گفتاری  از جمشيد آريافر

 

 

 

                                                خدمات بزرگ محمدرضا شاه پهلوی (شاهنشاه آريامهر)

 

 

با اينکه رضا شاه کبير کشور ايران را بيطرف اعلام کرده بود ولی با کمال تاسف وتاثر  متفقين بکمک سر سپردگان دست نشانده خود همچون حزب توده (عمال دولت روس) و فراماسونرها که بعدها در لباس جبهه ملی در آمدند وسران بعضی از عشاير(عمال دولت انگليس) کشور عزيزمان را اشغال کرده ورضا شاه کبير را مجبور باستعفاء نموده واز ايران بردند( بنا بر اسناد موجود در سفارتخانه دولت انگليس) ومی بينيم که بعدا نيز بوسيله عمال دولت انگليس بقتل رسيد .در چنين زمانی امور کشور را، با هزاران دردسر، ومخالفت کشور های روس و انگليس که ايران را از شمال وجنوب بين خود تقسيم کرده بودند {(البته بنا به نوشته های عده زيادی از سران حزب جبهه ملی اين زمان،  که از  آن بعنوان  زمان طلائی دمکراسی درايران ياد ميشود)  اين قضاوت را بعهده شما خوانند گان عزيز ميگذارم که چگونه ممکن است  يک فرد وطنپرست ادعا کند  در ايران دمکراسی مطلق موجود ميباشد در صورتيکه  کشورش بوسيله چهار کشور بيگانه اشغال شده باشد و در پرتو دمکراسی بدرخشد، اين نه آنست که  آقايان دست نشانده همان  خارجيان ميبوده اند .

در چنين زمانی بود که محمد رضا شاه پهلوی با وجود مخالفتهای کشورهای اشغالگر روس و انگليس وفرانسه وآمريکا( در زمان جنگ جهانی دوم ) وهمچنين با مخالفان و سودجويان داخلیش روبرو بود ولی اما با پشتيبانی خاصه  ملت وطنپرست ايران در مجلس حاضر شد در حاليکه اتومبيلش از روی فرشی از گل عبور ميکرد ( درآن موقع سفير دولت روس عنوان سفيرالسفرای آن زمان را داشت  و حاضر به شرکت در جلسه نشد ولی در اثرپا فشاری ملت ايران برای بحکومت رسيدن محمدرضا شاه پهلوی مجبورشد در آخرين فرصت شرکت نمايد)} زمام امور کشور را بدست گرفت .

محمد رضا شاه پهلوی در حالی قدرت را بدست گرفت که ايران يک کشور ورشکسته؛اشغال شده؛آشفته وناامن بود.

در آن زمان هيچکس نبود که بفکر اين ايران بيمار وورشکسته باشد ( جبهه ملی با انگليسیها ساخته وتوده ايها با دولت روس برای تجزيه ايران همدست شده و عده ای گردنکش راههای کشور را ناامن کرده بودند

بگفته شاهنشاه آريامهر در جواب يکی از خبرنگاران حاضردر مجلس که پرسش نمود آيا افتخار ميکنيد  بالاخره موفق شديد : ميگويد : اين افتخاری نيست که  انسان پادشاه يک کشور ورشکسته شود .آن افتخار است که اين کشور عقب افتاده و ورشکسته را بيک کشور متمدن وپيشرفته تبد يل نمايد. به همين د ليل (در تاريخ 2500 ساله گذشته ايران که ما آنرا می شناسيم ) او نشان داد که تنها پادشاهی است که بعد از 25 سال مبارزه در راه ترقی ايران وقتی که باين نتيجه رسيد که کشورش تقريبا در رديف کشورهای ممتاز جهان قرار گرفته است تازه تاجگذاری کرد .

ولی می بينيم که با عزمی راسخ اين پادشاه بزرگ ( سردار ملی ايران) (که حتی چندين بار بجانش سوءقصد شد) نه بيکباره ولی بتدريج و  با پشتکار ودرايت ومبارزات  و فداکاریهای شخصی، ايران را به کشوری استوار ويکپارچه وبيکی از کشور های باثبات اقتصادی بی نظير با رشد بالاتر از 7% در جهان رسانيد( طبق آمار سازمان برنامه و بودجه)   .

