قیام رستاخیز ۲۸ امرداد

 

قیام بود یا کودتا

 

چرا اینقدرعجله دارید؟!!!!!!!!  میشود کمی صبر داشته باشید و از خر شیطون پیاده شوید تا باهم حرکت کنیم؟!!!!!!!

 

ای کسانی که خود را فریخته و  روشنفکران میدانید و میخواهید همیشه سر زبانها باشید بخاطر خودتان هم که شده یکبار بحرف منطقی گوش فرا دارید.

و اگر وقتش را پیدا کردید بروید وبرای یکبار هم شده قانون اساسی کشور خودتان را مطالعه نمائید 

 

همه ساله چندی قبل از یاد روز قيامِ مردمی ۲۸ مرداد ، تحريف گران شروع به سخن پراکنی کرده و فرياد زنان میگویند که : بله شاه کودتا کرد ومصدق باصطلاح ملی را از راه راستش (که همانا تحویل ایران بدست روسیه شوروی و انگلیس بود) با کمال تاسف منحرف نمود .

امسال جای بسی تعجب است که اين افراد پشت پردهَ مثل همیشه دست دردست عوامل جمهوری اسلامی زودتر از همیشه دست بکار شده اند و پيشاپيش برای شعله ورشدن آتشِ نفاق بین جناههای مختلف که تا اندازهَ بهم نزدیک

 شده اند ، هيزم به آتش جمهوری اسلامی ميريزند وبدین وسیله ارزش اجتماعی ملت ایران راکه شاه فقید با عرق جبین تدارک دیده بود ، از بین برده و ما  را در چشم مردمان دنیا بعنوان  تروریست و یا افراد وبائی جلوه گر میسازند.

طرفدارانِ فرهنگِ ملی وآئينِ پر افتخار شاهنشاهی بدليلِ اعتقاد به اتحاد برای آزادیِ ميهن وملت( هميشه تا قبل از اينکه چنين مزخرفاتِ روشنفکرانه ای از سوی اين مشت افراد همیشه در صحنه بيان شود) ، سعی بر آن داشتند که خود را از ورود به چنين نمايشهايی کناره گیری گرفته و ميکنند.

ولی شوربختانه چاره ای نیست، باید بیکباره هم شده بر خلاف نیت قلبی زبان گشوده و درست و حسابی جوابی  به اینگونه افراد بی خرد و بظاهر روشنفکر و فرهیختگان بدهیم.

 

بازهم میگویم گر چه بارها و بارها در این باره گفتارهای زیادی شده و حتی نوشته شده وکتابهائی از طرف افراد واقف و بیطرف برشته تحریر در آمده و حتی جوابهای دندانشکنی نیز از سوی افراد  وارد و دست اندر کار در بایت این نوع گفتارها  داده شده، ولی باز هم شوربختانه این افراد که عده زیادی از آنها کاملا شناخته شده هستند در موقع جوابگیری حواسشان آنجا نیست و یا اینکه معنی کلمه و لغات را میدانند و یا کوتاه باید بگویم که نمیفهمند و شاید هم میفهمند ولی نمی خواهند سنگ نیم من شوند و یا خود را بنا بمقتضی زمان مکان به..........میزنند.

 

 

حال برای کوتاه کردن کلام و رسیدن به اصل مطلب بتفسیر کلمات میپردازم تا آنهائی که معانی کلمه ها را نمی دانند مقداری بر معلوماتشان اضافه شود .

آنچه که از لغتنامه دهخدا بر می آید :

کلمه کودتا که در زبان فارسی ما وارد شده، از دو بخش تشکیل شده

۱) کو( قیام)

۲) د تا ( دولت )

هر دو این بخش از زبان فرانسه گرفته شده و بمعنی براندازی یک حکومت بوسیله دولت دیگری.

حال بر میگردیم بعقب یعنی سال ۱۳۳۲ زمانی که جناب مصدق السطنه زمامدار امور شدند، یعنی از طرف شاه وقت یعنی محمد رضا شاه پهلوی به ایشان مقام نخست وزیری داده شد.

