینکه با دست توانای پدر ایران رضاشاه
بزرگ و بعد از آن فرزند برومندش شاهنشاه آریامهر به این تاخت و تازهای ما
بین دولت انگلیس و روسیه در ایران پایان داده شد .
پیدایش دو جناح فراماسونری و اسلامی در ایران :
موقیت و پیشرفت
سیاسی انگلیس راباید بطور کلی مدیون دو گروه و یا دو دسته افرادی ، که از
ایادی قسم خورده و جیره خواران آن کشور بودند دانست، این افراد هیچگاه
اعتقادی به ناسیونالیستی نداشته بلکه همه چیز را جهان وطنی میدانستند و از
همه بر تر خدمت بدولت انگلیس وتاج پادشاهی انگلیس میدانستند که عبارت بودند
از :
۱) گروه پیش قدمان
فراماسونرها
۲) مبلغان جهان
اسلامی ( شعبه شیعه گری ) این گروه هیچگونه اعتقادی بوطن ویا ناسیونالیستی
نداشته بلکه جهان را از دید اسلام و آن هم جهان شیعه گری دیده و این موضوع
را در زمانی که خمینی به ایران پا گزارد بر همه روشن شد .
این دو گروه در تمام
شئونات و کارهای مملکتی دست داشته و پیوسته در جهت منافع دولت فخیمه انگلیس
قدم بر میداشتند .
بطور کلی هر یک از
حقوق بگیران این کشور برای پیشرفت بیشتر و بدست آوردن مکان و مرتبه بهتری
هرروزه خود را بیشتر در اختیار دولتهای روس و انگلیس قرار داده و بتدریج
بود که دولت انگلیس برای بر خورداری بیشتر از موقعیتهای بارز و فضای بی
اختیار دربار ایران دست بتاسیس و پایه گزاری این دو گروه زد تا باین وسیله
این دو گروه تمام ارکان این کشور را در اختیار گیرد .
تاسیس اولین سازمان فراماسونری در تهران با نام فراموشخانه
درتابستان سال۱۲۳۷
شمسی مطابق با۱۸۵۸ ترسائی در زمانی که وابستگان دولت انگلیس هنوز
از گروه انگلوفیلها دو گروه مخفی فراماسونری و اسلامی را از هم جدا نکرده
بودند میرزا ملکم خان در تهران مبادرت به تاسیس اولین سازمان غیر رسمی
فراماسونری به نام فراموشخانه نمود و همچنان از مدارکی که در دست میباشد
افرادمتنفذی که جزو گروه انگلوفیلها میبودند از قبیل حاج شیخ نجم آبادی و
سید زین العابدین امام جمعه ( خودرهبری جناح انگلواسلامیست داشت) د راین
فراموشخانه رفت و آمد میکردند .
از جمله افرادی که
در این فراموشخانه ثبت نام نموده و از افراد فعال و پرشور میبود میرزا
هدایت الله ( پدر محمد خان بود که حتی شغل وزیر دفتر شدن امور مالی را از
میرزا ملکم خان داشته زیرا او قبل از این شغل یک مستوفی ساده بوده و این را
باید متذکر شد که این موضوع قبل از بدنیا آمدن محمدخان بوده و ایشان در این
سازمان نوبنیاد انجام وظیفه میکردند .
نقش وزیر دفتر در گروه انگلوفیلها
چنانکه از نوشته ها
و اخبار زمان ناصرالدین شاه قاجار بر می آید ، وزیر اعظم ایشان میرزا حسن
خان سپهسالار از افراد جانثار و انگلیس پرست آن زمان بشمار میرفته و ایشان
بودند که ترتیبی داده بود که کارها و کرده ها در دربار و یا در تمام ایران
مستقیما از زیر نظر دولت وسفیر انگلیس در ایران میگذشت یعنی بطور کلی باید
اقرار کرد که انگلیسیها در آن زمان همچون حال حاضر برخوردار از نفوذ سیاسی
اول در ایران بوده اند.
محمود محمود
درباره این
دوره چنین در نوشته هایش خاطر نشان میکند که دوره صدارت میرزا حسین خان
سپهسالار یکی از سیاه ترین دوران تاریخ ایران بشمار می آید و درهمین این
زمان است که نفوذ سیاسی دولت انگلیس بحد نهایت خود رسیده است . انگلیس
دوستی ایران ( منظور عیادی مهم کشوری و دربار می باشد ) در این دوره نقل
هر مجلس و محافل تمام سیاسیون جهان می بوده .
سر هنری رالنسون
که خود یکی از رجال
درجه اول انگلستان میبوده و خود ناظر همه این جریانات بوده ، در ستایش این
ایام مینویسد انگلیسی دوستی دربار ایران به اعلی درجه خود رسیده و حتی عده
ای نیز غلو مینمایند .
اسماعیل رائین
با نقل
قولی از کتاب نوشته شده بوسیله سر هانری راولنسون انگلیسی بنام
انگلستان و روسیه در مشرق زمین چنین مینویسد : دولت ایران بموجب
امتیازی که بنا بر توصیه وتاکید من ( سر هانری راولنسون) ، تمام منابع
تولیدی و ثروت کشور پهناوری چون ایران را برای مدت هفتاد سال به بارون
رویتر واگزار میکند.(فراموشخانه و فراماسونری ، جلد اول ) . اسماعیل رائین
در دنباله نوشتار خود چنین ادامه میدهد که با دادن امتیازنامه به رویتر
باید گفت که تاریخ نوینی در بخش خیانتهای دوران قاجاریه باز میشود و این
دوران جزو سیاه ترین ادوار تاریخ ایران می باشد که بوسیله این دلاک زاده
قزوینی وفراماسونر( منظورمیرزا حسین خان سپهسالارمی باشد ) که همیشه دست
بسینه و مطیع استاد اعظم خود انگلیس بوده ، این سرزمین آبا و اجدای خود
راکه باید گفت هرگز هیچ احساسی بدان نداشته در بست و بسادگی برای مدت هفتاد
سال جزو متسرفات و مستعمرات و مستقلات دولت دستور دهنده خود ( دولت انگلیس
) قرار داد .
 
امتیاز نامه رویتر
به موجب امضاء
این امتیاز نامه
۱)ایجاد همه خطوط
راه آهن در سراسر ایران از دریای مازندران تا خلیج فارس
۲) ایجاد
تراموای شهری در تمام ممالک ایران
۳) استفاده
بلامانع از تمام معادن زیرزمینی و روی زمینی باستثناء معادن طلا و نقره ( ؟
)( شاید قاجارها این قسمت را جزو عواید شخصی خود میدانستند نه ثروت متعلق
باین ملت )
۴) احداث مجاری
آب برای کشت و زرع تا هراندازه که توسعه آنرا لازم بداند ( و این پیش درآمد
آن بود که در آینده برای بدست گرفتن کشت تنباکو و کندم و غیره تا همیشه ملت
ایران در مزیقه بود تا از آنها فرمانبرداری نمایند زیرا که انگلیسیها دارای
ضرب المثلی می باشند که میگویند برای اینکه ایرانی و عرب را در چنگال و
مطیع خود داشته باشید باید ایرانی را گرسنه و عرب را سیر نگاهدارید
۵) تامین و
احداث بانک در سراسر ایران
۶) حق انحصار همه
کارهای عام المنفعه در شهرهای ایران
۷) ا متیاز حق
لوله کشی گاز و حتی ساختمان سازی و احداث خیابانهای پایتخت ( تهران )
۸) ا متیاز
راههای، سدها، و ایجاد خطوط تلگرافی
۹) ا متیاز تاسیس
کارخانه های صنعتی و حتی عواید تمام گمرکات ایران بمدت ۲۵ سال
جای بسی تعجب است که
در مقابل این همه امتیازات داده شده باین استاد فراماسونر ، بارون
رویترمتعهد میشود که مبلغی حدود شش میلیون لیره استرلینگ( انگلیسی ) آنهم
بصورت وام با سود ۵% باسطلاح به ایران بپردازد که این نیز بر همگان کاملا
واضح بود که این مبلغ فقط برای خوشگذرانی شاهان و دربار قاجار بمصرف میرسید
. البته این وام در صورتی قابل پرداخت بود که دولت ایران ضمانت پرداخت و
استهلاک سودی آنرا میکرد .