در زمان پدرش شالوده اقتصادی وآموزشی وقضایی وآرتش نوين ايران ريخته شده بود اما با کمال تاسف اين شالوده در اثر بروز جنگ دوم بين الملل واشغال ايران توسط متفقين از هم پاشيده شد واو ميبايستی بر پايه همان رفرم بار ديگر از نوسازندگی را شروع نمايد بخاطر اينکه او يک مرد ناسيوناليست و ميهن پرست بود . چنانکه اينک پس از 25 سال که از دوران اوميگذرد همه وهمه چه دوست وچه دشمن  به  ميهن پرستی او ايمان دارند و نميتوانند آنرا ناديده بگيرند .

در زمانی او بر اورنگ پادشاهی تکيه زد که کشور روی بفنا رفته ودر هر گوشه ای از ايران يکی از عمال خارجی در لباس ايرانيت قد علم کرده وخواسته های خود را برای  تجريه ايران اعمال ميکردند.افرادی همچون سد(سيد) جعفر جواداف که شخصی بود تبعه روسيه  با نام پيشه وری ( اين شخص همان فرديست که بنام سد(سيد) جعفر جواداف  در زمان احمد شاه قاجار بکمک دولت روس در رشت جمهوری (کمونيستی) دمکرات را بوجود آوردو بعنوان وزير امور خارجه بمدت دو سال آنرا از ايران جدا نموده بود تا زمانی که رضا خان سردار سپه( رضا شاه کبير آن خطه را بار ديگر به مام ميهن باز گردانيد ).  در  آينده در باره او بطور مفصل بحث خواهد شد که  ميخواست آذرابادگان وکردستان را از پيکر ايران جدا سازد..ولی می بينيم که او(محمد رضا شاه پهلوی) با درايت و فهم و دورانديشی ارثی خود  با هزاران مشکلاتی که با ملت، ونيز دشمنان داخلی که دربست در خدمت دولتهای خارجی قرار داشتند توانست  ايران را نجات دهد . طبق قرداديکه بين ايران و متفقين بامضاء رسيده بود ميبايستی متفقين، پس از پايان جنگ ، کليه سپاهيان خود را از ايران، که در آن زمان بنام پل پيروزی درجنگ جهانی دوم لقب گرفته بود خارج سازند. ولی متاسفانه دولت روس برهبری استالين هرگز بفکر آن نبود که ايران را از دست بدهد بهمين دليل پيشه وری را علم نمود چنانچه قبلا کمی در باره او سخن رانده شد در آذرابادگان جمهوری دمکرات را بوجود آورد و آنرا تحت الحمايه خود قرار داد . باز می بينيم که بار ديگربا درايت وسياست شاه ، ايران  از تجزيه نجات يافت . شاه از خواهر خود  شاهزاده اشرف پهلوی ميخواهد که شخصا به پيش استالين رفته و مذاکره های مقدماتی مبنی بر خروج سپاه دولت روس ازايران و دست کشيدن ازکمک به پيشه وری را بعمل آورد ( بهمين دليل است که جبهه ملی وتوده ایها هرگز اورا نبخشيدند و هميشه باو نسبتهای ناروا داده   وهمواره سعی کردند از او يک شخص پليد بسازند). پس از اوبخواست شاه ، فرزند رشيد وبرومند شاهزاده اشرف پهلوی شهريار شفيق( قهرمان ملی نيروی دريائی ايران) که بعد از فاجعه 57 در فرانسه  بوسيله عمال جمهوری اسلامی بقتل رسيد با گذاردن  قرار  قبلی جهت اعزام قوام السلطنه بعنوان  نخست وزير دولت وقت را برای مذاکرات اصلی بنزد استالين . استالين بااين شرط حاضر به تخليه ايران ميشود که  امتيازقرارداد نفت شمال بنام دولت روس ثبت گردد . او به استالين قول تصويب آنرا در مجلس (مجلسی که فقط دو ماه به انقضای آن مانده بود )  ميدهد    بد ين ترتيب دولت روس دست از حمايت پيشه وری برداشته و قوای ايران بفرماندهی شاه تبريز را پس گرفته ، پيشه وری به روسيه گريخته وبعدا بوسيله روسها بقتل ميرسد. واما مجلس شورا با رهنمايی شاه در پشت پرده دولت قوام را استيضاح نموده و بخدمتش پايان ميدهد و بدين ترتيب بستن قرارداد با روسيه از بين ميرود ( چنانکه استالين : بارها وبارها گفته که اين جوان بيست وچند ساله(منظوراو شاه جوان ايران ميبود)و قوام السلطنه مرا گول زدند و کلاه بزرگی سر من گذاشتند) . کشوریکه در زمان جنگ و بعد از آن بصورت يکی از کشورهای جهان چهارم در آمده بود، اما در موقع خروج و ترک او از ايران در سال 1357  کشوری بود نيرومند و سربلند و حتی در سياست جهانی نقش بزرگی را برعهده داشت . اوهرگز حاضر بجنگ نبود  شاه فردی بود بحد نهايت ناسيوناليست ووطنپرست .  او هميشه آرزو داشت که کشورش را در رديف کشورهای بزرگ ومترقی جهان ببيند بهمين علت سعی بر آن داشت که کشورش را خود کفا نمايد

