تیر شید(چهار شنبه)سیزدهم اردیبهشت ماه  ۲۵۶۵( تیر ) سوم ماه می۲۰۰۶ َ ترسائی / ستاد هماهنگی مشروطه خواهان ایران

 

 

این است ؛ اسلام ناب محمدی که در گوش ما همیشه می خواندند...!!

اسلام ناب محمدی دین برادری و برابریست، ولی هرگز این حقیقت را به ما نمی گفتند که اسلام و مخصوصا افراد برگزیده در این راستا از سر آغازش تا کنون سر منشاء  تمام بدبختیها ؛ فلاکت وفحشا در جامعه ما بوده و خواهند بود!!!!!  اگر قبول ندارید !!!!! پس بخوانید، شاید کمی شما را بفکر بیاورد وشاید هم روزی بفکر آن افتید که داروئی برای این سرطان خانمان سوز بیابید .

 

 

نامه تكان دهنده يك دختر دانشجو به مردم ايران

در دانشکده و خوابگاه حرف و حدیث های بسیاری درباره گودرزی رئیس حراست دانشگاه شنیده بودم اما باورم نمی شد تا اینکه خودم نیز شنیده ها را لمس کردم. شنیده بودم که این آقا از دخترانی که در کمیته انضباطی پرونده دارند سوء استفاده می کند و نیز شنیده بودم که یکبار این آقا در اوج وقاحت یک شب دختری را از خوابگاه با خود برده است. کجا؟ چه کسی می داند .                          
یک روز نامه ای به دستم رسید که باید به خاطر مشکلات اخلاقی به حراست دانشگاه مراجعه کنم. زما
نی که برای اولین بار با گودرزی مواجه شدم با عتاب با من برخورد کرد که تو دانشگاه را با فاحشه خانه اشتباه گرفته ای من می دونم باهات چیکار کنم ازدانشگاه اخراجت می کنم و …….
من به شدت ترسیده بودم و از شدت ترس می لرزیدم فکر اینکه از دانشگاه با خانواده ام تماس بگیرند دیوانه ام می کرد چه رسد به اینکه اخراج شوم به خصوص اینکه هیچ کاری نکرده بودم جز اینکه مطابق میلم لباس پوشیده بودم وقتی شنیدم گفت که به خاطر رابطه نامشروع به کمیته انضباطی خواهم رفت داشتم سکته می کردم وهمینطور اشک می ریختم .
                      
اما هرچه می گذشت رفتار گودرزی نرم تر می شد و از تهدیدها و عتاب هایش کمتر می شد و بهم دلداری میداد و من گمان می کردم که گریه هایم اثر کرده و او حرفم را باور کرده که من کاری خلافی انجام نداده ام .
                              
آن روز تمام شد و همه چیز به روال سابق بود تا یک هفته بعد که گودرزی ب
ه من  زنگ زد و گفت به زودی پرونده ام در کمیته انضباطی فعال خواهد شد. زمانی که گریه کردم گفت یک راه حل دارد و گفت که فلان روز فلان جا باشم تا راهنمائیم کند. من احمق که حرف های او را باور کرده بودم و فکر می کردم که او می خواهد کمکم کند سر قرار رفتم. او گفت سوار ماشینش شوم تا چرخی بزنیم.
همه چیز به سرعت گذشت تا اینکه کار از کار گذشته بود. اصلا نمی توانستم باور کنم که به خاطر هیچ و پوچ حیثیت و زندگی ام را از دست داده ام. ازترس گودرزی و تهدیدهای او به هیچ کس چیزی نگفتم تا اینکه در سایت عصر نو مطلبی را درباره یکی از هم دانشگاهی هایم که کشته شده است و گویا او هم مثل من اسیر گودرزی شده بود خواندم .
                          
اکنون من همه چیز خود را از دست داده ام و هیچ چیز را نمی توانم اثبات کنم اما از کسانی که دستشان به جائی می رسد می خواهم حق این آدم پست را کف دستش بگذارند. و جلوی گودرزی و گودرزی ها را که از سمت خود سوءاستفاده می کنند بگیرند از مسئولین کشور هیچ توقعی ندارم چون می دانم همه از یک جنس اند بنابراین این نامه را خطاب به مردم ایران نوشتم .
                                    
ه. م دانشجوی ستم دیده دانشگاه علامه طباطبائی

 از خبرنامه امیر کبیر

بخاطر بیاورید چندی پیش رئیس بزرگوار پرورشگاه دختران بی سرپرست چه ها  که بر سر دختران بی سر پناه نمی آورد .

البته اینها ذره ایست در مقابل آنچه که اسلام با قوانین بدوی و طایفه ایش بسر دختران می آورد .

حال اگر بر آن باورید که همچون سرگذشتهائی همه روزه در ایران بوقوع میپیوند .

امید است که بزودی ملت بپا برخواسته و این ننگ تاریخ ایران را از دامن این ملت و مرزو بوم بزداید.