سپردن چنین
امتیازاتی به رویتر چنانکه در کتاب عصر بی خبری یا ۵۰ سال استبداد
در ایران آمده : وقتی که خبر امضاء چنین قرارداد و امتیازاتی در روزنامه
های آنزمان در اروپا بچاپ رسید بگفته و نوشته لرد کرزن همگی مردم اروپا را
در یک بهتزدگی و تعجب فروبرد . چون کسی هرگز فکر نمیکرد که یک چنین
امتیازاتی بیک شخصی از طرف یک کشور داده شود چه برسد او نیز یک فرد بیگانه
باشد . باید گفت که با عقد این امتیاز نامه به انگلیس اجازه داده میشد که
بمدت هفتاد سال ایران را بصورت یک مستعمره و خود را صاحب اختیار ایران
نماید .
مبالغ دریافتی و
خرجی که رویتر( دولت انگلیس ) برای بدست آوردن این امتیازات کرده بشرح زیر
می باشد
بطوریکه
اعتمادالسلطنه در کتاب خود توضیح میدهد :
۱) میرزا حسین خان
سپهسالار صدراعظم مبلغ پنجاه هزار لیره انگلیسی
۲) میرزا ملکم خان
تاسیس کننده فراموشخانه مبلغ بیست هزار لیره
۳) حاجی محس خان
معین الملک مبلغ بیست هزار لیره
۴) منیرالدوله
مبلغی
۵) اقبال الملک
مبلغی
۶) مبلغی نیز بین
دست اندکاران دولتی تقسیم شده
۷) حدود مبلغ دویست
هزار لیره بصورت تعارفی بخدمت ناصر الدین شاه تقدیم گردید
۸) و جناب بارون
رویتر حدود مبلغ یکصد هزار لیره برای کارهای دیگری که در ایران کلا خرج
فرمودند .
تقسیم کارها ومشاغل
در هین گیرو دارها
چون میرزا حسین خان سپهسالار خدمات خود را بنحو احسنت انجاداده بود و دیگر
بوجود ایشان نیازی نبود بخدمت نامبرد پایان داده شد و شخص دیگری بنام میرزا
حسین خان مشیرالدوله صدراعظم گردیدند .پس از اینکه صدراعظم جدید تمام کارها
را در اختیار گرفت مشاغل حساس و مهم را بین خود و دیگر دوستان فرماسونریش
تقسیم فرمودند ، از جمله میرزا هدایت الله که شخصی پرشور وحرارت و پرکار
بود بنا به توصیه میرزا ملکم خان از سمت مستوفی ساده به درجه وزیر دفتر
مالیه منسوب کردید .
جرگه فراماسونرها.
عبدالله مستوفی
در این باره جنین مینویسد :
در همان روزیکه دسخط
مبارک دال بر صدارت مشیروالدوله توشیح شد ، معین الممالک به سمت وزارت
مالیه تعین کردید و باز جندی قوام الدوله بجای نظام الملک به ریاست محاسبات
تعین گردید و در این میان بود که شغل وزارت لشگر نیز بوجود آمد و این شغل
در اختیار میرزا هدایت الله قرار گرفت . ولی پس از مدتی در اوائل سال
۱۲۹۰ قوام الدوله به مرض محرقه که مخصوص مردم عادی و فقیر می باشد در
گذشت و بجای ایشان میرزا هدایت الله با لقب وزیر دفتر منسوب گردیدند .
ارتباط وزیر دفتر با انگلواسلامیست ها
قبل از اینکه میرزا
هدایت الله با نجم السلطنه ازدواج نماید ، یکی از دختران مستوفی الملک را
بهمسری اختیار کرده بود و دختر دیگر این جناب همسر میرزا عیسی وزیر دفتر
بود بهمین علت این دوشخص یعنی میرزا عیسی وزیر دفتر و میرزا هدایت دو دوست
صمیمی در تمام دوران زندگیشان بودند .
سال ۱۲۷۱
شمسی سالی بود که در ایران وبا بیداد میکرد و این دو دختر بعلت همین
عارضه بمدت کمی از همدیگر بدرود حیات گفتند .
میرزا هدایت وزیر
دفتر و میرزا عیسی وزیر و سید عبدالله انتظام السطنه ( یرادر میرزا عیسی
وزیر ) از جمله مریدان سید جمال الدین اسدآبادی بودند .
سید جمال اسدآبادی
دوبار بنا بدعوت ناصرالدین شاه قاجار به ایران سفر نمود . اولین بار در آذر
ماه سال ۱۲۶۵ بود بمدت ۵ ماه و دفعه دوم آن بار دیگر در آذر ماه سال ۱۲۶۸
بوده که بمدت سیزده ماه بطول انجامید .
سید جمال الدین
اسدآبادی در هر دو بار سعی بر آن داشت که سازمان اتحاد اسلامی که بتازگی
دکترین آن از طرف دولت انگلیس بتصویب رسیده بود با شعار طرفداری از آزادی
، اسلام جهانی را تاسیس نماید ، تا بدین وسیله امور مجامع سری تشکیلاتی
انگلواسلامیست ها را هدایت نماید .
میرزا هدایت الله
وزیر دفتر جزو همکاران ونزدیکان و محرمان سید جمال الدین اسدآبادی بوده و
چنانکه محمد محیط طباطبائی در نوشته هایش جنین مینویسد :
در یکی از روزهای
سفر دوم سید جمال اسد آبادی انتظام السلطنه وزیر پلیس ناصر الدین شاه قاجار
تعداد زیادی از رجال مملکتی را در قصر زیبا خود دعوت نموده بود . در میان
این آقایان میرزا عیسی وزیر و میرزا هدایت وزیر دفتر و حاج سیاح که خود
مهریهَ در بین افراد انگلوفیلها بود و همجا بمنظور کمک به سید اسدآبادی در
رکاب ایشان بودند جناب سید اسدآبادی موقع را برای طرح عقاید و تصورات خودش
مبنی بر تاسیس سازمان انگلواسلامیست با شعار آزادی و ضد استبداد پرده از
کارهای خود برمیدارد و با این گفتارها بطور رسمی تاسیس و ایجاد این سازمان
اسلامی که دربست در اختیار انگلیس بود اعلام نمود .سخنان سید اسدآبادی سبب
بر هم ریختگی جلسه گردید که با بذله گوئی میرزا هدایت الله خاتمه یافت .
