تهيه شده از روي مدارك و كتابهاي پژوهشگران

نگارشي از جمشيد آريافر

شجره نامه آيت…….الله……..هندی ( خميني )………

بخش چهارم

بدين ترتيب روح الله در نزد رقيه سلطان به نشو ونما ميكند و طبق قراردادی عمه خمينی ماهيانه مبلغی براي خرجی بچه به رقيه سلطان میپرداخت .

بنا به   يشنهاد و پادرميانی مشهدی رجب ريش سفيد خاندان هندی ها صديقه خانم به عقد برادر شوهر خود در ميايد واز اين ازدواج نيز سيد نورالدين هندی زاده و سيد رضا هندی زاده بدنيا ميآيد ولی متاسفانه پدر اين بچه ها بدرود حيات ميگويد و بالاخره برای سومين بار صديقه خانم شوهر ميفرمايند و بالاخره در سن پنجاه و دوسالگی بدرود حيات ميگويد .

روح الله تا سن سه الی چهار سالگی در نزد رقيه سلطان بزرگ ميشود و عمه خانم هم مرتبا كم يا زياد خرجی قراردادي را ميفرستاد ولی با كمال تاسف شوهر عمه خانم ( آقا ميرزا یحی ) دچار مرضی مهلك ميشود كه در نتيجه عمه خانم هر چه داشت فروخته و خرج داو و درمان شوهرش ميكند ولی با اين وجود شوهرش درميگذردبخاطر همين موضوع  ديگر نميتواند به رقيه سلطان مقرری قراردادی را برای خرجی روح الله بپردازد  بالاخره روقيه سلطانروح الله را در سن چهار سالگي به عمه اش پس ميدهد.

از مال دنيا از شوهرش فقط يك دكان كوچك عطاری بجای مانده بود و عمه خانم هم چاره اي جزء آن نداشت بچه را از سن ۶ سالگی براي تهيه روزی به عنوان چوپان بصحرا بفرستد .

روح الله با سعی زياد توانست در اين راه پيشرفت های زيادی كرده وحتی بعضی مواقع با كاروانيان دادوستد كرده و وسائل بدست آورده را در دكان عطاری عمه خانم بفروش ميرساند .

در ارتباط با همين كاروانيان بنا بر گزارشات و نوشته های موجود در آرشيوها در رابطه با زندگي نامه روح الله هندی ( خمينی ) آمده است كه در سن 11 سالكي نامبرده در نزاعی كه با يكی از چاروادارها  نامبرده را بقتل ميرساند و در دهانه دره ايكه نزا در گرفته بود بخاك ميسپارد.

اين داد وستد ها و چوپانی تا چهارده سالگی ادامه داشت تا اينكه عمه خانم تصميم ميگيرد كمی او را از بيابان گردی بيرون بياورد ( بعلل مختلف ؟ خواهشمنداست برای اطلاعات بيشتر به كتاب هيجي صفحه ۱۰۰ نوشته هوشنگ فرهنگ آئين و كتاب كشتار ۶۷ نوشته دكتر انصاری مطالعه فرمائيد )و به مكتب خانه بفرستد تا شايد حاقل خواندن و نوشتن را در حد قران خواندن ياد بگيرد . با صلاح ديد ريش سفيدان هندی ها و دوستی و آشنائی خود عمه خانم با آسيد ابوالحسن مكتبچی به مكتبخانه او ميفرستد .

ولي رفتن روح الله به اين مكتبخانه سبب ناراحتی هاي زيادی ميشود و بتدريج از تعداد بچه هاي درسخوان در مكتبخانه كم ميشود . ولی با حال بعلت ارادتی كه آسيد ابوالحسن به عمه خانم داشت روح الله را پايان سال اول در آنجا نگاه ميدارد

ولی در سال بعد با هماندشگی و مشاوره عمه خانم و عدهائی از ريش سفيدان خانه هنديها در درجه اول بخاطر موضوعات پيچيدئ بوسيله روح الله و روح سركش او ميخواستند اورا بطور كلی از خمين خارج نمايند ولی بعد قرار شد اورا به عتبات عاليه بفرستند آن هم بنزد آقا شيخ مرتضی ولی اين نيز با مخالفت فخرالسادات خواهر محترم ايشان مواجه شد و بالاخره تصميم همگی بر آن ميشود كه اورا به اراك فرستاده تا در آنجا به تحصيل طلبه گی بپردازد و بعدا كه شيخ مرتضی از نجف رفت ايشان براي ادامه تحصيل بروند كه اين امر هرگز انجام نگرفت.

روح الله تا تا دهم شعبان سال ۱۳۲۷ هجری قمری در اراك بسر برد كه شرح حال نامبرده در همين كفتار بطور اختصار بيان خواهد شد كه ايشان نمی توانستند بيشتر از آن در آنجا دوام بياورند .

البته روح الله در فكر و تكاپوی آن بود كه از اين مكان به محل ديگر عزيمت نمايند ولی بعلت اينكه او هركز استعداد سواد آموزی مخصوصا در امر زبان عربی و بخاطر همين موضوع بود كه هرگز آرزوی ديرينه او يعني رفتن به عتبات و ادامه تحصيل آخوندی انجام نگرفت .

روح الله مدت سه سال در اراك (كه خود در رديف مكانهای مهم پرورش آخوند بحساب مي آمد ) در خدمت استاد محترمشش شيخ محسن به تحصيل و كسب علم آخوند بهره برد و جناب شيخ بعلت اينكه روح الله جزو نورچشميهايش بود و همه گونه وسائل راحتی خاطر ايشان را فراهم ميكردند ولی از بخت بد روح الله كه هميشه از بدو تولدش با او بود و هميشه با اوسر جنگ داشته و سبب ناآرامیهائی در زندگی او شده.

در هر صورت روح الله در مدت سه سالی كه در اين مدرسه آخوندی بود خيلي چيزها ياد گرفت :

اول اينكه چگونه مردم را مجبور به اطاعت و قبول ارشديت نمايند بدين ترتيب كه هميشه قبل از همه در مقابل تكيه و يا مكانهای ديگر مي ايستادند و در مقابل مردم وقتی استادشان و يا آيت الله می آمدند با بوسيدن دست در مقابل آنها بپا خواستن و فرستادن صلوات وغيره  

و اما علل نا آرامی و ناراحتی روحي روح الله هندی بشرح زير ميباشد :

بقيه در بخش پنجم

 پاينده ايران