اسلام یا دین بت پرستی

 

                                 اسلام چیست و اسلام کدامین است                                  
اسلام …!!! اسلام كدام است ؟ براستي اسلام چيست ؟

 

این شميریست که هر لحظه  در حلقومت فشرده میشود  و هر دم فروبیشتر میرود و هويت وشخصيت و تاريخی گذشته و آينده ات را به استهزا گرفته ومیگیرد  !

 نتيجه ۱۴۰۰ سال، تسلط یک مشت تازی پابرهنه و صحرا نشین که جز کشت و کشتار در زندگیشان چیز دیگری نمیدانسته ونیآموخته بودند، است!

 سرافكنده گي و عقب مانده گي و بازيچه شدن در دست قدرتهائی غربی که همیشه نگاهبانان اسلام بوده اند، البته فقط برای سوئ استفاده و بتاراج بردن سرمایه های ملی کشورهای دارای منابع طبیعی و زیرزمینی بخصوص  کشور ما ایران و کشورهای جهان سوم وچهارم .چنانکه تونی بلر در نشستهای سران اروپائی میفرمایند که ما نباید کاری کنیم که اسلام پایمال شود . بله این اسلام فقط برای ما وکشورهائی دارای ثروتهای عظیم زیرزمینی خوب است و باید همیشه زنده و تازه نگهداری شود . زیرا این ترفند چون عفريتي با دروغها و وعده وعیدها هر آنچه داشتيم از ما گرفتند به باد هوا دادند، مام میهن و سرفرازی کشورمان رابا زلالت و دونمایه گی از ما گرفتند ، دریغا همه وهمه چیز ر ا از خود رانديم و بريديم و دست به دامن نامادري زدیم. اگر خوب بخود باندیشیم که چگونه در دست این جهان خواران وچنان خود را خوار وخفیف کردیم که در حال حاضر نیز همچون توپ فوتبالی بهر سوئی پاس داده میشویم واین جلادان با قوانین وحشت و ترور ۱۴۰۰ سال پیش و با شمشير خونين اسلام و جنگهای زرگری چه ها که بسر ما ملت بخت برگشته و نادم و گول خورد نمی آورند.

ويراني تحجر را می بینند و ما را با شرم عقب مانده گيمان ، روان ميسازند و وعده ها ميدهند وگفتارهای پیش میآورند و سعی میکنند از ساده دلی و شاید زود باوری ما ترفی بسته و میگویند که : اين اسلام نيست و آن، آن است و اين بدل است و آنگاه از بهر مان اصل و صبر و انتظار را نسخه ميكنند ، عده اي نيز تسلي مي دهند و نقش نيك ميزنند و ‚ خشونت را نكوهش کرده و اشك تمساح برگور شهيدان راه آزاده گي ریخته ولی موريانه وار ‚ پيكر آزاده گي و انسانيت رادر جامعه ما به نفع اين گروهکان جهان خوارسست کرده و راه را از بهرآنان باز میکنندبا روئی گشاده و گردنی فراخ ورگها برجسته بسان ناجیان عدالت از بي عدالتي ناله سر میدهند . باید ازان نمود که الحق و الانصاف ‚ راه تزوير را چه ماهرانه مي پيمايند.
این گروهکان صاحبان شمشير دو لبه اند و نافع اند و حامي اند و هادي وبسان مثلثي عمل مینمایند و تا کله چرخ دهی هضم شدهَ و از هضم رابع نیز گذشته ای و بار ديگر و روز از نو و روزي از نو شروع میشود.

 

خوب بخاطر دارم در زمانی که تب کاریکار کشی در کشورهای اروپائی مد روز شده بود گرفته بود و هر کس سعی میکرد از دیگری تقلید نماید تا بلکه سر زبان بیافتد شخصی دستگاه حاکمه اتریش که در یک مهمانی با من آشنا شده بود و در اطراف سیاست و بخصوص دین با من سر صحبت را باز کرده بود کفت : من نمی دانم که چرا شماها و دیگران اینقدر در باب محمد و خانواده اش سخن پراکنی میکنید این دین خوبیست و باید زنده بماند. در اینجا من بروای همیشگیم گفتم اجازه میدهید که از شما یک سئوال خصوصی بنمایم؟

 با خنده جواب داد : چرا نه .

گفتم آیا شما درباره این دین و شخص محمد و خانواده اش خوانده اید و یا تحقیق نموده اید . براحتی جواب مرا با بله داد.

پرسیدم آیا این بله نتیجه مطالعات دقیقی است که شما بروی این دین انجام داده اید، است ؟ ور ضمن برای من سئوال دیگری نیز پیش می آید و آن این است که این دین را آ چگونه دیدید ؟؟

گفت: بسیار خوب و کامل !!!

باو گفتم پس دین خوبی است !!!

بار دیگر جواب مرا با بله که صد درجه قویتر ومصممتر از قبلی بود داد!!!!

باو گفتم بنظر من کسی که این دین را بسیار می پسندد و در ضمن آنرا یکی از کاملترین و پسندیدترین میداند و می بیند چرا پس شما بدین دین هنوز نگروید.

با خنده تلخی و گستاخی تمام بمن جوابی داد که تا اعماق قلب مرا جریحه دار نمود . او گفت خیر این دین بسیار خوب است ولی برای شماها نه برای ما .

با نارحتی در حالیکا از او جدا میشدم بنرمی  باو گفتم ما در کشورمان یک ضرب المثلی داریم که میگوید بله مرگ خوبه ولی برای همسایه.

 

بلی دوستان این دین باید زنده بماند تا این سیاستمداران استسمارگر جهان خوار بتوانند از ما ملتها سواری بگیرند. حال این مائیم که باید چشم خود را باز نمائیم و اجازه ندهیم از ما سواری بگیرند.
 
حال میپردازیم بخواسته دوستان گرامیم که خواسته بودند از تاریخ اسلام وچگونگی بوجود آمدنش کمی نوشتار نمایم.

باین امیدم  که مورد قبول شما جویندگان راستی و راستین قرار گیرد.

 

 الله بت دیروز و خدای جبار امروزی اسلام

 

تبعيض قانونی در اسلام

پيش گفتار:

 بدليل چند واکنش وارده از طرف افرادی که شوربختانه چشم بسته بر این باورند که مرغ دارای یک پا میباشد و واکشهای متعصبانه بر يا د داشتهای قبلی، لازم می دانم که توضيحاتی اساسی وضروری دیگری را که بازامکان پرخاش و رنجیدگی بیشتر این گونه افراد گردد ، باز گو نمایم:

 

۱ـ ترجيح اين قلم، اولويت "استدلال بر پايهَ تحقيقات و اسناد تاريخی" بر "نقل قول نويسی" ست، بنابراين ـ باوجود  مفيد بودن ـ پالايش ازمتون تاريخی را امری شخصی دانسته، به خواستارش وا می گذ ار مینمائیم تا خود از آن بهره گیرد. علاوه براين

 ۲ـ معتقديم واضحات دين اسلام منجمله تازينامه، احاديث، نحوهَ عملکرد و حتی زند گی اصحاب دين و کلأ اثرات

دينداری بخصوص کسانیکه سعی در رواج این دین ناب محمدی مینمایند که از آن جهت مقاصد شوم خود و در ضمن باربابان خود که جز کشورهای سرمایه داری نیستند بخصوص دولت فخیمه انگلیس که همیشه یار و همدم و مونس اسلامین بود وهست ، که جزء بیسواد و چشم بسته نگاهداشتن وبرای هر چه بیشتر بزیر سلط و زیر فقر بردن مردم مسلمان ، مینمایند ـ خود به تنهايی ـ گويا ترين نمونه ها برای "نفــــــــــی" اسلام هستند و ديگر نيازی به تفسير کلمات و حاشيه نگاری نيست، بنابرا ين

 ۳ـ لازمهَ کار، نگاهی حقيقت جوست با کمی مايهَ شجاعت. زيرا

 ۴ـ به " قدرت درک و تشخيص" مردمان سخت باور داريم، بد ين خاطر

 ۵ ـ کوشش اصلی اين يا د داشتها، ايجاد بحث آزاد است ( که البته در این دین ناب محمدی بهیچوجه اجازه داده نمیشود)، با اين آگاهی که

 ۶ـ پويائی روا بط انسانی و گويا شدن واقعيات ـ و البته حقايق ـ صرفأ در بحث آزاد ممکن می گردد، ولی اميد که

 ۷ـ ره آورد اين گفتار تاباندن فروغی ـ

۸-هر چند اند ک ـ بر ظلمتکدهَ دکانداری دين باشد، به عنوان حسن ختام و

  ۹ـ در پاسخ به کسانی که با "ای. ميل" های خود مارا کمی "بهیجان آورده و سبب نواختن آهنگی در وجودم شدند که باید بسیاری از نگفته ها را برملا نمائیم " و آن عناصری که به سرنوشت سلمان رشدی حواله مان دادند می گوئيم که: "چه باک از پيش آمد، هرچه پيش آيد خوش آيدو زیرا که ما که آب از سر گذشت چه یک وجب و چه صد وجب!" 

" چرا در بارهَ اين تازينامه فکر نمی کنيد که اگر از جانب خدا بود اختلاف فراوان در آن می افتاد" ( آيه ی ۸۱ نساء).

 وحال ما بر عکس آن را می آوریم(در اینجا یک پرسش بزرگی پیش می آید که هر انسان بالغ و عاقلی باید از خود بنماید :چرا اين تازينامه که همیشه گفتار شده از سوی الله فرستاده شده و خدایست در آن این همه  اختلاف گفتاری و کرداری فراوان موجود باشد) بهمين جهت ما مشروعيت کار خود را از اين آ يهَ تازينامه می گيريم و سعی خود را برآن مینهیم و بحث آزاد را درباره اش آغاز مینمائیم:

با پوزش فراوان از خواندگان گرامم قبل از اینکه به ادامه این بحث بپردازیم لازم میدانم کمی درباره بوجود آمدن مکه و خانه کعبه و موقعیتهای دیگر کماکان بصورت جزئی گفتار و سناسائی داشته باشیم تا بدینوسیله دریچه باز شده زبان و گفتار آزاد تر گردد.

 

کعبه چیست و چگونگی بوجود آمدن آن ؟

 

 

 

کعبه مکانی است که پیش از اسلام نیزمقدس بوده زیرا که در آن بتهای طوایف مختلف تازیان و مردم عادی نگهداری میشده. ومحل تجمع تازیان و دیگر اشخاصی بوده است که برای دیدار و نیایش وزیارت بتهایشان که     درزمانهای مشخصی بوده ، در آن مکان گردهم می آمدند   .

 

کعبه در زمان جاهلیت و پیش از اسلام جایگاه ومکان نگاهداری بیش از چهارصد بت اقوام مختلف تازی (عربها) به شمارمیرفت.

در میان این اقوام و برای سرپرستی آن مکان قیمت تعین شده بود و آن مقدار عبارت بود از یک خیک می (پوست بز پر شده از شراب) که در بین طوایف مختلف خرید و فروش می شد تا بالاخره بدست و خاندان محمد ( طایفه قریش) رسید و دیگر از مالکیت آنها خارج نگردید.

در این بتخانه چهار بت به نام های الله- لات - منات (هبل) و عزی از همه بزرگتر و ارزشمند تر بودند.

 

کلمه الله چگونه بوجود آمده

الله از کلمه اله ساخته شده است . در دوران محمد به هر یک از بتها یک اله میگفتند و به خدایان کوچک زمینی ( بتهائی که بروی زمین قرار داشته و صاحبانشان قدرت مالی چندانی نداشتند که آنها را بر در و دیوار کعبه نصب نمایند چون نصب آنها در قسمتهای بالا مستلزم پرداختهای مالی بیشتری بوده است،بهمین دلیل به آنها نام بتهای زمینی داده بودند) بهه میگفتند و وقتی کلمه ال به آن اضافه کنیم باید چنین نوشته میشد ال اله . در زبان تازی وقتی چنین حالتی پیش آید الف از ما بین  از بین می رود وبجای آن بروی لام تشدید قرار میگیرد .

معنی لغوی الله عبارت است از  تنها بت .

 

کلمه کعبه در زبان عربی بمعنای چهار گوش بوده وشاید هم از کلمه حبشی گرفته شده باشد که بچم خانه دوطبقه می باشد.

تازیان که در اصل چادرنشین بوده اند. وهمه آنها براین باورداشته اند که خداوندان آنها در مکانهای چهارگوشه زندگی میکرده  وبهمین خاطر است که مکانهای چهارگوش برایشان مقدس بوده و حتی همیشه سعی برآن داشته اند که چادرهای خود را بشکل و فرم چهارگوش بنا نمایند و حتی هماکنون نیز قصرها و خانه های خود را بشکل چهارگوش نیز بنا مینمایند.

بارها در نوشته های باستانی و کنونی تازیان آورده شده که که تازیان بر این عقیده بوده اند که جایگاه خدایانشان در مکانهای چهار گوش سنگی بوده و در این مکانها زندگی میکنند.

عربهای بیابانگرد پیش از اسلام؛ سنگهای صاف و مکعبی شکل را محترم می شمردند و آنگونه سنگها را به عنوان محل زندگی خدا تکریم می کردند.

در میان مکانهائی متعددی که در عربستان مورد پرستش و مقدس شمرده می شد کعبه از همه مهمتر و برگزیده تر بود چون سنگی سیاهی را در گوشه خاوری این ساختمان جای داده شده. عربهای پیش از اسلام معتقد بودند که این سنگ توسط خدایان آسمانی برای عبادت به آنها داده شده است .

 

 

در بین تازیان قبل از اسلام سنگ پرستی رواج کامل داشته وبهمین خاطر است که در بخشی از مراسم اصول دین و حج از آن استفاده میشود و یکی از نمادهای آن سنگ سیاهی ( حجر السود)است که در قسمت شرقی بنا در یک فرو رفتگی جای سازی شده است و مسلمانان در موقع دورچرخیدن بدورکعبه آنرا زیارت میکنند.

 

 علت شناسائی نشدن این سنگ!!!

جنس سنگ مزبور که مورد ستایش قرار میگیرد از نوع بازالت و یاسنگوارهای آسمانی میباشد که متاسفانه در قبل از اسلام بعلت کمبود اطلاعات زمین شناسی و سنگ شناسی زمان ، تحقیقی درباره آن نشده و بعد از آنهم کسی نمیتواند بآن نزدیک شود چه برسد که بخواهد آنرا مورد تجزیه و تحقیق قرار دهد .

 

زمان بوجود  آمدن بنای  کعبه؟

زمان بوجود  آمدن بنای  کعبه و بکار گزاردن آن سنگ بدرستی معلوم نیست . زمانیکه در تازینامه از زبان محمد نقل میشود کاملا غلط و یکی از دروغهای محمد قریشی میباشد زیرا که او در اول برای همراه کردن و جلب نظر یهودیان این موضوع را نقل نموده است . زیرا در نوشتار های کهن هرگز خبری ویا چیزی دال بر این موضوع وجود ندارد که ابراهیم ادهم که در ۱۸۰۰ سال پیش از پ.ت.ت( میلاد مسیح) میزیسته ودر ضمن نیز هرگز در هیچ جائی نوشته نشده که ایشان در عربستان بوده و یا بدان جا سفر نموده باشد چه برسد باینکه در آن مکان دست بساختن یک همچون بنای زده باشد . بنا بر این این بنا باید حداقل دوقرن پس از.ت.ترسائی ساخته شده باشد، زیرا تا این تاریخ در هیچ جا از نام کعبه و یا از یک چنین ساختمان و بنائی یاد نشده است.

 

درباره زیارت و نیایش کعبه

از نوشتارهای تازیان آنچه بر می آید قصی یکی از اجداد محمد قریشی طریقه عبادت کردن در کعبه را به بت پرستان می آموخته و آنرا مرسوم کرده که حداقل یک بار در سال برای دیدار با بتهای خود بیآیند . او دارای دو نام بود، به نامهای عبدالمنات( بمعنی بنده ، نوکر،کوچک و نگاهدارنده) بت منات( یکی از بتهای بزرگ در داخل کعبه) و دیگری عبدالدار ( بمعنی دربان ) و چنانچه پدر محمد دارای نام عبدالله بوده ( بمعی نوکر وکوچک خدمتکار الله )  که بعدا در باره این نامها و دیگر نامهائی که در قران آمده بطور جداگانه نوشتار خواهد شد . بتدریج این موصوع زیارت و عبادت بتها بین مردمان طوایف مختلف تازی رسم شد که همه ساله در زمان معینی در ماه ذی الحجه(سال قمری حساب  عربی مشهور گردیده) که در حقیقت عبری هست گرفته شده است( و بتاریخ سال Hug   قمری میشود ( و از کلمه زیارت و از لغت حج ( از در ضمن از کلمه گردش بدور و یا اطراف یک چیزی نیز میباشد ) گرفته شده که بتدریج در طول زمانهای متمادی به چادرنشینان تازی یاد داده شده بود که در موقع زیارت و نیایش همیشه بدور کعبه بچرخند که هماکنون این عمل همه ساله تکرار میشود و این عمل را طواف نیز میگویند .

 

زمان نیایش و زیارت در میان بت پرستان تازی

زمان زیارت همیشه از یکماه قبل از ذی الحجه شروع و تا یک ماه بعد از آن ادامه داده میشده ومیبایستی همگان این زمان را  مقدس  دانسته وبخاطر آن ما بین این اقوام و طوایف برای این زمان قراردادهای نیز وضع شده بود که بر طبق این قراردادها همه طوایف میبایستی دست از دزدی و انتقامهای خانوادگی ، جنگ وکشتار وتجاوز بفرزندان یکدیگر پرهیز و دست بردارند و ضمن این ماه ها تنها زمانی بوده است که افراد میبایستی از حمل اسلحه خود داری نمایند . چنانکه می بینیم این امر نیز در بین مسلمانان هماکنون نیز رعایت میشود .

کلمه حرم

در همان زمان نیز اطراف مکه بعنوان حریم کعبه محترم و مقدس شناخته میشد و مکه که در میان آن کعبه واقع

شده بود جزئی از حریم کعبه بحساب می آمد . بعدها از این کلمه نام حرم بوجود آمد و بتدریج محل زندگانی زنان را بخود اختصاص داد . این کلمه در میان کاخهای سلاطین اعراب و اسلام باب شد وبتدریج معنی خصوصی بخود گرفت که هیچکس حق ورود بآن مکان را نداشت بجز صاحب حرم .

 

 قربانی کردن در عهد جاهلیت

در زمانی که تازیان برای زیارت بتهای خود به کعبه می آمدند میبایستی بر.طبق آئین وقرارداد وضع شده در ماه حج از حمل  اسلحه  خوداری و برای خشنودی خدایان خود هدایائی میاوردند و در همین روزها است که حیوانات راقربانی قربانی میکردند . واین خود کمک زندگی برجستهَ بود برای مردم بدبخت بیایانگرد تازی آن زمان. این گوشتهای قربانی شده را حتی تا چندی پیش نیز تازیان صحرا نشین بی وظاعت بر روی سنگهای گرم عربستان در مقابل تابش نور خورشید خشگ میکردند و از آن گوشت سالیانه خود را تامین مینمودند تا کمکی در زندگانیشان باشد. واغلب اتفاق می افتاد که این افراد بمسمومیتهای غذائی دوچار میشدند تا زمانی که بدستور شاهنشاه آریا مهر وبخرج کشور ایران  در اطراف مکه یک بیمارستان مجهز برای زائرین بخصوص ایرانیان و یک سردخانه بهر افراد تازی کم وظاعت ساخت شد.

در هنگام اجرای مراسم مریدان ابتدا پیرامون کعبه می گشتند ، سپس در فاصله بین دو تپه ای که صفا و مروه که هماکنون نیز بهمان نامها نامیده میشود که به باور آنها محل زندگی یک خدای مادینه و یک خدای نرینه بود ، شروع به دویدن می کردند .

محرم شدن بود ،   یکی دیگر از مراسمی که در این فستیوال که هماکنون بهمان فرم کهن انجام می شود  مراسم

زائر در این مراسم باید از هتک حرمت کردن نسبت بیک دیگر ، کفر گویی و آمیزش جنسی خود داری کند زیرا انجام این مراسم در حضور خدایان ممنوع بود . همه این مراسم عهد جاهلیت همچنان در اسلام امروزی ادامه یافت

که می بینیم هنوز هم همه ساله میلیونها مسلمان از سرتاسر جهان برای انجام این مراسم در طول ماه ذی الحجه به مکه آمده وهمان مراسمی را که تازیان قرنها پیش از اسلام در عربستان رایج بوده، انجام می دهند .

 

در این مراسم بهمان گونه  که قرنها قبل از اسلام لباس سفید بلندی می پوشند ، اطراف کعبه می گردیدند و

سرحیوانات را می برندند و از آمیزش جنسی و از گفتار اهانت آمیز نسبت بیکدیگر پرهیز میکردند هماکنون نیز بهمانگونه عمل مینمایند.

و بین صفا و مروه میدوندو بهمانگونه که فکر میکردند در این مکان شیطان خانه داشته ،و بسوی او سنگ ریزه

میپرانند.و بدور جایگاه که بتهای در آن ( کعبه  ) قرارداشت بعنوان زیارت و ابراز کوچکی میگردیدند.نیز هماکنون بهمان صورت طواف میکنند.

در حقیقت مراسمی که در حال حاضر پیروان دین ناب محمدی هر ساله انجام می دهند با آنچه که بت پرستان در

سالها پیش از اسلام انجام میدادند، هیچگونه تفاوتی ندارد. تنها نام آن تغییر پیدا کرده است ، گروه بت پرستان  به گروه مسلمانان تبدیل شده.

آنچه محمد انجام داد ، ادامه سنتهای اجداد خود بود که آنها را بصورتی بقوانین مقدسی  تبدیل کرد و نام اسلام بر آنها نهاد .

البته  فرقهائی در این مراسم کنونی با مراسم گذشته ، پیدا نموده است وان درکلیات میباشد برای مثال در گذشته هر کسی مجاز بود برای انجام این مراسم به مکه برود. برای مثلا بی خدایان ، چند خدائیان ویا  یکتا پرستان همه مجاز بودند که در این مراسم شرکت کنند. ولی اما امروزه تنها مسلمانان مجازند به حرم و حریم کعبه وارد شوند وبدین ترتیب بود که الله بت بزرگ طایفه قریش خدای خصوصی دنیای محمد و خدای مسلمین گردید.

پیش از اسلام هر قبیله ای خدای ( بت ) مخصوص خود را داشت.

اما وقتی برای زیارت به مکه می آمدند خدایان( بتهای ) دیگران را نیز پرستش می کردند یا حد اقل به آن خدایانی که معروف بودند احترام می گذاشتند.  

در زمانی که قبیله ها در حالت صلح به سر می بردند وآنهایی که لات را می پرستیدند به  الله بزرگترین بت کعبه که در سردرب کعبه نشسته و میزیسته و بت خاندان قریش ( خاندان محمد) بود، را نیز ستایش می کردند، آنهایی که برای عزی احترام قائل بودند منات را نیز تکریم می کردند. در آن زمان ارتباط بین خدایان یک ارتباط دوستانه بود ، اما در زمانیکه بین قبایل اختلاف می افتاد هر قبیله فقط خدای خود را عبادت می کرد و به خدایان قبایل دیگر کاری نداشت ولی در ضمن از قوانین گزارده شده بین قبایل پروی میکردند.

همانطور که در پیشگفتار و بخشهای دیگر یاد آورشدیم" جد محمد فرزندان خود را با نام خدایان نامگذاری کرد.بود.

وقتی که محمد شروع به تبلیغ (باصطلاح) دین خود کرد، افراد طوایف دیگر  که از قبیله او نبودند با او به مخالفت برخاستند. زیرا مردمان بر این عقیده بودند که او می خواهد خدای خود که الله باشد بر دیگر خدایان ارجحیت دهد.

