برای آغاز آشنائی با موضوع باید دید كه پيشنهاد ملی كردن صنعت نفت و بطور کلی کوتاه کردن دست اجانب از ثروتهای ملی این کشور برای نخستين بار در چه زمانی مطرح شد و چه کسانی از این راهدار پی روی میکردند. ؟؟
پيشنهاد ملی كردن صنعت نفت برای نخستين بار از سوی غلامحسين رحيميان نماينده قوچان در مجلس شوراي ملي مطرح شد. در آن موقع بحث نفت شمال و منع دولت از هر گونه مذاكره مستقيم با شركت ها و دولتهاي خارجي در مجلس جريان داشت. و مرحوم رحيميان با استفاده از اين فرصت پيشنهاد كرد: تا تنور داغ است نفت جنوب ملي اعلام شود... .
ولي دكتر مصدق آنرا به شدت رد كرد و از امضاي آن خوداري ورزيد و گفت: « آقا جان مگر مي شود نفت را ملي كرد؟...»<< اگر بدنبال علت آن برویم می بینیم که جناب مصدق السطنه با مدارکی در دست میباشد جزَ گروه فراماسیونری بوده و بدون اجازه دولت فخیمه انگلیس نمیتوانسته در آن زمان با آقای رحیمیان موافقتی داشته باشد .
متن قسم نامه مصدق السلطنه ( میرزا محمد خان) برای عضویت در
جامع آدمیت و توضیحات ایشات در این بابت
بتاریخ بیستم جمادی الاول ۱۳۲۵ این بنده درگاه محمدبن هدایت الله ساکن تهران از صمیم قلب بمضمون شرح ذیل عرض میکنم که ای پروردگار عالم در ادای این حقوق و این موهبت عظیمی هر قصوریکه کرده باشم الان در حضور تو وبحق تو و قدرتت قسم میخورم که شان و حقوق این دسته شریفه را در هر مقام مادام الحیات با تمام قوای خود محفوظ و محترم نگاه دارم و هر گاه از تعهد خود نکول نمایم از فیض رحمت و پناه آخرت حضرتت بی نصیب بمانم . تاریخ فوق مهر مصدق السلطنه ضمانت آدم فوق بر عهدهَ آدمیت این جانب از فرائض ضمه ( فرائض ذمهَ) عالم آدمیت است .
مهر یا ابوالفضل ( عضدالسطان)
|
|
متن توضیحاتش در نامه ای از احمد آباد
راجع به عضویت ایشان در
جامع آدمیت

احمدآباد ۱۲ آذرماه ۱۳۲۴ ( ۳ دسامبر ۱۹۶۵ )
قربانت گردم .
محترمه که حاکی از صحت و سلامت جنابعالی است عز وصول ارزانی بخشید و موجب کمال مسرت و خوشحالی گردید .
راجع بانجمن هائی که در بدو مشروطیت تشکیل میشد ویکی از آنها انجمن آدمیت بود، اطلاعی که دارم این استمرحوم میرزا عباسقلی در خانهَ خود این انجمن را تشکیل داد و هر کس هم که میخواست عضو انجمن بشود لازم بود کسی از اعضاء او را معرفی کند و مبلغی هم بابت حق عضویت بپردازد و یکی از روزها شخص محترمی به خانه ی من آمد و مرا دعوت نمود و با خود به انجمن برد وبعد هم دو سه جلسه بنده حاضر شدم و چون مجمع انسانیت تحت ریاست مرحوم مستوفی الملک تشکیل شد و مرکب بود از آقایان آشتیانیها، گرگانیها، تفرشیهای ساکن طهران و بنده را هم به سمت نیابت رئیس انتخاب کردند دیگر نتوانستم در انجمن آدمیت حاضر شوم .
این است اطلاعات بنده که به استحضار رسید .
در خاتمه ارادت خود را تجدید مینمایم .
دکتر محمد مصدق ؟؟؟؟؟؟؟
بنابراين نخستين گام براي ملي كردن نفت با مخالفت دكتر مصدق مواجه گشت.
