شنیدنی هایی در مورد وزیر سابق اطلاعات رژیم

 

 تصویری از فلاحیان وزیر سابق اطلاعات که آن زمان  قاتم مقامی وزارت اطلاعات در زمان ری شهری را عهده دار بود .

 

فلاحیان و وزارت اطلاعات (2)

 

علی فلاحیان وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی ، علاوه بر آنکه خود با پیوندهای آشکار و نهان کم و بیش با همه گروههای مافیایی قدرت در ارتباط بود ، و با داشتن مدارک مستند ( شنود ، فیلم ، گزارش دست اول ) درباره هر یک از پایوران ریز و درشت نظام آنها را در خدمت داشت ، از همان دوران قائم قائم مقامی ریشهری ، یک شبکه مافیایی خصوصی نیز ایجاد کرد که حلقه های اصلی آن در تصرف برادران ، دامادها ، شوهر خواهرها ، برادرزادگان ، پسر عموها و فرزندان خودش بود.
مافیای خصوصی فلاحیان در چند زمینه فعال بود
در زمینه اقتصادی: علاوه بر فعالیت های برادران فلاحیان در حوزه بخش اقتصادی وزارت اطلاعات و شرکتهای وابسته به این بخش ، قاسم فلاحیان ، صدها هزار متر زمین در اصفهان ، اهواز و تهران ، به صورت عدوانی متصرف شد که بخش از این زمینها ، جنگلی ، ملی شده و جزو اراضی غیر قابل فروش در تصرف وزارت کشاورزی بود.
عوامل فلاحیان در اداره ثبت اسناد کشور و در راس آنها سید رضا زواره ای در طول صدارت علی فلاحیان بیش از 3800 سند مالیکت برای چنین زمینهایی صادر کردند. فلاحیان با اقتدار تمام در حالیکه سایه دهشتناک "وحشت از واواک" را در دل خاص و عام نشانده بود، و در پیروی از سلف خود تموربختیار ، در تصرف زنان زیباروی ، به هیچ نوع حاجر شرعی و عرفی پایبند نبود ، در عین حال ، چنان در راه جمع آوری ثروت بی پروا که یکبار در شب تشکیل کابینه خاتمی و در حالی که هنوز امیدوار بود با فشارهای خامنه ای خاتمی ناچار شود او را به عنوان وزیر اطلاعات به مجلس معرفی کند ، یک محضردار اصفهانی را شبانه به خانه خواهرش در اصفهان که فامیل در آن جمع شده بودند فرا خواند ، و در ساعت 11 شب ، 22 باب خانه و زمین گرانقیمت را که مالکیت آن به وزارت اطلاعات تعلق داشت به خواهران ، برادران ، همسر وفرزندان و چند قوم و خویش دگر واگذار کرد.



 

فلاحیان و وزارت اطلاعات(2)؛

عشق بازی وزیر اطلاعات

  


فلاحیان که به خوش تیپی خود می نازید و گاه در سونای زعفرانیه ، به دوستان و افراد حاشیه خود می گفت هر زنی را اراده کند به تسلیم او در می آید . او سه بار در دوران وزارت عاشق شد ، و البته این سه بار دلدادگی با شبها عیش و پذیرایی از معشوقه هایش ، با گوشت آهوانی که در زندان موقت وزارت از آنها نگهداری می کرد تفاوت بسیار داشت.

یک بار فلاحیان ، دستور داد زن یکی از همکارانش به نام "م- س" را بربایند. زن به همراه پدر و مادرش در دماوند در یکی از ویلاهای وزارتی در تابستان اقامت داشتند. همسر او در یک ماموریت ویژه در اروپا بود. فلاحیان ماموریت دو هفته ای او را با روزی 200 دلار فوق العاده برای دوماه تمدید کرد.

یک روز سرزده فلاحیان به دماوند رفت. و ماموری را به دنبال همسر "م – س" فرستاد. زن نگران از اینکه مبادا حادثه ای برای شوهرش در ماموریت رخ داده باشد به همراه مامور به ویلای محل اقامت فلاحیان رفت. حجت الاسلام و المسلمین وزیر اطلاعات ولی فقیه با لباس ورزشی از زن استقبال کرد. زن حیرت زده بود اما فلاحیان خیلی زود او را از حیرت بیرون آورد، و گفت که شوهرش را در حال ملاقات با ماموران اسرائیلی و آمریکایی دیده اند و از او عکسهایی تهیه شده که بلافاصله پس از بازگشتش به ایران ، به دستگیری و اعدام وی منجر خواهد شد.

زن گریه کنان روی دست و پای فلاحیان افتاد که حاج آقا شوهر من بی تقصیر است حتما برای او پاپوش درست کرده اند. فلاحیان وزیر وزارت اطلاعات ولی فقیه ضمن دلداری زن و دستی به سر و گوش او کشیدن ، تلویحا به وی فهماند که نجات جان همسرش در دست اوست، و با کمی مهربانی به جناب وزیر می تواند مردش را نجات دهد و تا آخر عمر در کنار او به راحتی زندگی کند. زن ابتدا مقاوت کرد. او که از خانواده بسیار متدین می آمد که زن را ملک طلق شوهر میدانست و مسائلی از قبیل رابطه نامشروع و حتی صحبت با مرد بیگانه ، توسط زن حتی اگر شوهر نداشته باشد کفر تلقی می شد و قتل زن واجب شرعی تلقی می شد.

سرانجام زن تسلیم شد. فلاحیان سه روز در دماوند ماند، و هر روز ساعت ها از زن کامجودی می کرد. پدر و مادر زن با کنجکاوی از او می پرسیدند وقتی توسط حاج آقا احضار می شود چه از او می خواهند و او هر با می گفت مساله جان و زندگی "م – س" در میان است و او موفق شده جناب وزیر را قانع کند شوهر ش مرد درسا و وفادار به نظام و انقلاب است.