و وقتی او مخالفت شدید مردم و حتی طایفه قریش که خودش نیز از همانان بود را دید (علت مبارزه و مخالفت طایفه قریش با این کردار این  بود که طایفه قریش بزرگترین درآمد خود را در کنار بتها دیگر میدیدند و امکان از دست دادن آنرا میدادند) یک قدم عقب نشینی کرد و سعی کرد دشمنانش را با پذیرش بتهای آنان در کنار بت بزرگ الله  دلخوش کرده و رضایت آنها را جلب نماید، بهمین دلیل است که شرح حال نویسان مسلمانان اولیه گفته اند که محمد بت های قبیله را مخصوصا" سه بت بزرگ لات و منات و عزی را که تازیان فکر می کردند دختران الله هستند، تکریم میکرد. اما وقتی که دشمنی بین او و دیگر افراد قبیله ادامه یافت  او نظرش را تغییر داد و الله را که خدای پدرش عبدالله بود، برتر از همه بتها شمرد.

پس از آن بود که او از هر فرصتی استفاده کرد تا الله را بر بتهای دیگر برتری دهد او مرتب می گفت که خدایی جز الله وجود ندارد یکی از آخرین سوره های قرآن که توحید نامیده می شود می گوید :

بگو الله یکی است. بی نیاز از همه است. نه زاده می شود و نه می زاید.و مثل و مانندی ندارد. نکته مهم در این

سوره این است که بر این حقیقت که الله تنها خداست تاکید می ورزد و در ادامه می گوید:

که الله دارای فرزندی نیست در غیر این صورت آنهایی که معتقد بودند لات و منات وعزی دختران الله هستند.

از آنجایی که هیچ خدایی با الله قابل مقایسه نیست خود را هم ردیف مسلمانان می دانستند.

و خدایان( بتهای) دیگرمردمان ،  خدایان کافران بوده و نمی توانست در ردیف الله قرار بگیرد.و از این نظر ستایش کنندگان بت الله آنها را خارج از دین و کافر میخواندند.

 

الله برای قبیلهَ قریش بود و پدر محمد یعنی عبد الله  که از دوبخش تشکیل مشود یکی عبد و یا( نوکرو یا کوچک و یا نگاهدارنده و یا خدمتکار) و الله از کسانی بود که جز الله هیچ بت دیگری را نمی پرستید و در ضمن سمت سرایدار کعبه نیز باو داده شده  بود .

 بنی هاشم هم یکی از فقیرترین تیره های قریش به شمار می رفت. اما پدر عبدالله یعنی عبدالمطلب که این خود نیز از دو بخش عبد و ال مطلب(پدربزرگ محمد) تشکیل میشد، الله را نمی پرستید . که  نام مطلب بت ساختگی دیگری بود که او بسیاری دیگری از تازیان می پرستیدند و به همین دلیل خود را عبدالمطلب نامیده بود .

بنا براین از کلیه دلایل بالا باین نتیجه میرسیم که محمد و خانواده اش نسل در نسل بت پرست بودند و روی بت ها  خود نیز تعصب خاصی داشتند .

پس از چیره شدن محمد برمکه، و پس از گریختن وی به مدینه، او پیمانی با ابوسفیان که فرمانروای بزرگ مکه بود می بندد و بجز چهار بت بزرگ دیگر بتها را از خراب کرده و از میان بر می دارد ( از این زمانست که محمد را مسلمانان شکننده بتها میخوانند در صورتیکه این حقیقت ندارد زیرا او همیشه سعی در آن میکرد که بهر صورت شده الله بت مخصوص پدرش ببالاترین درجه بزرگی که در ذهنش داشت برساند .) او الله را برتر از بقیه بتها میخواند و علنا شعار الله اکبر میدهد این امر موجب خشم مردم مکه میشود و بر او میشورند و او برای دلجوئی مردم در کعبه حاضر میشود و در مقابل سه بت باقی مانده بخاک افتاده وبسجده میرود و نیایش میکند .

اما محمد برای اینکه این سجده خود را توجیه کند آیهَ می آورد به نام آیه غرانیق.متن این آیه چنین است

افرایتم اللات و عزی تلک الغرانیق العلی و شفاعتهن ترتجی

آیا لات و عزی را دیدید.لات و عزا بزرگند و همانا شفاعت آنها پذیرفته شده است

در واقع در این آیه گفته که لات وعزا هم مانند الله بزرگند و میتوانید آنها را پرستش کنید.

اما محمد بعدا با خود کمی فکر میکند و به این اشتباه خود که باعث از دست دادن اعتبارش میشد پی میبرد و در حدیثی میگوید که این آیه را شیطان بر زبانم جاری کرده بود و دستور میدهد تا این آیه را حذف کنند .

دوستانی که باور این مطالب برایشان دشوار است میتوانند به تفسیر طبری جلد ۷رویه ۱۷۷۰ چاپ ۱۳۴۴ تهران) و نیز در تفسیر شریف لاهیجی (جلد ۳ ،رویه ۱و۲ چاپ علمی ۱۳۴۰) مراجعه کنند

 

محمد از ترس اینکه مردمان به کعبه که خانه حجرالاسود(کعبه) حمله بببرند ، برای پشگیری سوره فیل را می سراید و در این سوره میگوید که در روزگاران پیش تعدادی از مردمان بی ایمان با فیلان آمدند و قصد تخریب کعبه را داشتند ولی الله از آسمان پرندگانی نازل کرد که با سنگ بر سر این افراد و فیلهایشان کوبیدند و سبب نابودی آنها شدند.

اما آیا میدانید که همین خانه حجرالاسود بارها خراب شده و بازسازی شده است . این بنا نیز زمانی توسط ایرانیانی که همیشه سعی در از بین بردن خرافات را داشتند  تخریب شده و دوباره بازسازی شده است؟

گویا الله در آن زمان در مسافرت بوده و یا با حوریانش مشغول گشت بوده و یا در حال چرت بوده که متوجه دفاع از خانه اش نبوده است.

دلیلی که اسلامگرایان هیچ وقت حاضر نشده و آن را خلاف دین و اصول دین کرده و به باستان شناسان هرگز اجازه نمی دهند که متخصصین فن و کاوشگران بیایند قدمت کعبه را بسنجند ( که در این زمانه با وسایل الکترونیکی بسهولت میتوانند گذشت زمان را برا این بنا مشخص نمایند) این است که میترسند با مشخص شدن قدمت کعبه تمام رشته هایشان پنبه شده و داستانسرائیهای که در تازینامه سر هم شده از اعتبارش کاسته و بطور کلی مردم به کلاشی بانیان آن پی برده و از اطرافشان پراکنده میشوند .

 

اما شرح ماجرای خراب شدن کعبه :

حجاج ابن یوسف در نبردی که بین او و عبدالله بن زبیر در گرفت ، عبدالله بن زبیر که در خانه کعبه پنهان شده بود حجاج ابن یوسف بتمام نیروهایش دستور میدهد که این خانه ( کعبه ) را سنگباران کنند که در نتیجه آن دو سوم کعبه به کلی ویران شد و یک سوم بقیه بصورت ویرانه برجای ماند، که بعدها آن را بازسازی نمودند .

 

در سال ۲۹۴ قرمطیان به مکه تاختند و حجاج بن یوسف را کشته و در ۱۱ روز کعبه را به کلی ویران کردند.

آنان سنگ سیاه(حجرالاسود) را چهار تکه نموده و در آبریزگاه جای دادند.  

آنان هرچه در کعبه بود از جمله پوشش کعبه را که پاره پاره و به بحرین فرستادند.
آنان پس از ویران کردن کعبه به تازیان چنین گفتند:

چون گوئید که الله خدای شما به آسمان شود و خانه خود را بیهوده بر زمین بر جای نهد . پس باید آن را ویران کرد

ابن جزار می نویسد:
یکی از قرمطیان سوار بر اسب
رو به کعبه تاختن گرفت و بر مردمی که در آنجا گرد هم آمده بودند بانگ بر میدارد : که (ای خرها !!!! شماهائی  که این سنگها و آجرها و این سنگ سیاه را نیایش می کنید و پیشانی بر آن می سائید و گرد آنها می چرخید و سر و کمر تکان می دهید و بخیال خود عبادت میکنید .بدایند و آگاه باشید که اینها همگی خرافات است . در زمانیکه فشار زیاد میشود ،الله تان بیکباره به آسمان پناه می برد و شماها ای بینوایان پا برهنه بر آن باوردارید . پس برای از بین بردن این خرافه ها جز شمشیر چیزی باقی نمانده.

ای مردمان : آیا می دانید که رهبران دینی شما چرا؟؟؟؟؟؟ این مزخرفات و خرافات را به شما می آموزند!!!!! بلی تا سوارتا شوند واز شما چون خران سواری بگیرند.

 

قرمطیان چه کسانی بودند:

قرمطیان گروهی ایرانی و ایران پرست بودند و پیشوای آنها فرزند خلفی از این آریا بوم  به نام سعید جنابی بود و از مردم گناوه خلیج فارس بود.آنان مسلمانان را ریشخند میکردند از خود می راندند و هرچه از قرآن ( تازی نامه) و انجیل و تورات می یافتند به بیبانها میریخته و نابود می کردند.

برابر عقاید آنان سه تن گمراه کنندگان بشریت دراین جهان سر برآوردند:

  ۱) شبانی به نام موسی 

۲)  درمانگری به نام عیسی

۳) شتر چرانی به نام محمد

در بین این سه نفر محمد شتر چران را بد نهادتر،سنگدلتر، فریبکارتر و گمراه کننده تر از آن دو دیگر می دانستند!!

الله اکبر یعنی چه ؟

الله اکبر به معنی الله بزرگتر است که ما هر زمان و دقیقه ای از روز و شب  بارها از زبان مسلمانان جاری میشود،  ولی شوربختانه این مردمان از خود هرگز نمیپرسیند که الله از چه چیزی بزرگتر است واین جمله در قیاس با چه چیزی ساخته و پرداخته شده است .

اگر مقصود بیان بزرگی الله است باید گفته می شد الله کبیر و یا ( الله ام کبیرا).

اما مطلب دیگر این است که کلمه الله نه در تورات به کار رفته و نه در انجیل از آن استفاده ویا درباره آن  نوشتاری شده است و اگر منظور محمد از الله یک موجود غیبی بوده است پس بنا براین میبایستی از همان نامی استفاده میکرد که در تورات استفاده شده بود.

 

بت الله

بت الله رنگی تیره داشته و از بقیه بتها بزرگتر بود و مهیب تر به همین خاطر به آن حجرالاسود به معنی سنگ سیاه و به دلیل بزرگی ودرشتی آن نسبت به سایر بتهای دیگر، لقب اکبر به او داده شده. هم باو نیز نام داده اند

 

آيا اسلام جهانی است؟!!!!!

 بر خلاف ادعای بالا، در تازينامه کاستی های فراوان يافت می شوند؛ زيرا اصولأ تازينامه توسط انسان "جايزا لخطا" و آنهم صرفأ برای انسان عرب هزار وچهار صد سال قبل نوشته شده است.

 

حال بپردازیم به اشکالات تازینامه

شوربختانه در زمانی که تازینامه نوشته شده گوینده و همچنین نویسندگانی آری از اطلاعات جغرافيائی و زيست محيطی بوده اند و بهمین خاطر از آغازین این نوشتارها با بی اطلاعی و بیخردی و بیدانشی شروع میگردد.

 که می خوانيم: " آن کسان که کارهای شايسته کرده و ايمان آورده اند ببهشتی که درونشان خواهيم برد که درآن جويها آب روان است..." (نساء ۵۷ و ۱۲۲). اين "نويدیست  زيبا" البته برای صحرا نشینانی همچون تازیان که هرگز در عمرشان جرعهَ آب گوارا ننوشیده بودند و حال اين تصور بوجود میآید پس در اين ميان تکليف "اسکيموها" يا مردمی که در بخش های پر باران کرهَ زمين همچون آمازون زندگی میکنند و همیشه در آرزوی فقط قطعه ای خشکی ـ می زيند، پس چيست؟!

 ( ويا تازينامه از کتاب "زبور" به عنوان يک کتاب آسمانی نام می برد (۱۶۳ نساء). با توجه و پيرو ياد آوری های مکرروصريح خود تازينامه، کتاب آسمانی کتابی است که توسط خداوند به قصد هدايت انسانها بر پيامبر نازل می شود، در صورتی که " زبور" مجموعهَ اشعاری است از زبان شخص داود خطاب به يهوه ( خدا) ونه بالعکس و اصولأ از باید ازان نمکود که این نوشتار ازهرگونه پندی عاری است.

شوربختانه قوانین اسلام بهزار دلیل و برهان حتی شخصــــــــی ترين روابط انسانی را دينی کردن از قبيل نوع معاشرت، ازدواج، همخوا بگی، نوع و زمان خوردن و نوشيدن و حتی نخوردن (رمضان)، ديدن يا نديدن، نوع حرف زدن ، انديشيدن ، پوشش، آرایش، شادی و کشتن و یا کشته شده و حتی توالت رفتن و یا هزاران مورد دیگر  ... را از قبل تعيين می کند و در اصل بجای "بندهَ مسلمان "تصميم" می گيرد بعبارتی دیگر (انسان مقلد و میمون تصور میشود)، پس باید گفت و ازان نمود که تازینامه ذاتأ با فلسفهَ آزادی و برابری مخالف است. برای مقايسهَ بنده، کنيز و غلام با (سيّد) آقا ، کافر با ديندار، مسلمان با پيرو ديگر اديان خصوصأ رقيب اصلی اسلام در آن زمان يعنی يهوديت بوده ( نساء ۴۶، ۴۷، ۱۶۰) و برجسته تر از همه برتری و مالکيت بی چون و چرای مرد بر زن ( نساء ۲۴، ۳۲، ۴)، از نمونه های مشحصه اين تبعيض ها میباشد

يکی از تبعيض ها در تازينامه تفاوت بين انسان مؤمن و کافر است. تازينامه مؤمنين ( قبول کنندگان و گرویدگان) به اسلام را به بهشتی که در بالا به آن اشاره شد بشارت می دهد و کافران و منافقان را به جهنمی بس دردناک (نساء ۱۱۵، ۱۲۱، ۱۴۵، ۱۵۱)، با در نظر گرفتن ناتوانی انسان در انتخاب راه در مقابل ترس و هراسی و خرافاتی که این بوجود می آورد ، من از شما خواننده گرام می پرسم آيا باز هم مجازات کردن و کيفری برای  انسان معنی پيدا می کند؟؟؟! ( نساء۵۵،۵۶، ،...).

 از ديگر تبعيض ها برتری بی چون و چرای مردان بر زنان است. با وجودی که اسلام اسا سأ حقوق اساسی انسان را پايمال می کند و در کل انسان از حقوقی بسيار اندک بر خوردار است البته این حقوق از دست رفته مردم بیکبار جزو پیشکشیهائی میشود که ملایان و آخوندهای دینی بدست می آورند، اما در اين بين وضعيت زنان بمراتب اسفناک تر از مردان است. بر طبق قوانين تدوين شده در اسلام( نساء ۱۱، ۱۲، ...) زن نسبت  بمرد فقط یکدوم ارث می برد. تازه بگفتاری اين خود امتيازی ومنتی ایست که دین محمدی برای زنان قائل می شود زيرا با در نظر گرفتن موارد: تعدد همسران (نساء ۳)، حجاب اجباری، حبس در منزل ( نساء ۱۵)، کتک خوردن (نساء ۳۴)، کنيز به مثابه موجودی در مالکيت مرد (نساء ۴۴)، نداشتن حق طلاق، نداشتن حق سرپرستی کودکان در صورت طلاق گرفتن و یا مطلقه شدن،( شما را بخدا نگاه کنید این چه نوع داد و عدالت ناب محمدی است، کودکی را که یک مادر بیش از نه ماه در کنار قلبش حمل نموده و تحت شرایط سخت زمستان و تابستان گرما و سرما ومتحمل دردهای وحشتناک زایمان شده!!!!! حال اگر بخواهد از مردی که هزار بلا بسرش آورده و یا بدون اطلاعش اورا طلاق داده حتی از دیدن و یا نگاهداری جگرگوشه اش معزور میشود، زیرا که بر طبق قوانین اسلامی فرزند بپدرمیرسد) ـ ، حق مسافرت، حق قضاوت و بسياری موارد ديگر. اگر در حقیقت و با چشم باز و خردی مبرا از کینه توزی و تعصب نگاهی باین قوانین چشم انداز شویم شوربختانه  با چشم بصیرت می بینیم که ديگر برای زن حق وحقوقی نمی ماند!

 اگر ژرف در قوانین و در تاريخ اسلام بنگریم حقی برای فرد بنام زن - مگر در مواردی خاصی که آنهم در صورتیکه برای مرد صرف داشته باشد ـ وجود ندارد زيرا ماهيت اسلام در زن ستيزی میباشد. اگر انسانی با خردی سالم وبا صرف کمی وقت و دقت درمی يابد که آيات تازينامه خالی از هرنگاه انسانی به زن است . در نگاه اسلام زن به عنوان جنس دوم، کالا (کنيز، نساء ۲۴)، ناقص العقل و برابر با دیوانگان (نساء ۳۴) قرار دارد و فقط در بعضی از مواردی معدود اشارهَ باو می کند. البته این را نیز باز قضاوتش را بخود شما می گذ اريم که بروید و تازینامه را بزبان مادری خود بخوانید تا بر همه نوشتارها و گفتارهایش واقف گردید، با اين توصيه که لازمه اصلی کنجکاوی علمی ـ در تازينامه ـ البته در صورتی امکان پذیر است که انسانی آنرا با نگاهی عاری از تعصب بنگرد و مورد پژوهش قرار دهد. البته نه تنها اسلام بلکه اصولأ هر دينی را بايستی خارج از شیرینیهای یکجانبه و در بعضی از موارد زبان چرب و برای دلپزیر نشاندادن اصول دینی از  چرب زبانی و پوشش های ساختگی روحانی آن، بررسی و تفتش  گردد. با بی توجهی به ترفند های موجود در اديان که صرفأ به کار انگيختن احساسات درونی انسانها ( ترس ها، اميد ها، و بخصوص نياز ها، تعصبا ت) آنرا پی جوئی نمود ـ

که برای رسيدن به نتيجه ای اصولی و در نتیجه آن برای بدست گيری سرنوشت شخصی این راه را آسانتر می نمايد. در صورتیکه اگر ما بتوانیم بدون هیچگونه هراسی از خرد خود کمک گرفته و ژرف در بپیامهای دینها بنگریم بآسانی در خواهیم یافت که هر دينی از ابزارهائی که تقریبا همگی از یکجا سرچشمه میگیرد استفاده میکند برای مثال ( آتش جهنم، گناه کبيره، بلای آسمانی، تير غيب، کنترل شديد مسائل جنسی، حوریهای بهشتی ( زنهای سست) و یا غلمان( پسرهای سست) ( یا بطور کلی فاحشه های بهشتی) و ...) و اگر بازهم با خرد خود بتوانیم بر ترس خود پیروزی یابیم و این ابزار را بکنار بگزاریم ، ديگر چيز قابل توجهی برای این دین سازان باقی نمی ماند که ما را با اجبار بسوی یک مشت خرافات بدون معنی بکشانند.

 دکانداران دين مدعی وجود فرامينی بس گرا نبها در اديان هستند از جمله: دروغ نگوئيد، غيبت نکنيد، پول کسی را نخوريد و.... اما آيا اين "فرامين گرانسنگ" گفتارهای جديدی و يا "عجيبی" هستند که اوّلین بار بوسیله دين و یا ادیان به کشف آنها نائل آمده؟؟؟؟؟!!!!!! زیرا همگان دانند که دروغ ودرغگوئی نا پسند است ( ولی شوربختانه از همین گفتار در ادیان استفاده میشود و شده تا مردمان را از چیزی واهی بترسانند !!! از شما ای خواننده گرام سئوالی دارم آیا کسی بعد از مرگ باز گشته که بما بگوید این گفتارها درست است و یا نه، پس از همین جا میتوان دید که دین خود سرچشمه همه دروغ و دروغگوئیها است و حالا ببینید این دین است که بهمین براحتی طریقه دروغگوئی را بهمه می آموزد) ، و حا بنگرید که هر انسان آزاد انديشی و بمعنی واقعی  انسان نيز از شنيدن "حق قانونی که دین ناب محمدی برای پیروانش ایجاد نموده برای مثال " تصرف اعضای خانوادهَ ديگران که حاضر نشده اند از آنها پیروی کنند بعنوان دشمن و کافر و خارج از دین و سوء استفادهَ نا درست از این گونه قوانین که در هر گوشه و کنار تازینامه دیده میشود!!!!!!!، ایجاست که قلب یک انسان واقعی و با خصادص واقعی بشری به درد می آيد، چيزی که در اسلام بر خلاف آن وجود دارد (نساء ۲۴).

در شرايط جهان امروز، آيا باز هم می توان از تبعيضات منقلب کننده ای مانند: حق داشتن غلام، کنيز، برتری بر ديگر اديان، برتری نژادی (آنهم عرب و تازی) بر ديگران!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟، حق کشتن دشمنان و کافران، حق کشتن منافقان ( آنها که کاملأ دل به محمد نسپرده اند)، برتری و مالکيت مرد بر زن و کودک ، دفاع کرد؟!

محمد خود طعم تبعيض را بسختی چشيده است. او کودکی يتيم، محروم از مهر پدری بوده و بعنوان مهمان نا خوانده در منزل عموی خود، بدون داشتن حق تحصيل و آموزش بر خلاف پسر عموهايش کودکی محروم از ماديات. او کسی بود  که کودکی نکرده و فقط به کارهای طاقت فرسا (شتر بانی در صحرا زیز آفتاب سوزان بیابانهای عربستان) گمارده شده. مرد جوانی که برای تحقق آرزوهای سرکوب شدهَ خود که همه را در لوای بیمهر وساختگار طبیعت و مردمان ثروتمند از جمله خانواده نزدیک خود میدانست . این بود که در دلش انتقام از اقوام بی محبّت ( قريش) و عموهای بی هميت و متمولش ( که همگی کليد دار خانهَ کعبه بودند و از این راه براحتی امرار معاش میکردند و همیشه بر ثروتشان افزوده میشد )، تن به ازدواج با زنی بيش از بيست سال مسن تر از خود می دهد، کاری که در آن زمان عربستان ـ حتی زمان فعلی آن مکان ـ که پيرمردان دختران جوان کودکان برای خود انتخاب میکردند و حتی می بینیم که محمد نیز بعد از مرگ خدیجه دختر شش ساله ابوبکر بود بخانه اش برده که با او ازدواج نماید ( البته نباید فراموش کرد که محمد در زمان زنده بائی خدیجه چنان از ترس از دست دادن تمام ثروت این زن هرگز بخود اجازه نمی داد که چنین کاری را انجام دهد )، در اینجاست که انسانی در فرم فکر کردن و مصلحت اندیشی این جوان باید بسی تامل وتفکر و تعمق نماید.

تبعيضاتی که بر شمرديم به علاوه: افکار تنهايی (حس انتقام، پيشرفت يک شبه، ترس از ظلمت شبانه ذر او بوجود آمدن جن و پری در مخیله اش پدیدار آورد  )، سبب استفاده از راهدارهای مختلف و سبب افزایش تمرینی هوش او شد و با بدست اوردن ثروت خدیجه ثروتمند پیر و رسیدن به آرزوهای قلبیش سبب ایجاد یک نوع شجاعت در زاتش گردید ودر ضمن میدید آنهائی که چه در بتکده کعبه ( فامیل نزدیکش) و یهودیان مبلغ دین در ناز و نعمت قوطه میخورند ، اینها خود عواملی بوده اند که محمد را به راه  تبليغات دينی سوق داده اند.