نكته يي كه توجه به آن ضرورت دارد، اين است كه ملت ايران از زمان رضا شاه و باخواست ودرایت این پادشاه بزرگ نسبت به پروندهَ نفت حساس شده بود و در نتيجه مترصد فرصتي بود كه در زمان مناسب بساط ظلم و جور شركت نفتی انگليس و آلمان را برچيند. تا با كسب حقوق حقهَ خود درآمد لازم را براي پروژه هاي عمراني جهت توسعه كشور فراهم آورد. اين تفكر ناشي از انديشه تازه نفس ناسيونالسم در عصر رضا شاه بزرگ بود و این او بود که با از بین بردن قراداد دارسی و که باز هم کماکان با مخالفت آقای مصدق السطنه مواجه میشد ( که نیز یکی از مواردیست که بزندان افتاده و محکومیتش محرز بود و با میانجیگری شاهنشاه آریامهر که در آن زمان مقام ولایت عهدی را داشت بخشیده شد) قدم اولی بود برای آزادی ایران و رهائی از یوغ استعمار ورسیدن به حقوق حقه خودش و نیز اولین قدمی بود برای ملی شدن نفت .
نکته کاملا مهم و قابل توجه این است که با از بین رفتن سلسله قاجار بتدریج ملت از حالت خواب زدگی بیرون آمده و در پناه قدرت بیانی و کاردانی رضاشاه بزرگ در خود احساس دیگری پیدا کرد بود و آن هم همان روحیه میهن پرستی بودن (که بتدریج در زمان صدارت سلسه قاجار بیک موج اجنبی پرستی واحساس غلامی و اربابی شده بود چنانکه احمد شاه خود را کارکن سفارت فخیمه انگلیس میدانست و ماهیانه از آنها حقوق دریافت میکرد و در ضمن تقاضای مرخصی نیز از آنها میکرد) بملت دست داده بود.
بعد از يورش متفقين به ايران و تبیعید رضا شاه بزرگ از كشور سبب شدت یافتن روحيهَ ناسيوناليستي قوي تر در ملت ايران شد. در نتيجه مردم در مبارزات ملي خود و رودررويي با سياستهاي زورگويانهَ انگليس و روس و بويژه حل مساله نفت را راس مطالبات حقهَ خود قرار داده بودند. از سوي ديگر محمد رضا شاه نيز با الهام از اين بستر فكري به منافع ملي كشور حساسيت نشان مي داد و دولتها را بطور مرتب تشويق مي كرد تا از طريق مذاكره با انگليسي ها نسبت به استيفاي حقوق حقه ايران پافشاري نمايند. برآمد اين كوشش هاي همگاني در سطح ملي آن شد كه تجديد نظر در قراردادهاي نفتي به يك عزم ملي تبديل شود ... .
اما اينكه چرا پيشنهاد غلامحسين رحيميان با مخالفت روبرو شد ، به نظر مي رسد بدان جهت بوده باشد كه برخي اقدام عملي براي ملي كردن صنايع نفتي را درخور خويشتن مي دانستند (و یا اینکه اربابان امر به آنها هنوز اجازه نداده بودند و یا هنوز حسابهی خود را نکرده و چند وچوند کار در نیاورده بودند ) و بس و بر آن بودند كه اين قبا برازندهَ تن آنهاست نه كس ديگرتا شود از این راه خود را ملی نشان دهندو چهره واقعی خود را در پناه این تصویر بوجود آمده برای عمل کرد آینده خود برای گمراه کردن ملت بپوشانند.
سهم اتحاد شاه، دولت و ارتش در ملي كردن نفت تا چه اندازه موثر بود و آيا شاه و ارتش براستي با ملي كردن نفت ايران مخالف بودند؟
جنگ دوم جهاني و سپس تجاور روس و انگليس به ايران و خروج رضا شاه از كشور و از هم پاشيدگي، وضع خاصی كه براي اداره و توسعه كشور پديد آمده بود و از دست دادن پیشوای نهضت آزادی و ثباتشان ،ملت ايران را سخت خشمگين و ناراحت نموده بود. همين عامل ابعاد مبارزات را گسترده تر ساخت و جنبه فرهنگي و استقلالي آن پر رنگ تر گرديد. در نتيجه ديواري بلند بين ملت ايران و سياستهاي استعماري بيگانگان ايجاد گرديد. چنين فضايي حكومت وقت را به مقاومت در برابر شركتهاي نفتي و نهايتا دولت بريتانيا تشويق مي كرد. پادشاه وقت ايران در آن زمان تلاش مي كرد تا آزادي هاي فردي را محترم بشمارد و از آزادي هاي مدني ذكر شده در قانون اساسي مشروطيت حمايت نمايد. محمدرضا شاه كه در سوئيس تحصيل كرده بود در زمينهَ تلاش مي نمود برخلاف پدرش اقتضای زمان راداشت و فقط با آن رویه میشد کشوری که هر لحظه بپرتگاه نیستی میرفت نجات دهد، از ديكتاتوري پرهيز نمايد، برآيند اين كارها آن شد كه در آغاز محبوبيتي در ميان مردم و اقشار بويژه سياسيون بدست آورد. از طرف ديگر به دليل داشتن فرماندهي كل قوا ( طبق قانون اساسي) و ايفاي نقش اساسي در جريان پيشه وري و آذربايجان از حمايت بي دريغ ارتش برخوردار شد.