فردای آنروز که
دوشنبهَ بود گزارش امر بحضور ناصرالدین شاه رسید و ایشان با تمام تمایلی که
به انگلوفیلها و در ضمن به خود سید اسدآبادی داشتند و شخصا او را به ایران
دعوت نموده بود
( البته خوب
میدانیم که در اینجا هم دست سفیر انگلیس در کار بوده است) ولی بعلت
گفتارهای او که هم خطری بود برای دستگاه سلطنتش وخوشگذرانیهایش عذر اورا
خواست و میدانیم بعد از مدت کوتاهی ناصرالدین شاه در شهر ری بضرب گلوله یکی
از همکاران سید اسدآبادی از پای درآمد .
حاج سید سیاح و ارتباط او با میرزا هدایت الله وزیر دفتر
چنانکه در فصل قبل
این گفتار آورده شد و در عین حال در کتاب اسمعیل رائین بنام فراموشخانه در
صفحات ۳۹۱،۴۲۷،۴۲۹ می نویسد : حاج سید سیاح یکی ازمحارم بسیار نزدیک سید
جمال الدین اسدآبادی بوده و در ضمن درهر دو سفر ایشان به ایران و حتی در
سفر به روسیه افتخار پا رکابی ایشان را داشته اند ، و در ضمض جزو دوستان
بینهایت نزدیک میرزا عیسی وزیر و میرزا هدایت الله وزیر دفتر بوده که حاج
سیاح در کتاب خاطرات خود – حمید سیاح صفحه ۲۹۹ مینویسد که : در زمانی که من
دوستیم را با ظلل السلطان برادر خونخوار ناصرالدین شاه و والی اصفهان ( در
زمان حکومتش در این شهر جنایات بیشماری مرتکب شد و بسیاری از ساختمانهای
کهن این سرزمین را از بین برد) پایان دادم مورد بی مهری امین السلطان وزیر
قرار گرفتم ، ولی تنها کسانی که هرگز در این مورد عکس العملی نشان ندادند و
دوستیشان را با من قطع نکردند فقط همین دونفر بودند .

محمد خان ( مصدق ) واله و شیفته سید جمال اسدآبادی
در زمانی که برای
اولین بار سیدجمال الدین اسدآبادی به تهران آمد محمد خان هفت ساله بوده ولی
بعلت اینکه پدر میرزا هدایت الله همه جا اورا با خود میبرده و در تمام
جلسات سید شرکت داشته و کم وبیش هم مورد مرحمت و تفقد سید قرار داشته و از
گفتارو پندهای ایشان استفاده میبرده است ، در زمانی که برای بار دوم سید به
ایران مسافرت میکند محمد خان ده ساله بوده و بطور اکتیو در تمام جلسات سید
خود بخود حاضر میشده و بتدریج تحت تاثیر گفتار وکلمات نافذ سید قرار گرفته
و پایه و اساس همبستگی های آینده بدین ترتیب ریخته شدو جزو مریدان پروپا
قرص ایشان شدند زیرا که یک طفل ۱۰ ساله وقتی میبیند همه جا از نبوغ و فهم و
درایتش میشنود خود بخود آن بچه به گوینده انس گرفته و از مریدان او میشود و
این امر درباره محمد خان فرزند میرزا هدایت الله کاملا صدق داشت و می بینیم
که الحق هم ایشان تا پایان عمر به عقاید سید درباره اتحاد اسلامی و ارتباط
او با گروه زیرزمینی اسلام پا برجا بوده چنانکه در موقع ترور هژیر نخست
وزیر زمان شاهنشاه آریامهر نیزآنرا باثبات رسانید .

شکل گیری محمد خان از سنین طفولیت
گرفتن اولین حقوق از دستگاه های دولتی
بر طبق قوانین آن
روزها در صورتیکه یکی از افراد حقوق بگیر دولتی در میگذشت ، روال کار بر
این منوال بود که حقوق او را به سه قسمت تقسیم میکردند . دو قسمت آن متعلق
به بازماندگان بود و یک قسمت آخر آن در اختیار دولت قرار میگرفت که از آن
برای اضافه حقوق و یا حقوق افراد دیگر در دوایر دولتی استفاده می شد.
چون حقوق کسی که در
گذشته بود جزو ماترک او بحساب نمی آید، همیشه بر این منوال بود که این دو
سوم حقوق یا بدستور شاه و یا نایب شاه و شخصی که برگزیده شده از طرف همینها
بوده اند بین بازماندگان نزدیک آنها تقسیم میگردیده است .
مصدق در کتاب خاطرات
وتالمات مصدق ( نوشته ایرج افشار، صفحه ۳۳ ) در قسمت حقوق ویا اضافه حقوق
جدید چنین می نویسد : هیچ حقوق یا اضافه حقوقی داده نمی شد مگر اینکه قبلا
محل آن تعین شده باشد و محل حقوق جدید و یا اضافه حقوق ، معمولا ثلث حقوق
متوفی بود .
به اینطریق که هر کس
فوت مینمود اگر وارثی داشت یک ثلث از حقوقش والا تمام آن در اختیار دولت
قرار میگرفت.
میرزا نصرت الدوله (
پدر بزرگ مادری محمد خان ) در زمان حیاتش زحمات زیادی برای تثبیت پادشاهی
محمد شاه قاجار یعنی پدر ناصرالدین شاه کشیده بود از این نظر دستگاه
پادشاهی قاجار را نسبت بخودش بدهکار میدانست و بهمین خاطر هم حقوق گزافی
شامل حالش میشد و برای او پادشاه در نظر گرفته بود و بخاطر همین موضوع
نزدیکان او از این بابت توانسته بودند از این کلاه باین بزرگی نیز برایخود
ترفی ببندند و چون والی و تقسیم کننده اموال و همچنین حقوق او کسی نبود بجز
میرزا هدایت الله وزیر دفتر ، نامبرده نیز از این دوسوم حقوق متوفی حقوقی
برابر ۱۲۰ تومان آن زمان را برای فرزند خودش یعنی محمد خان تعین کرد. .
این اولین حقوق محمد
خان در سن ۶-۷ سالگی ایشان می باشد.
(خاطرات و تالمات مصدق . صفحه ۵۰)
آغاز تحصیلات مقدماتی و ابتدائی محمد خان
در آن زمانها منازل
اشخاص متمول و درباریان و افراد درجه یک کشوری اغلب از دو قسمت تشکیل
میگردید .بیرونی و اندرونی
بیرونی جهت رتق وفتق
و کارهای روزمره و ارباب رجوع و مهمانان و افراد غیر خودی بود و اندرونی که
چنانکه از معنی آن پیداست قسمت شخصی و بطور کلی حرم آقایان بوده است و کسی
بجز افراد خیلی نزدیک و خواجه ها و غلامان ولله ها حق ورود به آنجا را
نداشته اند .