 چنانچه از نوشتارها و گفتارها بر می آید با وجود ۱۲۴۰۰۰ پيغمبر در مدتی کمتر از چهار هزارسال وآنهم فقط در خاورميانه، مبادرت به امر پيغمبری موضوع غريبی نمی توانستــــه باشد؛ کاری بوده در حد براه اندازی يک کسب جديد البته هر نوع دین پدیداری میبایستی خود مبلغ راهی مخصوص بخود باشد که آنهم زیاد مهم و خارق العاده نبود زیرا در اطرافش از این گونه مبلغین دینی زیاد بوده ( و در ضمن با داشتن استاد با کفایتی همچون سلمان فارسی که خود رانده شده از دربار ساسانیان بود و نیر خود او در آتش انتقام از دربار و ملت ایران میسوخت ) او نیز از تمامی مزیا بود که محمد از آنها بهره میبرد و در ضمن مهمترین اصل زندگانیش که خوی انتغام جوئی و خونریزی و خونخواری که در طبیعت هر تازی موجود میباشد، بهره گرفته بود با روشی خاص خودش نیز از آن استفاده مینمود.

با توجه به اينکه اسلام بر خلاف عقيدهَ برخی، پيدايش نوعی جهان بينی به قصد هدايت انسانها نيست و صرفأ دستاورد کار گروهي انسان ا ست که بخاطر کسب منافــــــــع اقتصادی و قدرت سيا سی عمل کرد دارد.

۱ـ سوره شوری آيات ۷ و ۸.   

ارزش زنان در جهان اسلا م 

زنان در جهان امروزی ـ به عنوان نيمی از جامعهَ بشری ـ سخت در تلاش احقاق حقوق پايمال شدهَ خويشند. آنان با حضورگستردهَ اجتماعی خویش در همهَ ارکانها می کوشند آنچه را که به عناوين مختلف از آنان سلب شده، باز پس بگیرند. امروزه آنان با الگو گيری از حقوق مترقی بشر ـ حقوقی که بر آمده ازنيازها و برآورندهَ نيازهای زن معاصراست ـ پيکاری را به پيش می برند که هزاران سال از سوی توليد کنندگان و حافظين (بازتوليد کنند گان) نظامهای مرد سالار ـ اديان ـ برگشت خورده و به پس رانده شده است. از ميان اين اديان، اسلام جايگاه ويژه ای دارد. دين اسلام به عنوان برجسته ترين نمونهَ زن ستيزی ـ وآزادی ستيزی ـ تاکنون از روشهائی سود جسته است که نتیجه آن شده که توانسته به حيات خود تا کنون ادامهَ دهد، که ما می توانیم از آن چند مورد نام برد:

۱ـ نقد ستيزی و نقد گريزی: صفاتی که ذاتی اسلام و پيروان است . يک مسلمان تا بهنگام رشد می آموزد که هيچگاه "سؤالی نکند"! يا بقولی ديگرمسلمانان مقلدینی ( از لحاظ اجتماعی میمونهایئ ) هستند که با ضرب شمشیر وبا تهدیدهائی (از جمله بتارج رفتن دختران و پسران خانواداش بعنوان کنیز و برده و فروش آنها در بازارهای تازیان که هماکنون در این زمان در بیشتر کشورهای عربی مورد استقبال قرار میگیرد و با اینکه سازمان ملل و حقوق بشر سعی در براندازی میکوشند، شوربختانه همه روزه در اخبار بدست آمده در بازار برده فروشی شارجه براحتی و بدون پرده پوشی انجام میگیرد)، بآن پیوسته اند واگر روزگاری در صورتی که حتی اگر فکر خروج ویا ترک این دین بمغزش خطور نماید مرتد شناخته شده و باید  با ضربه شمشیر روبرو شود از همه مهمتر سازندگان این دین پا را از این نیز فراتر نهاده و بر این عقیده هستند البته این نیز جزئی از قوانین اسلام میباشد که اگر فرزندی در اینگونه خانواده های ( بزور شمشیر و ترس مسلمان شده) بوجود آید او نیز مسلمان میباشد واز خود ارادهَ و قدرتی در انتخاب راه خود نیست و باید تسلیم اسلام باشد..

 

یک مسلمان بطور کلی

 ۲ـ محروم ازحق تفکر میباشد: چنانکه در تازينامه نمونه های بسياری دال براينکه در کار خدا و پيغمبر خدا "شک" نکنيد ـ بوفورـ يافت می شوند و علاوه بر آن تهديدهائی هستند که کافران و بازگشتگان از دين (ملحدان) را هدف می گيرند. بدين خاطر يک مسلمان واقعی حتی به خود اجازهَ خواندن دقيق تازينامه ـ ترجمهَ آنرا بزبان مادری خود را نمیداد و بارها در تازینامه آمده است که تازینامه را باید فقط بزبان عربی خواند نه بزبان دیگری ، چه رسد به اينکه بخواهد خيل بزرگ مشکل سازيهای بدون بازگشائی دين اسلام را ريشه يابی کند. (ولی خوشبختانه عدهَ گردهم آمدند و با اینکه مورد ستم و جور تازیان و مسلمانان متعصب قرار گرفته اند تازینامه را بزبانهای مختلف ترجمه کرده اند و پیشنهاد من بهمه آنهائی که سنگ این دین ناب محمدی را بسینه میزنند آنست که حتی اگر هم شده یکبار آنرا بزبان مادری خود بخوانند تا ببینند که بخاطر چه چیزی تعصب دارند)  از مجموعهَ اين دو معيار اساسی کسانی متولد می شوند بنام

۳ـ باز توليد کنند گان يا به قولی رفرميست های اسلامی که با پيچاندن مطالب اصولی اسلام و تلاش به قصد قابل هضم کردن معارف غير اصولی آن، پايان عمرش را به عقب می اندازند. با توضيح اين واقعيت که چنين کسان ـ روشنفکران ـ خارج از مدار دين اسلام حرفی برای گفتن ندارند، و با علم به آنکه آنان نيز سخت به دو معيار ياد شده پای بندند، ـ دراينجا به اختصارـ به نقاط اشتراک آنان با اصول گرايان اسلامی ـ در رابطه با مسئلهَ زن ـ می پردازيم. نمونه هائی نيز که خواهيم آورد، از بين معتبرترين موضوعات و از شاخص ترين افراد انتخاب شده اند تا جای هيچگونه شبهه ای باقی نماند.

  

هنگامی که سخن از آزادی زن به ميان می آيد، روشنفکران دينی معجونی به بسئوال کننده ارائه می دهند که تا مدتها در جدل فهم گفتهَ آنان  می ماند! اما اصولأ همگی آنان در جنس دوم بودن زن اشتراک عقيده دارند ـ حتی زنان باصطلاح روشنفکر مذهبی همچون اعظم طالقانی و گوهرالشريعه دستغيب و مريم رجوی ( باصطلاح فرمانده یک مشت تروریست که سبب کشته شددن یک عده کثیری ازهممیهنان وطن پرست و ایراندوستان شده اند و از همه مهمتر این اورگان در بثبات رسیدن این شورش اسلامی دستیاری عامل بسیار والائی را داشتند)، زيرا استناد ايشان اشارهَ صريح تازينامه است که: "زن بخاطر مرد (نه مستقلأ) آفريده شده" پس عملأ نمی تواند انسانی آزاد باشد. مثال روشن ديگر نيز آيهَ ۲۲۳ سورهَ ماده گوساله(بقره) میباشد  که میگوید زن را نه به عنوان همســـر بلکه بمنزلهَ "کالا"ئی تحت بهره برداری مالک (شوهر)، آنهم مالکی بی انصاف (!) می شناساند: چنانکه در این آیه بصورت روشنی آمده که" زنان کشتزار شمايند، به کشتزار خود آنگونه که می خواهيد وارد شويد". مکمل حقوق اسلامی زن آيهَ سوم سورهَ نساء است که چنين می گويد: " از زنان هرچه خوش داريد بگيريد، دو تا دو تا (۲ ضربدر ۲ مساوی ۴) و سه تا سه تا و چهار تا چهار تا بگيريد". آيت الله محمود طالقانی ـ روشنفکر دينی ـ نيز به ديدهَ تحسين به اين آيه می نگرد: " اين آيه با بلاغت خاصی، هم ازدواج را محدود (!!!!) کرده، هم راه تعدد تا چهار (۴ ضربدر ۴مساوی ۱۶) را باز گذ ارده و نیز تجويز کرده است" ( کتاب چهارم رویه ۱۷). طالقانی همچون پيغمبر اسلام بر این عقیده است که ـ " زن از دندهَ کج مردان خلق شده!" (۲۸۷ نهج الفصاحه) ـ معتقد است که مردان بر زنان برتری دارند آنهم بخاطر" نقص فيزيکی زنان" زيرا بنظر وی سلسله ارگانهای بدن زن بوسيلهَ مغزش اداره نمیشود بلکه بوسيله "رحمش" هدا يت می شوند: " در واقع سرتاسر ساختمان درونی و بيرونی و اخلاقی زن در پيرامون جهاز رحم { نه مغز} تشکيل شده و پيوسته از وضع و تغييرات آن متاثر می شود." (کتاب دوم رویهَ ۱۳۴). او سخنان خود را اينگونه ادامه می دهد: " برای مردان از جهت ساختمان طبيعی و وضع اجتماعی پايهَ برتريست. بر همين پايه مردان تکيه گاه و سرپرست زنانند." (کتاب دوم رویهَ ۱۴۵).

 

اينکه اسلام قشرهای بسیاری از اجتماعی را به عناوين مختلف سرکوب کرده و از رشد باز می دارد، امر بی دليلی نيست، زيرا توليد کنندگان و روشنفکران اسلامی بخوبی می دانند انسان آگاه به حق خويش، هيچگاه به چنين آئينی گردن نمی نهد، اينست که واپس گرائی پيشه کرده اند. و اگر بدنیای اسلام نگاهی بیاندازیم در می یابیم که هیچکدام از این کشورها هرگز کشور پیشرفته ای نبوده و نخواهند بود و در همین کشورها در اقشار مختلفشان اين حذف و تبعيض انسانی تا به امروز با دیده باز نگری سالم خواهید دید و میبینید که آنها هنوز نيز ادامه دارد برای مثال: " شاهد بايد دو مرد مسلمان باشد و اگر دو مرد مسلم نبود يک مرد و دو زن مسلمان و اگر نبود دو مرد و يا يک مرد و دو زن غير مسلمان" (طالقانی کتاب دوم رویهَ ۲۶۸). اين تبعيض ها در بخشهای مختلفه تازينامه بکرات گوشزد شده وچشمگير است، و در سورهَ نساء و احزاب بطور بر جسته ارائه می شوند. وقتی چنين تبعيضی بصورت قانون " چند زنی" ـ چيزی که در تازينامه توصيه شده است (۳ نساء) ـ در باب این امر مسلم ارائه می شود، حال سؤالی پيش می آيد: " تازينامه چگونه عدالتی را توصيه می کند و آيا اصولأ عدالت بين چند همسر عملی است؟ " و جواب: " برقراری عدالت بين چند همسر در اسلام ـ از خوشبينانه ترين نگاه ـ تنها جنبهَ مادی (اقتصادی) دارد، زيرا واقعيت اين است که عاطفه را نمی توان در آن واحد بين چند نفر تقسيم کرد". با نگرشی کلی به ديگر تجربه های اين مقوله نتيجه ای هويدا می شود: " از هر سوی که به احکام حقوقی زن در اسلام بنگری، يک پای "عدالتش" لنگ میزند!" اگر انسانها از هر جنس و نژاد برابر خلق شده اند ـ به گفتهَ تازينامه نشده اند (۲۳۵  سورهَ محمد ۳۲ و ۳۴ نساء) ـ پس چطور زنان مسلمان حتی حق طلاق ـ چه رسد به چند شوهری! ـ را هم ندارند؟ زيرا "مردان کار انديش زنانند، برای آ نکه خدا بعضی کسان را بر بعضی ديگر برتری داده" (۳۴ نساء) روشنفکر دينی نيز به تاييد، در ادامه می افزايد: " ساختمان توليدی مرد، نيروی فزاينده و نامحدود است و زن از جهت ساختمان نسلی و حالت پذيرائی محدود. از اين نظر،  تعدد زوجات و نامحدود بودن ازدواج از طرف مرد، طبيعی و بر طبق جريان خلقت و  { حتی } هدف آن است. (آ يت الله طالقانی، کتا ب چهارم صفحهَ ۶۲)

 

اما سؤال اساسی اين است که آيا ابداع کنند گان چنين قوا نينی، با وجود تعدد زوجات (۵۰/ ۵۱ احزاب)، و با اعتقاد راسخ به کردار و علاقهَ وافر به آسايش و نفس خويش، خود در زندگی زناشوئی کامياب بوده اند؟

جواب را در زندگی خصوصی محمد می جوئيم و شکاياتش که با الله اش و یا خدایانش می آورد: " خدايا؛ از فتنهَ زنان به تو پناه می برم" (۵۲ نهج الفصاحه). " زنان دام شيطانند" (۱۷۹۲ نهج الفصاحه) "از این دنيا بترسيد و از زنان بپرهيزيد (!!) زيرا شيطان نگران و در کمين است و هيچيک از دامهای وی برای صيد پرهيز کاران مانند زن کارگر نيست" (۵۰ نهج الفصاحه).

 

انسانی وقتی این گفتار  "از زنان بپرهيزيد" را می شنود به ناگاه بياد حکايت آن ملائی می افتد که بهنگام روضه خوانیش  می گفت: هرگاه که بچهَ روی فرشی ادرار کرد بايد صاحب فرش آن تکه را ببرد. وقتی ملا به خانه آمد ديد زنش فرش را رشمه رشمه کرده! ملا باعصبانيت پرسيد: زنيکه چرا فرش را به اين روز در آوردی؟! زن بيچاره که يک عمر آموخته بود که بايد از شوهر و گفته هایش اطاعت کند، پاسخ داد: خودت امروز گفتی!!!!! ملا فرياد بر آورد که زن: من اینها را میگویم برای مردم است نه برای خودمان!

 

مشکلات فراوان و در گيری های خانوادگی در زندگی خصوصی محمد (بيت او و اطرافیانش) آنقدر زیاد است که اگر بخواهیم بشرح آن بپردازیم مثنوی هفتاد من کاغذ شود. گاهی مواقع وقتی درباره این گفتارها و حدیثهای پیشتازان مسلمین می اندیشم ، ناخود آگاه با خود میگویم حرف ترا باور نمایم یا دم خروس را . او بارها و بارها از دست زنان چنانکه در قسمت پیشین آورده شد ، شکایت میکند ولی شوربختانه حتی حاضر نیست از همخوابگی با نزدیکترین افراد خانواده اش نیز بگزرد چنانکه می بینیم در رساله ها و نوشتارهای نویسندگان شرح حال این موجود بر می آید که حتی از"زينب" زن پسر خواندهَ خود "زيد" نگذشت  و با اوردن آیهَ او را واور بجدائی از شوهرش مینماید تا خود از آن زن نگونبخت کام دل بگیرد و.صدها امثال آن البته نباید فراموش نمود که همه و همگی این اعمال و کردار محمد فقط بفقط  به بخواست وفرمان الله اش بوده که زنان خوبروی رااز دم تیغ خود و یا داماد عزیزش علی بگزراند بی شوهرکرده تا بتواند آنها را بر.طبق اصولی که خود وضع نموده بود به عقد خويش در آورد (۳۶/۳۷ احزاب) .

 بهترين دليل شکست او درعملی کردن طرح چند همسريست که شاید دارای فرزندی شود و چون بعلت امراض مقاربتی که در زمان طبعیدش و فرارش از ترس کشته شدن بدست طایفه که او خود از برآمده بود ( قریش)این آرزو نرسید. و برای برملا نشدن رازش. بر طبق معمول در اينجا نیز تازينامه، چون همه گاه به ياری محمد می شتابد ( البته همیشه برای جلو گیری اشتباهات و یا جلو گیری از برملا شدن اسرار این مرد ): " ای زنان پيغمبر! هرکه از شما بد کاری مسلم کند، عذاب او دو برابر افزون شود" (۳۰ احزاب)، وحتی شک پس از مرگ هم اورا راحت نمی گذارده:" نشايد که از پس وی هيچوقت زنان وی را به نکاح آريد که اين نزد خدا { گناهی} بزرگ است زیرا که زنانش ام المومنین هستند ( مادران مسلمین) وکسی انمیتواند با مادر خود ازدواج نماید" (۵۳ احزاب).

با تمامی اين شواهد، روشنفکران ملی ـ مذهبــــــــی باز هم دست بردار نيستند: " جلو گيری از تعدد( برای مرد نه زن) سلب آزادی زنان (!) از بهر مردان است،  نه بخشش آزادی به آنها، مگر آنکه قانونگزار بيش از مصلحت عموم، خود را قيّم خانواده ها بداند".

 

خشونت در اسلام

چنانچه ما " جنايت" را به عنوان" نفس يک عمل" و بدون تفکيک با نيان آن "نفی" کنيم، دراينصورت نمی توا نيم جنايت ها و خشونت های صدر اسلام را در نظر نگيريم. يکی از مهمترين علل گسترش سريع اسلام در شبه الجزیره عربستان، خشونت بی حد و حصر قوانین ساخته شده بوسیله محمد که با خوی و خلق تازیان همخوانی داشت و بآنها وعده مال و منال و آزادی بی حد و حصر در دستدرازی به خانواده های دیگران و کشتار بیگناهان ( بعنوان کافر آنهائی که حاضر بگردن نهادن دستورات عقب افتاده و بیابانی تازینامه و الله اش ) بخصوص مردان و بتاراج بردن دختران و زنان اسیر شده و تجاوز بآنها که از نظر تازینامه نه تنها کناهی نبوده بلکه بقول خودشان ثواب هم نیز دارد  این گونه اجازه های قانونی و دینی بود که تازیان و گرسنگان و پا برهنه ها عرب بدان احتیاج داشتند همگی در قالب "مسلمان سازی" بوده است. جنگهای اوليه بنام اسلام ـ دين خدا ـ هنگامی آغاز گرديدند که بخش عمده ای از تازیان از وجود پديده ای به اين نام هيچگونه اطلاعی ندا شتند. اين جنگها همچون ديگر جنگها در بیشتر نقاط جهان بدون پشتوانهَ مالی ميسر نمی شدند، بدين خاطر غزواة محمد (غزوه به معنای شبيخون) بمثابهَ يک طرح به مرحلهَ اجرا در آمدند. علاوه بر اين غزوات که به آنها خواهيم پرداخت، بخش عمده ای از هزينه های ترويج اسلام توسط سرمايه دارانی تامين می شد که نفع خويش را در گسترش آن می ديدند. از آن جمله اندک ابوبکر، حمزه، ابوطالب، عثمان و شخص محمد با حمايت خديجه از تجّار بزرگ آن زمان که اغلب آنها را یهودیان سرمایه دار و طماع تشکیل میداد .

اگـــــــــر به جنگهای اوليهَ اسلام در قالب جنگی تمام عيار (دو گروه مسلح و آماده در مقابل هم) بنگريم، خواهيم ديد که چنين نبوده اند. به عنوان مثال اولين جنگ محمد (بدر) هنگامی رخ داد که ابوسفيان، عموی محمد، کاروان بزرگ خود رامملو.از اجناس گوناگون از جمله شراب از شام به مکه می برد که "تازه مسلمانان" برهبری محمد به آن شبيخون زدند، همه چيز را به غارت بردند. در اينجا دو سؤال مطرح می گردد:

اول اينکه آيا هيچ عقل سليمی ـ منظور ابوسفيان ـ بهنگام عزم جنگ، سرمايهَ مادی خود را بهمراه می برد؟؟؟؟؟!!!!!

و سؤال دوم اينکه چرا مسلمانان در راه بازگشت از جنگ و آنهم بهنگام شب بکاروانی حمله کردند؟؟؟

جواب سؤال اول روشن است: ابوسفيان و همراهانش از وقوع چنين جنگی بی خبر بودند و معمولا وجود محافظان نيز جوّ رايج آن روزگار و به عبارتی بخاطر پيشگيری از حملهَ احتمالی"سارقين" بوده است.

و اما سؤال دوم: دليل صرفأ مسائل مادی بوده است، چـــــرا که بدون گسترش پشتوانهَ مادی، گسترش اسلام نيز نا ممکن می نمود. اين چند نمونه واقعيت. را گويا می کنند؛ بنياد اسلام بر مبنای حمايتها و خواست اقشار فقير و ضعيف جامعهَ آن زمان نبوده، بلکه اسلام بوسيلهَ عقلهای قدرت مدار با ديدگاه مادی و حکومتی شکل گرفته وبنا شده است.

مثال روشن ديگری از اين گره، غارتها غارت سه قبيلهَ يهودی است که، يکی پس از ديگری. آنهم به بهانه های واهی مورد تجاوز وغارت قرار گرفته شد.این قبیله ها عبارت بودند از قبيله هائی که در کنار "اوس" و "خزرج" پذ يرای محمد پس از فرار از مکه نشده بوده اند.

در اينجا می توان مثال های بی شمار ديگری از کشتارهای زنان، کودکان، مردان و قبايل و در کل اقوام ديگر آورد که از پذيرش اسلام سر باز زدند، که نمونهَ بارز آن ايرا نيان و مردم سرزمين های شمال شرقی عربستان بوده اند. در زمينهَ اينگونه گفتگوها مسلمأ مخالفانی نيز وجود دارند که به محض شنيدن، رگهای گردنشان ورم کرده، از هر گونه بحث ونقدی در رابطه با اسلام پرهيز مـــــی کنند، اما نکتهَ بسيار مهم و شایان توجه که در اينجا برای مثال نمونه هائی ا ست که خود تازينامه درغالب پند ها و فرامين بدست می دهد. با در نظر نگرفتن احاديث به دليل امکان دستبرد تاريخی در آنها، اين اشارات تازينامه خود بتنهائی گويا ترين مد ارکی هستند که تاکنون وجود داشته. بطور مثال چنانچه آيات مکّی و مدنی را با هم مقايسه کنيم، از جوّ رافت در آيات مکّی و از جو خشونت در آيات مدنی حيرت خواهيد کرد. مقايسه قسمتهای رحمت، عطوفت و رافت با پوششهای متافيزيکی و شاعرانهَ آن در آيات مکّـــــی و از سوی ديگر، مبحث يا فعل " غنيمت" و قتل و جزای مخالفان در آيات مدنی، خود بر جسته ترين نکات قا بل توجه در تازينامه می باشند. ارتکاب قتل های متعد د و ترور مخالفان و براه اندازی جنگهای مختلف نشان دهنده مرحله هایست از دگر ديسی اسلام این دین ناب محمدی که آنهم محو شدن تدریجی زير بنای ساختگی و دروغین آغازین پيدايش اسلام که همیشه دم از "ارشاد" و رهنمائی بعنوان الله پرستی بود و تبدیل و جا سپردگی به نقش اولیه خود که همانا  "خشونت" ا ست که در جنگهای ساختگی محمد و علی و دیگر سرسپردگان این راه بوده است. لازمه نقش رهبری اسلام آن بوده است که در هر جا نياز زمانه بدان بود رنگ عوض کرده، تا اهداف مادی خود را (بدست گيری امتياز خانهَ کعبه، تعد د زوجات، قلمرو سازی و گسترش آن و...) تا مين کند.

 اينکه ما، چنانچه علل نزول آيات را در زمان نزول، با توجه به وضعيت آرايش قوا بين مسلمانان وغير در نظر بگيريم، متوجه خواهيم شد که "شان نزول آيات دقيقأ و صرفأ مطابق با نظريات شخصی رهبری مسلمانان بوده است."! به عنوان توضيح، هر هنگام که محمد برای پيشبرد اهداف خود احتياج به کمک ماوراء الطبيبعه داشته، چيزی که مورد قبول آن زمان بوده است، معجزه، وحی، امداد غيبی ـ آيهَ نازل شده است! گويا ترين مثال در اينجا می تواند سورهَ "نساء" باشد که خود يکی از بحث انگيزترين سوره های تازينامه است. سوره ای که مرکزيت خود را نيازهای شخصی ـ خانوادگی محمد قرار داده و در تامين آنها از هرگونه بخشش و عطايی مضايقه نکرده است.

ا ين بحث را در آينده پی خواهيم گرفت.

