دانسته های يک پزشک از شکنجه در زندانهای

 جمهوری اسلامی ايران

مريم مقابل من نشسته بود، چشمانش خيس اشک بود، چهره رنجور و بيمارش حکايت از سالها رنج و مشقت داشت. چای را به او تعارف کردم، استکان را برداشت، لرزش دستانش اضطراب درونی او را نشان می داد. چند لحظه ای سکوت کرد، و سپس شروع به صحبت کرد:
" اتاق کوچک ما تنها يک روزنه به بيرون داشت، هوای اتاق بوی ماندگی می داد، اکثر دخترها به بيماريهای پوستی مبتلا بودند. سيمين به سختی نفس می کشيد، پروانه در گوشه ای از اتاق رنجور و بيمار افتاده بود، مژده در زير شکنجه و شلاق توان نشستن نداشت و در گوشه ای مچاله شده بود."
مريم چند لحظه ای چشمانش را بست، به سختی جلوی ريزش اشکهايش را می گرفت.
"زندانبانان با ما مثل فاحشه ها رفتار می کردند. پاسدار صادقی، حاج عباس، پاسدار فلاحی و پاسدار ابوذر هميشه به ما می گفتند که با کشتن ما به بهشت می روند. در تمام طول زندان تنها يک پاسدار زن را ديدم، پاسدار صديقه تنها زمانی به سراغ ما می آمد که قرار بود خبر مهمی مثل اعدام يکی از ما را به ما بدهد. اولين روزی که پس از مدت ها شکنجه وارد بند شدم همان وقت مژده را به اتاق بازجويی بردند. غروب بود که دو پاسدار مژده را کشان کشان به دنبال خود بر روی زمين می کشيدند و به درون بند پرتاب کردند."
مريم چشمانش را بست، شانه هايش به شدت تکان می خورد، معلوم بود که در حال گريه است. تلاش می کرد گريه اش را پنهان کند. چند دقيقه سکوت کرد.
" روزی که مژده را برای بار آخر ديدم هميشه در زهنم است. پاسدار صديقه وارد بند شد و فرياد زد: تصميمت را گرفتی؟ مژده گفت چه تصميمی؟ پاسدار گفت: بازگشت به راه خدا، بازگشت به ميان انقلابی ها، نکند اينجا به تو و اين ضد انقلاب ها خوش می گذرد؟ شماها را بايد از بين برد، ما به تو فرصت توبه داديم. مژده گفت: شما انقلاب را نابود کرديد، شما انقلابی های واقعی را کشتيد، حالا از توبه حرف می زنيد؟ شما بايد توبه کنيد، شما و خمينی... اين آخرين باری بود که مژده را ديدم. مژده صبح روز بعد اعدام شد."
مريم به سختی خود را کنترل می کرد، به حال خود رهايش کردم. دختر جوانی که برای مداوا پيش من آمده بود من را هم تحت تاثير قرار داده بود. از او خواستم که آرامش خود را حفظ کند، زندگی تازه ای را آغاز کند. اما می دانستم که ممکن نيست. مريم را ديگر هرگز نديدم. مدت ها بعد شنيدم که در حال فرار از مرز به دست نيروهای محافظ مرزی کشته شده است.
مريم تنها موردی نبود که در طی اين مدت با او مواجه شدم. بعدها با موارد مشابه ديگری برخورد کردم که امروز خود را مسئول بازگويی آن می دانم.
شکنجه و آزارهای جنسی و روانی و تجاوز به عنف در زندانهای ايران به شدت رواج دارد، روشهايی که اميدوارم روزی از بين برود.
اولين روشی که مورد استفاده قرار می گيرد بازجويی و شکنجه های فيزيکی و در نهايت تجاوز جنسی آميخته با تحقير است.در اين روش بازجو چشم های زندانی را بسته و مجموعه ای از از پرسشهايی را به صورت پشت سر هم مطرح می کند، اگر زندانی از پاسخ دادن