این افراد برای
اینکه فرزندانشان از علم و دانش آنزمان توشه ای داشته باشند ، در قسمت
بیرونی منزلشان قسمتی را اختصاص به کلاس درسی میدادند و عده ای از فرزندان
دوستان ونزدیکان خانواده ویا در باریان در آن مکان جمع میشدند و آخوندی را
استخدام میکردند که اغلب سوادش در حد عمه جزئ میبود و دروس قرانی ویا حد
اکثر خواندن ونوشتن را به آنها یادبدهد. باین مکانها مکتبخانه میگفتند در
ضمن فراموش نشود در آنجا شاگرد مطیع معلم نبود بلکه این معلم بود که در
اختیار شاگردان قرار داشت یعنی باین صورت که هر موقع که اولیای بچه ها
دستور میدادند و اگر بچه دلش میخواست ، نوکران آنها بچه ها را بدانجا می
آوردند و مکتبدار موظف بودهر شرایطی آنها را بپذیرد و هر بچه ای را فرا خور
سن و سالش باو درس یادبدهد وبدین ترتیب موضوع غیبت و یا عقب افتادگی از
درس در اثر غیبت وجود نداشت در ضمن رسم براین بود در صورتیکه این افراد در
مسافرت ویا در تفریح بودند میتوانستند از مکتبخانه های دوستان دیگر
استفاده نمایند .
احمد متین دفتری که
از لحظ نسبتی نتیجه فرزند نوهَ میرزا هدایت الله وزیر دفتر میباشد در باره
مکتبخانه منزل ایشان چنین می نویسد : در خانهَ وزیر دفتر که در خیابان
شاهپور گذر وزیر دفتر بود ، یک مکتب خانگی بود که پدرم و عمه هایم در آنجا
درس را شروع کرده اند البته یکی دوسال قبل از برچیده شدن مکتبخانه ها و من
نیز الف و ب را در همین مکتبخانه آموختم و در این نیز شکی نیست که محمد خان
نیز دروس اولیه خود را در همین مکان آموخته باشد و از آنجا که ایشان اغلب
همراه نجم السلطنه در سیر وسفر بودند و لله او ( زنی که او را تر وخشگ
میکرده) نیز فرانسوی بوده زبان فرانسه را کم بیش از او یاد گرفته است .
بدست آوردن درجه مستوفی اول وحقوق دوم
در بهمن ماه سال
۱۲۶۷مطابق با سپتامبر ۱۸۸۸ ترسائی بنا بدرخواست میرزا هدایت
الله وزیر دفتر پدر بزگوار محمد خان ، از حضور ناصرالدین شاه تقاضائی مبنی
بر دادن مقام مستوفی اول به محمد خان مینماید و این خواسته مور قبول
ملوکانه قرار میگیرد ، زیرا که ذات اقدس ملوکانه این بچه نه ساله ایکه
هنوز دست چپ و راستش را نمیشناخت جزو اعضاء خانواده خود میدانست ( ضرب
المثلی است معروف هر چه هست زیر یک طاق است ) .
و از این تاریخ است
که نام محمد خان به میرزا محمد خان مستوفی اول بحضور ملوکانه معرفی شد (
یعنی هنوز غوره نشده مویز گردیدند و بچه نه ساله در ردیف افرادی قرار گرفت
که سالها جان میکندند وشاید هرگز نیز بدرجات خیلی پائین تر هم نمی رسیدند .
حال میرزا محمد خان
جزو افراد و حقوق بگیران رسمی دولت در آمد .
این دومین حقوقی است
که میرزا محمد خان مستوفی اول در سن ۹ سالگی از دولت دریافت میکند.
میرزا حسن خان
اعتماد السلطنه در این باب در کتاب خود تحت عنوان بنام خیرات حسان در جدولی
تمام سازمانهای مهم کشوری و لشگری را در زمان ناصرالدین شاه قاجار نقل
نموده واسامی افراد حقوق بگیر و در ضمن اسامی افرادی که راس مشاغل مهم و
درجه اول قرار داشتند درج نموده . در همین جدول نیز بطور واضح نوشتار نموده
است که در این قسمت عین دست خط ایشان آورده میشود.
در صفحه ۲۸
ستون دوم قسمت آخر آن چنین نوشتار شده ( میرزا محمد خان ولد جناب جلالت ماب
وزیر دفتر را جزو اسامی مستوفیانی که در دفتر ایشان می باشند درج شده . این
کتاب در سال ۱۲۶۸ شمسی بچاپ رسیده است .

در آن زمان رسم و
قانون بر آن بود که بمجرد این که بشخصی شغلی و یا سمتی و یا لغبی داده میشد
ولو اینکه در آن زمینه انجام وظیفه نمیکرد ولی حقوق آنرا دریافت میکرد .
مصدق در همین زمینه
در کتاب خاطرات وتالمات مصدق صفحه ۳۲ چنین مینویسد .مستوفیان کسانی
بودند که طبق فرمان پادشاه حائز این مقام میشدند. این مقام بدو درجه تقسیم
شده بود ، استیفای درجه اول (مقام درجه یک) و استیفای دوم ( مقام پائین تر
و در درجه دوم قرار میگیرد)( در هر حال این در اختیار خودتان میباشد که
تصور آن را بکنید چگونه یک طفل ۹ ساله میتواند بمقام مستوفی اول
برسد )تقسیم شده بود ، استیفای درجه اول ودوم هر یک دارای حقوق های در حد
درجه خود بودند ( البته لازم بتذکر نیست این حقوق ها مقدارش نیز کم نبود)
که در ایام بیکاری و یا کار از دولت میگرفتند و چنانچه شخصی متصدی کاری
بود رسوم معمولی آنرا از ارباب رجوع دریافت میکرد.
بنا بر این گفتار و
نوشته خود میرزا محمد متوفی اول در همان ایام طفولیت ودر همان سن کمی که
داشته بدون اینکه کار انجام دهد دارای حق وحقوق دولتی گردیده بود .
دریافتی از بابت تفاوت عمل کرد در ایالت خراسان
میرزا محمد خان
از سال ۱۲۷۱ شمسی حقوق و مقرری مخصوص دیگری ، از محل تفاوت عمل کرد ایالت
خراسان
دریافت میکرده
است .
البته طبق موازین
و قراردادهای آن زمان محمدخان ۱۰-۱۲ساله گویا فقط اجازه خرج فقط ۱۲۰ تومان
از محل حقوقهای متفاوتی که دریافت میکرده را داشته و بقیه آن برای نامبرده
پس انداز میکردند .
البته این سئوال
پیش می آید که یک بچه ۱۰-۱۲ ساله چگونه میتوانسته مبلغ ۱۲۰ تومان آن زمان
را که تقریبا معادل یکصد هزارتومان زمان شاه فقید و خدا میداند معادل جه
مقدار پول کنونی ایران میباشد ، خرج نماید .
البته ایشان
همیشه در نوشتارهای خود فقط نقل از همین ۱۲۰ تومان میکند که این خود یکی
دیگر از دروغهای ایشان میباشد .
در آن زمان
قانون بر آن بود که هر مستوفی حوزه میبایستی دفترچه های مالیاتی خود را که
درآمد و خرج کرد خود را که در آن درج نموده بود بمرکز یعنی بنزد میرزا
هدایت وزیر دفتر فرستاده میشد تا بعد از تائید دولت ومهرآن بتوشیح شاه برسد
تا مورد اجرائی قانونی پیدا نماید .
وجوه دریافتی از
طریق مالیات و یا خالصه همیشه در صورتی قابل خرج بود که قبلا موارد حقوقی
خود را گذرانیده و بتوشیح رسید باشد و یا بطور کلی زمانی حقوقی قابل پرداخت
بود وقتی که بوجه آن قبلا تامین شده بود . در غیر این صورت هر چند که حکمی
صادر میشد و لی اگر قبلا بوجه آن تامین نشده بود همچنان دردست اقدام باقی
میماند و فقط بصورت کاغذی بیش نبود .