 

بر رسی آفرینش جهان هستی درکلام الله

دروغی بزرگتر از جهان هستی

باسپاس فراوان ودرودی دگرباره به شما واندیشه آزادتان  که دریچه ای بسوی روشنائی میگشائید ودرود پاکدلانه ام به یکایک شنوندگان ارجمند آن . امید وارم بیاری شما مبارزان راه آزادی از خرافات دینی ناب محمدی هم وهمچنین دیگر هم اندیشان بتوانیم آن گروه از ره گم کردگان اندیشه ای را که ۱۴۰۰ سال ا ست بدست مشتی دغلباز دین فروشان از بیابانهای کربلای تازیان سر گردان نگاه داشته شده ا ند رهائی بخشیم .

تاآگاهانه ایران پرستی ومهر برمیهن وتاریخ و فرهنگ  نیاکا ن را بر تر وبالاتر از بندگی . غلامی و کنیزی نا آگاهانه و دربند روان تازیان بسر بردن بدانند .

دانسته این لکه ننگ سراپا سر شکستگی را از دامن خود وتاریخ وفرهنگ کهن ایران بزدایند

به آزادی و والائی خود وفرزندان آینده ساز خویش بیندیشند .

با چشمانی باز به پیروی از خرد واندیشه گام در راه راستی ودرستی نهند وبدانند که تنها راه رسیدن به سرچشمه نیک بختی هما نا راستی و درستی است .

با بررسی ژرف درکلام الله ره اورد اسلام ناب محمدی به روشنی وآگاهانه میگویم که راههای نشان داده شده در آن نه تنها راستی ودرستی وشادیورزی نیست که دروغ و.ریا و بزرگترین راهنمای پستی پذیری زبونی خواری کژ اندیشی و سیه روزی ا ست .

این بار نیز دونمونه از چگونگی آفرینش جهان هستی وآدم  آمده درکلام الله را برگزیده ام که درپی هم خواهند آمد . نخست با هم نگاهی از.دید خرد بر آنها می افکنیم سپس دادگرانه وبدور از  کوردلی و تازی پرستی به داوری بآن می نشینیم .

برای پیشگیری از هرگونه خرده گیری که به روشنی دریابید اندیشه ای جز روشنگری سره از نا سره نداریم .

سوره ها وآیه های کلام الله را به هما نگونه ای که آمده ا ست از نخستین سوره مورد پژوهش تا آخرین سوره کلام الله پشت سر هم آورده و.تنها درون مایه ترجمه به فارسی را نوشته ایم از نوشتار درونی نگریهاو تفسیرهای که از دیدگاه مترجم میبا شد خود داری کرده ام زیرا همین تفسیرنا بجاست که ذهن و عقل مردمان را براهی دگر کشانیده و از مرحله پ

پژوهش دور مینماید و این از این نظر است که تا کوچکتر ین را هی برای بد گمانی ودودلی بر جای نماند .

حال این شما واین هم پیشینه آفرینش جهان هستی وآدم . دردوبخش جداگا نه که برابر روش همیشگی پاسداران فرهنگ ایران سخنا نرا با این فراز آغاز میکنیم .

آگاهی سر آغاز آزادی . پی ورزی یا.(تعصب).فرورفتن ( خود فروختگی) در.نادانی .سیه روزی وگمرا هی است .

۱) او خدائی است که همه موجودات زمین را برای شما خلق کرد . پس از آن به خلقت آسمان نظر گماشت وهفت آسمان را برفراز یکدیگر برافراشت : سوره دوم (البقره)آیه ۲۹

درست توجه کنید در این دومین سوره واولین سخن درباره آفرینش جهان هستی کوچکترین سخنی از چگونگی آفریدن زمین به میان نیامده یکباره میگوید که اول همه موجودات زمین را آفریدم . پس از آن به خلقت آسمان همت گماشتم .

۲) پروردگار شما آن اللهی است که آسمانها وزمین را در شش روز خلق کرد . آنگاه به خلقت عرش پرداخت ... سوره هفتم اعراف آیه ۵۴

در این آیه علاوه برآسمان وزمین عرش را هم درشش روز آفرید بی آنکه روشن کند عرش چیست وبه آفریدن موجودات زمینی هم کوچکترین اشاره ای نکرد ؟

۳) خالق شما به حقیقت الله است خلقت جهان را از آسمان وزمین درشش روزخلق فرمود وآنگاه ذات مقدسش بر عرش توجه کامل فرمود : سوره د هم (یونس)آیه ۳ . سوره یازد هم (هود)آیه ۷ سوره پنجاهم (ق)آیه ۳۸ . سوره پنجاه و هفتم (الحدید)آیه ۴ .

می پرسم: تو که برابر آیه ۶۸ از سوره چهلم (مومن) ادعا میکنی هرچه رابخواهی بی درنگ می آفرینی . چرا شش روز رنج بیهوده بردی ؟؟؟؟؟!!!! حال این سئوال پیش می آید:آیا دروغ نمیگوئی ؟؟؟؟؟

۴) آیا کافران ندیدند که آسمانها وزمین بسته بود . ما آنها را بشکافتیم ؟ سوره بیست ویکم (انبیا)آیه۳۰

شوربختانه باید بگویم که آدمی جایز الخطا میباشد و در موقعیکه دروغ میگوید اغلب فراموش میکند وحال سئوالی پیش می آید ولی توخدائی و الله و بزرگ تو چرا مثل بندگانت فراموشی داری و یا باز این یکی نیز از دروغهای تومیباشد ؟؟؟؟ آیه های یاد شده در قسمت بالاکه در آن گفته بود زمین وآسمان را در شش روز آفریدم . در این آیه میگوید آسمانها وزمین بسته بود ما آنها را بشکافتیم . معنی اش اینست که آسمان وزمینی وجود داشته ولی بسته بوده است که الله شش روز کوشیده وآنهارا شکافته است .

در اینجا پرسشی پیش می آید . نخست اینکه خود الله چه شکلی بوده ودرکجا میزیسته است . در درون بسته ویا بیرون از بسته ؟ دوم چیزی که وجود داشته است چرا مدعی شده که من آفریده ام ؟

۵) آن اللهی که آسمانها وزمین و هرچه بین آنهاست همه را در شش روز بیآفرید آنگاه عرش رحمانی را با چراغ روشن خورشید وماه تابان روشن ساخت : سوره بیست وپنجم(فرقان) آیه ۵۹

در این آیه نه تنها از بسته بودن زمین وآسمانها وگشودنش یاد نمیکند که میگوید آسمانها وزمین وهرچه در بین آنها هم هست در همان شش روز آفریده ام . درحالی که نه تنها درآیه ۲۹ از سوره دوم(بقره) که برابرآیه های ۱۵ و۱۶ سوره هفتادویکم (نوح) نیز زمانی برای انجام کارهایش تعین نکرده باز این سئوال پیش می آید کدام سخن الله.اش درست است ؟

۶) ای رسول، مشرکان را بگو که شما به الله که زمین را در دوروز بیافرید کافر میشوید آیه(۹) قوت وارزاق اهل زمین را در چهار روز مقدرفرمود و روزی طلبان را یکسان در کسب روزی خود گردانید آیه(۱۰) وآنگاه به خلقت آسمان توجه کامل فرمود . که آسما نها دودی بود اوفرمود که آسمان وزمین همه به سوی خدا به شوق ورغبت ویا به جبر وکراهت بشتابند آیه(۱۱) آنگاه نظم هفت آسمان را در دوروز استوارفرمود :سوره چهل ویکم (سجده فصلت) آیه های ۹ تا۱۱

دریافتید در این آیه ها به وارون شش روز وبه وارون بسته بودن زمین وآسمانها . میگوید زمین وآسمانها را در دوروز بیافریدم وخوراک چهار روز آفریدگان ا هل زمین را هم آماده ودادگرانه میان آنها بخش کردم  وسپس به خلقت آسمانها که دود بودند توجه کامل فرمودم .

این چند گانه گوئیهای الله دانا وتوانا و آگاه را تا همینجا درباره آفرینش جهان هستی در کنار هم بگذارید تا دریابید کدامش درست است . (شش روز . دوروز .  دود بودن یا بسته بودن وشکافتن؟)

مهمتر از همه زمان دو روز یا شش روز را بر چه پایه ای اندازه گیری کرده است ؟؟؟؟؟

در ایجاست که بی هیچگونه دو.دلی این چند گانه گوئیهای الله را میتوان دروغی آشکار است .

درپایان آیه دهم همین سوره (سجده فصلت) چنین آمده ا ست (او فرمود که آسمان وزمین همه بسوی الله به شوق ورغبت و یا به جبر و کراهت بشتابند ؟

با این گفتار روشن الله به نیکی در می یابیم که درهمان نخستین زمان آفرینش او با آزادی آشنائی و میانه ای نداشت که آسمانها وزمین راچه خواسته وچه نا خواسته ناگزیر.بر پرستش از خود فرمان داده است .

آیا میتوان از چنین دیکتاتوری که نخستین گامش آزادی کشی بوده است چشمداشت مهر وداد وعدالت برابری و آزادیخواهی داشت ؟

درآیه ۱۱ همین سوره میگوید: آنگاه نظم هفت آسمان را در دو روز استوار فرمود که باز هم با شش روزهای از پیش گفته شده او دوگانگی دارد ودروغی آشکار است.

وانگهی موضوع آیه دهم این سوره با آیه های ۳۰ تا۳۹ آمده درسوره دوم (بقره) درباره آفریدن آدم سراپا دوگانگی دارد که دربخش آفریدن آدم آورده خوا هد شد .

۷) آیا ندیدید.که الله چگونه هفت آسمان رابه طبقاتی خلق کرد ودر آن سماوات ماه شب رافروغی تابان و خورشید را چراغی فروزان ساخت : سوره هفتاد ویکم(نوح)آیه های ۱۵و۱۶

همانگونه که درسوره دوم(بقره)آیه ۲۹ برای آفرینش زمین وآسمان زمانی تعیین نکرده بود در این آیه هم زمانی تعیین نکرد . گوئی از یادش رفته است و این زبان زد همگانی که (دروغگو کم حافظه است) درباره الله بیشتر درستی نشان مید هد .

اللهی که برابرآیه های بیشماری مانند آیه ۲۹ از سوره سوم(آل عمران)وآیه ۷۷ از سوره بیست وهفتم (النمل) و آیه ۶۹چ از سوره بیست وهشتم(قصص) او میگوید از همه جا وهمه چیز وگذشته وآینده آگاهم در کاری که مدعی میباشد خودش انجام داده ا ست نمیتواند درستی زمان آنرا باز گو کند تا در شمار دروغگویان در نیاید .؟؟؟؟؟؟

با نگرشی ژرف وبدور از کور دلی  و تازی پرستی ویا ترس از دوزخ دروغین الله باید بپذیریم زمانی که الله خدای مسلمانان به این روشنی و با ابن مایه استواری و بدون هیچ گونه باکی که در آینده امکان آن پیداشود که این گفته ها را زیر سئوال ببرد دروغ میگوید زیرا او از آینده با خبر بوده ولی بآن وقعی نمیگزارد؟؟؟؟؟وگفته هایش رامقدس هم میداند از محمد رسول الله و آفریننده الله که درآیه ۱۴-ازسوره ششم(انعام) میگوید (من مامورم که اول شخص که تسلیم حکم الله است باشم ونیز مرا گفته اند که البته از گروهی که الله را شرک آورد نباشم) چه چشمداشتی میتوان داشت ؟

آیا ساده اندیشان میتوانند باور داشته باشند نویدی که به مومنین به خودش داده است تا درآن عشرتکده بی در ودروازه خود( بهشت) از شراب ناب سر به مهر عالم بالا سیرابشان کند وزنان همیشه باکره وپسر بچه گان چون لو لو مکنون برای همخوابگی به آنها واگذارد درست است یا فریب وسراب ؟؟؟؟؟؟؟

اگر چنین نویدهائی درست باشند نام این الله ورسول الله او را چه میتوان گذاشت ؟؟؟؟ وبه آیت الله های گسترش دهنده این اندیشه اهریمنی چه فروزه ای باید داد؟؟؟؟؟!!!!

بدرستی دل آدم به حال آن گمراهانی به درد می آید که به امید دستیابی نسیه بردخترکان زیبا روی و پسر بچه گان زیباتر .علائم نماز خوانی رابا دم قاشقهای چوبیداغ شده بر پیشانی خود می نهند که ابن مایه انکار ناپذیر بندگی چنین اللهی را برپیشانی خود داشته باشند تا شاید در روز موعود خوش باورانه خود با پا درمیانی رسول الله و ولی الله به آن آرزوی بدور ازخرد برسند ؟؟؟؟؟؟!!!!!

و اما آنهائی که دانش خود را از چنین الله ورسول الله بی دانش تر از خود فرا گرفته اند وپروانه سخن گفتن وپرسش برپیروان کرو کوروگنگ وگمراه خود نداده ونمید هند که مبادا بردانش نداشته آنها شک شود . چه چشمداشتی ؟

از آیت الله های تبهکار این گرگان به پوشاک میش در آمده که برابرآئین شیعه ۱۲ امامی پروانهَ ندارند از خرد خود درباره درون مایه چنین کلام اللهی بهره بگیرند . دانسته و آگاهانه بر نداشتن چنین پروانه ای به پوشاک دیند اری در آمده اند تا هرچه بیشتر مردم را در گمراهی نگاهدارند چه امید ؟؟؟؟؟؟؟؟

اینان از هر جنایتکار جنگی جنایتکار ترند زیرا یک جنایتکار جنگی آنهم در پوشاک خود ده یا بیست یاسد ویا هزار تن را میکشد . ولی هر آیت الله در پوشاک دین داری بوارون پیشه خود . (راهنمائی) مغز واندیشه سد ها هزار انسان ساده اندیش رابا دروغهای آگاهانه اش میکشد وبه بیراهه می کشاند زیانی بس بزرگ که از این رهگذر به جامعه جهانی وارد میشود با هیچ بهائی جبران پذیر نیست .

پرسش اینست : چگونه دانشمندان . اندیشمندان . خردمندان . روشنفکران وسرایندگان میهن ما (به کسرآن گروه انگشت شمار شناخته شده) خودرا پیرو آئینی چنین نابخردانی کرده اند که پایه گذارآن چنان اللهی دروغگو . ونمادهائی چون این آیت الله ها داشته باشد ؟؟؟؟؟؟؟

به ننگ نامه ای بنام  کلام الله سوگند یاد نمایند ویا آن را با زبان تازیان برای آمرزش روان مردگان خودبخوانند و دم بر نیاورند . آیا اینان از ملاهای تبهکار گنا هکار تر نیستند ؟

بر باور من ملاها از این دید ارجمندتراند که  برآنچه گردن نهاده اند و بکار می بندند ولی این گونه افرا باصطلاح دانشمندان با لب فروبستن خود گناهی بیشتر از ملا ها مرتکب میشوند .

در آئین اسلام وشیعه گری ره آورد تازیان که آیت الله ها پاسدار وپرچمداران آن هستند . نه تنها پروانه پرسش بکسی نمیدهند و آنرا کناه کبیره( بزرگ )  میدانند و میگویند پرسشهای نارواست چرا؟ بخاطر اینکه الله فرمود در گفتار من شک نکنید و شکننده خارج از دین ناب محمدی بوده و مرتد است وان دست به کارخانه الله بردن است وبراین باور هرگونه پژوهش وبررسی را در أئین خود کفر میدانند که کیفری برابر مرگ دارد .

اگر سرکش آدمی دست به این لانه زنبور(نادان پروری ) ببرد تا روشن کند که درپایه واساس آن(کلام الله)چیزی جز دروغ وفریب وریا نیست .آنگاه کافرش میخوانند که سرانجام کافر بودن دراسلام ناب محمدی روشن است . ترور اسلامی .

 

من ازهمه آیت الله های ریز ودرشت که خودرا نماد های الله . در روی زمین میدانند پرسشی دارم تا به روشنی پاسخ دهند . آیا شما می توانید بگونه یک پژوهشگر درون مایه تازینامه را بررسی کنید ودیدگاه خودتان را از روی راستی ودرستی بدون مایه پراکنی و دور ازجنجالهای دینی  بنویسید یا بگوئید ؟؟؟؟؟؟؟؟

آیا دیده اید که آیت اللهی دست به چنین کاری زده باشد.؟؟؟ اگر شما میشناسید؟؟؟؟میتوانید بما هم بگوئید او کیست ؟ نامش چیست ؟ نوشته اش کجاست ؟

برای رهائی اندیشه های به بند کشیده شده/۱۴۰۰ساله از خویشکاری هر ایران پرستی است تا آگاهانه دست بکار شود وبا روشنگری خردمندانه . ریشه این درخت خرافات و زهر آگین وارداتی را بخشکاند که برابرآیه های بیشمار آمده درهمین ننگنامه . از فراز آنهاست سوره بیست وپنجم (فرقان ) آیه های ۴تا ۷- سوره سی وچهارم (سباء)آیه های ۷و۸ سوره سی و هفتم (صافات)آیه های ۳۵ و۳۶ و سوره چهل ودوم (زخرف)آیه ۳۰ – سوره چهل وچهارم (الدخان) آیه ۱۴ – سوره چهل وششم (احقاق)آیه های ۷و۸ – ودهها آیه دیگر . شتر بانان تازی درهمان آغاز اسلام از پذیرفتنش سرباز زدند وگفتند محمد دیوانه وساحری بیش نیست که افسانه های کهن را بازگو میکند . ولی جانشینان محمد . علی وعمر همسر دختر او . سعد ابی وقاص . قتیبه بن مسلم ودیگر سرداران تازی این لکه سراپا ننگ را بازور شمشیر به گردن نیاکان ما نهادند وایرانی رااز خرد خدائی به سنگ پرستی (حجرالاسود)کشانیدند .

تا این لکه ننگ درتاریخ وفرهنگ ایران برجاست ما آلوده به ننگیم . فره ایزدی . والائی . سربلندی شادی خنده . بهزیوی . نیکبختی از ما گریزان وروان نیاکان از ما آزرده است .

حال ببینیم الله فرستنده تورات برای موسی . دراین باره چه میگوید ؟

سفرپیدایش : باب اول آیه ۱ تا۲۷

در ابتدا خدا آسمانها وزمین را آفرید . وزمین بایر وتهی بود وتاریکی بر روی لجه و روح خدا سطح آبهارا فرو گرفت . و خدا گفت روشنائی بشود و روشنائی شد . وخدا روشنائی را دید که نیکوست وخدا روشنائی را از تاریکی جدا ساخت . وخدا روشنائی را روز نامید وتاریکی را شب(روزی اول)

درست گوش فرا د هید :

۱) همین الله که در تورات میگوید ابتدا آسمانها وزمین را آفریدم . برابر آیه ۲۹ ازسوره دوم (بقره) میگوید . او خدائی است که همه موجودات زمین را خلق کرد پس از آن به خلقت آسمان نظر گماشت (ستر ۲۸برگ یکم را نگاه کنید ) تا دریا بید کدام سخن الله درست است ؟

۲) همین الله که در تورات میگویداول آسمان وزمین را آفریدم . بی آنکه بگوید آبها را کی آفرید . میگوید تاریکی سطح آبهارا فرو گرفت . پس آب وجود داشت .  اینهم دروغ دیگر الله؟

۳) خدا.گفت روشنائی بشود . شد وروشنائی را ازتاریکی جدا ساخت وروشنائی را روز نامید وتاریکی را شب ؟؟؟؟؟؟

چه بن مایه ای روشنتر ازاین دردروغگوئی ونادانی الله که نه تنها گفتارش دردوکتاب او با هم برابری ندارد که این نادان میگوید روشنائی را ازتاریکی جدا نمودم ونمیداند که تاریکی وروشنائی یا شب وروز در پی گردش زمین است بدور خود وبه دور خورشید ؟

وخدا گفت فلکی باشد درمیان آبها وآبها را از آبها جداکند . وخدا فلک را بساخت وآبهای زیر فلک را از آبهای بالای فلک جدا کرد وچنین شد وخدافلک را آسمان نامید وشام بود وصبح بود(روزی دوم)

۴) از این فرمایشات الله اگر چیزی دستگیرتان شد مارا هم آگاه کنید ؟

وخداگفت آبهای زیرآسمان در یک جا جمع شود وخشکی ظاهر گردد وچنین شد . وخدا خشکی را زمین نامید واجتماع آبهارا دریا نامید......(روزی سوم)

۵) اللهی که گفت اول آسمانها وزمین را آفریدم حالا میگوید آبهای زیر آسمان را در یک جا جمع کردم تا زمین ظاهر گردد . کدام سخنش درست است ؟؟؟؟ بهمان الله بت بزرگ کعبه تازیان بمن بگوئید آیا دروغ نمیگوید ؟

وخدا گفت نیرها درفلک آسمان باشند تا بر زمین روشنائی دهند . وخدا دونیر بزرگ ساخت . نیر اعظم را برای سلطنت روز و نیر اصغر را برای سلطنت شب (که گویا منظورش خورشید وماه است) وستارگان را وخدا آنهارا درفلک آسمان گذاشت تا بر زمین روشنائی د هند وسلطنت نمایند بر روز وبر شب وروشنائی را از تاریکی جدا کنند... شام بود وصبح بود(روز ی چهارم) .

۶)– اگر الله در تازینامه خورشید وماه را گردنده وزمین را باکوهها میخکوب نموده است که تکان نخورد سوره پنجاه وپنجم (الرحمان) آیه ۵- وسوره هفتادوهشتم(النباء)آیه ۷- ولی در تورات میگوید این دونیر اعظم واصغر (خورشید وماه) را در آسمان گذاشتم . یعنی (ساکن) نمودم تا روشنائی وتاریکی را جدانمایند . که بوجود آوردن شب وروز را از خویشکاری این دو میداند . نه زمین ؟

از دید الله زمین کوچکترین دستی در فراهم آوردن شب و روز ندارد . آیا به درستی این الله خردمند وآگاه است . اوبنده محمد (حجر الاسود) نیست که هرچه خواسته اند بنام این لال بی زبان نوشته اند؟ ؟؟؟؟

و خدا گفت آبها به انبوه جانوران پرشود وپرندگان بالای زمین بر روی فلک پرواز کنند . پس خدا نهنگان بزرگ آفرید وجانداران خزنده را...وشام بود وصبح بود (روزی پنجم)

وخدا گفت زمین جانوران را موافق اجناس آنها بیرون آورد بهر آنها حشرات .حیوانات زمین وچنین شد...وخدا گفت آدم را بصورت ماوموافق شبیه ما بسازیم تا برهمه حکومت نماید...پس خدا آدم را بصورت خود آفرید او را بصورت خدا آفریدایشان و آناه را نر وماده آفرید ...وشام بود وصبح بود( روز ششم .

۷- این گفته های الله نیز نا برابر است با آیه ۲۹ ازسوره دوم(بقره) که در روز نخست آفرینش می گوید (همه موجودات زمین را برای شما خلق کردم ) کدام سخن الله درست است . آفریدن همه موجودات در روز نخست یا روز پنجم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ (باب دوم)

آسمانها وزمین وهمه لشگر آنها تمام شد . ودر روز هفتم خدا آرامی گرفت ویهوه خدا . آسمانها وزمین را بساخت .یک پرسش کوچک از الله ؟؟؟؟؟؟ آیا تو یهوه هم هستی یا درپوشاک او در آمده ای ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

کوتاهی پیرامون علت با سواد بودن محمد


سرور بسیار گرام آقای افشین زند مطالبی را در تارنگاشت اعتراض پیرامون با سواد بودن محمد ابراز داشته اند. در تاکید سخنان ایشان می خواستم اضافه کنم که یکی دیگر از دلایل با سواد بودن محمد این است که در زمان او عدد وجود نداشته است. و به وسیله حروف محاسبه انجام می دادند .محمد که یک تاجر بود و به امین بودن نیز معروف بود ( این امین بودن او نیز دلیل خواصی داشت زیر او نظر بمال خدیجه زن پیر و بزرک طایفه قریش داشت  زیرا بودن این سرمایه اولیه هزگز نمتوانست بخواسته نهانیش برسد) باید تمام حروف را بلد بوده باشد تا بتواند حساب دخل و خرج خدیجه را نگه دارد.بنا براین بی سواد بودن محمد یک دروغ بزرگ تاریخی است.در ضمن نباید فراموش کرد که او مدت بیست وسه سال بوسیله استادی چون سلمان فارس درس داده میشد !!! ( این چگونه امکان داشت در این مدت دراز او سواد پیدا نکرده باشد )بزرگ ترین تزویر او از اینجا سر بر می آورد که هر گاه مردم از او معجزه می خواستند از جواب در می ماند سعی میکرده با بی سواد جلوه دادن خود تازینامه  را معجزه تلقی کند. اما مطابق آنچه در کتاب تازینامه سروده های محمد توسط استاد ارجمند سیاوش اوستا به رشته تحریر در آمده است علت معجزه خواندن تازینامه را در آن زمان این بود که سبک و سیاق نوشتار تازینامه شبیه گاتاها بود که توسط سلمان فارسی به محمد آموزش داده شده بود. اما زبان آن عربی بود. از این رو با اشعاری که عرب تا آن زمان می شناختند بسیار متفاوت بود .