1)      از لحاظ قدرت نظامی و بتصدق تمام دنيا در رديف پنجمين قدرت  جهانی قرار داشت.

2)      از لحاظ صنعت نفت با بوجود آوردن اوپک { (در مقابل کارتلهای نفتی که در سال 1950 به رهبری شرکت پتروشيمی انگليس و با شرکت نخست وزير دولت وقت انگليس در پشت در های بسته پس از پنج روز گفتگو با اختيار تام غير قانونی دست  بتاسيس يک کارتل نفتی زد ولی اذهان عمومی وشرکتهای تجاری به مخالفت برخواسته  بطوری که اين عمل در سنای آمريکا مطرح شد و دادستان کل آمريکا خواست از طريق قانونی جلوی تاسيس آنرا بگيرد ولی اين کارتلهای نفتی در مقابل تهديد نمودند در صورت دادگاهی شدن آنها، موارديکه درپشت پرده  در خاورميانه بوسيله آمريکا در شروف انجام است آشکار خواهند نمود . بهمين علت در سال 1953 رسمأ دادستان کل آمريکا لايحه خود را از سنای آمريکا به عنوان مصلحت ملی پس گرفت وآنرا موقتا راکد اعلام نمود . اين کارتل نفتی تشکيل شده بود از هفت شرکت نفتی جهان :1) استاندارد اويل نيوجرسی 2) سوکونی واکيوم 3)نفت خليج 4) بريتيش پتروليم 5) نفت تکزاس 6) رويال داچ شل 7) نفت استاندارد کاليفرنی .                                                                                                                                                                                                                                                                                               هدف اين کارتل بر سه اصل مهم بود : 1) تعين بهای نفت در جهان 2) ميزان استخراج نفت در جهان 3) تقسيم بازارهای فروش نفت در جهان ) شخصا تصميم گيرنده  اين اورگان مهم } يعنی شخصا درباره   قيمت وسرنوشت  آن ) بود .

3)      با بوجود آوردن صنعت فولاد و عرضه آن به کمترين قيمت ممکنه سبب ورشکستگی شرکت معظم کروپ آلمان شد وباين وسيله بيش از 50%  سرمايه آنرا خريداری نموده و در راس آن يک مدير ايرانی قرار داد .

4)      با پيدا شدن معادن اورانيم در اطراف سمنان تا سبزوار دريچه ديگری برای پيشرفت صنايع ايران باز کرد ولی متاسفانه دولت فرانسه سعی بر آن داشت  امتياز آنرا از آن خود نمايد که او بار ديگرنيز آنرا قبول نکرد واين  سبب دشمنی ديگری نسبت باو گرديد و می بينيم که بعدا با بوجود آوردن خمينی و پرورش او در فرانسه نه تنها آنرا از آن خود کرد بلکه صدها پروژه ديگر را نيز بدنباله آن تصاحب نمود.

5)      با بوجود آوردن صنعت پتروشمی ايران وی يکقدم ديگر در راه پيش برد صنعتی کردن کشورش برداشت .

6)      خطر ديگر اوبرای اروپاییان اين بود که هرگاه در پژوهش وحفاريهای مدام در سطح ايران به ذخايرنفت وگاز ميرسيد او دستور داده بود بدون سر وصدا فورا درب آنرا بسته و برای نسل آينده کشورش  پس انداز نمايد در  حا ليکه می بينيم همانها را دولت جمهوری اسلامی (امثال فاميل علی اکبر هاشمی رفسنجانی) جهت پا برجائی رژيمشان ودزديهای کلانشان تقريبا بصورت مجانی به اروپاییان پيشکش ميکنند .