در سال۱۲۷۱ شمسی
( مطابق با ۱۰/۱۳۰۹ قمری و ۳/۱۸۹۳ ترسائی) شخصی بنام میرزا محمود معروف به
صاحب دیوان مسئول امور مالیاتی حوزه خراسان بود. نامبرده در زمان تصدی خود
که مستوفی خراسان بوده سوء استفاده های کلانی از مالیاتهای بدست آمده کرده
و بدین ترتیب ضررهایی به خزانه دولتی وارد آورده بود که زبان زد خاص و عام
شده بود .
نامبرده در
دفترچه اش مبلغ ۲۰هزار توان اضافه درآمد داشت که خرج نموده بود و یا برداشت
نموده بود ولی نام و یا موارد استفاده و خرج آنرا درج ننموده بود . بنا
براین این خرج بدون دلایل لازم بدفتر وزیر دفتر میرسد و چون با موازین آن
زمان مطابقت نداشت وزیر دفتر آنرا رد نمود و از میرزا محمود خان صاحب دیوان
میخواهد که بتهران بیاید و موضوع را روشن نماید .
میرزا محمد خان
فرزند میرزا هدایت خان وزیر در خاطراتش و نوشته هایش چنین مینویسد که پدرم
وزیر دفتر: او را میخواهد که بتهران آمده و جواب گوی آن دفترچه اش شود .
ولی صاحب دیوان که میدانست امکان بازخواهی پیش خواهد آمد برای جلوگیری از
بازخواهی زیادتر قبلا تجهیزاتی را تدارک دیده بود، از جمله در خانهَ خود ما
. او چندین ماه قبل از فرستادن دفترچه مالیاتی خود به نزد پدرم ، برای ما
چندین چهل چراغ بلوری فرستاده بود ( از نوشته های میرزا محمد خان چنین بر
می آید که پدر والاتبار ایشان لااقل کمی وجدان کاری داشته ) ایشان ( منظور
میرزا هدایت الله خان وزیر دفتر می باشد ) در جمع خانواده میگوید اگر
میدانستم که بچه خاطر این شخص این هدایا را فرستاده خیلی خوب بود و مادر
والاتبار ایشان خانم نجم السلطنه میفرمایند : خودت که از کسی چیزی قبول
نمیکنی ، اینها را برای من فرستاده است و در ضمن چون پدرم همیشه ملاحظه
مادرم را میکرد چیزی نگفت .
بعد از آن بود که
میرزا محمود خان صاحب دیوان به منزلمان آمد و مرا( منظور میرزا محمد خان )
خواست و گفت که شما چقدر حقوق میگیرید ، اگر اشتباه نکنم۱۲۰ تومان دریافتی
دارید . این حیف نیست که پسر وزیر دفتر حقوقش باین کمی باشد . ناراحت نباش
من خودم آنرا جبران میکنم و حقوق از حوزه مالیه خراسان برایتان در نظر
میگیرم در ضمن او در حق گیس سفید خانه مان یعنی دایه من و حتی برای برادر
بیکار او که در کرمان بود و نیز برای خواجه سیاهمان نیز حقوقی در نظر گرفت
و در دفترچه مالیه خودش وارد نمود و ما را جزء حقوق بگیران خودش قرار داد .
البته ما تنها کسانی نبودیم که ایشان درباره شان لطف داشتند او در خانه
امین السلطان صدراعظم برای انیس الدوله نیز کارهائی کرده بود .
در زمانی که پدرم
اورا مورد سئوال وجواب قرار داد بمن پیغام داد که من بقول و کار خودم وفا
کردم بقیه اش بعهده خود شمامیباشد .
میرزا محمد خان
می نویسد که پدرم کتابچه ایشان را مهر نکرد ولی صاحب دیوان از طریق امین
السلطان صدراعظم آنرا مهر و بتوشیح شاه رسانید و بدین ترتیب یک حقوق دیگری
بر حقوقهای میرزا محمد خان از ناحیهَ خراسان جهت حضرت میرزا محمد خان پسر
وزیر دفتر اضافه گردید .
با قبول کتابچه ،
در حقیقت حقوقهائی که میرزا محمود خان صاحب دیوان در آن کتابچه برای میرزا
محمد خان مستوفی اول در نظر گرفته نوشته مخصوصی در دست نیست و باید مقدار
آن بیش از ۱۲۰ تومانی باشد که نام برده در هنگام سئوال و جواب با مصدق کرده
، زیرا که این مقدار را در خور ایشان نمیدانستند، در ضمن از میزان حقوق
تائین شده برای دایه مصدق و برادر بیکار او در کرمان و خواجه سیاهی که در
منزل مصدق کارمیکرده اطلاع دقیقی در دست نیست .
بدین ترتیب آقای
میرزا محمد خان مستوفی اول در سن ۱۲ سالگی دارای سه حقوق شده بود ( خاطرات
و تالمات مصدق صفحات ۴۹-۵۱)
آنطوریکه خود مصدق
مینویسد اولین کسانی که او را در کسب دانش همیار بوده اند و در نزدشان
کارآموزی نموده است عبارتند از :
۱) میرزا علی
اکبر خان معروف به موزه
۲) میرزا محمد
رضا موتمن السطنه شوهر خواهر مصدق
 
میرزاعلی اکبر
خان موزه ( ولی متاسفانه در نوشته های مصدق مثل دیگر نوشتارهای ایشان
مقایرت زمانی ومکانی دارد ) زیرا که او مینویسد در سال ۱۳۱۴ قمری مطابق با
۱۲۷۶ شمسی میرزا علی اکبر خان موزه متصدی مستوفی خراسان را دارا بوده اند و
ایشان اولین کارآموزی مستوفی گری را در نزد ایشان صورت داده اند و بعده ها
ایشان فرموده اند که در دستگاه میرزا علی اکبر خان موزه سمت سررشته داری را
بعهده داشته اند ، در صورتیکه این شخص در سال ۱۳۰۸ یعنی شش سال پیش از این
تاریخ نامبرده بدرود حیات گفته بوده است ( ص ۱۵۹ جلد پنجم ، کتاب شرح حال
رجال ایران ، نوشته مهدی بامداد)، حال شما خواننده عزیز خودتان فکر کنید که
چگونه ممکن است یک نفری که شش سال است مرده میتواند بیک نفر زنده کاراموزی
دهد .
دومین نفری را که
مصدق السلطنه نام میبرند که مستوفی خراسان بوده اند (میرزا محمد رضا موتمن
السطنه شوهر خواهر مصدق) بنظر اعتماد السلطنه بطوریکه از نوشتارهایش
پیداست ، در همان سال ۱۳۰۸مطابق با ۲۸ آبان ۱۲۶۹ برابر با نوامبر ۱۸۹۰ بر
اثر زیاده روی در استفاده از قرص زرنیخ که در آن زمان برای ازدیاد قدرت
جنسی افراد از طرف نورمحمد طبیب یهودی تجویز شده بود فوت میکنندو وقتی
تاریخ زمانی را طبق نوشتار خود با هم مطابقت نمائیم می بینیم باز هم موضوع
یادگیری و کارآموزی ایشان دروغ محظ می باشد .
و در نوشته های
دیگری آمده است که مصدق در همان زمانیکه به مستوفی گری دست یافته اند سال
۱۳۱۴ قمری برابر با ۱۲۷۶ شمسی می بوده که آنهم با پارتی بازی و چاپلوسی پدر
ومادر گرامشان در درگاه ناصری بمقام مستوفی گری خراسان برگزیده میشود .