 

ایشان مجلس شورای ملی (دوره هفدهم) را بوسیله افراد انتخابی خودش که حتی لیستش رانیز شخصا تهیه کرده بود پر نمود. و در همین مجلس از شاه خواست که اختیار تام باو بدهد ، تا ایشان بهتر بتوانند عملیات خودسرانه  که هموار از کودکی در سر داشت و در بخشهای مختلف از زندگینامه مصدق السلطنه بخوبی میتوان خواند ،دنبال نماید . برای مثال( برای بکرسی نشاندن عقاید خود و ترحم ملت را بخود جلب کردن ازغش کردن و مریض بودن دائمی در زیر پتو ویا در رختخواب بود مینالید ولی برای کوچک کردن افراد و بی ارزش کردن ارزمندان با  پیژامه به ستاد ارتش میرفت و هزاران خیمه شب بازهای دیگرکه حتی در بعضی مواقع در مجامع بزرگ جهانی همچون از سازمان ملل متحد نیز خود داری نمیکرده بود ).

 شاه که در آن زمان بسیار جوان ودر ضمن مردی ناسیونالیست و ایران پرست و عین حال بینهایت دموکرات بود

میدید که صحنه سیاست ایران در آشفتگی شدید وهمچنین از آن بیم داشت که کشور از دست برود ودر ضمن با تمام وجود حس میکرد که  افراد قسم خورده به درگاه مصدق السلطنه کشور را به نیستی میکشند زیرا او میدید که مصدق و اطرافیانش با پشتیبانی تودهَ های جهان وطنی تمام ارکان دولتی را در دست دارند( ولی با این حال تفاصیل او میخواست که از تجربه قدیمی ها استفاده کرده و درعین حال میخواست حس نیت خود را نسبت به حال و روز مردم ایران ثابت نماید و برای نجات کشورحتی اگر شده همانطوری که در ضرب المثل ها آمده: که اگر میخواهی مالت را حفظ نمائی آنرا بسپار بدست دزدش زیر ممکن است که دزد خجالت کشیده در نگاهداریش تو را حمایت کند. ولی شوربختانه این مثل همیشه صدق نمیکنند.) شاه با نارضایتی کامل اختیار تام را بر خلاف قوانین قانون اساسی ایران به او محول نمود . مصدق السلطنه حتی باین نیز اکتفا نکرده و خواستار قدرت بیشتری شد و آنهم فرماندهی کل قوا .

 این موضوع حتی با مخالفت مجلس هفدهم شورای ملی و سنا که افرادش فرد فرد بوسیله واز طرف خود مصدق السلطنه گلچین شده بود مواجه شد .

در این میان مصدق السلطنه برای بار دوم از شاه نیزمیخواهد که بدون سروصدا کشور را باصطلاح برای مدت کوتاهی ترک کند تا آبها از آسیاب( که ایشان شخصا بوسیله افراد مزدورش به آن ریخته  بود ) بریزد ، ولی شوربختانه منظور ایشان دورکردن شاه از ایران چیز دیگری بود او میخواست که شاه را از سیاستش در قبال ایران دور نموده و در پشت پرده به پادشاهی پهلوی پایان دهد که همیشه مخالف آن بود و شایدهم خیال برگشت دادن سلطنت قاجار که خود نیز از آن تیره بود و هوای تکیه بر اریکه آن را در سر میپروراند) .

مصدق السلطنه چون در مجلس انتخابیش موفق نشده ، تصمیم بر آن گرفت از روی بی قانونی وارد شود وسد جلوی  راهش را از میان بردارد.

او باکمک اطرافیان تودهَ اش تدارک  یک رفراندم غیر قانونی ( زیرا که در قانون اساسی ایران هرگر مبحثی مربوط به تشکیل رفراندم چه برای نخست وزیر وچه برای افراد دیگر در نظر گرفته نشده بوده)رادر جلوی مجلس شورای ملی در میدان بهارستان بوجود می آورد و در حالیکه بروی دوش همین افراد اونیفرم پوش( پیراهن سفید و شلوار خاکستر پوش که علامت مشخصه توده ای ها بود) رفته و خواهان انحلال مجلسین که خودش بنیان گزارش بود میشود و بعد از ختم این رفراندوم بود که او بدون نظر خواهی از شاه از اختیار تامی که از شاه قبلا گرفته بود مجلسین را منحل میکند.

( اصل ۴۸ در صفحه ۲۱ ازقانون اساسی ایران ) << انحلال مجلسین مخصوص پادشاه بوده و شخص دیگر حق اجراء آنرا ندارد .در ضمن در تمام قانون اساسی ایران هرگز اجازه ای بشخص داده نشده که از رفراندم استفاده نمود و بخصوص برای انحلال مجلس و یا مجلسین>>.

در بیست وپنچم مرداد همان سال سخنگوی تودهَ اش دکترفاطمی درب های قصرهای شاهی را با اجازه مصدق السلطنه مهر موم کرده واعلام جمهوری فدرال میکند و بطور کلی تمام اختیارات را ازدست شخص بیعرضه مصدق السطنه خارج میسازد .