بعلت وضع خراب اقتصادی جهان در اين 30 سال اخير (يعنی از سال1960 به بعد) از يکطرف واز طرف ديگر دولت ايران برهبری شاه بهيچوجه بآنها ( منظور بيگانگان) باجی نمیداد ( همچون زمان قاجاريه که در بست کليه ذخاير وموجودیهای ايران در اختيار خارجيان بود) و حتی با سياست شاه بود که دست کنسرسيوم نفتی جهانخوار که حدود يک و نيم قرن ايران را غارت ميکرد بسته شد .وايران خود يکی از فروشندگان نفتی جهان بود وديگر اين طلای سياه ايران وحتی کشورهای نفتی جهان در پرتوی درايت و کاردانی اين مرد که در زير پرده اوپک جمع شده بودند بصورت مجانی ويا ارزان بدستشان نمیرسيد زيرا دکترين شاه اين بود .: نفتی که در کشورهای مثل ايران وديگر جاها وجود دارد ابدی نيست وبالاخره تمام ميشود ولی آب که ماده اصلی برای بقای حيات انسان میباشد بيشتر در کشورهای مصرف کننده نفت بمقدار کافی وجود دارد که در کشورهای همچون کشور ما بينهايت کم ميباشد لذا او ميخواست در آينده آنرا بصورت يک ميزان دو طرفه در آورد نه بمثل پيش ، وحتی هم اکنون يک طرفه .

 درضمن شاه خواستار آن بود يکی از افرادی باشد که در هفت کشور صنعتی جهان  سياست جهانی را تعيين ميکنند وتا حدی هم موفق شده بود. بهمين خاطر ترس بزرگی از شاه در نهادهای بين المللی و ابر قدرتها بوجود آمده بود .

درآن زمان بود  که آنها در کنفرانس هفتگانه خود تصميم براين گرفتند که بهر صورتی شده شاه را يا بزير کشيده و يا فرمانبردارخود کنند تا بتوانند او را در کنترل داشته باشند و يا اينکه اورا از قدرت بياندازند بدين ترتيب بود که نقشه شوم بزرگ جهانی بر عليه ايران بخصوص شاه  بوسيله دول پرقدرت و صنعتی جهان ( اروپا از جمله انگليس) که سالها بود ديگر از نفت مجانی قراداد دارسی چيزی عايد يش نمی شد . طراحی و اجراء شد .

 

آلمان که قسمت عمده صنعتش بوسيله سياست شاه روبزوا ل ميرفت .

 

دولت روس که از زمانها پيش ( که در آينده در باره آن به تفسير گفتار خواهيم داشت ) در آتش خواست نفت وگاز شمال ايران و همچنين منابع بزرگ گاز موجود در افغانستان بود .

 

       دولت آمريکا (يعنی حزب دمکرات که از شاه زخمهای سياسی بزرگی را از زمان کندی و بعد از آن خورده بود

·        دشمنی د يرينه ای داشت ) و منتظر فرصت مناسبی بود تا در زمان جيمی کارتر آن بادام زمينی فروش بزرگ ضربه خود را وارد آورد .

بهمين خاطر در نشستی که با او داشتند  برای بقاء و ادامه حکومتش دو چيز از اوخواستار شدند .

1)      جنگ  با عراق را شروع نمايد که بدين ترتيب چرخ کارخانجات جنگ افزارساز بحرکت در آمده تا آنها از اين طريق به فروش جنگ افزارهايشان نايل آيند ودر عين حال با بکاربردن سياست جهانخواری خود در پشت پرده در جنگ شرکت داشته (چنانکه در جنگ عراق با ايران ديديم که هواپيماهای فرانسه وانگليس  با اطلاعات  وشناخت قبلی  مراکز حساس آرتش وفرودگاهها را بمباران نمودند ) باين ترتيب قدرت نظامی ايران را از بين بردند که شاه هرگز آنرا قبول نکرد بلکه با درايت وجهان بينی که دا شت قدرت ايران را بتمام کشورهای اطراف وهمسايه طوری نشان داده بود که هرگز کسی حتی بفکر در افتادن با ايران را در سر نپروراند ونيز کشورهای بزرگ جهان هم در فکر در افتادن با کشورهای ديگری که با ايران پيمان اقتصادی و جنگی داشتند (پيمان سنتو) نباشند . چنانکه می بينيم تا زمانيکه شاه در قدرت بود هرگز دولت روس بخود اجازه نداد در کشور هم پيمان ايران يعنی  افغانستان قوا پياده کند و يااينکه در امور سياسيش دخالت نمايد.