 برای ما فارسی زبانان هم با اینکه عربی نمی دانسته ایم نمی توانسته است معجزه تلقی بشود. اما آنچه در مورد نامه پیدا شده ذکر کرده اید، این نامه نمی تواند دلیل محکمی بر بی سواد بودن محمد تلقی بشود. چرا که این نامه نیز می توانست توسط نویسندگان نوشته شود.زیرا تنها نامه بجا مانده است. این هندیان چند نامه از محمد دیده بودند که با دیده این یکی حکم کردند این نامه هم شبیه بقیه است

اصلا چرا تایید این هندیان باید مهم باشد. اما در مورد معجزه بودن تازینامه همین بس که یکی از کاتبان وحی به اسم مسیلمه زمانی که محمد در باره خلقت آدم آیاتی را از خود در آورد . مسیلمه گفت آیا می توانم به آخر آن تبارک الله احسن الخالقین اضافه کنم. محمد گفت آری . در چند مورد دیگر تغییراتی را در آیه ها بوجود آورد وقتی آنها را برای محمد خواند او اصلا متوجه نشد. از اینجاست که مسیلمه مرتد می شود. و می گوید اگر وحی اینگونه است من هم می توانم ادعای پیامبری کنم. خلاصه مسیلمه از اسلام بر می گردد و ادعای پیامبری می کند. البته عده ای هم به او ایمان می آورند. اما محمد به علی دستور می دهد که او را بکشد. به این وسیله شر او را از سرش کم می کند.

رجوع کنید به کتابهای قرآن سروده های محمد نوشته سیاوش اوستا

 

بیماری محمد

سوگند به نان و قسم به قلم و آنچه خواهد نگاشت که تو به لطف و رحمت پروردگارت هرگز دیوانه نیستی.  البته تو را در مقابل  خدمت رسالت، پاداشی نامحدود است و در حقیقت تو بر نیکو خلقی عظیم آراسته ای  و بزودی تو  و مخالفانت مشاهده می کنید که کدام یک از شما مفتون و دیوانه اند. (مثل اینکه محمد به سلامت خودش شک داشته است) آنچه در اینجا خواندید ترجمه فارسی آیه یک تا شش سوره القلم بود. آنچه از محتوی این آیه بر می آید این است که مردم دوران محمد نسبت به سلامت روانی محمد شک داشته اند .و این آیه برای مبری ساختن محمد از دیوانگی و جنون نازل شده است. در قسمت پایین تر آیه می گوید پیرو کسانی که وقتی آیات ما بر آنها تلاوت می شود می گویند اینها افسانه پیشینیان است نباش. این آیه بیانگر این است که مردم به منشا وحی بودن آیات نیز شک داشتند.

در سوره الکوثر نیز خدا به پیامبرش میگوید محققا" دشمن بدگوی تو ابتر است.

عایشه می گوید هر گاه وحی به پیامبر نازل میشد دچار تقلا می شد و ما ردای او را بر رویش می کشیدیم. وقتی نزول وحی تمام میشد. حضرت خیس عرق شده بود.

در حدیث ها حضرت محمد را با ابرویی به هم ریخته ، پاهایی بزرگ و کف دستی که حالت خمیری شکل داشت  توصیف کرده اند. همچنین گفته شده که حضرت محمد زیاد عرق می کرد. از سن ۴۰ سالگی به بعد هم صاحب فرزند نشد. میگویند از ماریه صاحب فرزندی شد به اسم قاسم و از آنجا که داشتن پسر برای تازیان افتخار بود تازیان برای خود کنیه ای انتخاب می کردند که کنیه همان نام پسر بزرگ بود. از این رو به محمد ابوالقاسم (یعنی پدر قاسم) می گفتند.  

 در حدیث است که روزی محمد ، قاسم را بغل کرده و به اتاق عایشه میرود.  به عایشه می گوید نگاه کن ببین چقدر این پسر به من شباهت دارد. عایشه در جواب می گوید من هیچگونه شباهتی بین تو و این پسر نمی بینم. در عربستان شایعه شده بود که ماریه با یکی از برده ها که با او در یک مکان زندگی می کرد روابط نامشروع داشته است و این پسر به احتمال زیاد حاصل همان روابط نامشروع است. محمد به علی دستور می دهد تا سراغ برده مورد نظر برود و از قضیه سر در بیاورد. اما وقتی علی به خانه ماریه می رود آن برده بالای درخت خرما بوده است و از آنجا که لباس عربها گشاد است. و شورت نیز نمی پوشند  وقتی که برده شروع به پایین آمدن از درخت می کند، حضرت علی متوجه  می شود که این برده اخته هست .بنابر این نمی تواند بچه دار شود. و ماریه از این تهمت رهایی می یابد. همه این قضیه غیر منطقی است. زیرا  کسی که از درخت پایین می آید قسمت جلو بدنش به سمت درخت قرار می گیرد و قسمت پشت اوست که  در معرض دید بیننده قرار می گیرد. (بنابراین علی داماد محمد هم برای اینکه ملت سر از قضیه در نیاورند و سبب شورش بر محمد رسول شده نو پا نشوند و درضمن سبب از دست رفتن موقعیت خود نشود و برای جلوگیری از ابروریزی اگر این قضیه درست باشد دست باین حیله میزند) نمی توانست آلت تناسلی آن برده را در حالی که از درخت پایین می آمد ببیند.

از آنچه ذکر شد مشخص است که پیامبر از سن ۴۰ سالگی به بعد دچار یک ( امراض مقاربتی که از کشور حبشه با خود بارمقام آورده بود ) بیماری شده که منجر به کاهش اسپرم و در نتیجه عقیمی ، بزرگ شدن دست و پا ، توهم، عرق ریزی زیاد شده است.

راهبی به نام تئوفان (۸۱۷-۷۵۲) در کتاب تاریخی خود از بیماری محمد به عنوان صرع یاد می کند. اما علائم یاد شده حاکی از بیماری آکرومگالی است که گاهی این بیماران آکرومگالی، رفتار های پارانوئیدی دارند.

علت مبتلا شدن به بیماری آکرومگالی این است که در سنین بلوغ اگر هورمون سوماتروپ(هرمون رشد) بیش از اندازه در بدن ترشح  شود، از آنجا که استخوانهای فرد به بلوغ رسیده نمی تواند از طول رشد کند بنا بر این از طرف عرض شروع به رشد میکند. بیماران آکرومگالی به دلیل اینکه ترشح هورمون رشد توسط هیپوفیز انجام

 می شود، دچار اختلالات روانی نظیر توهم و گاهی حرکاتی نظیر صرع می شوند. این افراد مرتب فکر می کنند کسی با آنها در حال گفتگوست. بزگ شدن پاها و نامرتب بودن ابروها و عرق ریزی زیاد از جمله علائم دیگر این بیماری هستند. طبیعی است که در هوای گرمی مثل عربستان عرق ریزی باعث بوجود آمدن بوی نامطبوع می شود. از این روست که در احادیث آمده است که پیامبر عطر و بوی خوش را بسیار دوست می داشت. و همیشه از کافور استفاده می کرد. وی به این وسیله قصد داشت بوی نامطبوع عرق را از خود دور کند.

در احادیث آمده است که محمد از یک بیماری مزمن رنج می برد. اشتهای زیادی برای غذا داشت. رنگ پوست او یک حالت بخصوص داشت. نه سفید بود و نه برنزه ، تقریبا یک حالت گلگون داشت. سر درد زیاد می گرفت . و گاهی صدای زنگ در گوش خود احساس می کرد. برای رفع بیماری خود گاهی اوقات حجامت می کرد.حالت افسردگی داشت و از جمع کناره گیری می نمود. گاهی میل به خود کشی در او بوجود می آمد. در  احادیث آمده است که در ابتدای رسالت سه بار تصمیم به خود کشی گرفت که هر بار با نزول وحی از اقدام خود منصرف می شد.

همه این علائم ظن بیماری آکرومگالی را تشدید می کنند. بیماران آکرومگالی، بیشتر از شصت سال و اندی عمر نمی کنند. رنگ پوست آنان به دلیل ترشح بیش از حد ملانین که از هیپوفیز ترشح می شود حالت کاهی دارد . گوشه گیر هستند . و میل به خودکشی در آنان زیاد است. اشتهای جنسی آنها کم و اشتها به غذا در آنها زیاد می شود، فشار خون آنان نیز بالا می رود. شاید بعضی با خود بگویند محمد اشتهای سیری ناپذیری برای زنان داشته است. اما علت ازدواجهای متعدد او میل جنسی نبوده بلکه او می خواست از طریق ازدواجهای متعدد صاحب فرزند مخصوصا صاحب پسر بشود .هر بار که از یکی از زنانش نا امید می شد به ازدواج دیگری اقدام می کرد . اما همه آنها بی نتیجه بود.شاید علت حجامت کردن هم که در احادیث به آنها اشاره شده  برای رهایی از فشار خون بوده است.

مطابق آنچه در احادیث در ارتباط با روحیات محمد و وضع ظاهری او گفته شده و مطابق آنچه از علائم بیماری آکرومگالی می دانیم. محمد دچار بیماری آکرومگالی بوده است.

اینجاست که باید بگوییم این دنیا یک دنیای وارونه است. زیرا به جای اینکه افراد خردمند و سالم سرنوشت دنیا را دگرگون کنند. برعکس افرادی که بیماری های روانی جسمی و روحی داشته اند سرنوشت دنیا را رقم زده اند.

منابع مورد استفاده: http://www.w3.org/

http://www.faithfreedom.org/

کتاب عایشه بعد از پیغمبرنوشته کورت فریشلر

کتاب  the status of women in islam نوشته انور حکمت

 

 

علل آزردگی وخفت تازی تباران نسبت به تمدن ایران و ایرانی

 

ضدیت و دشمنی و عناد وحشیانه با مراسمی چون چهارشنبه سوری، عید باستانی نوروز، مهرگان, جشن سده, شب یلدا و غیره که نشان از فرهنگ مردمی و بشر دوستانهَ ساکنان فلات ايران دارند, از همان آغاز حكومت ملایانِ و روحانيون وابسته به دستگاه خليفه گری شيعه يعنی بيگانگان و بیگانه پرستانی كه طی قرون متمادی فرهنگ و سنن تازیان دوران جاهليت و بيابانگردی را در سرزمین ما پاسداری و نگهیانی می كنند، با شدت و حدتی باور نكردنی آغاز گردید. ضديت و عنادی که بر خلاف مقاومت و پايداری توده های مردم و تو دهنی هائی که بيگانه پرستان زده اند  كماكان با به کارگيری ترفندهای مختلف و نيرنگ های گوناگون ادامه دارد .

 

رژیم جنايتکار و فرهنگ ستيز خمینی و دار ودستهَ وابسته به دستگاه خليفه گری شيعه, در سالهای اوليه انقلاب و با انديشهَ ماليخوليائی صدور انقلاب اسلامی به ديگر کشورهای مسلمان با دولت بعثی عراق وارد جنگ شد. جنگی ويرانگر و مخرب كه با حمایت و پشتیبانی اربابان و حامیان بین المللی و صهيونيستی هر دو رژيم ضد مردمی ايران و عراق به راه افتاد و برای مدت هشت سال تداوم يافت. اين جنگ علاوه بر اين که ثروت های مادی و معنوی دو کشور را بر باد داد بيش يک ميليون نفر شهيد و هزاران معلول از ميان فرزندان ايران بر جای گذاشت .

 

در همهَ  اين دوران کشتار و خرابی و ويرانی که خمينی آنرا دوران خير و برکت و رحمت الهی خواند, رژيم جنايتکار و ضد مردمی جمهوری اسلامی که رهبرانش به نيرنگ و ريا دنيا می ستانند و به گريه و اشک آخرت می فروشند تلاش نمود تا با فاجعه آفرينی و فرستادن اجساد شهدا در روزهای آغازين سال به شهرها و روستاها از برپائی مراسم نوروزی و جشن و سرور مردم جلو گيری نمايد. با اين اميد واهی و چوچ که بتوانند با مرور زمان و گذشت ايام و تقديم اشک و خون اين سنت باستانی و مردمی را از خاطرهَ ايرانيان بزدايند و به حافظهَ تاريخ بسپارند .

امروزه بر کسی پوشيده نيست که تاريک انديشان و کوته فکران وابسته به دستگاه خليفه گری شيعه در پناه عوامفريبی و اوهام پراکنی های رذيلانه و وعده های سراپا دروغ و شيادانه ملتهای ساکن در سرزمين ما را فريفته و بر سرنوشت آنان حاکم شدند. وعده هائی چون بر قراری حکومت عدل علی, امنيت فردی و اجتماعی شهروندان, آزادی بيان و عقيده, آزادی مطبوعات, عدالت و رفاه اجتماعی, آب و برق مجانی, بهداشت عمومی, تحصيل رايگان تا سطح دانشگاهی و بالاتر, تفسيم درآمد حاصله از فروش نفت و رسيدن به آنچه در طول تاريخ پر فراز و نشيب خود از آن محروم بوده اند .

 

اين عوامفريبان حرفه ای و دنيا خواران حريص و آزمند که به اين راحتی بر سرنوشت و مال و ناموس ملتی دردمند حاکم شده و بر خر مراد نشسته اند, از درک پايداری و مقاومت طولانی ايرانيان در برابر نيروهای اهريمنی و فرهنگ ستيزان جهل پرور غافل و ناتوانند. آنان ندانسته و نمی دانند که با همهَ  تلاشهای اهریمنی دشمنان ایران زمین و حملات و سیلابهای خونی كه سراسر اين خاک را بطور مداوم شسته و آبياری نموده, هیچ نیرو و قدرتی نتواسته فرهنگ و سنن و آداب و رسوم مردمانش را از آنان باز ستاند یا آنها را بدلخواه خود دگرگون سازد. آنهم در جهانی كه دیگر ملت های کهن در روند زندگی تاريخی به هزاران بلا و دگرگونی گرفتار آمده اند. تا بدان جا که تعداد قابل توجهی از اقوام و قبايل و حتی نژادهای باستانی چنان جذب فرهنگ و سنن مهاجمان قرار گرفته که در گذر زمان ملیت و قومیت خود را نیز فراموش كرده و از یاد برده اند !

 

با نگاهی به تاریخ جهان باستان و نقشهَ جغرافیایی جهان که در آن روزگار می گذرانیم، در می یابیم كه كشورهایی چون مصر، الجزایر، لیبی، مراكش، تونس، عراق، سوریه، لبنان، اردن و غیره كه امروزه در شمار كشورهای عربی به حساب می آیند، در گذشته های تاریخی خود، نه تنها عرب نشین و عرب زبان نبوده و مردمانشان کوچکترين بستگی با نژاد سامی و تازیان نداشته و ندارند، بلكه قبل و بعد از ظهور اسلام در محدودهَ جغرافيائی و اجتماعی جهان هر كدام دارای فرهنگ و تمدنی به مراتب غنی تر، پیشرفته تر و مترقیانه تر از تمدن چادر نشینی و صحراگردی اعراب بدوی و صحرا نشین شبه جزيرهَ عربستان و حضرالموت بوده اند !

 

كشور گشایی اعراب بادیه نشین تحت پرچم اسلام و شعارهای برادری و برابری همهَ ملل جهان، بدون در نظر گرفتن رنگ پوست و زبان و قومیت، آنهم در کنار روم برده دار و ثروت ايران وبازرگانی آنزمان ایران که از کرانه های آخرین چین وتا به ممالک اسکاندیناوی بست داشت و پول ایران بخصوص در زمان پادشاهان ساسانی بعنوان پول رایج تمام این کشورها همچون دلار امروزی در دنیا کنونی بحساب می آمدبکمک این قوم بربر و پابرهنه آمد.و منجر به تشكیل امپراطوری اسلامی گردید. امپراطوری بزرگ و گسترده ای كه از چین تا شبه جزیرهَ بالكان و اسپانیا ادامه داشت. بسط و گسترش این امپراطوری زمینه ای فراهم آورد تا فرهنگ و تمدن یونان، روم، مصر و ایران در يک انبيق و قرع اسلامی در هم آمیزند و در دسترس همگان قرار گیرند. در گستره و محدودهش همان امپراطوری بود که در نتيجه تداوم و استمرار طولانی فرمانروائی خلفا و اميران عرب, سرزمین های نامبرده ی بالا به كشورهای عربی و مردمانشان به عرب زبانانی مبدل شوندكه امروزه شاهد و ناظرشان هستيم. اين ملتها چنان در فرهنگ و زبان عرب مستحيل شدند که نه تنها خود را از نژاد سامی و عرب می دانند بلكه بعرب بودن خود نیز می بالند و آنرا مایه ی افتخار و مباهات خود می دانند .

 

ایران نیز در زمرهَ  كشورهاییست كه در مسیر تهاجم بشر ستیزانهَ تازیان بدوی و فرهنگ عقب ماندهَ  بیابانی و چادر نشينی  شان قرار گرفت. به ضرب شمشیر و قتل عامهای مداوم تجاوزات وغیره آنها به استیلای تازیان  تن داد. سده های متوالی تحت قیادت و فرمانروایی آنان باقی ماند و خسارت های غیرقابل جبرانی را متحمل گردید. کتاب های موجود در كتابخانه هایش به آب شسته شدند و آثار فرهنگ و تمدنش طعمهَ شعله های آتش خشم و کینه های حیوانی بیابانگردان انها گردید. طی هزار و چهارصد سال انديشمندان و دانشمندان و مبارزانش به اتهام هائی چون قرمطی, رافضی, شيعی, دهری, مجوس, خرابکار, مارکسيست, مارکسيست اسلامی, محارب با خدا و رسول خدا, مفسد فی الارض و غيره محکوم شدند, شکنجه شدند گرديدند, به جوخه های اعدام سپرده شدند,  بر طناب دار بوسه زدند, در گورهای دستجمعی مدفون شدند, مجبور به جلای وطن شدند و در غربت بتلخی جان سپردند و غيره.  روندی كه کماکان ادامه دارد و بدون شک تا برپایی یك رستاخیز و جنبش خردگرايانه و دادگسترانهَ  مردمی که به حاکمیت فرزندان شوم اهریمن و کوتاه نمودن دستان خبیث و ناپاکشان از سرنوشت ایران و ايرانی پایان بخشد, ادامه خواهد داشت .

 

با نگاهی به گذشته و تاريخ خونبار سرزمينمان در خواهیم یافت كه در همهَ  دورانهای تاریخ یاد شده، سرزمین و مردم ایران، امواج خون، آتش، سركوب و خفقان را از سر گذرانیدند. پایداری نمودند. قربانی دادند. ولی بر خلاف ملتهای كشور و سرزمين های نامبرده بالا نه تنها فرهنگ و تمدن بیگانگان را پذیرا نشدند، بلكه با گذشت زمان مهاجمین و فرهنگ و زبان آنان را نیز در فرهنگ و تمدن خود ذوب نمودند و آنان را واداشتند تا نه تنها در برابر فرهنگ و سنن این سرزمین كهنسال سر تسلیم و تكریم فرود آورند، بلكه خود پیامبران و رسولان این فرهنگ و تمدن مترقیانه و بشر دوستانه  به سرزمین های دیگر گردند و با همهَ كینه و عداوت شیطانی خود، در اشاعه و ترويج آن بكوشند .

 

پایداری و مقاومت ایرانیان در برابر آداب و رسوم تحمیلی بیگانگان، بویژه آیین های دینی و مذهبی نیز كه بیشتر از سوی دولتمردان و حكومتگرانی به ظاهر ایرانی، در فرهنگ ما راه یافته اند، زبانزد خاص و عام است!!!!!  زیرا با گذشت زمان، چنان به ادیان و مذاهب وارداتی رنگ و جلای ایرانی داده و آنها را از شكل و قالب و محتوای اصلی خود خالی نموده اند كه دين و مذهب وارداتی پس از مدتی برای خودِ فرهنگ سازان، بدعت گذاران و تحمیل كنندگان اصلی نیز بصورت آداب و رسومی بیگانه و ناآشنا در آمده است .

 

از جمله آداب، رسوم و سننی كه با همه ی مخالفت های عنودانه ی دشمنان ایران زمین، بویژه پاسداران و مروجین فرهنگ و تمدن جاهلانه ی اعراب بادیه نشین، خود را در برابر همه ی دسایس دشمنان محفوظ نگاه داشته و توسط نیاكان و پدران خردگرایمان به ما رسیده است، مراسم نوروزی و جشن های آغاز سال نو است .

 

آثار فرهنگی ایران و سرگذشت آن در حمله اعراب

 

رفتار مهاجمان با آثار فرهنگی و صنعتی ملتهای دیگر: قرن اول اسلامی برای آثار فرهنگی ایران چندان مساعد نبود، مجاهدان بدوی هنوز با مظاهرعلم و دانش آشنا نشده بودند .

ازاین رو با کتاب وعلم ودانش و نوشته میانه ای نداشتند،خاصه اگرعلم و دانش از لابلای  کتابهای ایران بیرون می آمد زیرا که آنها ایرانیان  را اهل کفر و کفر و ضلال می پنداشتند، نابود ساختن تمام آنها را وظیفه ای اسلامی خودمی پنداشتند، بنا بر این حفظ و حراست آنها را هم جایز نمی شمردند. به همین جهت درگیرو دارجنگها و آشوبها و قتل و غارتها یشان اساس عمده  تغییر دادن خط ما ایرانیان بود زیرا که تازیان از همه عواملی که بر آنها ارجهیت داشت باک داشته و میترسیدند و نام مخالفت با اسلام میدانستند .بدین ترتیب بود که قسمتی بس بزرگ از آثار علمی ادبی ایران از میان رفت وقسمتهای دیگر به عللی از دستبرد حوادث مصون ماند و پس از گذشتن دوره اضطراب و آشفتگی مورد استفاده اهـل اد ب ودانش گردیدو به تدریجبا فشارهای حکام تازی  به زبان عربی درآمد و با فرهنگ اسلامی در آمیخت واین چیزی بود که آنها می خواستند جزوعادات  آنها بحساب آید .

 اصولا درباره رفتارتازیان با کتابخانه ها و آثار فرهنگی ملتهایی که در دوره فتوحات اسلامی سرزمینشان بد ست تازیان افتاده عقاید مختلفی اظهار شده، بعضی معتقدند که تازیان چون به کشورهایی که بعدا در قلمرو اسلام در آمد دست یافتند، هر چه کتاب و آثار علمی یافتند به استناد آنکه تازینامه ناسخ تمام آثار گذشته است، آنها را نابود کردند و کتاب های ایران را هم درآتش سوزانده ویا درآب افکندند.

