نگارشی از جمشيد آريافر

سوم اسفند روز نجا ت آريابوم

روز کودتای پدر ملت ايران( رضاشاه بزرگ)  آن ابر مرد تاريخ آريابوم را گرامی ميداريم مردان بزرگ در تاريخ  ايران فراوانند و هميشه در هردوره ای از زمان شخصيت های بزرگی ظهور کرده اند که در  رشته های مختلفی کارهای مهم وارزنده ای را انجام داده و يا بوجودآورده اند که هميشه جزئی از  تمدن اساسی کشور بشمار رفته و همه افراد اين مرزو بوم ازآن  بهره گرفته اند .

در ميان اين مردان بزرگ و حماسه آور هميشه تاريخ ما، افرادی بوده اند که پايه  گذار تمدنی بزرگ شده اند واز زوال و نيستی تمدن که ميرفت از دست برود نجات داده اند. اينآنند کسانی که در تاريخ يک کشور برای هميشه بصورت ورقی از تاريخ ثبت ميشوند البته از اين افراد درزمان و مکان و فرازو نشيبهای کشور ما بسيار بوده اند  ولی رضاشاه بزرگ از کسانی بوده است که سر نوشت کشوری را که ميرفت برای هميشه بتاريخ وافسانه ها سپرده شود دگرگون کرد و مسير تاريخش را تغیير داد.  دوره ای که او شهريار اين آريا بوم شد برای هميشه در تاريخ کشورمان جای خاصی خواهد داشت بگفتار ديگری او کشور تقسيم شده ای که ميرفت از هم پاشيده شود دوباره استقلال داده و چرخ حرکتش را بسوی پيشرفت بحرکت در آورد . اوگامهای نخستين را با پايه گذاری در زمينه امنيت کشور و تشکيل آرتش نوين،   قضائی ، اجتماعی ، اقتصادی ، کشاورزی، هنرودانش واز همه مهمتر فرهنگ سواد آموزی ( که در بست در اختيار عده معدودی از درباريان و .... بود ) در راه تمدن نوين بوجود آورد  

رضا شاه در روزگاری قدم به صحنه سياسی تاريخ ايران گذاشت که حکومت يکصد وسی وچهار ساله فرمانروائی قاجاريه، خود در اين کشور بر اثر ضعف وبی لياقتی شاهان اين سلسله يا بصورت امتيازی در اختيار دول خارجی و يا اينکه در هر گوشه از اين کشور يک گردنکش و قداره بند بصورت ملکوک الطوايفی در آمده بود.

به روزگاری که رضاشاه را به نام ميرپنج می ناميدند و يا زمانی که در مقام سردار سپه قرار گرفته بود هميشه سعی بر آن داشت که ايران را بوسيله ايرانی اداره کند . عده زيادی از( باصطلاح) روحانيان و يا افرادی که تمام موقعيت های خودرا از دولتهای بيگانه بدست آورده بودند يا بعلت اين که دربست در اختيار دولت های بيگانه قرار داشته همواره سعی بر آن داشته که بوسيله تبليغات سوء اورا يا از راه بدر نمايند و يا اينکه اورا همراه خود  نمايند . زمانی اورا دست نشانده انگليس خواندند، ولی وقتی مدارک سياسی از طرف دولت فخيمه انگليس بيرون آمد می بينيم که چگونه اين دولت در سر راه او چه موانعی بوجود مياورد شيخ خزعل را در جنوب تراشيدند  اسماعيل سميتقور را در خوزستان وعشاير فارس را در بخشی ديگری از ايران و از طرف سلطنه ها ، دوله ها وفراماسونرها ، ديوان سالاران و آنهائيکه در مراکز قضائی و اجرائی کشور قرار داشتند. ولی اين سرباز در خدمت آزادی ايران هرگز خم به ابرو نياورد ومی بينيم که بالاخره هم فکر خود را بمرحله اجرا در آورده و کشور را از دست بيگانگان وحتی روحانی نماها خارج نمود و در راه ترقی و پيشرفت و مدرن نمودن ایران زحمات فراوانی را متحمل شد .

رضاشاه  تصيمم ميگيرد که شيخ خزعل را که يکی از سر سپردگان دولت انگليس  در جنوب بودخلع نمايد( بعلت اينکه درصدرهر قسمتی از دستگاه های دولتی يکی از دست نشاندگان و يا يکی از خائنين داخلی موجود بود) لذا نه به مقامات دولتی و حتیبه دوستان و نزديکان خود نيز  خبری نداد ووقتی به شهر اهواز وارد شد و شيخ خزعل را خلع و دستگير نمود.   سفير دولت انگليس بديدنش رفت و به او اولتيماتوم داد که چرا با منافع دولت انگلستان بازی ميکند  رضا شاه بزرگ در جواب باو ميگويد اين آخرين باريست که شماو يا يک دولت ديگری در امور داخلی ميهن ما دخالت ميکند.  رضا شاه بعد از ساکت کردن  شورش عشاير، در روزهای سرد بهمن ماه   سال 1299شمسی با وجود اينکه سربازانش گرسنه وخسته وحتی ماه ها بدون دريافت حقوق همچنان در رکاب او خدمت ميکردند از ميان گل و لای  از طريق منجيل خود را به قزوين رسانيد  و بالاخره در سوم اسفند سال 1299 تهران را بدون خونريزی تصرف ميکند و بدين ترتيب با اين کودتا، ايران را از تجزيه و نيستی حتمی نجات ميدهد.

بلی اينها مواردی بود که فرياد ها و اتهامها از طرف دشمنان وی در باره او وبر عليه اين ابر مرد تاريخ ايران داده ميشد

نا گفته نماند با همه اتهامات متفرقه ايکه باو زده شده هنوز حتی يک برگه و يا سندی بيرون نيامده که دال بر آن باشد

که رضاشاه با دولت انگليس بامضاء رسانيده و يا از طرف آنان کمک شده باشد. اين را بايد  مصدقی ها ، جبهه ملی ها ، توده ای ها ،  کنفدراسيونی ها ، چريک ها و يا کمونيستها، مارکسيست های  روسی،وچينی  جواب بدهند که روزی نبوده باو اتهامی وارد نياورند .

زمانيکه او تصميم گرفت دانشگاه تهران را بوجود آورد مخالفان  حمله جديد ديگری را شروع کردند که   آری  ا و ميخواهد در منطقه    جلاليه از ميليونها متر زمين های باير اين مملکت يک مدرسه بسازد . ولی وقتی دانشگاه   تهران گشايش يافت تازه همه درک کردنند که او چگونه فکر ميکرده. وی گروه اول دانشجويان را بخرج دولت  برای تحصيل به کشور های اروپائی فرستاد از جمله  بازرگان ، سنجابی،دارانی ورياحی و صد ها نفر ديگر و می بينيم بعضی از همين افراد ، بقول معروف نمک را خورده و نمکدان را شکستند وبه ملت خود خيانت نمودند. بازرگان و سنجابی از اولين کسانی بودند که درپاريس بخدمت شياد بزرگ خمينی رفته و فرمان حلقه بگوشی خود را امضاء نمودند و حکومت پهلوی را غير قانونی اعلام کردند . بلی اينان بودند که اين کشورا که ميرفت سرمشق کشورهای بزرگ دنيا شود بدست دژخيمان اسلامی و ابر قدرتهای جهان خوار سپردند.

باميد آنروزی که تولد ايران نوین را در زير  درفش کاويانی نوه خلفت کورش(رضا) دوم جشن بگيریم .

 پاينده ايران