حال بر میگردیم بسر معنی کودتا، رژیمی قانونی (که مجلس باشد) بوسیله ارگان غیر قانونی ( رفراندم )از بین رفت بود . از شما خواننده می پرسم که آیا این عمل چه معنی میدهد ،آیا عمل  کودتا بوده است یا نه؟؟؟؟؟

پس بنا بر این مصدق در تاریخ ۲۵ امردادسال ۱۳۳۲ کودتا نمده و میخواسته که رژیم را غیره قانونن ساقط نماید !!!

 

طبق قانون اساسی ایران در موقعی که مجلس شورای ملی وسنا  منحل شده باشد ( دورهَ فطرت) و بنا بر همین ماده از قانون اساسی ، به  شاه اجازه داده میشود که نخست وزیر خود را عوض کرده و شخص دیگری را بجای نخست وزیرش انتخاب نماید وتا تشکیل مجدد مجلس جدید حکومت را بدست بگیرد و دربدو تشکیل مجلس وظیفه آن دولت موقت  آنست که از مجلس خواستار رای اعتماد شود درصورتی که مجلس باو رای داد بکار خودش ادامه میدهد در غیر اینصورت دوباره شاه مجبور است شخص دیگری را بمجلس معرفی نماید .( اصل چهل وششم از صفحه ۳۸ : غزل و نصب وزرا بموجب فرمان همایون پادشاه است .

در این صورت بوده که شاه ازماده مندرج در قانون اساسی کشور استفاده کرده و تیمسارسرلشگر زاهدی را بعنوان نخست وزیر انتخاب کرده وطبق قانون نیز حکم عزل مصدق السلطنه میبایستی باو ابلاغ شود این وظیفه را تیمسار زاهدی بعهده سرهنگ نصیری در آنزمان میگزارد. سرهنگ نصیری پس از دریافت اجازه از شخص مصدق السطنه در منزلش حاضر شده حکمی که مهر موم شده و بتوشیح شاه رسیده بود بمصدق میدهد .مصدق در اول کار شاید بعلت اینکه هنوز نمیدانست چه شده تشکر هم میکند واز سرهنگ نصیری میخواهد که کمی در اتاق مجاورصبر نماید تا جواب آنرا بدهد. مصدق از اتاق خارج میشود مصدق بسرعت با دکتر فاطمی مذاکره کرده وبلافاصله دستور میدهد که سرهنگ جلیل ممتاز که در آن موقع رئیس محافظان خانه مصدق السلطنه بود تا سرهنگ نصیری را دستگیر و او را زندانی نماید .

 

باز هم از  شما خواننده گرامی میپرسم : چه کسی بر طبق قانون عمل کرده ، آیا شاه که در دایره اختیاراتش عمل نموده بود ویا مصدق السلطنه که  میخواسته حکومت قانونی کشور را عوض نماید .

شاه فقط طبق قانون نخست وزیرش رادر زمانی که مجلسی وجود نداشته و طبق قانون اساسی ایران و دوره فطرت را میگذرانیده عوض نموده بود تا ایران را که در سراشیبی سقوط مستقیم به دامان کمونیست و شوروی میرفت نجات دهد .

نصیری از ۲۵ امرداد تا روز قیام ملی مردم ۲۸ امرداد در زندان داخل منزل مصدق بود تا اینکه بوسیله  مردم در روز رستاخیز ۲۸ امرداد نجات یافت   

 

گاهی مواقع وقتی عرصه بدوستان روشنفکر جبهه ناملی تنگ میشود از گفتار های نا معقول  خانم مادلین آلبرایت وزیر   امور خارجه دولت کلینتون در حزب دمکرات آمریکا ( همان حزبی که  مصیبت بزرگ ۱۹۷۹ بسر ملت ایران آوردند و هنوز هم سعی بر نگاهداری رژیم خونخوار جمهوری اسلامی در ایران را دارند.) ناله سر میدهد که ما با خرج مبلغ نا چیزی کودتای ۲۸ مرداد را بوسیله شخصی بنام شعبان جعفری انجام دادیم .

اولا باید بگویم که شعبان جعفری چنانکه خودش درکتابی که سرگذشتش را در آن نوشتار کرده اند مینویسد که او تا روز ۲۸ امرداد در زندان مصدق بسر میبرده و مردم وقتی که درب زندانها را باز کردند او توانست خودش را نجات دهد و بصفوف مردم بپیوندد.