( از کتاب خاطرات
اعتماد السلطنه نوشته ایرج افشار ص ۸۲۷)
البته نباید
فراموش کرد تمام گفتارهای مصدق در طول عمرش همیشه مغایرت با حقیقت داشته
وشاید هم ایشان بعضی چیزها را بخودش تلقین میفرمودند . این بابت هم در
انسانها بوفور دیده میشود .
میرزا محمد خان
که هنوز کودکی بیش نبود گاهی مواقع بجای رفتن به مکتبخانه بهمراه پدر بدفتر
ایشان میرفتند و پدر از همان ایام کودکی سعی بر آن داشت که فرزندش بعلم
مستوفی گری ( که درجه اولش را از حضور شاه برایش گرفته بود ) وفوت وفن آن
واقف و بتدریج آموزش گیرد . البته این گفتار بنظر عاقلانه تر میرسد .
مفتخر شدن به لقب مصدق السلطنه
و گرفتن چهارمین
حقوق
چند روز بعد از
فوت میرزا هدایت الله وزیر در تاریخ اول شهریور ۱۲۷۱ مطابق با سال ۱۸۹۲
ترسائی در خانواده وزیر دفتر تحول جدیدی بوجود آمد ، البته غیر از این نیز
بعید بنظر می رسید ، ناصرالدین شاه قاجار فرزند بزرگ وزیر دفتر میرزا حسین
خان را ( که از زمان شروع بیماری پدر تمام امور مربوط به وزیر دفتری را
انجام میداده یعنی بطور کلی در نقش وزیر دفتری انجام وظیفه میکرده زیرا که
خود وزیر دفتر بعلت یبماریش کمتر سر خدمت حاضر میشده ) بحضور طلبیده و
رسما به او لقب وزیر دفتری اعطا میکند و در ضمن ازنظر لطفی که ناصرالدین
شاه به خانواده اش داشت به دو فرزند دیگر میرزا هدایت الله خان نیز لقبهای
زیر را مرحمت میفرمایند تا از مزایای آن استفاده نمایند . میرزا علی خان را
به موثق السلطنه و میرزا محمد خان سیزده ساله را به مصدالسلطنه .
طبیعتا طبق روال
آن زمان دو سوم حقوق متوفی بین ورثه تقسیم میشده ، البته الحق نباید از
بزرگواری وزیر دفتر جدید گذشت زیرا که ایشان از گرفتن سهمیه خود از حقوق
پدر بنفع دیگر وراث گذشت کرده چرا که در اثر بدست آوردن مقام جدید باندازه
کافی بر حقوق و درآمدش اضافه شده بود که میتوانست براحتی از سهم خود آنهم
بنفع خانواده اش گذشت نماید .
در بابت این
موضوع افضل الملک چنین مینویسد : درآمد وزیر دفتر جدید ( میرزا حسین خان
بعد از وفات پدر ) از بابت مواجب و مرسومات دولتی بقدری بالابود که ایشان
کرم کرده و صورتی نگارش نموده و بنفع دیکر ورثه از مرسومات پدری گذشت
فرمودند .( افضل التواریخ – افضا لنلک صفحه ۳۵۵) .
در این تاریخ بود
که در زندگی کوتاه جناب میرزا محمد خا ن نیز تحول بزرگی در یک روز بوجود
آمد .ایشان در این زمان فقط سیزده سال داشتند .
۱) ملقب شدن به
مصدق السلطنه که میتوانست ازمزایای آنهم استفاده نماید( و آنهم مستوفی یکی
از ولایتهای بزرگ و پر درآمد شوند برای مثال ولایت خراسان که در آن زمان
بزرگترین درآمد سالیانه را داشت و بهر کسی تعلق نمیگرفت ) .
۲) در یافتی بخشی از
حقوق پدر وزیر دفتر
شما فکرش را بکنید
این کودک عزیز دردانه ۱۳ ساله تاکنون فقط دارای چهار حقوق ناقابل شده است .
الف) مستمری بایت
حقوق فیروز میرزا نصرت الدوله ( پدر بزرگ)
ب ) حقوق کامل
مستوفی اول
ت ) حقوق جدید از
سال ۱۳۰۹ از محل بیست هزار تومان تفاوت عمل کرد ایالت خراسان
ث ) مستمری حقوق
میرزا هدایت الله وزیر دفتر ( پدر بزرگوارشان)
عزیمت به تبریز به همراهی مادر ( نجم السلطنه)
در زمان قاجاریه رسم
بر آن بود که محل اقامت ولیعهد تا زمانیکه بتخت ننشسته در تبریز بود و فقط
میتوانسته در زمانیکه کار ضروری پیش می آمده و یا گه گاهی برای دیدار
خانواده به تهران سفر نماید .
آخرین باری که
مظفرالدین میرزا ولیعهد ناصرالدین شاه در زمان ولیعهدیش از تبریز به تهران
آمد مقارن با ۱۶ دیماه سال ۱۲۷۳ مطابق با ششم ژانویه سال ۱۸۹۵ترسائی بوده
است .
مظفرالدین میرزا در
این سفر مباشر و منشی باشی خود میرزا فضل الله خان وکیل الملک را نیز
همراه خود به تهران آورده بود .
محل اقامت مظفرالدین
میرزا و همراهانش از قبل بوسیله ناصرالدین شاه قاجار در منزل میرزا
عبدالحسین فرمانفرما تعیین شده بود . میزبانی این جماعت نیز بعهده نجم
السلطنه مادر والا گوهر میرزا محمد خان مصدق السلطنه نو پا قرار گرفته بود
.
این توقف ۱۱۲ روز
بطول انجامید و تاریخ عزیمت ولیعهد و همراهان بتاریخ هشتم اردیبهشت ماه سال
۱۲۷۴مطابق با ۲۸ آپریل ۱۸۹۵ذکر شده .
در این جریانات
توقف ولیعهد در منزل فرمانفرما مابین نجم السلطنه و مباشر اعظم میرزا فضل
الله خان وکیل الملک ارتباط عاطفی رخ میدهد که در نتیجه آن خانم نجم
السلطنه مادر مصدق السلطنه و مباشر اعظم ازدواج مینمایند .
در پایان مسافرت
همگی باضافه نجم السلطنه عروس و میرزا محمد خان مصدق السلطنه در معیت
ولیعهد به تبریز باز میگردند .
مدت اقامت میرزا
محمد خان مصدق السلطنه بیش از یکسال بطول می انجامد و در این زمان است که
حضرتش بزبان آذری آشنائی پیدا میکنند .
مراجعت به تهران و انتصاب بلافاصله بمقام مستوفی خراسان
بعد از کشته شده
ناصرالدین شاه در شهر ری بوسیله گلوله های میرزا رضای کرمانی .
مضفرالدین میرزا از
تبریز به تهران می آید و بتخت سلطنت تکیه میکند و بعد از او دیگران که
همیشه در معیت او بودند بتدریج وارد تهران شده و هر یک مسند کاری میشوند ،
از جمله نجم السلطنه با میرزا محمد خان مصدق السلطنه .
در آن دوران فقط در
دستگاه ناصری یک نفر باقی مانده بود که کم و بیش با فساد این خانواده و
علیای امور این دستگاه مبارزه میکرد بنام اتابک اعظم ( امین السلطان) .