 چون در قرنهای بعد با علم ودا نش آشنا شدند و ارزش این گونه آثار را دریافتند، چنین نسبتی را به نخستین مجاهدان اسلامی ناروا شمردند و به محو آثار و علائمی که از این عمل در تواریخ مانده بود پرداختند و در اثر آن است که در بسیاری از این نوشتارها درست بر خلاف هر آنچه اتفاق افتاده بوده نوشتار کرده و وتمام نوشتارهائی که بر آن بود  از توازیخ حذف کردند. جرجی زیدان نویسنده مصری که از میان نوشته های متعدد وگوناگون اودو دوره از کتابهایش دلایلی را به این نتیجه رسانده، به گفته وی و بطور اجمال عبارتند از:
۱) میل و رغبت مسلمانان و ناآگاهان به نابود ساختن هر کتابی جز تازینامه به استناد آنچه از محمد و صحابه نقل می کرده اند.
۲). روایتی که از ابوالفرج مالتی در کتاب تاریخ مختصر الدول درباره فتح مصر نقل کرده، خلاصه آنکه وقتی عمر وبن عاص اسکندیه را بگشود نامه ای به عمر نوشته و درباره کتابهای آنجا از وی دستور خواست عمر در دستوری وی نوشت که آنها را نابود گرداند زیرا با بودن تازینامه نیازی به آنها نمی دیده.
۳) سوزاندن کتابهای مخالفین یکی از وسایل انتقام کشیدن بوده و شواهد تاریخی بسیاری هم این امر را تایید می کند.

۴) بسیاری از پارسیان معروف صدر اسلام مانند احمد بن ابی الحواری و ابوعمرو بن علاء کتابهای خود را از روی زهد به دست خویش نابود ساخته اند.

جرجی زیدان درگفتار خود دو روایت در این خصوص یکی از ابن خلدون و دیگری ا زحاج خلیفه صاحب کشف الظنون نقل کرده است . نوشته ابن خلدون به ا ین عبارت ترجمه می شود:

((کجا رفت علم ودا نش ایران که عمردر هنگام فتح به نابود کردن آنها فرمان داد؟)) وحاج خلیفه هم چنین شرح داده است:

 چون مسلمانان کشور ایران را بگشودند و بر کتابهای ایرانیان دست یافتند ، سعد بن ابی وقاص نامه ای به عمر بن الخطا ب نوشت و درباره آنها از وی رای خواست، پاسخ شنید کتابها را در آب بریزید. اگر مورد  راهنمایی باشند خداوند ما را به کتابی بهتر از  آنها راهنمایی کرده و اگر دلیل گمراهی باشند خدا ما را از آنها بی نیاز ساخته است.  در هر حال رفتار اعراب با آثار فرهنگی ایران هر چه بوده آن را نباید یگانه علت نابودی بسیاری از کتابهای علمی و ادبی ایران دانست. از علتهای دیگری که دراین امر تاثیر فراوان داشته، یکی هم آنست که بسیاری از ایرانیان پس از مسلمان شدن به آثار فکری پیشینیان خود چندان توجهی ویا اینکه جرات آنرا نکرده اند وبتدرج و بعد از گذشت زمان حتی اندکی کسانیکه خواستار تجدید و پیشگیری و آموزش گفتارهای  پیشینیان خود شدند ، شوربختانه نه تنها مورد استقبال قرار نگرفت بلکه عده ای زیادی با کارشکنی و مایوس کردن آنها سبب جلوگیری از خواسته های آنها شدند .و در

حال حاظر میبینیم که درحفظ و نگاهداری آنها میل و رغبتی از خود نشان داده نشده ونمی دهند و حتی از نابود کردن آنها هم به بنام اینکه از آثار گبر و مجوس است، دریغ نداشته اند، چنان که به گفته دولتشاه سمرقندی وقتی کسی کتاب وامق و عذرا را که از کتابهای پهلوی بود به نزد عبدالله بن طاهر برد. وی فرمود تا آن را در آب بشویند و همچنن دستود داد تا هر چه از آن گونه کتابها در قلمرو فرمانروایی او بیابند،نابود سازند.

عمربن الخطاب نوشت: کتابها را در آب بریزید،اگر مورد راهنمایی با شند خداوند ما را به کتابی بهترازآنها راهنمایی کرده و اگر دلیل گمراهی باشند خدا ما را ازآنها بی نیاز ساخته است.

 

پاینهده ایران سرنگون باد تازی طلبان ایرانی نا

این شميریست که هر لحظه  در حلقومت فشرده میشود  و هر دم فروبیشتر میرود و هويت وشخصيت و تاريخی گذشته و آينده ات را به استهزا گرفته ومیگیرد  !

 نتيجه ۱۴۰۰ سال، تسلط یک مشت تازی پابرهنه و صحرا نشین که جز کشت و کشتار در زندگیشان چیز دیگری نمیدانسته ونیآموخته بودند، است!

 سرافكنده گي و عقب مانده گي و بازيچه شدن در دست قدرتهائی غربی که همیشه نگاهبانان اسلام بوده اند، البته فقط برای سوئ استفاده و بتاراج بردن سرمایه های ملی کشورهای دارای منابع طبیعی و زیرزمینی بخصوص  کشور ما ایران و کشورهای جهان سوم وچهارم .چنانکه تونی بلر در نشستهای سران اروپائی میفرمایند که ما نباید کاری کنیم که اسلام پایمال شود . بله این اسلام فقط برای ما وکشورهائی دارای ثروتهای عظیم زیرزمینی خوب است و باید همیشه زنده و تازه نگهداری شود . زیرا این ترفند چون عفريتي با دروغها و وعده وعیدها هر آنچه داشتيم از ما گرفتند به باد هوا دادند، مام میهن و سرفرازی کشورمان رابا زلالت و دونمایه گی از ما گرفتند ، دریغا همه وهمه چیز ر ا از خود رانديم و بريديم و دست به دامن نامادري زدیم. اگر خوب بخود باندیشیم که چگونه در دست این جهان خواران وچنان خود را خوار وخفیف کردیم که در حال حاضر نیز همچون توپ فوتبالی بهر سوئی پاس داده میشویم واین جلادان با قوانین وحشت و ترور ۱۴۰۰ سال پیش و با شمشير خونين اسلام و جنگهای زرگری چه ها که بسر ما ملت بخت برگشته و نادم و گول خورد نمی آورند.

ويراني تحجر را می بینند و ما را با شرم عقب مانده گيمان ، روان ميسازند و وعده ها ميدهند وگفتارهای پیش میآورند و سعی میکنند از ساده دلی و شاید زود باوری ما ترفی بسته و میگویند که : اين اسلام نيست و آن، آن است و اين بدل است و آنگاه از بهر مان اصل و صبر و انتظار را نسخه ميكنند ، عده اي نيز تسلي مي دهند و نقش نيك ميزنند و ‚ خشونت را نكوهش کرده و اشك تمساح برگور شهيدان راه آزاده گي ریخته ولی موريانه وار ‚ پيكر آزاده گي و انسانيت رادر جامعه ما به نفع اين گروهکان جهان خوارسست کرده و راه را از بهرآنان باز میکنندبا روئی گشاده و گردنی فراخ ورگها برجسته بسان ناجیان عدالت از بي عدالتي ناله سر میدهند . باید ازان نمود که الحق و الانصاف ‚ راه تزوير را چه ماهرانه مي پيمايند.
این گروهکان صاحبان شمشير دو لبه اند و نافع اند و حامي اند و هادي وبسان مثلثي عمل مینمایند و تا کله چرخ دهی هضم شدهَ و از هضم رابع نیز گذشته ای و بار ديگر و روز از نو و روزي از نو شروع میشود.

 

خوب بخاطر دارم در زمانی که تب کاریکار کشی در کشورهای اروپائی مد روز شده بود گرفته بود و هر کس سعی میکرد از دیگری تقلید نماید تا بلکه سر زبان بیافتد شخصی دستگاه حاکمه اتریش که در یک مهمانی با من آشنا شده بود و در اطراف سیاست و بخصوص دین با من سر صحبت را باز کرده بود کفت : من نمی دانم که چرا شماها و دیگران اینقدر در باب محمد و خانواده اش سخن پراکنی میکنید این دین خوبیست و باید زنده بماند. در اینجا من بروای همیشگیم گفتم اجازه میدهید که از شما یک سئوال خصوصی بنمایم؟

 با خنده جواب داد : چرا نه .

گفتم آیا شما درباره این دین و شخص محمد و خانواده اش خوانده اید و یا تحقیق نموده اید . براحتی جواب مرا با بله داد.

پرسیدم آیا این بله نتیجه مطالعات دقیقی است که شما بروی این دین انجام داده اید، است ؟ ور ضمن برای من سئوال دیگری نیز پیش می آید و آن این است که این دین را آ چگونه دیدید ؟؟

گفت: بسیار خوب و کامل !!!

باو گفتم پس دین خوبی است !!!

بار دیگر جواب مرا با بله که صد درجه قویتر ومصممتر از قبلی بود داد!!!!

باو گفتم بنظر من کسی که این دین را بسیار می پسندد و در ضمن آنرا یکی از کاملترین و پسندیدترین میداند و می بیند چرا پس شما بدین دین هنوز نگروید.

با خنده تلخی و گستاخی تمام بمن جوابی داد که تا اعماق قلب مرا جریحه دار نمود . او گفت خیر این دین بسیار خوب است ولی برای شماها نه برای ما .

با نارحتی در حالیکا از او جدا میشدم بنرمی  باو گفتم ما در کشورمان یک ضرب المثلی داریم که میگوید بله مرگ خوبه ولی برای همسایه.

 

بلی دوستان این دین باید زنده بماند تا این سیاستمداران استسمارگر جهان خوار بتوانند از ما ملتها سواری بگیرند. حال این مائیم که باید چشم خود را باز نمائیم و اجازه ندهیم از ما سواری بگیرند.
 
حال میپردازیم بخواسته دوستان گرامیم که خواسته بودند از تاریخ اسلام وچگونگی بوجود آمدنش کمی نوشتار نمایم.

باین امیدم  که مورد قبول شما جویندگان راستی و راستین قرار گیرد.

 

 الله بت دیروز و خدای جبار امروزی اسلام

 

تبعيض قانونی در اسلام

پيش گفتار:

 بدليل چند واکنش وارده از طرف افرادی که شوربختانه چشم بسته بر این باورند که مرغ دارای یک پا میباشد و واکشهای متعصبانه بر يا د داشتهای قبلی، لازم می دانم که توضيحاتی اساسی وضروری دیگری را که بازامکان پرخاش و رنجیدگی بیشتر این گونه افراد گردد ، باز گو نمایم:

 

۱ـ ترجيح اين قلم، اولويت "استدلال بر پايهَ تحقيقات و اسناد تاريخی" بر "نقل قول نويسی" ست، بنابراين ـ باوجود  مفيد بودن ـ پالايش ازمتون تاريخی را امری شخصی دانسته، به خواستارش وا می گذ ار مینمائیم تا خود از آن بهره گیرد. علاوه براين

 ۲ـ معتقديم واضحات دين اسلام منجمله تازينامه، احاديث، نحوهَ عملکرد و حتی زند گی اصحاب دين و کلأ اثرات

دينداری بخصوص کسانیکه سعی در رواج این دین ناب محمدی مینمایند که از آن جهت مقاصد شوم خود و در ضمن باربابان خود که جز کشورهای سرمایه داری نیستند بخصوص دولت فخیمه انگلیس که همیشه یار و همدم و مونس اسلامین بود وهست ، که جزء بیسواد و چشم بسته نگاهداشتن وبرای هر چه بیشتر بزیر سلط و زیر فقر بردن مردم مسلمان ، مینمایند ـ خود به تنهايی ـ گويا ترين نمونه ها برای "نفــــــــــی" اسلام هستند و ديگر نيازی به تفسير کلمات و حاشيه نگاری نيست، بنابرا ين

 ۳ـ لازمهَ کار، نگاهی حقيقت جوست با کمی مايهَ شجاعت. زيرا

 ۴ـ به " قدرت درک و تشخيص" مردمان سخت باور داريم، بد ين خاطر

 ۵ ـ کوشش اصلی اين يا د داشتها، ايجاد بحث آزاد است ( که البته در این دین ناب محمدی بهیچوجه اجازه داده نمیشود)، با اين آگاهی که

 ۶ـ پويائی روا بط انسانی و گويا شدن واقعيات ـ و البته حقايق ـ صرفأ در بحث آزاد ممکن می گردد، ولی اميد که

 ۷ـ ره آورد اين گفتار تاباندن فروغی ـ

۸-هر چند اند ک ـ بر ظلمتکدهَ دکانداری دين باشد، به عنوان حسن ختام و

  ۹ـ در پاسخ به کسانی که با "ای. ميل" های خود مارا کمی "بهیجان آورده و سبب نواختن آهنگی در وجودم شدند که باید بسیاری از نگفته ها را برملا نمائیم " و آن عناصری که به سرنوشت سلمان رشدی حواله مان دادند می گوئيم که: "چه باک از پيش آمد، هرچه پيش آيد خوش آيدو زیرا که ما که آب از سر گذشت چه یک وجب و چه صد وجب!" 

" چرا در بارهَ اين تازينامه فکر نمی کنيد که اگر از جانب خدا بود اختلاف فراوان در آن می افتاد" ( آيه ی ۸۱ نساء).

 وحال ما بر عکس آن را می آوریم(در اینجا یک پرسش بزرگی پیش می آید که هر انسان بالغ و عاقلی باید از خود بنماید :چرا اين تازينامه که همیشه گفتار شده از سوی الله فرستاده شده و خدایست در آن این همه  اختلاف گفتاری و کرداری فراوان موجود باشد) بهمين جهت ما مشروعيت کار خود را از اين آ يهَ تازينامه می گيريم و سعی خود را برآن مینهیم و بحث آزاد را درباره اش آغاز مینمائیم:

با پوزش فراوان از خواندگان گرامم قبل از اینکه به ادامه این بحث بپردازیم لازم میدانم کمی درباره بوجود آمدن مکه و خانه کعبه و موقعیتهای دیگر کماکان بصورت جزئی گفتار و سناسائی داشته باشیم تا بدینوسیله دریچه باز شده زبان و گفتار آزاد تر گردد.

 

کعبه چیست و چگونگی بوجود آمدن آن ؟

 

 

 

کعبه مکانی است که پیش از اسلام نیزمقدس بوده زیرا که در آن بتهای طوایف مختلف تازیان و مردم عادی نگهداری میشده. ومحل تجمع تازیان و دیگر اشخاصی بوده است که برای دیدار و نیایش وزیارت بتهایشان که     درزمانهای مشخصی بوده ، در آن مکان گردهم می آمدند   .

 

کعبه در زمان جاهلیت و پیش از اسلام جایگاه ومکان نگاهداری بیش از چهارصد بت اقوام مختلف تازی (عربها) به شمارمیرفت.

در میان این اقوام و برای سرپرستی آن مکان قیمت تعین شده بود و آن مقدار عبارت بود از یک خیک می (پوست بز پر شده از شراب) که در بین طوایف مختلف خرید و فروش می شد تا بالاخره بدست و خاندان محمد ( طایفه قریش) رسید و دیگر از مالکیت آنها خارج نگردید.

در این بتخانه چهار بت به نام های الله- لات - منات (هبل) و عزی از همه بزرگتر و ارزشمند تر بودند.

 

کلمه الله چگونه بوجود آمده

الله از کلمه اله ساخته شده است . در دوران محمد به هر یک از بتها یک اله میگفتند و به خدایان کوچک زمینی ( بتهائی که بروی زمین قرار داشته و صاحبانشان قدرت مالی چندانی نداشتند که آنها را بر در و دیوار کعبه نصب نمایند چون نصب آنها در قسمتهای بالا مستلزم پرداختهای مالی بیشتری بوده است،بهمین دلیل به آنها نام بتهای زمینی داده بودند) بهه میگفتند و وقتی کلمه ال به آن اضافه کنیم باید چنین نوشته میشد ال اله . در زبان تازی وقتی چنین حالتی پیش آید الف از ما بین  از بین می رود وبجای آن بروی لام تشدید قرار میگیرد .

معنی لغوی الله عبارت است از  تنها بت .

 

کلمه کعبه در زبان عربی بمعنای چهار گوش بوده وشاید هم از کلمه حبشی گرفته شده باشد که بچم خانه دوطبقه می باشد.

تازیان که در اصل چادرنشین بوده اند. وهمه آنها براین باورداشته اند که خداوندان آنها در مکانهای چهارگوشه زندگی میکرده  وبهمین خاطر است که مکانهای چهارگوش برایشان مقدس بوده و حتی همیشه سعی برآن داشته اند که چادرهای خود را بشکل و فرم چهارگوش بنا نمایند و حتی هماکنون نیز قصرها و خانه های خود را بشکل چهارگوش نیز بنا مینمایند.

بارها در نوشته های باستانی و کنونی تازیان آورده شده که که تازیان بر این عقیده بوده اند که جایگاه خدایانشان در مکانهای چهار گوش سنگی بوده و در این مکانها زندگی میکنند.

عربهای بیابانگرد پیش از اسلام؛ سنگهای صاف و مکعبی شکل را محترم می شمردند و آنگونه سنگها را به عنوان محل زندگی خدا تکریم می کردند.

در میان مکانهائی متعددی که در عربستان مورد پرستش و مقدس شمرده می شد کعبه از همه مهمتر و برگزیده تر بود چون سنگی سیاهی را در گوشه خاوری این ساختمان جای داده شده. عربهای پیش از اسلام معتقد بودند که این سنگ توسط خدایان آسمانی برای عبادت به آنها داده شده است .

 

 

در بین تازیان قبل از اسلام سنگ پرستی رواج کامل داشته وبهمین خاطر است که در بخشی از مراسم اصول دین و حج از آن استفاده میشود و یکی از نمادهای آن سنگ سیاهی ( حجر السود)است که در قسمت شرقی بنا در یک فرو رفتگی جای سازی شده است و مسلمانان در موقع دورچرخیدن بدورکعبه آنرا زیارت میکنند.

 

 علت شناسائی نشدن این سنگ!!!

جنس سنگ مزبور که مورد ستایش قرار میگیرد از نوع بازالت و یاسنگوارهای آسمانی میباشد که متاسفانه در قبل از اسلام بعلت کمبود اطلاعات زمین شناسی و سنگ شناسی زمان ، تحقیقی درباره آن نشده و بعد از آنهم کسی نمیتواند بآن نزدیک شود چه برسد که بخواهد آنرا مورد تجزیه و تحقیق قرار دهد .

 

زمان بوجود  آمدن بنای  کعبه؟

زمان بوجود  آمدن بنای  کعبه و بکار گزاردن آن سنگ بدرستی معلوم نیست . زمانیکه در تازینامه از زبان محمد نقل میشود کاملا غلط و یکی از دروغهای محمد قریشی میباشد زیرا که او در اول برای همراه کردن و جلب نظر یهودیان این موضوع را نقل نموده است . زیرا در نوشتار های کهن هرگز خبری ویا چیزی دال بر این موضوع وجود ندارد که ابراهیم ادهم که در ۱۸۰۰ سال پیش از پ.ت.ت( میلاد مسیح) میزیسته ودر ضمن نیز هرگز در هیچ جائی نوشته نشده که ایشان در عربستان بوده و یا بدان جا سفر نموده باشد چه برسد باینکه در آن مکان دست بساختن یک همچون بنای زده باشد . بنا بر این این بنا باید حداقل دوقرن پس از.ت.ترسائی ساخته شده باشد، زیرا تا این تاریخ در هیچ جا از نام کعبه و یا از یک چنین ساختمان و بنائی یاد نشده است.

 

درباره زیارت و نیایش کعبه

از نوشتارهای تازیان آنچه بر می آید قصی یکی از اجداد محمد قریشی طریقه عبادت کردن در کعبه را به بت پرستان می آموخته و آنرا مرسوم کرده که حداقل یک بار در سال برای دیدار با بتهای خود بیآیند . او دارای دو نام بود، به نامهای عبدالمنات( بمعنی بنده ، نوکر،کوچک و نگاهدارنده) بت منات( یکی از بتهای بزرگ در داخل کعبه) و دیگری عبدالدار ( بمعنی دربان ) و چنانچه پدر محمد دارای نام عبدالله بوده ( بمعی نوکر وکوچک خدمتکار الله )  که بعدا در باره این نامها و دیگر نامهائی که در قران آمده بطور جداگانه نوشتار خواهد شد . بتدریج این موصوع زیارت و عبادت بتها بین مردمان طوایف مختلف تازی رسم شد که همه ساله در زمان معینی در ماه ذی الحجه(سال قمری حساب  عربی مشهور گردیده) که در حقیقت عبری هست گرفته شده است( و بتاریخ سال Hug   قمری میشود ( و از کلمه زیارت و از لغت حج ( از در ضمن از کلمه گردش بدور و یا اطراف یک چیزی نیز میباشد ) گرفته شده که بتدریج در طول زمانهای متمادی به چادرنشینان تازی یاد داده شده بود که در موقع زیارت و نیایش همیشه بدور کعبه بچرخند که هماکنون این عمل همه ساله تکرار میشود و این عمل را طواف نیز میگویند .

 

زمان نیایش و زیارت در میان بت پرستان تازی

زمان زیارت همیشه از یکماه قبل از ذی الحجه شروع و تا یک ماه بعد از آن ادامه داده میشده ومیبایستی همگان این زمان را  مقدس  دانسته وبخاطر آن ما بین این اقوام و طوایف برای این زمان قراردادهای نیز وضع شده بود که بر طبق این قراردادها همه طوایف میبایستی دست از دزدی و انتقامهای خانوادگی ، جنگ وکشتار وتجاوز بفرزندان یکدیگر پرهیز و دست بردارند و ضمن این ماه ها تنها زمانی بوده است که افراد میبایستی از حمل اسلحه خود داری نمایند . چنانکه می بینیم این امر نیز در بین مسلمانان هماکنون نیز رعایت میشود .

کلمه حرم

در همان زمان نیز اطراف مکه بعنوان حریم کعبه محترم و مقدس شناخته میشد و مکه که در میان آن کعبه واقع

شده بود جزئی از حریم کعبه بحساب می آمد . بعدها از این کلمه نام حرم بوجود آمد و بتدریج محل زندگانی زنان را بخود اختصاص داد . این کلمه در میان کاخهای سلاطین اعراب و اسلام باب شد وبتدریج معنی خصوصی بخود گرفت که هیچکس حق ورود بآن مکان را نداشت بجز صاحب حرم .

 

 قربانی کردن در عهد جاهلیت

در زمانی که تازیان برای زیارت بتهای خود به کعبه می آمدند میبایستی بر.طبق آئین وقرارداد وضع شده در ماه حج از حمل  اسلحه  خوداری و برای خشنودی خدایان خود هدایائی میاوردند و در همین روزها است که حیوانات راقربانی قربانی میکردند . واین خود کمک زندگی برجستهَ بود برای مردم بدبخت بیایانگرد تازی آن زمان. این گوشتهای قربانی شده را حتی تا چندی پیش نیز تازیان صحرا نشین بی وظاعت بر روی سنگهای گرم عربستان در مقابل تابش نور خورشید خشگ میکردند و از آن گوشت سالیانه خود را تامین مینمودند تا کمکی در زندگانیشان باشد. واغلب اتفاق می افتاد که این افراد بمسمومیتهای غذائی دوچار میشدند تا زمانی که بدستور شاهنشاه آریا مهر وبخرج کشور ایران  در اطراف مکه یک بیمارستان مجهز برای زائرین بخصوص ایرانیان و یک سردخانه بهر افراد تازی کم وظاعت ساخت شد.

در هنگام اجرای مراسم مریدان ابتدا پیرامون کعبه می گشتند ، سپس در فاصله بین دو تپه ای که صفا و مروه که هماکنون نیز بهمان نامها نامیده میشود که به باور آنها محل زندگی یک خدای مادینه و یک خدای نرینه بود ، شروع به دویدن می کردند .

محرم شدن بود ،   یکی دیگر از مراسمی که در این فستیوال که هماکنون بهمان فرم کهن انجام می شود  مراسم

زائر در این مراسم باید از هتک حرمت کردن نسبت بیک دیگر ، کفر گویی و آمیزش جنسی خود داری کند زیرا انجام این مراسم در حضور خدایان ممنوع بود . همه این مراسم عهد جاهلیت همچنان در اسلام امروزی ادامه یافت

که می بینیم هنوز هم همه ساله میلیونها مسلمان از سرتاسر جهان برای انجام این مراسم در طول ماه ذی الحجه به مکه آمده وهمان مراسمی را که تازیان قرنها پیش از اسلام در عربستان رایج بوده، انجام می دهند .