گیریم که آنها هم بنا بگفته خودشان پول کمی خرج کردند . باید دید که در کجا این پول خرج شده . مقدارش بنا بگفته خانم بیش از دو میلیون دلار نبوده . پس چگونه این مقدار ناچیز سبب خود جوشی ملت را فراهم کرد .

 پس چگونه بود که میلیونها نفر بر ضد مصدق السلطنه از ملت بخیابانها ریختند. آیا به آنها وعده برق و آب و گاز مجانی و یا به آنها وعده پول نفت روزانه سیصد تومان برای هر نفر  داده ، شده بود و یا اینکه پیشه  و مقامی به آنها پیشکش کرده بودند.

 خیر این خود جوششی بود از میان مردم چرا که روح مردمی داشت و بنتیجه رسید ولی شور بختانه همان روشنفکرانی که در آن زمان بودند و از ترس مردم توی لاک خود رفته بودند در زمان خمینی بار دیگر سر علم کردند و بار دیگر کشور را دستخوش حوادث کردند و خوشبختانه همگی نه ولی قسمت عمده آنها بوسیله خمینی  و دار و دسته اش از بین رفتند .  

 

میگویند که قیام ۲۸ امرداد را یک مشت مردم بی سواد و عامی از میان توده مردم بود آوردند .

 بلی آنها به قول شماها یک مشت آدمهای بیسواد بودند که برای نجات کشور و خانه  وخانواده براه افتادند ،

ولی با کمال تاسف شورش ۵۷ را یک مشت آدمهای باصطلاح روشن با سابقه توضیح المسائل نویسی از جبهه ناملی که کنونا نامش را ملی مذهبی نام نهادند سبب شدند .

 

چرا اين آقايان بجای مبارزه سياسی با رژيمِ ددمنشِ جمهوریِ اسلامی، بنام تفسيرِ تاريخ، فقط به تحريفِ آن مشغولند ؟

چرا اين آقايان بعد از ۲۷ سال، هنوز دشمنِ را نشناخته اند؟؟؟؟!!!!

چرا اين آقايان بعد از ۲۷ سال به حقيقتِ دلخواهِ اکثريتِ مردم، که بازگشت به نظامِ پادشاهی است، هنوز

 پی نبرده اند؟!!!!!!

چرا اين آقايان هنوز مثلِ ملا نصرالدين، الاغ را برعکس سوار ميشوند و يا مثلِ کبک سرِ خود در برف ميکنند تا حقيقت را نبينند؟

چرا از شراکتِ خود در فاجعه سياهِ ۱۳۵۷ و روی کار آمدنِ جمهوریِ اسلامی سخنی نميگويند؟

 

اينبار بجای پاسخ دادن به تهمتِ کودتای۲۸ مرداد، با زبانی ديگر پاسخ ميدهيم و اينکه حتی اگر ۲۸ مرداد کودتا بود، ای کاش کودتايی ديگر نيز در بهمنِ ۱۳۵۷ رخ ميداد تا ميهن و ملت به اين فلاکت نمی افتادند و يا بزبانِ منطق و شعور  وحقيقت اگر بگوييم، ای کاش قيام و ضدِ کودتايی ديگر همچون ۲۸ مرداد رخ ميداد تا خائنينی مثلِ خمينی به ياریِ شما آقايان جبهه ناملی و جبهه ملی مذهبی ها، کمونیستهای مذهبی، مجاهدین خلق وده ها فرقه دیگر که زیر ائوای دولت فخیمه انگلیس انجام وظیفه میکنند ، موفق به فاجعه ۱۳۵۷ نميشديد.

 

شرمتان باد که هنوز دست از این دغلبازیهایتان بر نمیدارید و برای روشنفکر جلوه دادنِ خود نيز گهگاهی کراواتی به گردن می اندازيد که در اصل قلاده و افسارِ یست که در دستِ جمهوریِ اسلامی ميباشد و در اينجا و آنجا  به مردم فريبی و ادامه مسيرِ خائنانهَ ۲۵ مرداد و ۲۲ بهمنِ خود مشغوليد.

کودتای ۲۵ مردادِ شما ناکام ماند، و کودتای سياهِ ۱۳۵۷ شما پيروز شد، ولی مبارزه ملت و آزاديخواهان پايان نيافته، بدانید که بزودی زود لکه ننگِ شورش ۱۳۵۷ که بوسیله شما افراد باصطلاح روشنفکربپا شد با قیامهائی مردمی که بوسیله  نوجوانان این سرزمین اهورائی جوانه زده، همچون اکبر محمدی ها و باطبی ها از دامانِ ملت پاک خواهيم شد.

 

پاینده ایران

زنده باد آزادی