با توجه به اینکه افرادی از تبریز با مظفرالدین میرزا می آمدند افرادی
بودند که تشنه جمع آوری ثروت و شهرت بودند، بنا بر این میبایستی اتابک
اعظم بمثل امیر کبیر از بین برود .
از بدو ورود نجم
السلطنه به تهران با حضرت علیا یکصداشده و بنای خرابکاری در امور اتابک را
پایه گزاری کرده و با کمک سفرای دولتین انگلیس و روس و فرمانفرما بالاخره
اورا از مسند صدارت بزیر کشیدند و و از همین زمان است که صدارت غیررسمی
فرمانفرما ، وزیر جنگ شروع میشود .
بنا بخوش خدمتی که
نجم السلطنه به فرمانفرما کرده بود و بکمک سفرای انگلیس و روس توانستند از
ضعف مظفرالدین شاه استفاده نموده حکم مستوفی خراسان در تاریخ ۳۰ آذر ۱۲۷۵
مطابق با ۲۱ دسامبر ۱۸۹۶ در سن ۱۷ سالگی را برای میرزا محمد خان مصدق
السلطنه ( هنوز غوره نشده را بنحو احسنت بمویز تبدیل نمایند ) بگیرند . این
موضوع در داخل ایران بخصوص مابین دست اندر کاران بی شک و شبهه با شگفتی
برداشت شد ،زیرا تا به آن روز در تاریخ ایران سابقه نداشته که فردی را با
آن سن کم و نداشتن سواد در صدر شغلی به آن برجستگی برگزینند و البته نباید
آنرا فراموش کرد که بعد از آن نیز هرگز چنین اتفاقی روی نداد .
البته اینموضوعات
همیشه با نظر واز زیر دست انگلو اسلا میکها و فراماسونر ها گذشته زیرا که
همیشه نقشه های بیگانگان برای برنامه های آینده ایشان می باشد و بخاطر آن
برروی آن بخوبی کار فکر میکنند که بعدها در ادامه این نوشتارها به آن پی
خواهیم برد .

وضع حقوقی جناب میرزا محمد خان مصدق السلطنه مستوفی اول
همانطوریکه قبلا
نوشتار شد بعلت اینکه ایشان از سن دوازده سالگی بدرجه مستوفی اول رسیده
بود و لی در سن هفده سالگی شروع بکار میکرد و بعلت اینکه ایشان از همان اول
از حقوق مربوطه استفاده میکرده ،در این زمان حقوق اضافی برایشان در نظر
گرفته نشده بلکه از این زمان است که جناب درآمدهای مربوطه بشغلش شامل حالش
میشده . این درآمدها شامل پنچ بخش میشود که باختصار درباره آن در این قسمت
می پردازیم .
۱) رسم مربوط به
وظیفه
۲) رسوم خارج از
وظیفه
۳) تقلب و حسابسازی
۴) هدیه و رشوه
۵) موارد استثنائی و
متفرقه
درآمد کلیه این
موارد میتوانست چندین برابر حقوق و مقرری ایشان گردد . با تحقیقاتی که در
این باره شده و مدارک بدست آمده درآمد یکماه مستوفیان میتوانست چندین برابر
حقوق یکسال ایشان گردد.
الف) میزان رسوم
مصدق شخصا در
کتاب خاطرات و تالمات مصدق صفحه ۳۲ و ۳۳ درباره شرح رسوم و مقدار دریافتی
آن از ارباب رجوع ، حکام،ایالات و ولایات چنین مینویسد و ما آنرا بهمان
صورت برای شما نوشتار میکنیم .
مستوفیان کسانی
بودند که طبق فرمان پادشاه حائز این مقام میشدند و این مقام به دو درجه
تقسیم شده بود :
الف ) استیفای
درجه اول
ب ) استیفای درجه
دوم
هر یک از آنها
معمولا حقوقی داشت که در ایام کار و بیکاری از دولت میگرفت و چناچه
متصدی کاری دیگر بود رسوم معمول و متداول آن را از ارباب رجوع
دریافت میکرد . مستوفی هر ایالت و ولایت مستقل به نام محل کارش نامیده میشد
مثلا مستوفی آذربایجان یا کاشان و (؟) موظف بود چهار وظیفه را انجام
دهد:
تنظیم کتابچهَ
دستورالعمل ولایت و حکام مستقل، حاشیه نویسی قبوض صاحبان حقوق، حاشیه نویسی
فرمان ، تنظیم مفاصا حساب ولات حکام مستقل
که هر یک بطور اختصار بیان میشود :
الف) تنظیم
کتابچَه دستورالعمل ولایت و حکام مستقل مستوفی هر محل میبایست کتابچهَ
دستورالعمل حوزهَ خود را تنظیم کند و در موعدی که هیچوقت از اوایل سال
تجاوز نمیکرد ، تسلیم وزیر بقایا نماید.
ب) حاشیه
نویسی قبوض ارباب رجوع مستوفی هر محل مکلف بود مبلغ و مقدار حقوق کسانی
را که در کتابچهَ محل او نوشته بود در حاشیهَ قبض آنها تصدیق کند تا
بتوانند از والی یا حکام محل مطالبه نمایند و در ازای این کار میتوانست
معادل دو صدم حقوق، چنانچه نقد بود ، و دو صدم قیمت جنس چنانچه جنس بود ،
از صاحبان حقوق و جنس دریافت نماید .
ج) حاشیه
نویسی فرمان نظر به اینکه هیچ حقوق یا اضافه حقوقی داده نمیشد مگر
اینکه قبلا محل آن معمولا ثلث متوفیات بود، به اینطریق که هر کس فوت
مینمود اگر وارثی داشت یک ثلث از حقوق او و الاتمام آن در اختیار دولت قرار
میگرفت که بهر کس میخواست میداد. لذا مستوفی هر محل میبایست حقوق متوفی را
که در کتابچهَ او به خرج آمده بود در حاشیه فرمان تصدیق کند و در ازای
این کار معادل یک چهارم حقوقی که به وارث متوفی و یا به دیگران داده میشد،
به عنوان حق الزحمه و فقط برای یک مرتبه بخواهد.
د) تنظیم
مفاصاحساب ولات و حکام مستقل
والی هر ایالت و
حاکم هر ولایت مستقل بود بعد از انقضای هر سال میبایست حساب سنهَ مالی خود
را به وزارت مالیه بدهد و کلیتا اسناد خرج و وجوهی که بر طبق کتابچهَ
دستورالعمل و حوالجات وزیر خزانه پرداخته بودند به مستوفی محل تحویل نمایند
که مفاصا حساب آنان را تنظیم کنند و به این مفاصا هیئتی که وظیفهَ آن
رسیدگی به محاسبات بود و سررشته دار کل در راس آن قرار داشت رسیدگی مینمود
و یکی از اعضای آن که مستوفی ضابط اسناد خرج بود اسناد خرج را میگرفت و در
حضور سایرین باطل و آنها را ضبط مینمود . سپس وزیر مالیه و صدر اعظم آن را
مهر مینودند و شاه توشیح میکرد .
مستوفی هر محل
و همچنین و زیر مالیه و وزیر بقایا، بتناسب اهمیت آن محل رسم الحسابی
داشتند که والی یا حاکم محل موقع تحویل اسناد خرج میبایست تادیه کند .