 

در این مراسم بهمان گونه  که قرنها قبل از اسلام لباس سفید بلندی می پوشند ، اطراف کعبه می گردیدند و

سرحیوانات را می برندند و از آمیزش جنسی و از گفتار اهانت آمیز نسبت بیکدیگر پرهیز میکردند هماکنون نیز بهمانگونه عمل مینمایند.

و بین صفا و مروه میدوندو بهمانگونه که فکر میکردند در این مکان شیطان خانه داشته ،و بسوی او سنگ ریزه

میپرانند.و بدور جایگاه که بتهای در آن ( کعبه  ) قرارداشت بعنوان زیارت و ابراز کوچکی میگردیدند.نیز هماکنون بهمان صورت طواف میکنند.

در حقیقت مراسمی که در حال حاضر پیروان دین ناب محمدی هر ساله انجام می دهند با آنچه که بت پرستان در

سالها پیش از اسلام انجام میدادند، هیچگونه تفاوتی ندارد. تنها نام آن تغییر پیدا کرده است ، گروه بت پرستان  به گروه مسلمانان تبدیل شده.

آنچه محمد انجام داد ، ادامه سنتهای اجداد خود بود که آنها را بصورتی بقوانین مقدسی  تبدیل کرد و نام اسلام بر آنها نهاد .

البته  فرقهائی در این مراسم کنونی با مراسم گذشته ، پیدا نموده است وان درکلیات میباشد برای مثال در گذشته هر کسی مجاز بود برای انجام این مراسم به مکه برود. برای مثلا بی خدایان ، چند خدائیان ویا  یکتا پرستان همه مجاز بودند که در این مراسم شرکت کنند. ولی اما امروزه تنها مسلمانان مجازند به حرم و حریم کعبه وارد شوند وبدین ترتیب بود که الله بت بزرگ طایفه قریش خدای خصوصی دنیای محمد و خدای مسلمین گردید.

پیش از اسلام هر قبیله ای خدای ( بت ) مخصوص خود را داشت.

اما وقتی برای زیارت به مکه می آمدند خدایان( بتهای ) دیگران را نیز پرستش می کردند یا حد اقل به آن خدایانی که معروف بودند احترام می گذاشتند.  

در زمانی که قبیله ها در حالت صلح به سر می بردند وآنهایی که لات را می پرستیدند به  الله بزرگترین بت کعبه که در سردرب کعبه نشسته و میزیسته و بت خاندان قریش ( خاندان محمد) بود، را نیز ستایش می کردند، آنهایی که برای عزی احترام قائل بودند منات را نیز تکریم می کردند. در آن زمان ارتباط بین خدایان یک ارتباط دوستانه بود ، اما در زمانیکه بین قبایل اختلاف می افتاد هر قبیله فقط خدای خود را عبادت می کرد و به خدایان قبایل دیگر کاری نداشت ولی در ضمن از قوانین گزارده شده بین قبایل پروی میکردند.

همانطور که در پیشگفتار و بخشهای دیگر یاد آورشدیم" جد محمد فرزندان خود را با نام خدایان نامگذاری کرد.بود.

وقتی که محمد شروع به تبلیغ (باصطلاح) دین خود کرد، افراد طوایف دیگر  که از قبیله او نبودند با او به مخالفت برخاستند. زیرا مردمان بر این عقیده بودند که او می خواهد خدای خود که الله باشد بر دیگر خدایان ارجحیت دهد.

و وقتی او مخالفت شدید مردم و حتی طایفه قریش که خودش نیز از همانان بود را دید (علت مبارزه و مخالفت طایفه قریش با این کردار این  بود که طایفه قریش بزرگترین درآمد خود را در کنار بتها دیگر میدیدند و امکان از دست دادن آنرا میدادند) یک قدم عقب نشینی کرد و سعی کرد دشمنانش را با پذیرش بتهای آنان در کنار بت بزرگ الله  دلخوش کرده و رضایت آنها را جلب نماید، بهمین دلیل است که شرح حال نویسان مسلمانان اولیه گفته اند که محمد بت های قبیله را مخصوصا" سه بت بزرگ لات و منات و عزی را که تازیان فکر می کردند دختران الله هستند، تکریم میکرد. اما وقتی که دشمنی بین او و دیگر افراد قبیله ادامه یافت  او نظرش را تغییر داد و الله را که خدای پدرش عبدالله بود، برتر از همه بتها شمرد.

پس از آن بود که او از هر فرصتی استفاده کرد تا الله را بر بتهای دیگر برتری دهد او مرتب می گفت که خدایی جز الله وجود ندارد یکی از آخرین سوره های قرآن که توحید نامیده می شود می گوید :

بگو الله یکی است. بی نیاز از همه است. نه زاده می شود و نه می زاید.و مثل و مانندی ندارد. نکته مهم در این

سوره این است که بر این حقیقت که الله تنها خداست تاکید می ورزد و در ادامه می گوید:

که الله دارای فرزندی نیست در غیر این صورت آنهایی که معتقد بودند لات و منات وعزی دختران الله هستند.

از آنجایی که هیچ خدایی با الله قابل مقایسه نیست خود را هم ردیف مسلمانان می دانستند.

و خدایان( بتهای) دیگرمردمان ،  خدایان کافران بوده و نمی توانست در ردیف الله قرار بگیرد.و از این نظر ستایش کنندگان بت الله آنها را خارج از دین و کافر میخواندند.

 

الله برای قبیلهَ قریش بود و پدر محمد یعنی عبد الله  که از دوبخش تشکیل مشود یکی عبد و یا( نوکرو یا کوچک و یا نگاهدارنده و یا خدمتکار) و الله از کسانی بود که جز الله هیچ بت دیگری را نمی پرستید و در ضمن سمت سرایدار کعبه نیز باو داده شده  بود .

 بنی هاشم هم یکی از فقیرترین تیره های قریش به شمار می رفت. اما پدر عبدالله یعنی عبدالمطلب که این خود نیز از دو بخش عبد و ال مطلب(پدربزرگ محمد) تشکیل میشد، الله را نمی پرستید . که  نام مطلب بت ساختگی دیگری بود که او بسیاری دیگری از تازیان می پرستیدند و به همین دلیل خود را عبدالمطلب نامیده بود .

بنا براین از کلیه دلایل بالا باین نتیجه میرسیم که محمد و خانواده اش نسل در نسل بت پرست بودند و روی بت ها  خود نیز تعصب خاصی داشتند .

پس از چیره شدن محمد برمکه، و پس از گریختن وی به مدینه، او پیمانی با ابوسفیان که فرمانروای بزرگ مکه بود می بندد و بجز چهار بت بزرگ دیگر بتها را از خراب کرده و از میان بر می دارد ( از این زمانست که محمد را مسلمانان شکننده بتها میخوانند در صورتیکه این حقیقت ندارد زیرا او همیشه سعی در آن میکرد که بهر صورت شده الله بت مخصوص پدرش ببالاترین درجه بزرگی که در ذهنش داشت برساند .) او الله را برتر از بقیه بتها میخواند و علنا شعار الله اکبر میدهد این امر موجب خشم مردم مکه میشود و بر او میشورند و او برای دلجوئی مردم در کعبه حاضر میشود و در مقابل سه بت باقی مانده بخاک افتاده وبسجده میرود و نیایش میکند .

اما محمد برای اینکه این سجده خود را توجیه کند آیهَ می آورد به نام آیه غرانیق.متن این آیه چنین است

افرایتم اللات و عزی تلک الغرانیق العلی و شفاعتهن ترتجی

آیا لات و عزی را دیدید.لات و عزا بزرگند و همانا شفاعت آنها پذیرفته شده است

در واقع در این آیه گفته که لات وعزا هم مانند الله بزرگند و میتوانید آنها را پرستش کنید.

اما محمد بعدا با خود کمی فکر میکند و به این اشتباه خود که باعث از دست دادن اعتبارش میشد پی میبرد و در حدیثی میگوید که این آیه را شیطان بر زبانم جاری کرده بود و دستور میدهد تا این آیه را حذف کنند .

دوستانی که باور این مطالب برایشان دشوار است میتوانند به تفسیر طبری جلد ۷رویه ۱۷۷۰ چاپ ۱۳۴۴ تهران) و نیز در تفسیر شریف لاهیجی (جلد ۳ ،رویه ۱و۲ چاپ علمی ۱۳۴۰) مراجعه کنند

 

محمد از ترس اینکه مردمان به کعبه که خانه حجرالاسود(کعبه) حمله بببرند ، برای پشگیری سوره فیل را می سراید و در این سوره میگوید که در روزگاران پیش تعدادی از مردمان بی ایمان با فیلان آمدند و قصد تخریب کعبه را داشتند ولی الله از آسمان پرندگانی نازل کرد که با سنگ بر سر این افراد و فیلهایشان کوبیدند و سبب نابودی آنها شدند.

اما آیا میدانید که همین خانه حجرالاسود بارها خراب شده و بازسازی شده است . این بنا نیز زمانی توسط ایرانیانی که همیشه سعی در از بین بردن خرافات را داشتند  تخریب شده و دوباره بازسازی شده است؟

گویا الله در آن زمان در مسافرت بوده و یا با حوریانش مشغول گشت بوده و یا در حال چرت بوده که متوجه دفاع از خانه اش نبوده است.

دلیلی که اسلامگرایان هیچ وقت حاضر نشده و آن را خلاف دین و اصول دین کرده و به باستان شناسان هرگز اجازه نمی دهند که متخصصین فن و کاوشگران بیایند قدمت کعبه را بسنجند ( که در این زمانه با وسایل الکترونیکی بسهولت میتوانند گذشت زمان را برا این بنا مشخص نمایند) این است که میترسند با مشخص شدن قدمت کعبه تمام رشته هایشان پنبه شده و داستانسرائیهای که در تازینامه سر هم شده از اعتبارش کاسته و بطور کلی مردم به کلاشی بانیان آن پی برده و از اطرافشان پراکنده میشوند .

 

اما شرح ماجرای خراب شدن کعبه :

حجاج ابن یوسف در نبردی که بین او و عبدالله بن زبیر در گرفت ، عبدالله بن زبیر که در خانه کعبه پنهان شده بود حجاج ابن یوسف بتمام نیروهایش دستور میدهد که این خانه ( کعبه ) را سنگباران کنند که در نتیجه آن دو سوم کعبه به کلی ویران شد و یک سوم بقیه بصورت ویرانه برجای ماند، که بعدها آن را بازسازی نمودند .

 

در سال ۲۹۴ قرمطیان به مکه تاختند و حجاج بن یوسف را کشته و در ۱۱ روز کعبه را به کلی ویران کردند.

آنان سنگ سیاه(حجرالاسود) را چهار تکه نموده و در آبریزگاه جای دادند.  

آنان هرچه در کعبه بود از جمله پوشش کعبه را که پاره پاره و به بحرین فرستادند.
آنان پس از ویران کردن کعبه به تازیان چنین گفتند:

چون گوئید که الله خدای شما به آسمان شود و خانه خود را بیهوده بر زمین بر جای نهد . پس باید آن را ویران کرد

ابن جزار می نویسد:
یکی از قرمطیان سوار بر اسب
رو به کعبه تاختن گرفت و بر مردمی که در آنجا گرد هم آمده بودند بانگ بر میدارد : که (ای خرها !!!! شماهائی  که این سنگها و آجرها و این سنگ سیاه را نیایش می کنید و پیشانی بر آن می سائید و گرد آنها می چرخید و سر و کمر تکان می دهید و بخیال خود عبادت میکنید .بدایند و آگاه باشید که اینها همگی خرافات است . در زمانیکه فشار زیاد میشود ،الله تان بیکباره به آسمان پناه می برد و شماها ای بینوایان پا برهنه بر آن باوردارید . پس برای از بین بردن این خرافه ها جز شمشیر چیزی باقی نمانده.

ای مردمان : آیا می دانید که رهبران دینی شما چرا؟؟؟؟؟؟ این مزخرفات و خرافات را به شما می آموزند!!!!! بلی تا سوارتا شوند واز شما چون خران سواری بگیرند.

 

قرمطیان چه کسانی بودند:

قرمطیان گروهی ایرانی و ایران پرست بودند و پیشوای آنها فرزند خلفی از این آریا بوم  به نام سعید جنابی بود و از مردم گناوه خلیج فارس بود.آنان مسلمانان را ریشخند میکردند از خود می راندند و هرچه از قرآن ( تازی نامه) و انجیل و تورات می یافتند به بیبانها میریخته و نابود می کردند.

برابر عقاید آنان سه تن گمراه کنندگان بشریت دراین جهان سر برآوردند:

  ۱) شبانی به نام موسی 

۲)  درمانگری به نام عیسی

۳) شتر چرانی به نام محمد

در بین این سه نفر محمد شتر چران را بد نهادتر،سنگدلتر، فریبکارتر و گمراه کننده تر از آن دو دیگر می دانستند!!

الله اکبر یعنی چه ؟

الله اکبر به معنی الله بزرگتر است که ما هر زمان و دقیقه ای از روز و شب  بارها از زبان مسلمانان جاری میشود،  ولی شوربختانه این مردمان از خود هرگز نمیپرسیند که الله از چه چیزی بزرگتر است واین جمله در قیاس با چه چیزی ساخته و پرداخته شده است .

اگر مقصود بیان بزرگی الله است باید گفته می شد الله کبیر و یا ( الله ام کبیرا).

اما مطلب دیگر این است که کلمه الله نه در تورات به کار رفته و نه در انجیل از آن استفاده ویا درباره آن  نوشتاری شده است و اگر منظور محمد از الله یک موجود غیبی بوده است پس بنا براین میبایستی از همان نامی استفاده میکرد که در تورات استفاده شده بود.

 

بت الله

بت الله رنگی تیره داشته و از بقیه بتها بزرگتر بود و مهیب تر به همین خاطر به آن حجرالاسود به معنی سنگ سیاه و به دلیل بزرگی ودرشتی آن نسبت به سایر بتهای دیگر، لقب اکبر به او داده شده. هم باو نیز نام داده اند

 

آيا اسلام جهانی است؟!!!!!

 بر خلاف ادعای بالا، در تازينامه کاستی های فراوان يافت می شوند؛ زيرا اصولأ تازينامه توسط انسان "جايزا لخطا" و آنهم صرفأ برای انسان عرب هزار وچهار صد سال قبل نوشته شده است.

 

حال بپردازیم به اشکالات تازینامه

شوربختانه در زمانی که تازینامه نوشته شده گوینده و همچنین نویسندگانی آری از اطلاعات جغرافيائی و زيست محيطی بوده اند و بهمین خاطر از آغازین این نوشتارها با بی اطلاعی و بیخردی و بیدانشی شروع میگردد.

 که می خوانيم: " آن کسان که کارهای شايسته کرده و ايمان آورده اند ببهشتی که درونشان خواهيم برد که درآن جويها آب روان است..." (نساء ۵۷ و ۱۲۲). اين "نويدیست  زيبا" البته برای صحرا نشینانی همچون تازیان که هرگز در عمرشان جرعهَ آب گوارا ننوشیده بودند و حال اين تصور بوجود میآید پس در اين ميان تکليف "اسکيموها" يا مردمی که در بخش های پر باران کرهَ زمين همچون آمازون زندگی میکنند و همیشه در آرزوی فقط قطعه ای خشکی ـ می زيند، پس چيست؟!

 ( ويا تازينامه از کتاب "زبور" به عنوان يک کتاب آسمانی نام می برد (۱۶۳ نساء). با توجه و پيرو ياد آوری های مکرروصريح خود تازينامه، کتاب آسمانی کتابی است که توسط خداوند به قصد هدايت انسانها بر پيامبر نازل می شود، در صورتی که " زبور" مجموعهَ اشعاری است از زبان شخص داود خطاب به يهوه ( خدا) ونه بالعکس و اصولأ از باید ازان نمکود که این نوشتار ازهرگونه پندی عاری است.

شوربختانه قوانین اسلام بهزار دلیل و برهان حتی شخصــــــــی ترين روابط انسانی را دينی کردن از قبيل نوع معاشرت، ازدواج، همخوا بگی، نوع و زمان خوردن و نوشيدن و حتی نخوردن (رمضان)، ديدن يا نديدن، نوع حرف زدن ، انديشيدن ، پوشش، آرایش، شادی و کشتن و یا کشته شده و حتی توالت رفتن و یا هزاران مورد دیگر  ... را از قبل تعيين می کند و در اصل بجای "بندهَ مسلمان "تصميم" می گيرد بعبارتی دیگر (انسان مقلد و میمون تصور میشود)، پس باید گفت و ازان نمود که تازینامه ذاتأ با فلسفهَ آزادی و برابری مخالف است. برای مقايسهَ بنده، کنيز و غلام با (سيّد) آقا ، کافر با ديندار، مسلمان با پيرو ديگر اديان خصوصأ رقيب اصلی اسلام در آن زمان يعنی يهوديت بوده ( نساء ۴۶، ۴۷، ۱۶۰) و برجسته تر از همه برتری و مالکيت بی چون و چرای مرد بر زن ( نساء ۲۴، ۳۲، ۴)، از نمونه های مشحصه اين تبعيض ها میباشد

يکی از تبعيض ها در تازينامه تفاوت بين انسان مؤمن و کافر است. تازينامه مؤمنين ( قبول کنندگان و گرویدگان) به اسلام را به بهشتی که در بالا به آن اشاره شد بشارت می دهد و کافران و منافقان را به جهنمی بس دردناک (نساء ۱۱۵، ۱۲۱، ۱۴۵، ۱۵۱)، با در نظر گرفتن ناتوانی انسان در انتخاب راه در مقابل ترس و هراسی و خرافاتی که این بوجود می آورد ، من از شما خواننده گرام می پرسم آيا باز هم مجازات کردن و کيفری برای  انسان معنی پيدا می کند؟؟؟! ( نساء۵۵،۵۶، ،...).

 از ديگر تبعيض ها برتری بی چون و چرای مردان بر زنان است. با وجودی که اسلام اسا سأ حقوق اساسی انسان را پايمال می کند و در کل انسان از حقوقی بسيار اندک بر خوردار است البته این حقوق از دست رفته مردم بیکبار جزو پیشکشیهائی میشود که ملایان و آخوندهای دینی بدست می آورند، اما در اين بين وضعيت زنان بمراتب اسفناک تر از مردان است. بر طبق قوانين تدوين شده در اسلام( نساء ۱۱، ۱۲، ...) زن نسبت  بمرد فقط یکدوم ارث می برد. تازه بگفتاری اين خود امتيازی ومنتی ایست که دین محمدی برای زنان قائل می شود زيرا با در نظر گرفتن موارد: تعدد همسران (نساء ۳)، حجاب اجباری، حبس در منزل ( نساء ۱۵)، کتک خوردن (نساء ۳۴)، کنيز به مثابه موجودی در مالکيت مرد (نساء ۴۴)، نداشتن حق طلاق، نداشتن حق سرپرستی کودکان در صورت طلاق گرفتن و یا مطلقه شدن،( شما را بخدا نگاه کنید این چه نوع داد و عدالت ناب محمدی است، کودکی را که یک مادر بیش از نه ماه در کنار قلبش حمل نموده و تحت شرایط سخت زمستان و تابستان گرما و سرما ومتحمل دردهای وحشتناک زایمان شده!!!!! حال اگر بخواهد از مردی که هزار بلا بسرش آورده و یا بدون اطلاعش اورا طلاق داده حتی از دیدن و یا نگاهداری جگرگوشه اش معزور میشود، زیرا که بر طبق قوانین اسلامی فرزند بپدرمیرسد) ـ ، حق مسافرت، حق قضاوت و بسياری موارد ديگر. اگر در حقیقت و با چشم باز و خردی مبرا از کینه توزی و تعصب نگاهی باین قوانین چشم انداز شویم شوربختانه  با چشم بصیرت می بینیم که ديگر برای زن حق وحقوقی نمی ماند!

 اگر ژرف در قوانین و در تاريخ اسلام بنگریم حقی برای فرد بنام زن - مگر در مواردی خاصی که آنهم در صورتیکه برای مرد صرف داشته باشد ـ وجود ندارد زيرا ماهيت اسلام در زن ستيزی میباشد. اگر انسانی با خردی سالم وبا صرف کمی وقت و دقت درمی يابد که آيات تازينامه خالی از هرنگاه انسانی به زن است . در نگاه اسلام زن به عنوان جنس دوم، کالا (کنيز، نساء ۲۴)، ناقص العقل و برابر با دیوانگان (نساء ۳۴) قرار دارد و فقط در بعضی از مواردی معدود اشارهَ باو می کند. البته این را نیز باز قضاوتش را بخود شما می گذ اريم که بروید و تازینامه را بزبان مادری خود بخوانید تا بر همه نوشتارها و گفتارهایش واقف گردید، با اين توصيه که لازمه اصلی کنجکاوی علمی ـ در تازينامه ـ البته در صورتی امکان پذیر است که انسانی آنرا با نگاهی عاری از تعصب بنگرد و مورد پژوهش قرار دهد. البته نه تنها اسلام بلکه اصولأ هر دينی را بايستی خارج از شیرینیهای یکجانبه و در بعضی از موارد زبان چرب و برای دلپزیر نشاندادن اصول دینی از  چرب زبانی و پوشش های ساختگی روحانی آن، بررسی و تفتش  گردد. با بی توجهی به ترفند های موجود در اديان که صرفأ به کار انگيختن احساسات درونی انسانها ( ترس ها، اميد ها، و بخصوص نياز ها، تعصبا ت) آنرا پی جوئی نمود ـ

که برای رسيدن به نتيجه ای اصولی و در نتیجه آن برای بدست گيری سرنوشت شخصی این راه را آسانتر می نمايد. در صورتیکه اگر ما بتوانیم بدون هیچگونه هراسی از خرد خود کمک گرفته و ژرف در بپیامهای دینها بنگریم بآسانی در خواهیم یافت که هر دينی از ابزارهائی که تقریبا همگی از یکجا سرچشمه میگیرد استفاده میکند برای مثال ( آتش جهنم، گناه کبيره، بلای آسمانی، تير غيب، کنترل شديد مسائل جنسی، حوریهای بهشتی ( زنهای سست) و یا غلمان( پسرهای سست) ( یا بطور کلی فاحشه های بهشتی) و ...) و اگر بازهم با خرد خود بتوانیم بر ترس خود پیروزی یابیم و این ابزار را بکنار بگزاریم ، ديگر چيز قابل توجهی برای این دین سازان باقی نمی ماند که ما را با اجبار بسوی یک مشت خرافات بدون معنی بکشانند.

 دکانداران دين مدعی وجود فرامينی بس گرا نبها در اديان هستند از جمله: دروغ نگوئيد، غيبت نکنيد، پول کسی را نخوريد و.... اما آيا اين "فرامين گرانسنگ" گفتارهای جديدی و يا "عجيبی" هستند که اوّلین بار بوسیله دين و یا ادیان به کشف آنها نائل آمده؟؟؟؟؟!!!!!! زیرا همگان دانند که دروغ ودرغگوئی نا پسند است ( ولی شوربختانه از همین گفتار در ادیان استفاده میشود و شده تا مردمان را از چیزی واهی بترسانند !!! از شما ای خواننده گرام سئوالی دارم آیا کسی بعد از مرگ باز گشته که بما بگوید این گفتارها درست است و یا نه، پس از همین جا میتوان دید که دین خود سرچشمه همه دروغ و دروغگوئیها است و حالا ببینید این دین است که بهمین براحتی طریقه دروغگوئی را بهمه می آموزد) ، و حا بنگرید که هر انسان آزاد انديشی و بمعنی واقعی  انسان نيز از شنيدن "حق قانونی که دین ناب محمدی برای پیروانش ایجاد نموده برای مثال " تصرف اعضای خانوادهَ ديگران که حاضر نشده اند از آنها پیروی کنند بعنوان دشمن و کافر و خارج از دین و سوء استفادهَ نا درست از این گونه قوانین که در هر گوشه و کنار تازینامه دیده میشود!!!!!!!، ایجاست که قلب یک انسان واقعی و با خصادص واقعی بشری به درد می آيد، چيزی که در اسلام بر خلاف آن وجود دارد (نساء ۲۴).

