ایران من با تو چه میکنند

چه بر ایران ما وارد میآید . این خوک صفتان که برای لقمه ای ناچیز و یا مقامی حاضرند حتی ناموس خود را برای این حکومتیان پست فطرت تقدیم کنند .ایران من نمیدانم که چرا دخترکان ترانه هایشان را از یاد برده اند وپسران به جای ابراز عشق پنهانی خود به معشوقکان زیبا روی خود که درخفا منتظر بودند،  وقت خود را در دخمه های سودا افیون وقمار، و سر به دیوارهای زندانهای آن دیوان دغلباز فرومایه وگریبان در زنجیرهای شکنجه آنها قرار داده اند  

من عضو کوچک و شرمگینی هستم از این جامعه بس بزرگ ایران وایرانی و مخالف نظام حاکم بر آن و مایوس و دلگیر و غمزده و نگران آینده ای بس غمبارتر که شاید در پیش باشد .

 با این حال همیشه چشمک وسوسو ستاره گان اسمان سیاه ایران را همچون کوری که دل به امید بینائی پنداشته و به آن دلخوش کرده میپندارم .

نوشتار من یعنی فکر من ، فکر من یعنی زندگی من . در طول این سالهائی که از عمرم میگذرد تنها و تنها از آرزوها و در گیریهای درونی و خاطرات آمیخته به نقش و آرزوهای عمر برباد رفته نگارش کرده ام و این چنین نوشتنی ها د رپریشانی حالم و هول وهراس بزرگ من که بر ایران من حاکم است،  واز ظلمی که بر ایران و ایرانی میرود شرم دارم و از قلم من برنمی آید و توان نوشتار آنرا هم نیز ندارم که بطور کامل از آن سخن گوید. بدین جهت از این پس نوشتارهای من گرچه بینهابت کم وخرد میباشد در مقابل دریائی از ظلم و جوردرباره ایران و نیز فرد فرد ایرانیان فقط به فقط ظالمان را نشانه گرفته و در صدداست خواب راحتشان را برآشوبد 

امید که آن راهنمای بزرگ اهورائی شما همرزمان را هم پیمان کند .

چه خوش گفت پیر دیر : چو ایران نباشد تن من مباد  

    پاینده ایران