ب) رسوم خارج از وظیفه
همانطوریکه گذشت
واز نوشتارهای مصدق السلطنه بر می آید درآمد هر ایالت و ولایت بطور جداگانه
تعیین میگردید و مستوفی مربوطه وظیفه داشت اجازه پرداخت حقوق و مزایای مردم
را در قبوضشان حاشیه نویسی نماید تا آن شخص بتواند مطالبات خود را از از
والی و یا حاکم محل دریافت دارد .
گاهی مواقع اتفاق
می افتاد کسانی بودند که نمی توانستند در محلی که حقوق و یا درآمدشان حواله
میشد حضور یابند وحتی کسی را نداشتند که با دادن وکالت آنرا دریافت نمایند
و یا بطور کلی مشخص نبود در صورت حاضر شدن در مکان بتوانند حقوق خود را
فورا دریافت نمایند و بدین ترتیب برایشان صرف نمیکرد کلی متحمل خرج و وقت
شوندو بمحل برای گرفتن حقوق خود بروند،د راین حالت بود که از وجود مستوفیان
استفاده میشد . باین ترتیب چون مستوفیان همیشه با حکام والی ولایت در
ارتباط بودند با گرفتن حق العملی برابر سی تا چهل در صد از کل حقوق شخص
مورد نظر( یعنی از هر یک تومان سه یا چهار ریال ) دریافت میکردند و حقوق
این گونه افراد را پرداخت می نمودند.
تقلب و حسابسازی
مستوفیان اول اغلب
از چند قصبه کوچک بودند از جمله تفرش، آشتیان و گرگان و همیشه برای اجرای
مقاصد خود و سر کیسه کردن ملت از هیچ گونه کاری دریغ نمیکردند و این مهم را
بوسیله چهار مورد همیشه در اختیار داشتند .
۱) با پیچیده کردن و
کاغذ بازی که خودشان فقط از آن سر درمی آوردند ، سعی بر آن داشتند که کاررا
چنان دشوار نشان دهند که اگر کسی و یا دولتی میخواست به آن سر و سامان دهد
حتی از درک آن نیز عاجز بماند .
۲) مستوفیان درجه
اول اغلب از خانواده های برگزیده بالا و مرتبط با دربار بوده اند و هرکز
بشخص و افراد خارج از خانواده اجازه یادگیری را نمی دادند و آنرا بصورت
موروثی در خانواده کرده و فرزند ( پسر ) ارشد خانواده میتوانسته در دستگاه
پدر کار آموزی نمایدو این عمل موروثیگری سبب شده بود که حتی اگر دولت هم
بخواهد نتواند کسی را بجای آنان بکار بگمارد .
۳) اسنادی وکارهائی
که مستوفیان دست و پا میکردند بصورتی بود که فقط خودشان بتنهائی قادر بودند
از آن سر در بیاورند .
مستوفیان کارهایشان
بر چنان پایه ای بود که بتوانند از هر موردی بنفع خود از آن سوء استفاده و
بهروری داشته باشند این موضوع چنان در زمان قاجاریه پیش رفته بود که
مستوفیان نوشته هایشان را با خط سیاق نوشتار میکردند که این خود بزرگترین
مشکل دولت بود . چنانکه بعلت وضع خراب امور مالی ایران دولت تصمیم گرفت
مستشاری بنام هنری مورگان شوستر آمریکائی رااستخدام نماید تا شاید بوضع
نابسامان مالی کشور سر و سامانی دهد .
مورگان در نوشته های
خود چنین می نویسد :
امروزه طریقهَ وصول
مالیات در ایران بهمان سبک و تیره ازمنهَ انجیلی میباشد .
در ایران هیچگاه
دفتر محاسبات مالیاتی وجود نداشت که بشود اطلاع کامل، ولو غیر صحیح ، از
آن ماخذ کل عایدات داخلی حاصل نمود و دولت بتواند بر آن اعتماد نماید
.مستوفیان برای سهولت کارشان ایران را به هفده و یا هجده قسمت ولایت و یا
ایالت تقسیم نموده بودند و هر قسمت را یک حصص (بخشها) که مرکز حکومتی آنرا
ولایت مینامیدند .
افرادی که این
مکانها را اداره میکنند مستوفی نامیده میشوند و این کسوتی است ارثی یعنی از
پدر به پسر بزرگتر میرسد و هیچکس از کار آنها سر درنمی آورد حتی برای
ایرانیهای وارد . آنها کتابچه ای دارند که همیشه در جیبشان هست و هیچکس
اجازه ندارد در آن نظری بیافکند .
رشوه و هدیه
مستوفیان علاوه بر
کسب رسم هائی که برای خودشان وضع کرده چه علنی و چه غیر علنی ، دریافت
میکردند البته آن مشخص بود ولی گاهی مواقع پیش می آمد که در بابت آن حقوق
رسومی وضع نشده و معلوم نبود ، جنابان برای اجرای آن در صورتی که رشوه و یا
هدیه ازاین بابت دریافت نمیکردند میبایستی شخص مورد نظر زمان زیادی را صبر
نماید و شاید هرگز نیز بدستش چیزی نمیرسید .
برای مثال اگر
فرمانی حتی از طرف شاه بامضاء میرسید . نامه اش بسرعت نوشته و ابلاغ میشد
ولی انجام آن و تعین مکان پرداختی آن بوسیله مستوفیان انجام میگرفت و آنها
هم تا مبلغی بعنوان هدیه و رشوه دریافت نمیکردند شخص مورد نظر میبایستی اگر
کف دستش موئی میدید از آن حقوق هم چیزی میدید .
شرحیست در ایران
دیروز از خاطرات ارفع الدوله صفحه های ۶۴/۱۶۰ در این خاطرات چنین پیش می
آید که او بعلت عمل کردش و انجام وظیفه در تعیین سرحدات روسیه و ایران در
خراسان بعنوان پاداش بنا به تقاضای صاحب اختیار، از طرف ناصرالدین
شاه به سمت آجودان مخصوص منصوب گردید .
او چنین مینویسد :
شاه رو کرد به یحیی خان وزیر امور خارجه این منصب را با پانصد تومان
مواجب بنویسید و بفرستید مهر کنم .
بعد از این فرمایش
شاه پاشد. همه را مرخص کرد .
آمدیم بیرون .....
در فرمان جنرال آجودانی که پانصد تومان مواجب معین شده بود ، هر چه
منتظر شدم از مواجب اثری پیدا نشد .
هر چه به مستوفی
مامور این کار اظهار میکردم میگفت : صبر کنید تا محل پیدا شود .
منهم خجالت میکشیدم
بپرسم محل چه چیز است؟ و صبر کردم .... هر چه پول آورده بودم با خودم تمام
شد ......یک سرقلیان فیروزه داشتم به پیش عسگر بیک برده رهن گذاشتم به پنج
هزار تومان آوردم دادم به سرهنگ ( که مبلغی از ارفع الدوله قرض خواسته بود
) گفت : شما که صاحب پانصد تومان مواجب هستید چرا چرا سر قلیانتان را گرو
میگزارید ؟
و خیال میکرد که
این کار را عمدا کردم که دیگر از من قرض نخواهد . گفتم : از پانصد تومان
دیناری به من نرسیده و من هم تقریبا در حال شما هستم .
فرمان را آوردم نشان
دادم . نگاه کرد ، گفت : ای بیچاره بدبخت ! این فرمان برای شما، پول نمیشود
.
گفتم : چطور
|