در شرايط جهان امروز، آيا باز هم می توان از تبعيضات منقلب کننده ای مانند: حق داشتن غلام، کنيز، برتری بر ديگر اديان، برتری نژادی (آنهم عرب و تازی) بر ديگران!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟، حق کشتن دشمنان و کافران، حق کشتن منافقان ( آنها که کاملأ دل به محمد نسپرده اند)، برتری و مالکيت مرد بر زن و کودک ، دفاع کرد؟!

محمد خود طعم تبعيض را بسختی چشيده است. او کودکی يتيم، محروم از مهر پدری بوده و بعنوان مهمان نا خوانده در منزل عموی خود، بدون داشتن حق تحصيل و آموزش بر خلاف پسر عموهايش کودکی محروم از ماديات. او کسی بود  که کودکی نکرده و فقط به کارهای طاقت فرسا (شتر بانی در صحرا زیز آفتاب سوزان بیابانهای عربستان) گمارده شده. مرد جوانی که برای تحقق آرزوهای سرکوب شدهَ خود که همه را در لوای بیمهر وساختگار طبیعت و مردمان ثروتمند از جمله خانواده نزدیک خود میدانست . این بود که در دلش انتقام از اقوام بی محبّت ( قريش) و عموهای بی هميت و متمولش ( که همگی کليد دار خانهَ کعبه بودند و از این راه براحتی امرار معاش میکردند و همیشه بر ثروتشان افزوده میشد )، تن به ازدواج با زنی بيش از بيست سال مسن تر از خود می دهد، کاری که در آن زمان عربستان ـ حتی زمان فعلی آن مکان ـ که پيرمردان دختران جوان کودکان برای خود انتخاب میکردند و حتی می بینیم که محمد نیز بعد از مرگ خدیجه دختر شش ساله ابوبکر بود بخانه اش برده که با او ازدواج نماید ( البته نباید فراموش کرد که محمد در زمان زنده بائی خدیجه چنان از ترس از دست دادن تمام ثروت این زن هرگز بخود اجازه نمی داد که چنین کاری را انجام دهد )، در اینجاست که انسانی در فرم فکر کردن و مصلحت اندیشی این جوان باید بسی تامل وتفکر و تعمق نماید.

تبعيضاتی که بر شمرديم به علاوه: افکار تنهايی (حس انتقام، پيشرفت يک شبه، ترس از ظلمت شبانه ذر او بوجود آمدن جن و پری در مخیله اش پدیدار آورد  )، سبب استفاده از راهدارهای مختلف و سبب افزایش تمرینی هوش او شد و با بدست اوردن ثروت خدیجه ثروتمند پیر و رسیدن به آرزوهای قلبیش سبب ایجاد یک نوع شجاعت در زاتش گردید ودر ضمن میدید آنهائی که چه در بتکده کعبه ( فامیل نزدیکش) و یهودیان مبلغ دین در ناز و نعمت قوطه میخورند ، اینها خود عواملی بوده اند که محمد را به راه  تبليغات دينی سوق داده اند.

 چنانچه از نوشتارها و گفتارها بر می آید با وجود ۱۲۴۰۰۰ پيغمبر در مدتی کمتر از چهار هزارسال وآنهم فقط در خاورميانه، مبادرت به امر پيغمبری موضوع غريبی نمی توانستــــه باشد؛ کاری بوده در حد براه اندازی يک کسب جديد البته هر نوع دین پدیداری میبایستی خود مبلغ راهی مخصوص بخود باشد که آنهم زیاد مهم و خارق العاده نبود زیرا در اطرافش از این گونه مبلغین دینی زیاد بوده ( و در ضمن با داشتن استاد با کفایتی همچون سلمان فارسی که خود رانده شده از دربار ساسانیان بود و نیر خود او در آتش انتقام از دربار و ملت ایران میسوخت ) او نیز از تمامی مزیا بود که محمد از آنها بهره میبرد و در ضمن مهمترین اصل زندگانیش که خوی انتغام جوئی و خونریزی و خونخواری که در طبیعت هر تازی موجود میباشد، بهره گرفته بود با روشی خاص خودش نیز از آن استفاده مینمود.

با توجه به اينکه اسلام بر خلاف عقيدهَ برخی، پيدايش نوعی جهان بينی به قصد هدايت انسانها نيست و صرفأ دستاورد کار گروهي انسان ا ست که بخاطر کسب منافــــــــع اقتصادی و قدرت سيا سی عمل کرد دارد.

۱ـ سوره شوری آيات ۷ و ۸.   

ارزش زنان در جهان اسلا م 

زنان در جهان امروزی ـ به عنوان نيمی از جامعهَ بشری ـ سخت در تلاش احقاق حقوق پايمال شدهَ خويشند. آنان با حضورگستردهَ اجتماعی خویش در همهَ ارکانها می کوشند آنچه را که به عناوين مختلف از آنان سلب شده، باز پس بگیرند. امروزه آنان با الگو گيری از حقوق مترقی بشر ـ حقوقی که بر آمده ازنيازها و برآورندهَ نيازهای زن معاصراست ـ پيکاری را به پيش می برند که هزاران سال از سوی توليد کنندگان و حافظين (بازتوليد کنند گان) نظامهای مرد سالار ـ اديان ـ برگشت خورده و به پس رانده شده است. از ميان اين اديان، اسلام جايگاه ويژه ای دارد. دين اسلام به عنوان برجسته ترين نمونهَ زن ستيزی ـ وآزادی ستيزی ـ تاکنون از روشهائی سود جسته است که نتیجه آن شده که توانسته به حيات خود تا کنون ادامهَ دهد، که ما می توانیم از آن چند مورد نام برد:

۱ـ نقد ستيزی و نقد گريزی: صفاتی که ذاتی اسلام و پيروان است . يک مسلمان تا بهنگام رشد می آموزد که هيچگاه "سؤالی نکند"! يا بقولی ديگرمسلمانان مقلدینی ( از لحاظ اجتماعی میمونهایئ ) هستند که با ضرب شمشیر وبا تهدیدهائی (از جمله بتارج رفتن دختران و پسران خانواداش بعنوان کنیز و برده و فروش آنها در بازارهای تازیان که هماکنون در این زمان در بیشتر کشورهای عربی مورد استقبال قرار میگیرد و با اینکه سازمان ملل و حقوق بشر سعی در براندازی میکوشند، شوربختانه همه روزه در اخبار بدست آمده در بازار برده فروشی شارجه براحتی و بدون پرده پوشی انجام میگیرد)، بآن پیوسته اند واگر روزگاری در صورتی که حتی اگر فکر خروج ویا ترک این دین بمغزش خطور نماید مرتد شناخته شده و باید  با ضربه شمشیر روبرو شود از همه مهمتر سازندگان این دین پا را از این نیز فراتر نهاده و بر این عقیده هستند البته این نیز جزئی از قوانین اسلام میباشد که اگر فرزندی در اینگونه خانواده های ( بزور شمشیر و ترس مسلمان شده) بوجود آید او نیز مسلمان میباشد واز خود ارادهَ و قدرتی در انتخاب راه خود نیست و باید تسلیم اسلام باشد..

 

یک مسلمان بطور کلی

 ۲ـ محروم ازحق تفکر میباشد: چنانکه در تازينامه نمونه های بسياری دال براينکه در کار خدا و پيغمبر خدا "شک" نکنيد ـ بوفورـ يافت می شوند و علاوه بر آن تهديدهائی هستند که کافران و بازگشتگان از دين (ملحدان) را هدف می گيرند. بدين خاطر يک مسلمان واقعی حتی به خود اجازهَ خواندن دقيق تازينامه ـ ترجمهَ آنرا بزبان مادری خود را نمیداد و بارها در تازینامه آمده است که تازینامه را باید فقط بزبان عربی خواند نه بزبان دیگری ، چه رسد به اينکه بخواهد خيل بزرگ مشکل سازيهای بدون بازگشائی دين اسلام را ريشه يابی کند. (ولی خوشبختانه عدهَ گردهم آمدند و با اینکه مورد ستم و جور تازیان و مسلمانان متعصب قرار گرفته اند تازینامه را بزبانهای مختلف ترجمه کرده اند و پیشنهاد من بهمه آنهائی که سنگ این دین ناب محمدی را بسینه میزنند آنست که حتی اگر هم شده یکبار آنرا بزبان مادری خود بخوانند تا ببینند که بخاطر چه چیزی تعصب دارند)  از مجموعهَ اين دو معيار اساسی کسانی متولد می شوند بنام

۳ـ باز توليد کنند گان يا به قولی رفرميست های اسلامی که با پيچاندن مطالب اصولی اسلام و تلاش به قصد قابل هضم کردن معارف غير اصولی آن، پايان عمرش را به عقب می اندازند. با توضيح اين واقعيت که چنين کسان ـ روشنفکران ـ خارج از مدار دين اسلام حرفی برای گفتن ندارند، و با علم به آنکه آنان نيز سخت به دو معيار ياد شده پای بندند، ـ دراينجا به اختصارـ به نقاط اشتراک آنان با اصول گرايان اسلامی ـ در رابطه با مسئلهَ زن ـ می پردازيم. نمونه هائی نيز که خواهيم آورد، از بين معتبرترين موضوعات و از شاخص ترين افراد انتخاب شده اند تا جای هيچگونه شبهه ای باقی نماند.

  

هنگامی که سخن از آزادی زن به ميان می آيد، روشنفکران دينی معجونی به بسئوال کننده ارائه می دهند که تا مدتها در جدل فهم گفتهَ آنان  می ماند! اما اصولأ همگی آنان در جنس دوم بودن زن اشتراک عقيده دارند ـ حتی زنان باصطلاح روشنفکر مذهبی همچون اعظم طالقانی و گوهرالشريعه دستغيب و مريم رجوی ( باصطلاح فرمانده یک مشت تروریست که سبب کشته شددن یک عده کثیری ازهممیهنان وطن پرست و ایراندوستان شده اند و از همه مهمتر این اورگان در بثبات رسیدن این شورش اسلامی دستیاری عامل بسیار والائی را داشتند)، زيرا استناد ايشان اشارهَ صريح تازينامه است که: "زن بخاطر مرد (نه مستقلأ) آفريده شده" پس عملأ نمی تواند انسانی آزاد باشد. مثال روشن ديگر نيز آيهَ ۲۲۳ سورهَ ماده گوساله(بقره) میباشد  که میگوید زن را نه به عنوان همســـر بلکه بمنزلهَ "کالا"ئی تحت بهره برداری مالک (شوهر)، آنهم مالکی بی انصاف (!) می شناساند: چنانکه در این آیه بصورت روشنی آمده که" زنان کشتزار شمايند، به کشتزار خود آنگونه که می خواهيد وارد شويد". مکمل حقوق اسلامی زن آيهَ سوم سورهَ نساء است که چنين می گويد: " از زنان هرچه خوش داريد بگيريد، دو تا دو تا (۲ ضربدر ۲ مساوی ۴) و سه تا سه تا و چهار تا چهار تا بگيريد". آيت الله محمود طالقانی ـ روشنفکر دينی ـ نيز به ديدهَ تحسين به اين آيه می نگرد: " اين آيه با بلاغت خاصی، هم ازدواج را محدود (!!!!) کرده، هم راه تعدد تا چهار (۴ ضربدر ۴مساوی ۱۶) را باز گذ ارده و نیز تجويز کرده است" ( کتاب چهارم رویه ۱۷). طالقانی همچون پيغمبر اسلام بر این عقیده است که ـ " زن از دندهَ کج مردان خلق شده!" (۲۸۷ نهج الفصاحه) ـ معتقد است که مردان بر زنان برتری دارند آنهم بخاطر" نقص فيزيکی زنان" زيرا بنظر وی سلسله ارگانهای بدن زن بوسيلهَ مغزش اداره نمیشود بلکه بوسيله "رحمش" هدا يت می شوند: " در واقع سرتاسر ساختمان درونی و بيرونی و اخلاقی زن در پيرامون جهاز رحم { نه مغز} تشکيل شده و پيوسته از وضع و تغييرات آن متاثر می شود." (کتاب دوم رویهَ ۱۳۴). او سخنان خود را اينگونه ادامه می دهد: " برای مردان از جهت ساختمان طبيعی و وضع اجتماعی پايهَ برتريست. بر همين پايه مردان تکيه گاه و سرپرست زنانند." (کتاب دوم رویهَ ۱۴۵).

 

اينکه اسلام قشرهای بسیاری از اجتماعی را به عناوين مختلف سرکوب کرده و از رشد باز می دارد، امر بی دليلی نيست، زيرا توليد کنندگان و روشنفکران اسلامی بخوبی می دانند انسان آگاه به حق خويش، هيچگاه به چنين آئينی گردن نمی نهد، اينست که واپس گرائی پيشه کرده اند. و اگر بدنیای اسلام نگاهی بیاندازیم در می یابیم که هیچکدام از این کشورها هرگز کشور پیشرفته ای نبوده و نخواهند بود و در همین کشورها در اقشار مختلفشان اين حذف و تبعيض انسانی تا به امروز با دیده باز نگری سالم خواهید دید و میبینید که آنها هنوز نيز ادامه دارد برای مثال: " شاهد بايد دو مرد مسلمان باشد و اگر دو مرد مسلم نبود يک مرد و دو زن مسلمان و اگر نبود دو مرد و يا يک مرد و دو زن غير مسلمان" (طالقانی کتاب دوم رویهَ ۲۶۸). اين تبعيض ها در بخشهای مختلفه تازينامه بکرات گوشزد شده وچشمگير است، و در سورهَ نساء و احزاب بطور بر جسته ارائه می شوند. وقتی چنين تبعيضی بصورت قانون " چند زنی" ـ چيزی که در تازينامه توصيه شده است (۳ نساء) ـ در باب این امر مسلم ارائه می شود، حال سؤالی پيش می آيد: " تازينامه چگونه عدالتی را توصيه می کند و آيا اصولأ عدالت بين چند همسر عملی است؟ " و جواب: " برقراری عدالت بين چند همسر در اسلام ـ از خوشبينانه ترين نگاه ـ تنها جنبهَ مادی (اقتصادی) دارد، زيرا واقعيت اين است که عاطفه را نمی توان در آن واحد بين چند نفر تقسيم کرد". با نگرشی کلی به ديگر تجربه های اين مقوله نتيجه ای هويدا می شود: " از هر سوی که به احکام حقوقی زن در اسلام بنگری، يک پای "عدالتش" لنگ میزند!" اگر انسانها از هر جنس و نژاد برابر خلق شده اند ـ به گفتهَ تازينامه نشده اند (۲۳۵  سورهَ محمد ۳۲ و ۳۴ نساء) ـ پس چطور زنان مسلمان حتی حق طلاق ـ چه رسد به چند شوهری! ـ را هم ندارند؟ زيرا "مردان کار انديش زنانند، برای آ نکه خدا بعضی کسان را بر بعضی ديگر برتری داده" (۳۴ نساء) روشنفکر دينی نيز به تاييد، در ادامه می افزايد: " ساختمان توليدی مرد، نيروی فزاينده و نامحدود است و زن از جهت ساختمان نسلی و حالت پذيرائی محدود. از اين نظر،  تعدد زوجات و نامحدود بودن ازدواج از طرف مرد، طبيعی و بر طبق جريان خلقت و  { حتی } هدف آن است. (آ يت الله طالقانی، کتا ب چهارم صفحهَ ۶۲)

 

اما سؤال اساسی اين است که آيا ابداع کنند گان چنين قوا نينی، با وجود تعدد زوجات (۵۰/ ۵۱ احزاب)، و با اعتقاد راسخ به کردار و علاقهَ وافر به آسايش و نفس خويش، خود در زندگی زناشوئی کامياب بوده اند؟

جواب را در زندگی خصوصی محمد می جوئيم و شکاياتش که با الله اش و یا خدایانش می آورد: " خدايا؛ از فتنهَ زنان به تو پناه می برم" (۵۲ نهج الفصاحه). " زنان دام شيطانند" (۱۷۹۲ نهج الفصاحه) "از این دنيا بترسيد و از زنان بپرهيزيد (!!) زيرا شيطان نگران و در کمين است و هيچيک از دامهای وی برای صيد پرهيز کاران مانند زن کارگر نيست" (۵۰ نهج الفصاحه).

 

انسانی وقتی این گفتار  "از زنان بپرهيزيد" را می شنود به ناگاه بياد حکايت آن ملائی می افتد که بهنگام روضه خوانیش  می گفت: هرگاه که بچهَ روی فرشی ادرار کرد بايد صاحب فرش آن تکه را ببرد. وقتی ملا به خانه آمد ديد زنش فرش را رشمه رشمه کرده! ملا باعصبانيت پرسيد: زنيکه چرا فرش را به اين روز در آوردی؟! زن بيچاره که يک عمر آموخته بود که بايد از شوهر و گفته هایش اطاعت کند، پاسخ داد: خودت امروز گفتی!!!!! ملا فرياد بر آورد که زن: من اینها را میگویم برای مردم است نه برای خودمان!

 

مشکلات فراوان و در گيری های خانوادگی در زندگی خصوصی محمد (بيت او و اطرافیانش) آنقدر زیاد است که اگر بخواهیم بشرح آن بپردازیم مثنوی هفتاد من کاغذ شود. گاهی مواقع وقتی درباره این گفتارها و حدیثهای پیشتازان مسلمین می اندیشم ، ناخود آگاه با خود میگویم حرف ترا باور نمایم یا دم خروس را . او بارها و بارها از دست زنان چنانکه در قسمت پیشین آورده شد ، شکایت میکند ولی شوربختانه حتی حاضر نیست از همخوابگی با نزدیکترین افراد خانواده اش نیز بگزرد چنانکه می بینیم در رساله ها و نوشتارهای نویسندگان شرح حال این موجود بر می آید که حتی از"زينب" زن پسر خواندهَ خود "زيد" نگذشت  و با اوردن آیهَ او را واور بجدائی از شوهرش مینماید تا خود از آن زن نگونبخت کام دل بگیرد و.صدها امثال آن البته نباید فراموش نمود که همه و همگی این اعمال و کردار محمد فقط بفقط  به بخواست وفرمان الله اش بوده که زنان خوبروی رااز دم تیغ خود و یا داماد عزیزش علی بگزراند بی شوهرکرده تا بتواند آنها را بر.طبق اصولی که خود وضع نموده بود به عقد خويش در آورد (۳۶/۳۷ احزاب) .

 بهترين دليل شکست او درعملی کردن طرح چند همسريست که شاید دارای فرزندی شود و چون بعلت امراض مقاربتی که در زمان طبعیدش و فرارش از ترس کشته شدن بدست طایفه که او خود از برآمده بود ( قریش)این آرزو نرسید. و برای برملا نشدن رازش. بر طبق معمول در اينجا نیز تازينامه، چون همه گاه به ياری محمد می شتابد ( البته همیشه برای جلو گیری اشتباهات و یا جلو گیری از برملا شدن اسرار این مرد ): " ای زنان پيغمبر! هرکه از شما بد کاری مسلم کند، عذاب او دو برابر افزون شود" (۳۰ احزاب)، وحتی شک پس از مرگ هم اورا راحت نمی گذارده:" نشايد که از پس وی هيچوقت زنان وی را به نکاح آريد که اين نزد خدا { گناهی} بزرگ است زیرا که زنانش ام المومنین هستند ( مادران مسلمین) وکسی انمیتواند با مادر خود ازدواج نماید" (۵۳ احزاب).

با تمامی اين شواهد، روشنفکران ملی ـ مذهبــــــــی باز هم دست بردار نيستند: " جلو گيری از تعدد( برای مرد نه زن) سلب آزادی زنان (!) از بهر مردان است،  نه بخشش آزادی به آنها، مگر آنکه قانونگزار بيش از مصلحت عموم، خود را قيّم خانواده ها بداند".

 

خشونت در اسلام

چنانچه ما " جنايت" را به عنوان" نفس يک عمل" و بدون تفکيک با نيان آن "نفی" کنيم، دراينصورت نمی توا نيم جنايت ها و خشونت های صدر اسلام را در نظر نگيريم. يکی از مهمترين علل گسترش سريع اسلام در شبه الجزیره عربستان، خشونت بی حد و حصر قوانین ساخته شده بوسیله محمد که با خوی و خلق تازیان همخوانی داشت و بآنها وعده مال و منال و آزادی بی حد و حصر در دستدرازی به خانواده های دیگران و کشتار بیگناهان ( بعنوان کافر آنهائی که حاضر بگردن نهادن دستورات عقب افتاده و بیابانی تازینامه و الله اش ) بخصوص مردان و بتاراج بردن دختران و زنان اسیر شده و تجاوز بآنها که از نظر تازینامه نه تنها کناهی نبوده بلکه بقول خودشان ثواب هم نیز دارد  این گونه اجازه های قانونی و دینی بود که تازیان و گرسنگان و پا برهنه ها عرب بدان احتیاج داشتند همگی در قالب "مسلمان سازی" بوده است. جنگهای اوليه بنام اسلام ـ دين خدا ـ هنگامی آغاز گرديدند که بخش عمده ای از تازیان از وجود پديده ای به اين نام هيچگونه اطلاعی ندا شتند. اين جنگها همچون ديگر جنگها در بیشتر نقاط جهان بدون پشتوانهَ مالی ميسر نمی شدند، بدين خاطر غزواة محمد (غزوه به معنای شبيخون) بمثابهَ يک طرح به مرحلهَ اجرا در آمدند. علاوه بر اين غزوات که به آنها خواهيم پرداخت، بخش عمده ای از هزينه های ترويج اسلام توسط سرمايه دارانی تامين می شد که نفع خويش را در گسترش آن می ديدند. از آن جمله اندک ابوبکر، حمزه، ابوطالب، عثمان و شخص محمد با حمايت خديجه از تجّار بزرگ آن زمان که اغلب آنها را یهودیان سرمایه دار و طماع تشکیل میداد .

اگـــــــــر به جنگهای اوليهَ اسلام در قالب جنگی تمام عيار (دو گروه مسلح و آماده در مقابل هم) بنگريم، خواهيم ديد که چنين نبوده اند. به عنوان مثال اولين جنگ محمد (بدر) هنگامی رخ داد که ابوسفيان، عموی محمد، کاروان بزرگ خود رامملو.از اجناس گوناگون از جمله شراب از شام به مکه می برد که "تازه مسلمانان" برهبری محمد به آن شبيخون زدند، همه چيز را به غارت بردند. در اينجا دو سؤال مطرح می گردد:

اول اينکه آيا هيچ عقل سليمی ـ منظور ابوسفيان ـ بهنگام عزم جنگ، سرمايهَ مادی خود را بهمراه می برد؟؟؟؟؟!!!!!

و سؤال دوم اينکه چرا مسلمانان در راه بازگشت از جنگ و آنهم بهنگام شب بکاروانی حمله کردند؟؟؟

جواب سؤال اول روشن است: ابوسفيان و همراهانش از وقوع چنين جنگی بی خبر بودند و معمولا وجود محافظان نيز جوّ رايج آن روزگار و به عبارتی بخاطر پيشگيری از حملهَ احتمالی"سارقين" بوده است.

و اما سؤال دوم: دليل صرفأ مسائل مادی بوده است، چـــــرا که بدون گسترش پشتوانهَ مادی، گسترش اسلام نيز نا ممکن می نمود. اين چند نمونه واقعيت. را گويا می کنند؛ بنياد اسلام بر مبنای حمايتها و خواست اقشار فقير و ضعيف جامعهَ آن زمان نبوده، بلکه اسلام بوسيلهَ عقلهای قدرت مدار با ديدگاه مادی و حکومتی شکل گرفته وبنا شده است.