2)        از بين بردن اوپک ويا تضعيف آن بطوريکه بنفع آنها کار نمايد اونه تنها قبول نکرد بلکه  گفت : اگر دست مرا نيز قطع کنيد هرگزچنين عملی نخواهم کرد.

بنا براين  اين دولتها بخاطر منافع غير قانونی خود برهبری کارترميبايستی  عکس  العملی انجام دهند چه بهتر که از وجود خود ملت ايران وچند ضعف شاه استفاده نمايند. زيرا که در طول تاريخ ، ملت ايران هميشه نشان داده است ( البته نه همه) وقتی شکمشان سير و جيبشان پر پول بود اولين کاریکه انجام ميدهند بر ضد کسی که آنهارا بانجا رسانيده برميخيزند.

دوم از راه دين . زيرا در يک کشور اسلامی اين ضعف بشمار ميرود که انسان در باره دين دمکرات باشد

بر عکس آنچه که در باره او گفته و يا نسبت داده ميشد ( و ای کاش او ديکتاتور بود ) .

در زمان او هرگز دين اسلام بطور مطلق حکومت نميکرد يعنی بطور کلی دين از سياست وحکومت جدا بود.

همه اديان اعم از اقليت و يا اکثريت در مقابل قانون مساوی بود ند.من بجرات ميتوانم بگويم که پس از کودتای

25 مرداد تا اواخر حکومت شاه سدی بنام دين در ادارات وغيره نديد م ونشنيد م يعنی بطور کلی فقط به چهار اصل متمم قانون اساسی( که با دخالت مستقيم دولت انگليس وپرداخت فقط 18000 تومان به حاج محمد تقی بنکدار وخرج يک وعده غذا در سفارت انگليس  به يک مشت اوباش وبزن بهادردر زمان مظفرالدين شاه به قانون مشروطه که در آن موقع در حال تدوين بود گنجانيده شد) عمل نمی گرديد، اين خود از  نظر آقايان عمامه بسران وملايان بزرگترين گناه وضعف بود .

بنا بر اين ميبايستی شخصی را علم نمود.

چه شخصی بهتر از خمينی کشميری هندی زاده . تمام راد يوهای بيگانه همچون ( ب. ب. سی) وغيره ورسانه های خبری جهانی شروع بکار افتاده وهرروزاخبار دروغين کشته شدن عده زيادی از مردم را پخش ميکردند. دولت انگليس با تمام قوای خود يعنی جبهه ملی، فراماسونرها که در دستگاههای مختلف دولتی کار ميکردند، ملا يان و برخی از بازاريان را بسيج نمودند. و مساجد را که بايد برای عبادت خداوند بکار رود آخوندهای وابسته به استعمار از آن برای مقاصد سياسی خود استفاده کرده دو افراد ناگاه را با وعده های پوچ وتوخالی فريب دادند .

سخنان واعلاميِه ها ووعده های خمينی چه قبل از ورود بايران ونيز پس از آن موجود است واز مردم آگاه کشور تقاضا ميشود که برای دروغگويها وحقه بازيهای آن مرد غير ايرانی که بگفته خودش ( ملی گرايیَ کفر است)  به آرشيوهای تحريف نشده مراجعه فرمايند.

ضعف ديگر شاه اين بود که فکر ميکرد ملتی که هرروز ميليون ميليون در خيابانها ميامدندو باو جايزه سپاس ميدادند وزنده باد زنده باد ميکردند پشت سرش هستند ولی بسی تاسف همه اش  تظاهر بود  زيرا که ملت ايران شکمشان سير وجيبشان پر پول وقلبشان تهی از احساس، در اين حالت است که ملت عزيز ما براحتی گول  ميخورند وگول خوردند چنانکه ضرب والمثليست معروف از انگليسی ها که ميگويد : (اگر ميخواهيد بر

دو ملت ايرانی وعرب حکومت کنيد  بايد ايرانی را گرسنه وعرب را سير نگهداريد).