در نتيجه با اتحاد شاه، مجلس و ارتش چرخ ملي شدن صنعت نفت به حركت درآمد و پشتيباني ملت ايران از اين اتحاد منجر شد به ارايهَ لايحهَ ملي كردن صنعت نفت در سراسر كشور و اخراج انگليسي ها از ايران.
اين پيروزي بزرگ در نبرد با بزرگترين قدرت اقتصادي و سياسي زمان حاصل ِ آن همبستگي شكوهمند بود. اما آنچه كه بعدها اتفاق افتاد و نهضت را با مشكل و شكست مواجه ساخت، مربوط به نقص ساختار مديريتي كشور بود كه متاسفانه در دولت دكتر مصدق نمودار شد. زيرا دولتمردان ما آنجا كه پاي عمل و برنامه پيش مي آيد نشان داده اند كه فاقد مديريت براي دوران پس از پيروزي هستند. آنها نشان داده اند كه وجاهت ملي را بر منفعت ملي ترجيح مي دهند و هيچگونه برنامه اي براي مديريت كشور ندارند. آنها ثابت كردند، تا زماني كه بر بال امواج هيجان ملي سوارند با خِرد سياسي و منطق تاريخي بيگانه اند !!!
علل ناخشنودي ِ مردم از دولت مصدق
السطنه
در پايانه حكومت وي چه بود؟
شايد هيچ لحظه يي تلخ تر از آن نباشد كه جان فشاني هاي يك ملت پس از پيروزي در حسابهاي شخصي هزينه شود و مديران و دولتمردان خود را اراده ملت بنامند و با در پيش گرفتن روشهاي جاه طلبانه مصالح يك ملت را فداي وجاهت ملي خود سازند. جبهه ملي و مصدق السطنه حاضر نبودند از موجي كه از افكار عمومي ساخته شده بود پياده شوند و در فضاي واقعيت گام بردارند.
عواملي كه سبب شكست نهضت و دلسردي مردم گرديد عبارت بود از:
الف) تلاش مصدق السطنه براي انحلال مجلس شوراي ملي و توسل به رفراندم ، كه اقدامي خلاف قانون اساسي بود (همان قانون اساسي كه مصدق براي حفظ و سيانت آن سوگند ياد كرده بود و هرگز به آن عمل ننمود ). با اين اقدام بخش قابل توجهي از ياران مصدق از گرد او پراكنده شدند و بالطبع پراكندگي در صف فشردهَ نهضت مقاومت پديد آمد.
ب) حوادث سي تير و رودررويي مصدق با دربار و ارتش، كه از نفوذ و محبوبيت كافي در جامعه برخوردار بودند.
پ) درخواست سمت فرماندهي كل قوا از سوي مصدق السطنه و اختيارات كامل، گامي ديگر بسوي نقص قانون اساسي بود كه نارضايتي هاي عمومي را بيشتر ساخت.
ت) عدم هماهنگي بين اعضاي كابينهَ مصدق و يكه تازي آنها حسين فاطمي بود كه اسباب اختلاف بين شاه و مصدق را فراهم ساخت.
ث) باز گذاشتن دست توده يي ها در اهانت به مقام دين و روحانيت و حتي پادشاهي و ارتش، و هر چيز ديگري كه ارزش ملي ناميده مي شد. اين كار موجب شد تا ارتش و روحانيت در كنار هم قرار گيرند و دولت و جبهه ملي هر چه بيشتر به انزوا كشانيده شوند.
ج) بي سرانجامي مذاكرات نفت و لجاجت مصدق در ردّ پيشنهادها بويژه رد پيشنهاد بانك بين المللي، كه به نزديكي امريكا و انگليس كمك كرده و زمينه براندازي مصدق را فراهم ساخت.
چ) توقف فروش نفت و خزانهَ خالي اوضاع اقتصادي را رقت بار كرد و بر نااميدي ِ مردم افزود.