سرانجام شوهر از ماموریت بازگشت. اینجا و آنجا حتی در خانواده همسرش با نگاهی های پر راز و رمز روبرو می شد ، یکبار برادر همسرش به او گفت : مراقب آدمهای ناپاک باشد ، چون همسر جوان و زیبا دارد. مرد حتی متوجه تغییر حال و روحیه همسرش نیز شده بود. روزی در خانه اعلام کرد برای سه روز به ماموریت می رود. اتفاقا خود فلاحیان ترتیب ماموریت را داده بود تا با زنی که عاشقانه دوستش داشت خلوت کند.
مرد اینبار اما به ماموریت نرفت و با کمک یکی از دوستانش رفت و آمدهای همسرش را زیر نظر گرفت. ساعتی پس از به ظاهر با ماموریت رفتن ، مرد متوجه شد که یک اتومبیل آژانس ، همان آژانسی که با وزارت قرارداد داشت ، در برابر منزلش توقف می کند و همسرش بلافاصله در آن نشست و اتو مبیل به راه افتاد. مرد به تعقیب اتومبیل می پرداخت ، و هنگامی که اتو مبیل در یکی از کوچه های زعفرانیه در برابر خانه ای مجلل متوقف شد مرد به یاد آورد که این خانه یکی از خانه های سازمانی وزارت اطلاعات است. دقایثی بعد فلاحیان سر رسید با حاج قاسم برادرش و محمود و رضا و مهدی و سید پاسداران محافظش.
خلوت فلاحیان با همسر او بیش از پنج ساعت به طول انجامید و وقتی سرانجام همسرش بار دیگر در اتومبیل آزانس نشست تا به خانه بازگردد، مرد دیگر اختیار خویش از دست داده بود. به اتفاق دوستی که همراه او بود به ترمینال غرب رفت، بلیط اتوبوسی خرید و با دوستش صمیمانه خداحافظی کرد ، و تا امروز کسی از او خبر نیست.

زن با درد و تلخی حقیقت را در نامه ای که مدتی بعد از ازبکستان به او رسید دریافت ، و فهمید شوهرش از همه چیز باخبر بوده است. فلاحیان هنوز هم در وحشت آن است که مبادا روزی "م – س" ظاهر شود. کسانی می گویند "م – س" در تاشکند همسری روسی گرفته و در خدمت سازمان امنیت ازبکستان است. فلاحیان چندی پس از غیبت او ، با زن قطع رابطه کرد و قبل از ترک وزارت دستور داد حکم اخراج مرد را به عنوان یک جاسوس فراری صادر کنند.
در دیماه 1377 پیکر زن را در بستر بیجان یافتند در کنار او نامه ای پیدا شد که زن شرح احوال خود در آن باز گفته بود. در این تاریخ فلاحیان از وزارت کنار رفته بود اما به عنوان مشاور رهبر در امور امنیتی و عضو شورای عالی اطلاعات و مقابله با بحران

، کسی جرات نکرد پرده از جنایت او در تجاوز به یک زن شوهردار و از هم پاشیده شدن یک زندگی بردارد.
زمانی که فلاحیان در وزارت غضب میکند

فلاحیان و وزارت اطلاعات(3)؛

زمانی که فلاحیان در وزارت اطلاعات غضب می کند


فلاحیان آدمی است که همه اعمال سیاه خود را با خونسردی کامل ، انجام می دهد. کمتر کسی او را در حال عصبانیت به یاد می آورد. اما فریادهای او را در یک روز اردیبهشتی در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال 1376 در گفتگو با مصطفی پورمحمدی معاونش و یکی از محارک نزدیکش ، در حوزه وزارت هیچ کدام از مدیران بالای وزارت از یاد نبرده اند.
پورمحمودی به او خبر داده بود که خانم "ا – پ" از کشور خارج شده و از لندن تلفن کرده است که اگر فورا صد هزار دلار توسط صرافی وزارت اطلاعات ..... در دبی برای او ارسال نشود نوارهای تند و داغ از گفتگوهای نیمه شبانه اش را با حاج آقا در اختیار رسانه ها مخالف رژیم و رادیو تلویزیون های خارج از کشور می گذارد.

حاج آقا باور نمی کرد خانم "ا – پ" که به او لقب خدای زمینی داده بود و ساعتها در آغوش معطرش زندگی پر از مشغله و خطرناک خود را از یاد می برد، ممکن است روزی چنین جسارتی کند. تازه مگر او دستور نداده بود، در فرودگاه های کشور نام وی به عنوان ممنوع الخروج ثبت شود؟

فلاحیان از سر ناچاری پول را حواله کرد، اما خیلی زود فهمید که معشوقه اش از مدتها پیش با مامور اطلاعاتی یک سفارت اروپایی ارتباط داشته و با راهنمایی او ، اطلاعات ذی قیمتی را از زیر زبانش بیرون کشیده و به همراه اسنادی که از آنها عکسبرداری کرده ( وقتی او، یعنی فلاحیان وزیر اطلاعات عشق بازی های طولانی خسته و بی حال به خواب می رفت ، زن سری به کیف اسنادی که همیشه همراهش بود می زد و از آنها عکس می گرفت) در اختیار دولت اروپایی مورد اشاره می گذاشته است.
خانم "ا –پ"هم اکنون در لندن زندگی می کند و هنوز هم از حاج آقا باج می گیرد و با دوست جوانش که از اقوام نزدیک فرمانده سپاه پاسداران جمهوری اسلامی است ، روز گار خوش را طی می کند.