     

     

         و اما ببينيم ازآغاز سا ل 1342 در برنامه 4 ساله سوم عمرانی کشور چه بود وچه شد.

 

   در آمد ناخالص ملی کشور 4 ميليارد دلار بود اين مقدار در سال 1356 به 53 ميليارد دلار رسيد يعنی حدود 13برابر گرديده بود و اين زمانی بود که در دنيای مترقی جهان ، رشد اقتصاديش از 2.5 در صد بالاتر نرفته بود.

رشد اقتصادی ايران ما بين سالهای 1342_1357 درحد 20% بود واين بالاترين رقمی است که تا کنون بوسيله بانکها  وصندوقهای جهانی  به ثبت رسيده است .

اين در اين حالتی بود که درآمد کشور از نفت فقط 40% از بودجه را تشکيل ميداد.

در برنامه های صنعتی ايران صنعت فولاد از درجه بالایی برخوردار بود چنانکه مجتمع آهن وفولاد اصفهان در سال 1356 نزديک به 2 ميليون تن فولاد توليد ميکرد .

در سال 1356 در آمد از قسمت پتروشمی که به آن صنعت جهان فردا لقب داده ميشد حدود 400 ميليون دلار بود

توليد آلومينيم از کارخانجات اراک و ساوه به 72 هزار تن رسيده بود .

گاز ايران که در زمان قبل بوسيله شرکت ( ب . پ ) آتش زده ميشد با قراردادی ، به دولت روس فروخته ميشد  مقدار در آمد خالص آن بالغ بر 380 ميليون دلار ميشد.

در فاصله سالهای 1342 تا سال 1356 مقدار برق از 300هزار کيلووات ساعت به 20 ميليارد کيلووات ساعت رسيده

بود.

با بسته شدن 8 سد بزرگ با گنجايش 13 ميليارد متر مکعب آب حدود 800هزار هکتار از زمينهايی که قبلا غير قابل استفاده بود بزير کشت رفت .و5 سد ديگر نيز در حال ساختمان بود .

  در آماريکه از طرف  يونسکو منتشر گرديده : در ايران در سال 1356 بيش از 10 ميليون دانش آموز و 200 هزار دانشجوکه در 20 دانشگاه و135 آموزشگاه عالی کشور مشغول کسب دانش بودند .

در حدود 6 ميليون دانش آموز در سراسر کشور تحت پوشش تغذيه رايگان قرار داشتند .

در زمان محمد رضا شاه پهلوی در حقيقت برابری حقوق زنان ومردان بوقوع پيوست.

در سايه درايت اين مرد بود که ايران با همهَ کشور های جهان اعم  از جهان سوم و حتی کمونيستی ( بجز کوبا ،ليبی ويمن شمالی) و ديگر کشور های بزرگ جهان روابط خوب ودوستانه داشت .

در زمان او همه مذاهب آزاد بود وهمه وهمه در کنار هم زندگی ميکردند بدون آنکه کسی بفکر ناراحت کردن ديگری برآيد.

اصل ديِگری که هنوز در دنيای امروزی  بوقوع نه پيوسته و آن سهيم شدن کارگران در سود کارخانجات بود.

اصل ديگری که شاه بيشتر از همه در مد نظر داشت  اصلاحات اراضی بود . زيرا که  او خوب ميدانست

نيمی از ملت که در کار کشاورزی اشتغال داشتند در بست در اختيار عده معدودی از زمين داران بزرگ که گاهی مواقع تا يکصد ده وياملک مزروعی داشتند که معمولا دارای قراردادی بودندبين ارباب ورعيت که از قديم بسته شده بود که از پدران خود بارث ميبردند که محصول ،  هميشه بعلت نکات زير به پنج قسمت تقسيم ميگرديد  :