خودداری کند بازجو به همراه مامور در دو طرف محل بازجويی ايستاده و زندانی را با حرکاتی مانند کاراته به سمت يکديگر پرتاب می کنند، در اين حالت زندانی به صورت ناخودآگاه سعی می کند صورت خود را از ضربات دور نگه دارد. در اين وضعيت بازجوها به قسمتهای حساس بدن او ضربه و چنگ می زنند، سپس زندانی را به گوشه ای پرتاب کرده و دستان او را از پشت می بندند. در اين وضعيت زندانی از شدت درد و همچنين برای محافظت از خود پاهايش را به درون سينه جمع می کند.پس از ضرب و شتم، زندانی ديگر توان ايستادن ندارد. او را بلند می کنند و دگربار به باد کتک می گيرند. وقتی زندانی از شدت ضربات بر کف زمين افتاد نوبت به تحقير روانی او می رسد، بازجو در کامجويی از زندانی در اولويت قرار دارد، پس از او نوبت سايرين مرسد و نفر آخر بر روی زندانی ادرار کرده و ماموران او را با همان حال به بند باز می گردانند.
در روش دوم بازجو وارد بند شده و به سراغ زندانی می رود، از او می پرسد که آيا حاضر به همکاری است يا خير؟ پاسخ زندانی منفی است، مامور بازهم تکرار می کند که او در حال مبارزه با حکومت اسلامی است و تنها راه نجات او توبه است. زندانی قبول نمی کند. پس از پايان گفتگو که با کتک زدن زندانی و اغلب ايجاد صدماه های فيزيکی و جراحت همراه است بازجو به مامور همراه خود اشاره میکند، مامور با تيغ يا چاقوی موکت بری لباسهای زندانی را پاره می کند، سپس زندانی ابتدا توسط بازجو و بعد توسط نگهبان ها مورد تجاوز جنسی قرار می گيرد. پس از پايان کار مامور با تيغ يا چاقو خطی طولانی بر روی سينه زن می کشد، بازجو فرياد می زند: اين عدالت اسلامی است، اين زخم باعث می شود که معنای مخالفت با نام الهی را بفهمی. شما موشهای ترسو از اين به بعد با شنيدن نام ما می لرزيد. زندانی دوباره مورد ضرب و شتم قرار می گيرد.
در سومين مورد زندانی به اتاقی تاريک برده می شودو دهان او را می بندند. پس از چند ساعت بازجوها و مامورها وارد اتاق شده و او را کتک می زنند. پس از آن در فواصل زمانی مختلف به ويژه هنگامی که زندانی به خواب فرو رفته مامورها و بازجوها به تناوب وارد اتاق شده و به زندانی تجاوز می کنند. اين کار برای يک هفته ادامه دارد.
آنچه که من در مواجهه با اين افراد دريافتم حاکی از شيوع گسترده تجاوز جنسی در زندانهای جمهوری اسلامی ايران است. اين تجاوزها به بدترين شکل ممکن انجام می گردد و شامل دخترهای باکره و حتی زن های متاهل نيز می گردد. در بسياری از اين موارد حتی همسران اين زن های متاهل و پدر و مادر اين دخترها نيز شاهد اين اقدام کثيف هستند. همين موضوع باعث می شود که بسياری از اين افراد در درون زندان خودکشی کرده و يا حتی پس از خروج از زندان به دليل افسردگی و فشارهای روانی دوران زندان هرگز نتوانند به زندگی عادی خود بازگردنند. تجاوز به زنان اغلب در دورانی صورت می گيرد که آنها در دوران پريو (عادت ماهانه) هستند و به همين دليل به بيماريهای اپيدميک و خطرناک دچار می شوند.اين اقدامات غير انسانی به دوره خاصی مربوط نمی شود. مريم دختر جوان ديگری که خودکشی کرد در سال
۱۳۷۴ در مشهد دستگير شده بود و تنها در کمتر از يکسال خودکشی کرد. او در سال ۱۳۸۱ آزاد شد و تنها در کمتر از يکسال خوکشی کرد. مريم تنها مورد نبود. در طول اين سالها بارها با افرادی مانند او برخورد کرده ام. زنان جوانی که پس از آزاد شدن از زندان در اثر بيماری های مختلف توان باردار شدن را از دست داده بودند، زنانی که تا آخر عمر بايد نقص عضو را تحمل می کردند. زنانی که پس از بيرون آمدن از زندان هرگز توسط اطرافيان و خانواده خو پذيرفته نشدند. از سرنوشت هيچ يک از آنان اطلاعی ندارم، اما مطمئن هستم که سرنوشتی بهتر از مريم نخواهند داشت.
امروز پس از مدتها احساس می کنم که به وظيفه خود عمل کرده ام. اقدامهای وحشتناکی که در درون زندانها جمهوری اسلامی ايران صورت می گيرد تا کنون زندگی انسانهای زيادی را تباه کرده است. من به عنوان پزشکی که می خواهد به سوگند خود وفادار بماند نمی توانم حقايق را بيان نکنم، بسياری از همکارهای من نيز تجربه های مشابهی را داشته اند، هنگامی که اين جريانها را برايشان بازگو می کردم با کمال تعجب متوجه شدم که آنها نيز هر يک با موارد مشابه بسياری برخورد کرده اند. احساس می کنم که ما به عنوان کسانی که مسئوليت حفاظت از سلامت جامعه را پذيرفته ايم بيش از هر گروه ديگری در برابر اقداماتی که نه تنها سلامت شخصی افراد را به خطر می اندازد، بلکه سلامت جامعه را نيز تهديد می کند مسئوليتی بسيار بيشتر از ديگر قشرها داريم.
متاسفانه جامعه پزشکهای ايران تا کنون کوچکترين اقدامی در مورد اين موضوع انجام نداده است، اميدوارم که اين مطلب بتواند حداقل جمعی از پزشکها را که هنوز به سوگند خود وفادار مانده اند به تحرک وا دارد. من تلاش خود را خواهم کرد و مطمئن هستم که دوستان ديگر نيز در اين راه به من می پيوندند

ملت بپا خیز    کشور شده دست آویز