اگر بند از بندم جدا کنید و یا دستم را قطع نمائید

 سند جدائی آذربایجان را امضاء نمیکنم

این گفتاریست ازشاه جوان ایران در سال ۱۳۲۵

روز ۲۱ آذر روز نجات آذربایجان

در زمانی او بر اورنگ پادشاهی تکيه زد که کشورتقریبا بفنا رفته بود ودر هر گوشه ای از ايران يکی از عمال خارجی در لباس ايرانيت قد علم کرده وخواسته های خود را برای  تجريه کشور اعمال ميکرد. افرادی همچون سد(سيد) جعفر جواداف که شخصی بود تبعه روسيه  با نام پيشه وری ( اين شخص همان فرديست که  در زمان احمد شاه قاجار بکمک دولت روس در رشت جمهوری (کمونيستی) دمکرات را بوجود آورد و بعنوان وزير امور خارجه بمدت دو سال آن خطه را از مام وطن جدا کرده بود تا زمانی که رضا خان سردار سپه( رضا شاه کبير آنرا  بار ديگر به مام ميهن باز گردانيد ). البته در  آينده در باره او بطور مفصل بحث خواهد شد که چگونه او ميخواست آذراپادگان وکردستان را از پيکر ايران جدا سازد. ولی می بينيم که او(محمد رضا شاه پهلوی) با درايت و فهم و دورانديشی ارثی خود  با هزاران مشکلاتی که بعد از جنگ جهانی دوم بوسیله متفقین بر ملت و کشور وارد شده بود وهمچنین دشمنان داخلی که دربست در خدمت دولتهای خارجی قرار داشتند ، توانست  ايران را نجات دهد .

 طبق قرداديکه بين ايران و متفقين بامضاء رسيده بود ميبايستی متفقين، پس از پايان جنگ در مدت ششماه ، کليه سپاهيان خود را از کشور، که در آن زمان بنام پل پيروزی درجنگ جهانی دوم لقب گرفته بود خارج سازند. ولی متاسفانه دولت روس برهبری استالين هرگز بفکر آن نبود که ايران را از دست بدهد ( چنانکه در کشورهای بلوک شرق اروپا نیز چنین کار را روا داشت ) بهمين دليل پيشه وری را علم نمود چنانچه قبلا کمی در باره او سخن رانده شد در آذرابادگان جمهوری دمکرات را بوجود آورد و آنرا تحت الحمايه دولت روسیه شوروی قرار داد . بهمین دلیل در اواخر شهریورماه سال ۱۳۲۵ از طرف دولت مرکزی برای سرکوبی منافقین و تجزیه طلبان قوائی بآنجا اعزام شد ولی قوای روسیه چون مواضع خود را در آدربایجان در خطر میدیدند بنا بدستور مستقیم استالین در قزوین جلوی قوای اعزامی از مرکز را گرفتند. و بلافاصله بدستور پیشه وری چهارده نفر از مردان وطن پرست که مخالف تجزیه آذربایجان بودند از جمله شادروان فریدون ابراهیمی نویسنده فاضل و دانشمند را بدار آویخت. و شاه جوان برای جلو گیری از خونریزی فورا دستور بازگشت نیرو رابمرکز داد و در فکر راه حل سیاسی دیگری بر آمد.

 باز می بينيم که این هوشیاری ودرايت وسياست شاه جوان بود که ايران از تجزيه نجات يافت .

 شاه از خواهر خود  شاهزاده اشرف پهلوی ميخواهد که شخصا به پيش استالين رفته و مذاکرات مقدماتی مبنی بر خروج سپاه دولت روس ازايران و دست کشيدن ازکمک به پيشه وری را بعمل آورد ( بهمين دليل است که جبهه ملی وتوده ایهای جهان وطنی هرگز اورا نبخشيدند و هميشه باو نسبتهای ناروا داده   وهمواره سعی کردند از او يک شخص پليد بسازند) واوبود که با گذاردن  قرار  قبلی جهت اعزام قوام السلطنه بعنوان  نخست وزير دولت وقت برای حل مسائل اصلی ماموریت خود را باتمام رسانید .

 در عین حال شاه شخصا وارد مذاکره با دولت آمریکا میشود، دال بر اینکه بر اساس امضاء قرارداد بین ایران و چهار کشور اشغال کننده  ، قوای متفقین میبایستی ظرف مدت ششماه خاک ایران را ترک کنند ولی تنها کشور باقی مانده در کشور سپاهیان دولت روس بود که پافشاری در ماندن را داشتند .

در این موقع هوشتارهای سازمان ملل و دولت آمریکا و گوشزد کردن ترومن به استالین باین متن که در صورت اجراء ننمودن مفاد قرارداد امکان آن هست که همان بلائی که بسر ژاپن آمده است بسر او نیز بیاید( زیرا که آمریکا در آن زمان تنها قدرت اتمی جهان بود). بدین ترتیب بود که استالین مجبور باجراء قرارداد  شده، ولی او در مذاکراتی که با قوام السلطنه میکند بااين شرط حاضر به تخليه ايران ميشود که  امتياز قرارداد نفت شمال بنام دولت روس ثبت گردد . قوام السطنه به استالين قول تصويب آنرا در مجلس شورای ملی( البته مجلسی که فقط دو ماه به انقضای آن مانده بود )  ميدهد  واما مجلس شورا با رهنمايی شاه در پشت پرده دولت قوام را استيضاح نموده و بخدمتش پايان ميدهد و بدين ترتيب بستن قرارداد با روسيه از بين ميرود ( چنانکه استالين : بارها وبارها گفته که اين جوان بيست وچند ساله(منظوراو شاه جوان ايران ميبود) و قوام السلطنه مرا گول زدند و کلاه بزرگی سر من گذاشتند).  بد ين ترتيب دولت روس دست از حمايت دولت کمونیستی پيشه وری برمیدارد.     

بدین ترتیب این بار ارتش ایران در روز ۱۹ آذرماه سال ۱۳۲۵ از تهران حرکت کرده و در روز ۲۱ آذر ۱۳۲۵ در شور و هیجان ملت قوای ارتش ايران بفرماندهی شاه  وارد تبریز میشود و ملت جلوی پای شاه جوان قربانی ها میکنند.

دولت پیشه وری و افراد مزدور او به روسیه میگریزند چنانکه این موضوع را آقای دکتر افشارلو معاون پیشه وری در یک مصاحبه تلفنی که با آقای انقطاع در تلویزیون ان.ای.تی. وی  داشت ، برکلیه مطالب بالا صحه گذارد و حتی متذکر شد که در موقع فرار،  پیشه وری از یکی از سرهنگان ارتش سرخ تقاضای کمک میکند ، او درب اتاقش را باز کرده وباو میگوید : بیرون، ما دیگر کمکی نمی توانیم بکنیم.

بدین ترتیب پیشه وری راهی روسیه میشود و دوسال بعد دولت روسیه برای جلوگیری و افشاء نقشهَ تجزیه ایران بوسیله پیشه وری و دار و دسته مزدور و جهان وطنیش او رادر یک تصادف ساختگی با یک تیر چراغ برق از بین میبرد .

 البته همیشه همین بوده وتاریخ نشان داده که همه خیانتکاران بوسیله اربابان خودشان از بین میروند.

درود بروان پاک شاهنشاه آریامهر و جان باختگان ارتش آزادیبخشش دراه آزادی و سر بلندی ایران

پاینده ایران

نوشتاری از جمشید آریافر