1)      آب

2)      زمين

3)      بذر

4)      وسيله شخم

5)      کار

هميشه چهار اصل اول متعلق به مالک بود وفقط قسمت پنجم بود که  شامل حال زارع يا رعيت ميشد. هميشه محصول به نسبت دو به هر اصل تقسيم ميشد يعنی اگر زمينی حدود 10 خروار گندم حاصل ميداد مالک پيوسته هشت خروار وزارع نگون بخت دو خروار  نسيبش ميشد وآنهم در موقع بر داشت محصول ، يعنی بعبارت ديگر هر ماه فقط شصت کيلو، باين ترتيب بود که  زارع ويا رعيت هميشه محتاج وبدهکار ارباب و يا مالک بود . بنا براين شاه به اين نتيجه رسيده بود که بايد اتفاقی بیافتد و يا عملی انجام شود، بخاطر همين از خودش شروع نمود وبا  تقسيم املاک سلطنتی بين کشاورزان وتقسيم زمينهای بزرگ زمينداران که از زمان قاجارها کم وبيش مالک کليه اراضی حاصلخيز شده بودند سبب دشمنی بزرگ با اين نابغه زمان شد. از جمله خمينی که خود يکی از همين زمينداران بزرگ بود( البته با هزاران حيله و نيرنگ ) در  صورتيکه وقتی پدرش از کشميرآمد(يک سريدار سفارت انگليس  بيش نبود ولی  بسبب خوش خدمتی به ايران آورده شد، حتی يک دينار هم نداشت ) ودر ضمن  قطع وجوه خمس وذکات که به زمينداران بزرگ بسته ميشد  نيز سبب نارضا يتی ديگر ملايان شد .

 

طبق قراردادهای کذائی پادشاهان قاجار با دولت انگليس، در اصل، جنوب کشور ما در اختيار واشغال وکنترل  آنها بود . حتی کشتی های متعلق به ايران در موقع پهلو گرفتن، در سواحل وبنادر متعلق به ايران در اروند رود که در آنزمان بنام شط العرب خوانده ميشد ( باز هم يکی از دسته گلهایی که شاهان قاجار وقشر ملايان به آب داده بودند در اثر تلاش و درايت اين مرد بزرگ به اسم سابقش اروند رود برگردانده شد ) ميبايستی پرچم ايران پایين آورده شود و کاپيتان ايرانيش کنار رفته و پرچم دولت عراق که هميشه تحت الحمايه دولت انگليس بودبالا رود (يعنی از زمانی که بر اثر سياست دولت انگليس  از ايران جدا شد ) و قرار داد بر اين بود که  با راهنمائی کاپيتان های انگليسی و يا عراقی وارد آبهای ايران در اروند رود شود که می بينيم اين قانون بوسيله اين ابر مرد در قرارداد الجزيره باطل و حقوق و اعتبار ايران بوی باز گردانيده شد.

در سال 1357 ايران دارای حدود14 ميليارد دلار ذخيره ارزی در بانکهای جهانی بود و در ضمن ايران بکشور هایی مثل انگليس ، آلمان وحتی آمريکا وخيلی از کشور های ديگر وام داده بود وامروزه با نا بخردی يک مشت ملای خائن ، ايران نه تنها ذخيره ارزی ندارد بلکه ميلياردها دلار بکشور های بيگانه مقروض بوده و در شمار کشور های ورشکسته جهان سوم بشمار ميايد .

ازديگرخدمات بزرگ ديگر اين ابر مرد تشکيل سپاه دانش ، بهداشت ، ترويج و آبادانی، ملی شدن جنگلها، فروش سهام کارخانجات دولتی، اصلاح قانون انتخابات ، شرکت دادن خانمها در امور کشوری، خانه های انصاف وقانون حمايت از خانواده و ده ها اصل ديگر.

ناگفته نماند بجزء آن  پروژهایی که تاکنون در ايران هنوز هم کم و بيش بمرحله اجرا در آمده يا درميايد همانهایَ است که   او(منظور شاه میباشد) حتی بودجه آنرا تامين و پولش را نيز پرداخته بود. که متاسفانه مقدار زيادی از آنها  بوسيله عمال دولت جمهوری اسلامی ( اين دست پروردگان دولت انگليس و تازی تباران وطن فروش ) باطل ويابه دولتهای اروپایی پيشکش شد.

 

دوستان عزيز اين بود جزیی از هزاران خدماتی که آن ابر مرد بزرگ تاريخ ايران که بايد هميشه نامش را  بنيکی ياد برد.

نامش جاويدان و راهش بوسيله فرزاندن برومند ايران زمين ادامه خواهد داشت

باميد روزيکه اعتبار از دست رفته ايران بار ديگر بوسيله فرزند برومند ش رضا شاه دوم (بزودی زود) به ايران باز گردانيده شود

 

 

 

 

                                                                                       پاينده ايران