ح) فقدان هر گونه برنامه براي اداره كشور
افزون بر اينها مجموع عوامل داخلي و خارجي ملت را از سياستهاي دكتر مصدق دلسرد كرد و كمر نهضت را شكست و كشور را به كام فروپاشي برد. در چنين شرايطي بود كه شاهنشاه مجبور شد در غياب مجلس و بر طبق قانون اساسي فرمان عزل مصدق را صادر نمايد. كه اين كار نيز رخدادهاي ديگري را در پي داشت كه بيرون از پرسش شماست .
آيا با توجه به تعريف علمي كودتا ميتوان وقايع رخداده در ۲۸ امرداد را كودتا ناميد؟
بر اساس تعريفي كه از كودتا در فرهنگهاي سياسي به عمل آمده، كودتا عبارتست از : تغيير ناگهاني دولت بدست مقامات دولتي يا ارتشي.
آنچه در ۲۵ امرداد ماه رخ داد ( تلاش مقامات اتشي يا عوامل بيگانه براي بركناري مصدق از مسند رياست دولت ) نه تنها يك كودتا نبود، بلكه فرمان بركناري مصدق از سوي شاه در غياب مجلس بر طبق موازين قانون اساسي صادر شده بود، و در واقع استفاده از قوه ي قهريه براي اعمال قانون بشمار مي رفت. تداركات لازم نيز براي اين كار فراهم شده بود. اما رهبران سازمان افسران حزب توده كه در اركان ارتش نفوذ گسترده داشتند از ماجرا باخبر شده و آن را به آگاهي مصدق رساندند. در نتيجه مصدق دستور داد سرهنگ نصيري ( كه حامل پيام بركناري او بود) را دستگير نمودند. بازداشتهاي بعدي نيز حكايت از شكست طرح بركناري مصدق مي كرد. شايد بتوان سرباز زدن مصدق از پذيرش فرمان بركناري را نوعي كودتا ناميد .ولي بركناري نخست وزير و گماردن زاهدي به رياست دولت يك اقدام كاملا قانوني به شمار مي رفت .
در فاصله روزهاي ۲۵ الي ۲۸ امرداد، توده يي ها پس از آگاهي از خروج شاه و بازداشت افسران مخالف دولت، به خيابانها ريخته و مجسمه هاي شاه را پايين كشيدند. حسين فاطمي وزير خارجه مصدق به كاخهاي سلطنتي هجوم برد تا آنها را مهر و موم كند. بعلاوه سخنراني وي در بهارستان و اهانتهاي وقيحانه اش مردم را سخت منقلب كرد.
" كيم روزولت " كه از سوي دولتهاي امريكا و انگليس طرح بركناري مصدق را { در ۲۵ امرداد } هدايت مي كرد، سرخورده و نااميد و شكست خورده، گزارش ناكامي هاي خود را به پست متبوع خود داد و در اين مدت از خانه يي به خانهَ ديگر پناه مي برد. هر دو كشور امريكا و انگليس دستور عقب نشيني و توقف طرح را صادر كردند.
سرلشكر زاهدي نخست وزیر فراري ومصدق السلطنه براي دستگيري وي جايزه تعيين کرده بود. بنابراين ميدان ِخالي از رقيب بدست توده اي ها افتاد.
روز بيست و هفتم امرداد سكوت غم انگيزي بر كشور حاكم گشت. خروج شاه جامعه را سخت تكان داده بود، ومردم به روحانيت متوسل شدند و از آنان چاره كار را طلب كردند.
روز ۲۸ امرداد مردم كوچه و بازار تهران بدون رهبر و برنامه از خانه به خيابانها ريختند و همه خواسته هاي بحق خود را در يك فراز فرياد زدند.
فرياد جاويد شاه، اعتراض به حضور توده يي ها و عوامل ضد ايراني بود.
اعتراض به جاه طلبي ها و عوامفريبي ها و سنت شكني ها بود.
پاسخ به اهانتها و بي تدبيري ها و قانون شكني ها بود.
با یک جمله كوتاه ، عامل پيوند مردم با ارتش و پليس تحقير شده،.... ناسيوناليسم ملت ايران يكبار ديگر به نجات كشور آمد... هيچ كس را ياري برابري با اين خروش ملي نبود.
در روز ۲۸ امرداد تنها مردم { از همه اقشار ِروحاني ، اداري، ارتشي و پليس و...} بودند كه با الهام از فرمان تاريخ در صحنه ظاهر شدند... .
بنابراين، بيست و هشت امرداد نه كودتا بود و نه توطئه. نه امريكايي بود و نه انگليسي. نه چپ بود و نه راست.
بلكه
يك خيزش ملي بود براي پايان بخشيدن به خيمه شب بازي هاي سياسي.